فیلم به فیلم با پل تامس اندرسون - بخش دوم

خون به پا خواهد شد يكي از ناگهاني‌ترين فيلم‌هاي اين كارگردان بود كه به عنوان يكي از بهترين فيلم‌هاي دهه يا حتي شايد تاريخ سينما ستايش مي‌شود. در فهرست بهترين‌ فيلم‌هاي مجله سايت اند ساوند در سال 2012، "خون به پا خواهد شد" 79امين فيلم برتر تاريخ سينما شناخته شد.

ايندي واير:
"پانچ درانک لاو/ عشق مست لايعقل" (2002)
پس از ضربه محکمي که فيلم‌هاي جدي، ديوانه‌وار و سرگرم‌کننده‌اي مثل مگنوليا و شب‌هاي بوگي با ايده‌هاي متهورانه‌شان به تماشاگر زدند، قطعا فيلم بعدي اندرسون؛ يک کمدي رومانتيک 90 دقيقه‌اي با حضور آدام سندلر، طرفداران او را دچار حيرت و غافلگيري کرد. پانچ درانک لاو فيلم تفرقه‌انداز اين کارگردان است، حتي تا امروز هم بسياري بر اين عقيده‌اند که اين فيلم از بهترين‌هاي اندرسون است و درواقع فيلم شاهکار اوست و برخي ديگر هم آن را نشانه قفل‌کردن اسلحه او مي‌دانند. نظر ما چيزي بين اين دو است، اگرچه به اولي نزديک‌ترست. اين فيلم مشکل‌ساز و به شکل قابل ترديدي فيلم نابالغ اندرسون است، اما همچنان مبتکرانه و تماشايش لذت‌بخش‌ است و شبيه به هيچ‌کدام از فيلم‌هاي قبل يا بعد اين کارگردان نيست. سندلر در بهترين اجراي خود در نقش بري بازي مي‌کند، مردي تنها به همراه هفت خواهر از خود راضي خود (يکي از قدم‌هاي اشتباه فيلم پرداختن به همين مفهوم تنفر از زن است) که کسب و کار خودش را دارد و همچنين دچار نوعي مشکل مديريت خشم، يا به‌طور واضح‌تر غضب کورکننده است. بري عاشق لنا (اميلي واتسون) مي‌شود، اما سفرهاي کاري مرد و خلق و خوي او در کنار ماجراي اخاذي يک اپراتور س.ک.س تلفني عشق نوپاي اين دو را دچار از هم گسيختگي مي‌کند. اين نقش درواقع براي سندلر، ورژن عاقل و زيرک نقش‌هاي مشابهي‌ست که در کمدي‌هاي استوديويي بازي مي‌کند. پانچ درانک لاو منحصر به فرد است، نوعي بي‌همتايي که به فيلم‌هاي ژاک تاتي بيشتر شبيه است تا به فيلمي مثل "خواننده عروسي". البته فيلم به نوعي هم در تلاش است تا واقعيت‌هاي عاشق‌شدن را به تصوير بکشد؛ نه تنها لذت آن را که ترس، خشم و مريضي موجود در ذات‌اش را هم نشانه مي‌رود. به هر حال فيلم به قدري گذراست که براي ما حداقل، هم شأن و مرتبه ديگر فيلم‌هاي اندرسون نيست.

"خون به پا خواهد شد" (2007)
فيلم‌هاي قبلي اندرسون اساسا درچارچوب سيستم استوديويي و با حضور ستارگان سينمايي ساخته شده بودند. اما خون به پا خواهد شد يکي از ناگهاني‌ترين فيلم‌هاي اين کارگردان بود که به عنوان يکي از بهترين فيلم‌هاي دهه يا حتي شايد تاريخ سينما ستايش مي‌شود. در فهرست بهترين‌ فيلم‌هاي مجله سايت اند ساوند در سال 2012، "خون به پا خواهد شد" 79امين فيلم برتر تاريخ سينما شناخته شد. درحالي که فيلم‌هاي قبلي اندرسون با واکنش‌هاي متفاوتي در جشنواره‌هاي گوناگون مواجه شده بودند اما اين يکي موفق به دريافت 8 نامزدي در اکادمي اواردز شد، ازجمله نامزدي بهترين فيلمبرداري براي رابرت السويت و بهترين بازيگر مرد براي دانيل دي-لوئيس، به علاوه اولين نامزدي بهترين کارگرداني براي اندرسون (اگرچه جايزه اين بخش را به جوئل و ايتان کوئن باخت). "خون به پا خواهد شد" را مي‌توان اقتباسي نسبي از رمان "نقت!" (1927) اپتون سينکلر دانست. ستاره فيلم دي-لوئيس‌ است در نقش دنيل پلين‌ويو، معدن‌يابي جاه‌طلب که در کنار پسرخوانده‌اش اچ.دبليو تشکيلات خود را مي گرداند و پس از مدتي نه چندان طولاني با واعظي محلي به نام ايلاي (پل دانو) شاخ به شاخ مي‌شود. خون به پا خواهد شد از هر نظر فيلم غول پيکري‌ست که به جنگ مفاهيم اساسي‌اي مثل روياي آمريکايي، کاپيتاليسم، مذهب، خانواده و ديوانگي مي‌رود. اجراي دي-لوئيس از عظمت و جلال چيزي کم ندارد، از لهجه اخطارآميز با طمأنينه‌اش گرفته تا سخنراني مشهور "ميلک‌شيک" نهايي‌اش. نکته جالب فيلم اين است که خودنمايي‌اي که در فيلم‌هاي قبلي اندرسون به چشم مي‌آمد حالا ديگر از بين رفته و جاي خود را به رويکردي کلاسيک داده است، جان فورد جزء مهم‌ترين سردمداراني بود که در چنين مسيري فيلم ساختند. خون به پا خواهد شد پس از وقفه‌اي پنچ ساله نشان داد که اندرسون همچنان قصد ورود به مراحل تازه‌تر، بزرگتر و شجاعانه‌‌تري از حرفه خود دارد.

"مرشد" (2012)
مرشد فيلمي کاملا متفاوت از "خون به پا خواهد شد" است، اما با اين حال از هر دوتايي ديگري در کارنامه فيلم‌هاي اندرسون بيشتر جفت هم مي‌شوند. هردو فيلم بدون شک بالغانه و هوشمندانه و متفکرانه‌اند و از به چالش کشيدن تماشاگر براي ارتقا سطح درک و فهم آنان ابايي ندارند. درحقيقت، مرشد حتي از "خون" هم فيلمي معمايي‌تر و غيرقابل‌فهم‌تر است. درحالي که فيلم‌هاي قبلي اندرسون نوعي مبالغه و غضب را در راه رسيدن به يک ديوانگي تشديدشونده به تصوير مي‌کشند، مرشد بيشتر از قسم تباهي و ويراني‌هاي آرام و بي‌صداست. مرشد درباره غيرممکن بودن فرار از ذات خود و ناتوانايي انسان در پيشي جستن از گذشته، فريب نفس و حيله‌هاي بيروني و رابطه‌اي‌ست که در آن يکي از طرفين به نجات ديگري ايمان دارد. در مرکز صحنه واکين فينيکس را در نقش فراموش‌نشدني فردي کوئل داريم که حقيقي‌ترين تصوير از مردي سردرگم، متلون و هراسناک است که وارد مدار زندگي لنکستر داد (فيليپ سيمور هافمن) مي‌شود. اين نقش علي‌رغم فرصت خودنمايي کمتري که در مقايسه با ديگر نقش‌هاي هافمن داشت، بار ديگر به همه ما يادآوري مي‌کند، به راستي او چه بازيگر بزرگي بوده است. مرشد فيلمي‌ست که به راحتي مي‌تواند در اولين نگاه از ميان انگشتان‌تان بلغزد اما ذات واقعي‌اش با گذشت زمان آشکار مي‌شود. مرشد، با موسيقي غني جاني گرين وود و فيلمبرداري ميهايي مالامر (به جاي رابرت السويت هميشگي) دست نيافتني‌ترين و قابل‌ستايش ترين فيلم اندرسون است.

"فساد ذاتي" (2014)
اگر "مرشد" فيلم نفوذناپذيز و مرموز اندرسون بود پس فساد ذاتي هم به همان اندازه غيرقابل رسوخ و مبهم است، با اين تفاوت که اين بار به شکل تمکين ناپذيري در مهي غليظ فرورفته‌ست. اندرسون در اقتباسي ماهرانه و ديوانه‌وار از رمان توماس پينچن با همين نام، سطح متراکم و غليظ داستان کارآگاهي استونر/ نشئه او را مي‌شکافد تا به حداکثر معناي نهفته در اين داستان گيج‌کننده برسد. خداحافظي طولاني رابرت آلتمن سنگ محک خوبي براي نوآرهاي اين چنيني‌ست. فساد ذاتي به مثابه يک وداع با دوران اميدواري و روياپردازي در کنار معصوميت نسلي معتقد به صلح و عشق است. در اين ميان همه چيز با ويژگي‌هاي يک کمدي ابزورد و معمايي مدهوش‌کننده و افسردگي‌اي بي‌انتها اشباع شده است. فساد ذاتي را ديرتر مي توان لمس کرد چراکه اساسا لمس شدني نيست. واکين فينيکس براي بازي در نقش اصلي هرزه‌اي که با پکيج‌اي از نقش‌هاي مکمل درجه يک با حضور اوون ويلسون، جاش برولين، مارتين شرت، ريس ويترسپون و جوآنا نيوسام احاطه شده بهترين انتخاب است. با تماشاي "فساد ذاتي" عملا بوي ماريجوانا را در بيني خود احساس مي‌کنيد، انگار که در کنار دارودسته هيپي‌هاي حمام نرفته که بوي نعناي هندي مي‌دهند نشسته باشيد. کاراکترهاي اين فيلم مدام در حال پرسيدن سوال بي‌جواب "مقصد بعدي کچاست؟ از اينجا به کجا مي‌رويم؟" از خود هستند. البته که اندرسون هرگونه نتيجه‌گيري از فيلم را به حال خود رها مي‌کند و تماشاگران زيادي هم از سوال کردن دست مي‌کشند. فساد ذاتي اصطلاحي متداول در حوزه حمل و نقل دريايي‌ست به اين معنا که برخي کالاهاي خاص ترابري شده از هيچ بيمه‌اي در طول سفر برخوردار نيستند. جايي در ميان آن بوي مسموم‌کننده عشق، فقدان و البته ماريجوانا، اندرسون (به همراه پينچن) اشاره مي‌کنند که هيچ قطعيت استواري وجود ندارد.

ويسنا فولادي
نظرات
صادق چهارشنبه 27 اسفند 1393 پل توماس اندرسون يک استادبه تمام معناست من همه فيلماش ديدم ماگنوليا شب هاي بوگي خون به پاخواهدشد مرشد وفسادذاتي وعشق گيج ومنگ حتي يه فيلم ضعيف هم نداره
4 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط



































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز