یادداشت نویسنده 7فاز درباره بازی تقلید/ Imitation Game (مورتن تیلدام)

روايتِ بازي تقليد از زندگي الن تورينگ، يادآور يكي ديگر از مردان تاثيرگذارِ جنگ جهاني دوم است؛ پدر بمب اتم، رابرت اوپنهايمر. مردانِ نابغه‌اي كه مجبور شدند با عواقبِ نبوغشان (براي رسيدن به خيري والاتر به زعم خودشان) به دشوارترين شكل ممكن مواجه شوند. قهرماناني نه لزوما با فرجام‌هايي خوش.

7فاز:

نابغه؟ ماشين؟ قهرمان جنگ؟ يا مجرمي منحرف؟
پس از موفقيت فيلمِ "تعميرکار، خياط، سرباز، جاسوس" توماس آلفردسون در سال 2011، امسال نوبتِ مورتن تيلدام، ديگر کارگردان اسکانديناويايي بود که نخستين فيلمِ انگليسي زبانش را بسازد. گراهام مور فيلمنامه‌ي درامِ تاريخي بازي تقليد را در سال 2011 نوشته بود. فيلمنامه‌اي که آن سال در صدر فيلمنامه‌هاي فهرست سياه (که شامل فيلمنامه‌هاي کيفيت بالايي مي‌شود که به مرحله‌ي توليد نرسيده‌اند) قرار داشت. برخلاف فيلمِ انيگما ساخته‌ي مايکل آپتد (2001) که داستانِ تخيلي‌اي را با محوريت رمزشکنانِ بلچلي پارک (بدون اشاره‌اي به الن تورينگ) روايت مي‌کرد، بازي تقليد برگرفته از کتاب "الن تورينگ:انيگما" نوشته‌ي اندرو هوجز مي‌باشد.
بازي تقليد در نگاه نخست همچون درامي تاريخي/جنگي به نظر مي‌رسد که در آن شاهد هيچ صحنه‌ي مستقيم جنگي نيستيم. اما گراهام مور در فيلمنامه‌اش با تمرکز بر برهه‌هاي مختلف زندگي الن تورينگ، بازي تقليد را از موضوعي کلي به نام جنگ تبديل به مطالعه‌ي روانشناختيِ شخصيت اين نابغه مي‌کند و از دل اين بررسي، به يکي از بزرگترين معضلاتِ قرن گذشته اشاره مي‌کند. بنديکت کامبربچ که ديگر بازي در نقش‌ آدم‌هاي عجيب و نابغه برايش عادي شده، موفق مي‌شود نوعي حالت غيرجذاب و دافعه‌برانگيز در رابطه با ديگران را به کاراکتر تورينگ ببخشد. نکته‌اي که از همان اولين گفتگو بين تورينگ و فرمانده دنيستون (چارلز دنس) مشهود است و در جاهايي از فيلم لحظاتي کميک را نيز به وجود مي‌آورد. نکته‌ي کليدي فيلم و تناقض ماجرا در اين است، که کسي موفق به تسريع پايان جنگ و نجات جان بيش از شانزده ميليون انسان مي‌شود که خود از برقراري کوچکترين روابط اجتماعي ناتوان است. مسئله‌اي که بازي تقليد را از نمونه‌هاي جنگي قهرمانانه‌ي متعارف جدا مي‌کند. محرکِ تورينگ به عنوان يکي از مهمترين قهرمانان مهجورِ جنگي نيروهاي متفقين، براي حضور در پروسه‌ي شکستن رمز انيگما، بيش از آنکه احساسات بشردوستانه و ملي‌گرايانه باشد، کششِ جنون‌آميز اين نابغه به رياضيات و بازي‌هاي فکري مي‌باشد. مسئله‌اي که در فيلم با اين جملات به آن اشاره مي‌شود: "گاهي همون آدمي که هيچ کس فکرشو نمي‌کنه کاري مي‌کنه که هيچکس فکرشم نمي‌‌کرد." داستاني که به شدت پتانسيل اين را داشت تا تبديل به يک درام حماسي جنگ جهاني دومي شود، با تمرکز بر قطعات پازل‌گونه‌ي زندگي الن تورينگ در زمان‌هاي مختلف (مخصوصا خط روايي زمان حال و پيگيري‌هاي يک مامور پليس در پي کشف معماي او)، تبديل به تصويري تراژيک از زندگي تورينگ و و به تبع آن هزاران فرد ديگري مي‌شود که با معضلاتي مشابه در نيمه‌ي قرن گذشته مواجه بودند. به رغمِ تصوير منزوي و ضد اجتماعي‌اي که از تورينگ (با کمک بازيِ عاليِ کامبربچ) ارائه مي‌شود، مواجهه‌ي مور و تيلدام با شخصيت مرکزي‌شان کاملا همذات‌پندارانه و دلسوزانه است. نکته‌اي که بار تراژيک فرجامش را در پايان بسيار سنگين‌تر مي‌گرداند. چيزي که در هر سه برهه‌ي زندگي تورينگ مشترک است، آزار و اذيتي است که از سوي اجتماع اطراف متحمل مي‌شود. آزار و اذيتي که در سنين پايين از سوي دوستان کودکي آغاز مي‌شود و در سال‌هاي پاياني زندگي‌اش توسط حکومت با قوانين سختگيرانه‌اش نسبت به همجنس‌خواهان ادامه مي‌يابد. به همين دليل است که نوشته‌ي پاياني فيلم مبني بر عفو سلطنتي تورينگ توسط ملکه پس از ساليان دراز، به شدت کنايه‌آميز به نظر مي‌رسد. نگاه همدلانه‌ي تيلدام نسبت به اين نابغه، منجر به شکل گرفتن صحنه‌هايي تاثيرگذار مي‌شود که از دل آن‌ها آرام آرام از آن لايه‌ي دافعه برانگيزِ تورينگ عبور مي‌کنيم و به او نزديک و نزديکتر مي‌شويم. صحنه‌ي تاثيرگذار کافه که در آن به شکلي اتفاقي و از دل شوخي‌هايشان، بالاخره پي به نحوه‌ي کار ماشين انيگما مي‌برند و دويدن گروه به سمت کريستوفر (نام ماشين ابداعي تورينگ)، در کنار صحنه‌ي عاليِ گفتگوي دو نفره‌ي تورينگ و جوان (کيرا نايتلي) که طي آن تورينگ سعي مي‌کند به خاطر جوان، او را از خود طرد کند، نمونه‌اي‌ترين اين صحنه‌ها در فيلم مي‌باشند. روايتِ بازي تقليد از زندگي الن تورينگ، يادآور يکي ديگر از مردان تاثيرگذارِ جنگ جهاني دوم است؛ پدر بمب اتم، رابرت اوپنهايمر. مردانِ نابغه‌اي که مجبور شدند با عواقبِ نبوغشان (براي رسيدن به خيري والاتر به زعم خودشان) به دشوارترين شکل ممکن مواجه شوند. قهرماناني نه لزوما با فرجام‌هايي خوش.

احسان ميرحسيني
نظرات
پارسا يكشنبه 17 اسفند 1393 يکي از فيلمهاي خوب سال 2014 بود اين فيلم.يادداشت نويسنده را هم دوست داشتم.بخصوص اشاره آخرش به اوپنهايمر.
3 1
پاسخ

علي دوشنبه 17 فروردين 1394 من اين فيلم راديدم پيشنهادميکنم شما ببينيد
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط






























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز