‌نویسندگان

کاوه اسماعیلی

(45 مطلب)















يادداشت نويسنده 7فاز بر اپيزود دهم فصل پنجم «بازي تاج و تخت»

نگهبانان شب جان اسنو را به بهانه اخباري كه از بنجن استارك بهشان رسيده از اتاقش خارج مي‌كنند و در مقابل صليبي كه نام خائن بر روي آن نقش بسته او را به نوبت با خنجرهايشان به نام نگهبانان شب مجازات مي‌كنند. چون يكي از آنها خواسته بود نظم قديمي ديوار را كه آدميان دو سوي آن را از هم جدا كرده بود برچيند. و او مستحق چنين كيفري بود.و طعنه‌آميز بود كه او هم به مانند ايگريت محبوبش از قبيله وحشي‌ها، به تير اولي پسربچه‌ي پر از كينه‌ي كسل بلك تسليم سرنوشت شوند. قهرمان جذاب تماشاگران سريال كه در آخرين لحظه وداعش با ند استارك قرار گذاشتند كه در ديدار بعدي هويتش آشكار شود. و حالا او هم به مانند پدر فقيدش در غربتي تراژيك جان باخت و پيكر خون‌آلودش بر زمين برفي قلعه سياه آرام گرفت تا طنين " تو هيچ چي نميدوني جان اسنو" تا انتها بر او سنگيني كند. با چشماني باز كه تا آخرين نما خيره نگاهمان مي‌كرد. او و استنيس تنها كساني بودند كه براي نجات سرزمين از دست وايت واكرها عزمشان را جزم كرده بودند. در غياب قهرمان سياه‌پوش دوست‌داشتني كيست كه ياراي نجات كشور را داشته باشد؟ حالا كه زمستان هم فرا رسيده.
27خرداد1394 67

يادداشت نويسنده 7فاز بر اپيزود نهم فصل پنجم «بازي تاج و تخت»

بي‌ترديد چيزي كه اين اپيزود را ترسناك و تاريك مي‌كند نه مرگ شرينِ معصوم است كه بر مظلوميتش بارها تاكيد شده تا در چنين لحظه‌اي همه احساسات تماشاگر پرتاب شود. كه تماشاي استنيس است كه حالا با ريش انبوه‌ترشده‌اش كه آخرين ته‌مانده‌هاي برون‌گرايي احساسي او را پنهان‌تر مي‌كند و زير برف و سرمايي كه نويد شب تاريك و بي‌پايان زمستان را مي‌دهد ايستاده و فرمان به آتش زدن كودكش مي‌دهد. در شرايطي كه سربازان او تاب ديدن چنين صحنه‌اي را ندارند و همسر مسخ‌شده‌ در آيين مليساندراي او هم عشق مادرانه‌اش به فرزند را دوباره پيدا كرده، اين استنيس است كه بايد عذاب ابدي اين انتخاب را بر دوش بكشد. چه چيزي ارزش اين را داشت؟ ايماني ابراهيمي كه پذيرندگي او را تا قرباني كردن فرزندش امتحان مي‌كند؟ سوداي برحق پادشاهي‌اش؟ نجات مردم وستروس از چنگ واكرها؟ تنها چيزي كه مي‌دانيم اين است كه سخت‌ترين انتخاب‌ها براي سخت‌ترين مردان است.
20خرداد1394 44













بازخواني فيلم‌ها و سريال‌هاي قديمي ايراني / بخش اول: امام علي (داود ميرباقري) - شخصيت‌هاي مهم سريال (2)

عمار
با اين همه بيداد، ذوالفقار علي هنوز در نيام است

وقتي ذوالفقارِ علي در تمام طول سريال در نيام است و از مهمترين نشانه‌هاي او كه همان شمشير معروفش است به عمد تصويري نشان داده نمي‌شود، ذوالفقار علي در قالب عمار از غلاف بيرون مي‌آيد. از ميان چشم‌هاي غمزده و صورت رنج‌كشيده‌ي سعيد نيكپور و صداي اينجا محزونِ بهرام زند. وقتي قرار است علي از زبان عمار سخن بگويد و در تمام تنهايي‌هاي او گوشه‌اي از تصوير، عمار شيفته‌وار به امامي كه بيرون قاب نشسته  خيره شده، پس وجهي از چهره‌ي اسطوره از قامت او بيرون مي‌زند. در سريالي كه فيلمنامه‌اش به نامِ خاري در گلو نوشته شده بود نه مثلا فاتح خيبر و بالاخره شكل اجراي شهادت عمار در صفين با لبي تشنه كه خود تعزيه ديگري‌ست.
سكانس انتخابي: هنگام پذيرش خلافت از سوي علي. وقتي عمار اشك شوق مي‌ريزد و به مالك مي‌گويد يادِ فتح مكه افتادم. وقتي بلال بر بام كعبه اذان زد.
24آذر1393 6
















عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز