گزیده نظرات منتقدان درباره Inherent Vice/ فساد ذاتی (پل تامس اندرسون)

اندرسون فيلمش را با جزئيات و داستان‌هاي فرعي كتاب به همراه كاراكترها و مكان‌ها غليظ كرده واين نكته باعث نشده كه از منازعات اجتماعي و سياسي آن به همراه جزئيات خنده‌دار و خفه‌كننده‌اش چشم‌پوشي كند. در پيچيدگي ژانري‌اي كه اندرسون به وجود آورده جالب‌ترين نكته شايد انتخاب يك نريتور/ راوي زن؛ جوآنا نيوسام براي داستانش باشد كه حسابي به همه‌چيز فيلمش مي‌آيد.

7فاز: فساد ذاتي با بازي درخشان واکين فينيکس در نقش کارآگاه خصوصي هميشه گيج و منگ؛ داک اسپورتلو در پي پاسخي براي پرونده‌اي جنايي در دهه هفتادي ميلادي لس‌انجلس آخرين فيلم پل تامس اندرسون در اقتباس از رمان توماس پينچن است. از ديگر بازيگران فيلم مي‌توان به نام‌هاي جاش برولين، اوون ويلسون، کاترين واترسون، ريس ويترسپون، بنيسيو دل تورو، جنا مالون، مايکل کنث ويليامز، مايا رودولف و مارتين شورت اشاره کرد.

نظر منتقدان مختلف را بر فيلم بخوانيد:
هاليوود ريپورتر - تاد مک‌کارتي: "تنها اتفاقي که براي فيلم در تشابه با رمان پينچن افتاده است آن قيام آشوبگرانه‌ست. نااميدکننده‌تر از همه اينکه خلق دوباره آن فضا و زماني که بستر اتفاقات کتاب پينچن است در فيلم به شکلي کاملا سطحي و رنگ‌پريده از نو اتفاق افتاده است. اندرسون قصد داشته که تنها ذات دراماتيک افسانه بي‌پروا و هرز روييده پينچن را از دل آن بيرون بکشد و در اين راه حتي از برخي داستان‌هاي فرعي صرف نظر کرده، براي مثال سفر به وگاس که در رمان  از آن تعريف شده کاملا از فيلم حذف شده است. با اين حال تماشاگران در مواجه به اين زکام اساسي، همچنان از اتصال نقاط مختلف داستان به يکديگر هيجان‌زده خواهند شد. اين نکته بدين معناست که چيزي که اينجا اهميت دارد، چنانکه در فيلم کلاسيک خواب ابدي هم به همين منوال است، سر و صداي جلز و ولز تک تک صحنه‌هاست و نه کليت آن‌ها. حس و حال هر صحنه در کنار کنايه‌ها و روابط بين کاراکترها و بازيگران از قابل‌توجه‌ترين اين موارد است. با اين نگاه فساد ذاتي نمره قابل قبولي مي‌گيرد اما تنها در همين محدوده. شايد نااميدکننده‌ترين چيز درباره فساد ذاتي عدم پرداختن به لس‌انجلس به عنوان يک کارکتر فيزيکي و داراي ماهيت است."
درباره نقش داک اسپورتلو هم "حدس اينکه چه کسي ديگري مناسب اين نقش است کار راحتي نيست، اما فينيکس با توجه به همه توانايي و استعدادي که در نقش‌هاي جدي‌ترش در فيلم‌هايي مثل او، مرشد و سر به راه باش نشان داده، در فساد ذاتي نتوانسته آن شکل از سبک‌سري و بي قراري اي که فيلم طالب آن است به تصرف خود دربياورد. او بازيگر توانايي‌ست و مي‌تواند اجزاي فيلم را کنار هم نگه دارد اما چهره‌‌ او به خصوص در زير ريش پرپشت دو طرف صورت‌اش قابليت انعطاف ندارد، شايد چشمان هميشه سرگردان او به کمک نقش بيايد و آن را دست‌يافتني تر و جالب‌تر کند. بازي ويترسپون خودنمايانه‌ است؛ البته تنها تا جايي که يک شب دل را به دريا مي‌زند و در خانه اسپورتلو با او هم پياله مي‌شود. درنهايت اما برگ برنده به دست واترسون مي‌افتد. برولين و  ويلسون هر دو در جلد آن کاراکترهاي عجيب و غريب‌شان بازي قدرتمندي دارند. و اما مثل همه فيلم‌هاي اندرسون در اين يکي هم موسيقي فيلم در مقام اول جذابيت مي‌ايستد. موسيقي غيرقابل پيش بيني مرد هميشه حامي اندرسون، جاني گرين‌وود تا انتهاي فيلم موثر و نيرومند عمل مي‌کند."

نيويورک تايمز - مانولا دارگيس: "اندرسون فيلمش را با جزئيات و داستان‌هاي فرعي کتاب به همراه کاراکترها و مکان‌ها غليظ کرده واين نکته باعث نشده که از منازعات اجتماعي و سياسي آن به همراه جزئيات خنده‌دار و خفه‌کننده‌اش چشم‌پوشي کند. در پيچيدگي ژانري‌اي که اندرسون به وجود آورده جالب‌ترين نکته شايد انتخاب يک نريتور/ راوي زن؛ جوآنا نيوسام براي داستانش باشد که حسابي به همه‌چيز فيلمش مي‌آيد. اجراي بي‌نقص فينيکس بر کمدي داستان سوار مي‌شود و ناگهان همه‌چيز سرعت مي‌گيرد و به بامزه‌ترين وعجيب‌ترين پرتگاه داستاني ممکن مي‌رسد. کلوزآپ‌هاي اندرسون از صورت داک که با آسيب‌پذيري ذاتي قلب و روح فينيکس عجين شده لحظاتي بسيار سرگرم‌کننده مي‌سازد."

نيويورکر - آنتوني لين: "هرکسي که گنجينه جوک‌هاي کتاب را تحسين مي‌کند از اينکه چقدر از آن‌ها راه‌شان را به اقتباس سينمايي آن باز کرده‌اند راضي خواهد بود. فينيکس به قدري از ماريجوانا گيج است که به نظر مي‌رسد از درون دچار آشوب ناگهاني سيستم دمايي داخلي بدن شده باشد. اگرچه به شکلي خيره‌کننده به دست ويلسون با آن نگاه‌هاي خيره و پرهيزکارانه‌اش (گذشته از شکل حرف زدن کش‌دار و تنبل‌اش) از فضاي گيج و منگ خود بيرون مي‌آيد. در همين حين اندرسون در کنايه‌دارترين حرکت ممکن کاراکتر سورتيلج را وارد فيلم مي‌کند. باور کنيد، نريتورها تا به حال هيچ وقت به اين اندازه غيرقابل اتکا نبوده‌اند. انرژي‌اي که برولين درميان تيرگي خلق و خوي هيپي‌وارش به فيلم مي‌آورد مثال‌زدني‌ست. به طور کلي اندرسون کتاب پينچن را سربلند و معتبر کرده است، اگرچه در لحظات اين‌چنيني شايد انتظار داشته باشيم که کسي مثل او کمي کتاب را رها کند و از مسير ستاره عجيب و غيرعادي خودش پيروي کند."

لس‌انجلس تايمز - بتسي شارکي: "چيدن داستان پينچن و حذف زائده‌هاي آن بدون از بين بردن کمدي، چالش‌برانگيزترين کار براي کارگردان بود. اندرسون در ساخت دوباره جرم، مخدر، وحشيگري و اصطلاحات عوامانه داستان پينچن کاري به شدت جالب توجه انجام داده است. درکنار تم داستاني تاريک‌اش، فيلم هيچ‌وقت حس شوخ‌طبعي بدذات و شريرانه‌اش را از دست نمي‌دهد. تنها صرف ايده دندان‌پزشک‌هاي شنيع و به درد نخور مثل يک جيغ بلند است. اين همراهي پينچن و اندرسون در خنده‌دارترين، بي بند و بارترين و دست يافتني‌ترين حالت‌شان است. بازيگران فيلم هم به نظر مي‌آيد همگي تمام و کمال از اينکه جزئي از اين جوک هستند لذت مي‌برند. به علاوه اينکه فينيکس و بازي فوق العاده‌اش نوعي دسترسي فراتر از مختصات فيلم به تماشاگر مي‌دهد و شايد آن‌ها را هم گيج و منگ مي‌کند. فينيکس اين نقش را تا حد زيادي خوب بازي کرده است."

نيويورک پست - کايل اسميت: "فساد ذاتي با عدم تطابق با استانداردهاي حتي خود اندرسون به راحتي بدترين فيلم اوست. مثل يک آزمايش خواب‌آور براي سنجش حوصله و طاقت تماشاگر. بيشتر فيلم از نگاه يک هميشه منگِ سردرگم است که با کمدي نصفه و نيمه‌ و ارجاعات گاه و بيگاه‌اش به پايان روياي هيپي‌ها تزئين شده است (رويايي که درواقع هيچ‌وقت تمام‌شده فرض نشد، حتي در فيلمي مثل ايزي رايدر هم فرض بر پايان دوران اين رويا نيست.) 5 دقيقه پس از پايان فيلم شما هيچ چيز از نتيجه نهايي آن به ياد نمي‌آوريد، اساسا به اين خاطر که اندرسون بيشتر از حد لازم، آدم ترسويي‌ست و نمي‌خواهد شانس‌اش را در اينکه واقعا حرفي بزند امتحان کند."

ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط







































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز