5 تفاوت «بازی تاج و تختِ» اچ‌بی‌او با كتاب‌های جرج آر.آر مارتین

يك رستاخيز بحث‌برانگيز ديگر هم كه خيلي‌ها انتظار داشتند شاهدش باشند همان بانو استون‌هارت يا كاتلين استارك شناخته شده بود. پس از مرگ وي در عروسي سرخ، انجمن برادران بي‌پرچم او را پيدا كرده و رهبر آنان بريك داندريون آخرين "جان"اش را مي‌دهد تا دوباره كاتلين را به زندگي بازگرداند.

7فاز: (خطر لو رفتن داستان) در گفتگوي ميشل فيرلي (بازيگر نقش كاتلين استارك) با اينترتيمنت ويكلي فاش شد كه غيرمحتمل نيست كاراكتر بانوي سنگدل (ليدي استون هارت) از ميان صفحات كتاب به  تلويزيون هم راه پيدا كند. بانو كي؟ چي؟ كجا؟ الساعه توضيح مي‌دهيم.
غيبت اين كاراكتر اصلي سريال در فصل پيش رو ما را به اين فكر واداشت كه تفاوت‌هاي ديگر رمان‌ها و سريال چه مي‌تواند باشد. به همين خاطر تصميم گرفتيم كه 5 تغيير اصلي‌اي كه سريال در نوشته‌ي جرج آر.آر مارتين داده را گردآوري كنيم تا شايد تلاشي باشد كه دليل اين تغييرات را هم بفهميم. طبيعتا هم در ادامه خطر اسپويل شدن براي آنان كه كتاب ها را نخوانده‌اند وجود دارد.
مثل هر اقتباسي از ابتدا هم اچ‌بي‌او قرار نبود تمام و كمال به همه‌ چيز مجموعه‌ي نغمه‌ي آتش و يخ مارتين وفادار بماند. اما درواقع در دو فصل اول همچنان با كتاب‌ها پيش مي‌رفت. درست است كه چند تغيير جزئي اين‌جا و آن‌جا بود اما في‌الواقع با شروع فصل 3 و 4 بود كه ديويد بنيوف و دن وايس ديگر همه‌چيز را از نقشه‌هاي وستروس فراتر بردند... پيامدش هم تحريك هواداران متعصب رمان و برانگيختگي آنان بود. همان‌طور كه سريال به سرعت نوشته‌هاي مارتين را مي‌ربود بعضي تغييرات واقعا هم اجتناب ناپذير بودند و حتي برخي بدون شك باعث جذابيت بيشتر روند داستان شدند، اگرچه بعضي هم گيج و گمراه كننده بودند.

يك: مرگ كاراكترها
اتفاقي كه در سريال افتاد: چند شخصيت فرعي كه هنوز در كتاب‌ها نفس مي‌كشند مرگ خود را در سريال ديدند، چند شخصيت فرعي و البته يك شخصيت مهم. داستان با يكي از سواركاران كال دروگو به نام ماگو آغاز شد كه در پايان فصل اول مرگ مهيبي گريبان‌گيرش مي‌شود و پس از آن موارد ديگري هم پيش آمدند، يكي از آخرين آن‌ها نگهبانان ديوار پيپ و گرن بودند و در آخرين اپيزود فصل چهارم رفيق وارگ برن استارك، جوجن ريد هم يكي از اين موارد بود.
اتفاقي كه در كتاب مي‌افتد: آنها همگي زنده مي‌مانند! پس از مرگ ماگو مارتين تصريح كرد كه خودش هنوز براي اين كاركتر برنامه دارد. اما در مورد جوجن چطور؟ مي توانيم در مورد او هم از سريال توقع منحرف نشدن داشته باشيم؟ باورش سخت است كه جوجن در ادامه‌ي داستان مي‌توانست بيشتر از اين نقش مهمي را ايفا كند.
علت تغيير: احتمالا براي تاثير دراماتيك بيشتر. وقتي كه ماگو كشته شد دليل اين اتفاق را فرصتي دانستند كه كال دروگو هيچ وقت پيش از اين براي نشان دادن قدرت پر‌آوازه‌اش در مبارزه نداشت و دستيار نامحترم‌اش هم به نظر بهترين انتخاب براي اثبات جنگاوري كال دروگو بود. يك سواركار دوتراكي ديگر هم به سادگي به اين دليل كشته شد كه جاي ديگر امتياز بهتري به دست آورده بود. دو چهره‌ي آشناي ديگر، پيپ و گرن هم با مرگ خود در طي حمله وحشي‌ها به ديوار در اپيزود يكي مانده به آخر فصل چهارم روبه‌رو مي‌شوند كه اين حادثه قطعا فضاي مبارزه را سنگين تر كرد. و جوجن؟ خب البته كه ما مي‌دانيم كه بنيوف و وايس در ارتباط دائمي با مارتين هستند و پس حتما مارتين هم به‌ آنها اوكي داده بود كه اين رفيق كوچك را از بازي خارج كنند. او درواقع اولين تلف شده‌ي كتاب "بادهاي زمستان" است. در مصاحبه با اينترتيمنت ويكلي بنيوف اذعان داشت كه اين براي جوجن پذيرفتني است كه در آن نقطه از داستان خودش را براي نجات برن قرباني كند. و البته با وجود آن همه واكر در آن ميدان يخ‌زده بعيد بود كه حداقل يك قرباني در كار نباشد.

دوم: جيمي در فرار تيريون به وي كمك مي‌كند
اتفاقي كه در سريال افتاد: جيمي لنيستر برادر كوچكش را از سلول انفرادي‌اش فراري داده و او را از سرنوشتي مشابه آن چه بر سر ند استارك آمد نجات مي‌دهد. پس از يك خداحافظي پراحساس تيريون آن‌قدري در فرار تاخير مي‌كند كه هم معشوقه‌ي سابق و هم پدر حقه بازش را پيش از پيوستن به لرد وريس به قتل برساند.
اتفاقي كه در كتاب مي‌افتد: اين حوادث در كتاب طوفان شمشيرها هم اكثرا مشابه سريال هستند، اما به دلايل بسيار متفاوتي. رابطه‌ي بين دو برادر كاملا به تناسب حال سريال اصلاح شده است. داستان تيريون درباره‌ي همسرش تايشا در فصل اول را به خاطر داريد؟ كوتوله فهميد كه دختر يك فاحشه‌ است كه پدرش به او پول داده تا پسر جوانش را آزار و اذيت كند، اما در كتاب جيمي اقرار مي‌كند كه تايشا هماني بود كه ادعا داشت و واقعا به تيريون عشق مي‌ورزيد. بعد از اين حرف تيريون اول بر سر جيمي داد مي‌كشد كه او اتفاقا پسر فاسدش جفري را كشته است، پس از آن شي بي‌دفاع را به قتل مي‌رساند (در سريال او با چاقو به تيريون حمله مي‌كند) و دو تير هم در بدن پدرش جاي مي‌دهد و سپس با كمك لرد وريس سوار كشتي مي‌شود و البته وريس او را داخل كشتي همراهي نمي كند.
علت تغيير: احتمالا به اين دليل كه تيريون بدنام نشود. دركتاب دانستن واقعيت راجع به شي تيريون را به گذشته‌ي تاريكش مي‌برد و اين يادآوري هم با قتل خونسردانه‌ي معشوقه‌اش آغاز مي‌شود. البته كه تيريون دلايل خودش را دارد (شي در محاكمه به او بهتان زده بود و سپس با پدر پير عزيزش هم خوابيده بود) اما شكلي هم كه تيريون معشوقه‌ي سابقش را تسليم مرگ كرد طعم خوبي نداشت. همچنين جدا از تمام مرگ و بدبختي مندرج در اپيزود، احتمالا اين حس ايجاد شده كه بايد پيش از رهسپاري تيريون بين او و برادرش تعاملي به وجود آيد كه دلسوزي ما را برانگيزاند. گذشته از اين آن‌ها نمي‌توانستند بر حافظه‌ي تماشاگران حساب محكمي باز كنند كه تمام ماجراي تايشا را از فصل اول به ياد آورند. اين خود تكيه‌گاه يا زمينه‌ي قابل اتكايي را مي طلبد كه در چنين سريالي كه فلاش‌بك ندارد به بازگويي داستاني در گذشته برگشت.

سوم: فهميديم كه وايت واكرها با حرامزاده‌هاي كرستر چه مي‌كنند
اتفاقي كه در سريال افتاد: ياغيان به سنت رها كردن پسران حرامزاده‌ي كرستر در ميان برف‌ها براي وايت‌واكرهاي جهنمي ادامه مي‌دهند. ما يكي از آن‌ها(رست) را مي‌بينيم كه طفل بيچاره را با خود جايي مي‌برد كه به نظر مي‌‌آيد قرارگاه‌شان باشد، آنجا كسي كه به نظر مي‌آيد شاه‌ است زير پوست صورت پسرك را لمس مي‌كند و بلافاصله او را تبديل به وايت‌واكري صغير مي‌كند.
اتفاقي كه در كتاب مي‌افتد: هيچ‌كدام از اين‌ها! پس از اين‌كه ما متوجه مي‌شويم اين وايت‌واكرها هستند كه بچه‌ها را با خود مي‌برند تا بعدها كه به كتاب "رقص با اژدهاها" برسيم هيچ اشاره‌اي به ادامه‌ي اين جريان نمي‌شود. پس اين يك مثال قابل توجه از مسير شخصي و مستقل خود سريال است، يا يك اسپويلر بزرگ از آنچه شايد بعدا در كتاب‌ها اتفاق بيفتد.
علت تغيير: در پايان فصل دوم ديده مي‌شود كه وايت‌واكرها با ارتش ناميرايشان به سوي كسل بلك پيشروي مي‌كنند، و بعد... هيچي. دوباره آن‌ها را در صحنه‌هايي گذرا مي‌بينيم (سم بعدها يكي از آنها را نابود مي كند)، اما بسياري از طرفداران در عجب بودند كه چرا آنان حركت‌شان را به سوي ديوار ادامه ندادند. بنابراين سريال تصميم گرفت كه به عقب بازگردد و نشان دهد كه وايت‌واكرها سرگرم چه هستند و اينگونه رفقاي وحشتناك ما توانستند اين تصاوير واقعي و واضح را از خود به نمايش بگذارند.

چهارم: نه دستان سرد، نه استون هارت
اتفاقي كه در سريال افتاد: برخلاف عقيده‌ي تماشاگراني كه انتظار داشتند لااقل در مورد يكي از كاراكترها اين تغيير ماهيت به وجود آيد، اما هيچكدام از كاراكترهاي ناميرا شده‌ي كتاب در فصل چهارم پيدايشان نشد.
اتفاقي كه در كتاب مي‌افتد: درحالي كه برن و همراهانش در مسير ملاقاتشان با كلاغ سه چشم هستند با حمله‌‌اي مواجه مي‌شوند و در آن گيرودار به دست كاراكتر اسرارآميزي به نام "دستْ يخي" نجات مي‌يابند. اين دوست ناميرا (خيلي‌ها معتقدند كه بنجن استارك است) حرف نمي‌زند، سوار بر گوزن است و به طور كلي فقط يك كاراكتر مضاف جالب است. به علاوه يك رستاخيز بحث‌برانگيز ديگر هم كه خيلي‌ها انتظار داشتند شاهدش باشند همان بانو استون‌هارت يا كاتلين استارك شناخته شده بود. پس از مرگ وي در عروسي سرخ، انجمن برادران بي‌پرچم او را پيدا كرده و رهبر آنان بريك داندريون آخرين "جان"اش را مي‌دهد تا دوباره كاتلين را به زندگي بازگرداند. من فكر مي‌كنم كه تقريبا همه انتظار داشتند كه بانو استون‌هارت بمب تعليق‌‌آميز اپيزود پاياني فصل باشد و قطعا بسياري هم از عدم وقوع اين اتفاق عصباني و آتشي شدند.
علت تغيير: مطمئنا اين اتفاقات قرار است در فصل‌هاي بعدي بيفتند. پس اگر برنامه اين است، نمايش بانو استون هارت در آخرين دقايق فصل چهارم تبديل به فرصتي سوخته مي‌شد. احتمالا آن‌ها به سادگي فقط همين را حس كردند كه كاراكترهاي ديگر هم هنوز حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارند. همچنين داستان احياي كاتلين استارك هم از طرفي به داستان پادريك و برين وابسته است و بر آن اثر مي گذارد. در نتيجه زماني كه تصميم گرفتند با قضيه‌ي آريا و هاوند دست به گريبان شوند (اتفاقي كه بازهم در كتاب وجود ندارد) پيش كشيدن ماجراي كاتلين استارك ديگر اتفاقي دردسرساز محسوب مي‌شد.

پنجم: صحنه‌هاي معاشقه تبديل به تجاوز مي‌شوند
اتفاقي كه در سريال افتاد: اين قطعا يكي از موارد بحث‌برانگيز است. تغييرات ارضاكننده هستند اما از آنچه در كتاب آمده پيروي نمي‌كنند و اقتباس اچ‌بي‌او در اين يك مورد چرخشي گمراه كننده! داشته است. پيش از اين در كتاب اول جايي كه قرار است كال دروگو با نوعروس خود دنريس براي بار اول به بستر برود با دنريسي مواجه مي‌شود كه نگران است و ترسان و دستپاچه. اما دروگو تا زماني كه عروس‌اش بالاخره آماده شود صبر مي‌كند و در اين مورد خيلي هم آرام است. با اين حال در سريال به وضوح مي‌بينيم كه دروگو صرف نظر از ميل دنريس چيزي را كه بايد از او مي‌گيرد و به نوعي انگار حتي به او تجاوز مي‌كند. بعدها هم در اپيزود "شكننده زنجيرها"ي فصل چهارم مي‌بينيم كه جيمي لنيستر خودش را كنار جنازه جافري به خواهرش سرسي تحميل مي‌كند.
اتفاقي كه در كتاب مي‌افتد: همين اتفاقات، اما معاشقه‌ها بر رضايت دو طرف استوارند.
علت تغيير: در مورد دني و دروگو ما چه در كتاب و چه سريال در نهايت مي‌بينيم كه دنريس شروع به اظهار عشق به دروگو مي‌كند بنابراين نمايش زوري بودن همخوابگي‌شان اين اتفاق متاخر را كمي باورناپذير مي‌كند. در مورد سرسي و جيمي البته موضوع روشن نيست. در منازعه‌هاي خشمگينانه‌ي آنلايني كه بعد از اپيزود در اينترنت راه افتاد در نهايت اين نتيجه به دست آمد كه سرسي با تمام مقاومت عامدانه‌اش در اول كار، نهايتا كوتاه مي‌آيد و از سر رضايت كنار جسد پسر مرده‌اش (مي‌بينيد، اونقدرها هم چندش‌آور نيست!) به خواسته‌ي برادرش تن مي‌دهد. كارگردان اپيزود الكس گِريوز هم همين را نمايش داده و بر همين عقيده است: "اين كات من از صحنه است. بخش رضايتمندانه‌ي آن وقتي آشكار مي‌شود كه سرسي خود دستانش را بر روي ميز محكم مي‌كند و با جاگيري پاهايش در جايي كه بايد باشد درواقع از زير دست جيمي فرار نمي‌كند، بلكه شرايط را براي آنچه در حال وقوع است آماده مي‌سازد. ما سرسي را مي‌بينيم كه در نهايت خودش هم شروع به انجام كارهايي مي‌كند. اين چيزهاي بزرگ براي ما خيلي مهم بودند و خوشبختانه ما هم از دست‌شان نداديم. مثل اين كه قبل از ديدن دست به كار شدن جيمي ما مي‌بينيم كه سرسي او را مي‌بوسد و اين پيشاپيش بوسيدن‌اش هم قانع كننده و هم كافي است." اما خيلي از طرفداران با اين توضيحات قانع نشدند و مارتين هم تا حدودي نسبت به اين تغيير در نوشته‌اش با لحني ايرادگير و شكاك واكنش نشان داد.
خب اين هم از اين. مسلما تغييرات ديگري هم وجود داشتند اما اين موارد از آن‌هايي بودند كه مستقيما بر روند داستان تاثير گذاشتند. مارتين سخت مشغول كتاب ششم مجموعه، "بادهاي زمستان" است، اما هيچ شكي نيست كه بازهم اصلاحات و تغييرات در راه است. اگرچه خود نويسنده براي راهنمايي و پيشنهاد در دسترس سازندگان سريال خواهد بود اما هيچ بيراه نيست اگر در لحظاتي سازندگان سريال خود براي كاراكترهايشان تصميمات بزرگ و مهم بگيرند. باز هم واكنش‌هاي تند از طرفداران مي‌بينيم؟ حتما. رويش حساب كنيد.

ويسنا فولادي
نظرات
me شنبه 22 فروردين 1394 تاج كه هيچي تختش رو هم نمودين به ما از بس سينه زدين براي اين سريال. ول بدين
2 7
پاسخ
جيمي يكشنبه 23 فروردين 1394 ول ندين آقا؛ سفت بچسبين
سر گريگور کليگين يكشنبه 23 فروردين 1394 شانس بياري من از اين زهري که مارتلاي حرومزاده به جونم انداختن بميرم، وگرنه يه سر بهت مي زنم و ولت مي دم که کلا خلاص شي از اين بدبختي.
سرسي لنيستر دوشنبه 24 فروردين 1394 غلطاي زيادي... مردم راحت اسم جان وجهان من رو مي ذارن رو خودشون
اژدها سياهه دنريس چهارشنبه 26 فروردين 1394 جرات داري يک بار ديگه تکرار کن. ببين چه کار کنم

مجتبي شنبه 3 مرداد 1394 فصل 5 مثل فصول قبل حال نداد اميدوارم من اشتباه کنم...
2 1
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط





































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز