جواهرات نادیده گرفته شده سینمای 2014

لاك
بازي دلپذير تام هاردي در «لاك» بعضي وقت‌ها روي كارگرداني عالي استيون نايت سايه انداخته است، مخصوصا كه خيلي هم خوب با مخاطب آمريكايي ارتباط برقرار نمي‌كند. شايد دليلش اين است كه فيلم عمدا و اشتباها به عنوان تريلر به نمايش گذاشته شده در حالي كه يك نمايش تك‌نفره اخلاقي است.

7فاز: به جز فيلم‌هايي که در فصل جوايز موفق بودند يا جايزه اسکار کسب کردند، سال گذشته آثار خيلي خوب ديگري هم در سينما توليد شد. از فيلم‌هاي مستقل جمع‌وجور تا محصولاتي از سينماي آسيا. فيلم‌هايي که حيف است ديده نشوند...
با رسيدن جايزه اسکار به فيلم «بردمن» الخاندرو گونزالس ايناريتو و جوايزي که به «هتل بزرگ بوداپست» وس اندرسون،‌«ويپلش» ديمين چزل، «بازي تقليد» مورتن تيلدام، «پسربچگي» ريچارد لينکليتر و «تئوري همه چيز» جيمز مارش رسيد و با نامزدي «سلما»، «تک‌تيرانداز آمريکايي» و «فاکس‌کچر» در بخش‌هاي بهترين فيلم و کارگرداني سينماي 2014 براي خيلي‌ها در همين نه فيلمي که اسم برديم خلاصه مي‌شود. «دختر گمشده» ديويد فينچر و «ميان‌ستاره‌اي» کريستوفر نولان هم هرچند در فصل جوايز تحويل گرفته نشدند اما به هر حال فيلمسازان‌شان آنقدر مشهور هستند که آثارشان در فهرست فيلم‌هايي که حتما بايد ديد، قرار بگيرد. حالا که فصل جوايز تمام شده و همه فکرشان حول و حوش همان چند فيلم اسکاري مي‌چرخد، خوب است نگاه آخر را دقيق‌تر به سينماي 2014 بياندازيم. به جواهرات کوچکي که در فصل جوايز حضور نداشتند اما فيلم‌هاي خوب و دوست‌داشتني هستند که لذت سينما را به مخاطبان‌شان يادآوري مي‌کنند. داستان‌هاي چالش‌برانگيز، بازي‌هاي خوب از بازيگران و کارگرداني درخشان مي‌تواند يکي از امتيازات متعدد هر کدام از اين فيلم‌ها باشد. آثاري که موقع اکران‌شان مردم و منتقدان دوست‌شان داشتند. اين فيلم‌ها در هياهوي آثار بزرگتر که نامزد دريافت جوايز گوناگون شدند، رنگ باختند و کمتر کسي شايد يادش بيايد که سال 2014 اين فيلم‌ها هم اکران شدند و اتفاقا فيلم‌هاي خيلي خوبي هم بودند که به ديدن‌شان مي‌ارزد:

مهاجر
در يک کلام مي‌شود اينجوري به ماجرا نگاه کرد: خداراشکر به خاطر وجود: هاروي واينستين (صاحب کمپاني واينستن) براي اکران سرهم‌بندي شده و غريب فيلمِ «مهاجر» به کارگرداني  جيمز گري که کاري کرد که آدم‌هاي زيادي مجبور بشوند لذت کشف و تماشاي آن را روي ‌DVD تجربه کنند. از دست دادن فرصت تجربه فيلمبرداري داريوش خنجي روي صفحه نمايش بزرگ خيلي ناراحت‌کننده بود. فيلم گري، درامي صميمي، کنترل شده و قاطع است با جزئيات فراوان از زواياي عشق مثلثي بين شخصيت‌هايش (ماريون کوتيار درخشان، يوآکين فونيکس با تحولات اخلاقي، و جرمي رنر مهربان). فيلم خوب و ارزشمندي که بيشتر تمرکزش به نمايش جريان جاري عشق، سرزنش، وظيفه و بخشش بين اين سه نفر است تا اينکه بخواهد ساختار اپراگونه‌اش را به رخ بکشد. فيلم چيره‌دستي کارگردانش را نشان مي‌دهد با بازي‌هايي که خيلي باسليقه اجرا شده‌اند و درنهايت مخاطباش را مجذوب مي‌کند.

فورس ماژور
نمايش روبن اوستلاند از شکنندگي هويت‌هاي اجتماعي امروزمان درون خانواده، کمدي رفتاري گزنده‌اي است که در اکران آخر سالش سروصداي زيادي به پا نکرد و تنها توانست در فهرست چند منتقد ديده شود و البته به فهرست نهايي نامزدهاي اسکار بهترين فيلم هم راه پيدا کرد اما در مقايسه با رقباي قدرش «ايدا» و «لوياتان» خيلي کمتر به آن توجه شد. وقتي فيلمي اينقدر دقيق و متقاعدکننده به تحليل و کالبدشکافي از غرور يک خانواده مخصوصا پدر/ همسر مي‌پردازد ممکن است توامان بي‌رحمانه نيز به نظر برسد اگر، به اندازه کافي خنده‌دار يا سرگرم کننده نباشد. اينکه چطور پويايي يک خانواده در پي بهمني مخرب تغيير مي‌کند در فيلم‌نامه هوشمندانه روبن اوستلاند به خوبي تصوير شده و به سمت‌وسويي غيرمنتظره و در عين حال باورپذير مي‌رود. همه چيز وقتي اتفاق مي‌افتد که پدر خانواده موقع خطر به فکر نجات جان خودش مي‌افتد و همسر و فرزندانش را رها مي‌کند.

کالواري
«کالواري» نسبت به «گارد» (2011)، فيلم دست‌کم گرفته شده جان مايکل مک‌دونا، ‏پيچيده‌تر، سياه‌تر و کمتر خنده‌دار است و آنقدر هم مهربان نيست که خشمش را پنهان کند. فيلم ماجراي پررمز و راز جنايي است که در آن قاتل ناديده به قربانيان بعدي خود هشدار مي‌دهد و البته جان مايکل مک‌دونا، شوخ‌طبعي خاص و مهارت کلامي خودش را با انتخاب ترکيبي از بازيگران از برندون گليسون به عنوان نقش کشيش گرفته تا کمدين‌هاي معتبر ايرلندي که نقش‌هاي فرعي‌تر را بازي مي‌کنند، به اين فيلم هم منتقل کرده است. هوش بذله‌گويانه مک‌دونا و سبک فيلمسازي زبردستانه و چابکش در «کالواري» هم به چشم مي‌آيد. فيلم البته به عنوان يک تريلر کمتر موفق است و بهتر است آن را به عنوان فيلمي درباره امتحان طبيعت ايمان آدم‌ها در يک شهر لعنتي کوچک ايرلند ببينيد. تيم موفق مک‌دونا/ گليسون را مي‌شود با جان فورد/ جان وين مقايسه کرد.

لاک
بازي دلپذير تام هاردي در «لاک» بعضي وقت‌ها روي کارگرداني عالي استيون نايت سايه انداخته است، مخصوصا که خيلي هم خوب با مخاطب آمريکايي ارتباط برقرار نمي‌کند. شايد دليلش اين است که فيلم عمدا و اشتباها به عنوان تريلر به نمايش گذاشته شده در حالي که يک نمايش تک‌نفره اخلاقي است. سفر مردي  از بيرمنگام به لندن براي مواجه شدن با تولد فرزندي ناخواسته که دارد کار و ازدواجش را نابود مي‌کند و تصميم‌هايش براي انجام کاري که فکر مي‌کند درست است. فيلم در نهايت، به پرتره مردي تبديل شده که انگار يکي از اعضاي خانواده خودمان در مسير يک سفر است.

فرانک
فيلم که با الهام از شخصيتي تلويزيوني به اسم فرانک سايدباتم ساخته شده انگار به ما يادآوري مي‌کند که اين فيلم براي همه نيست. فيلم از منطق دروني خودش و سرگرمي خودآگاهانه‌اش شکل مي‌گيرد و به نقطه اوج غيرمنتظره مي‌رسد. بي‌پرده، قصه تلاش‌هاي هر کسي است که مجبور است بين توافق مالي و تجاري و تماميت فردي خود، مسيري سخت و پرفراز و نشيب را طي کند. ترکيب خوب بازيگراني مثل دامنال گليسول، مگي جيلنهال، اسکوت مگنري، فرانسوا سيويل، کارلا آزار و مارک فسبندرِ بي‌نظير که هر کدام مثل اعضاي يک گروه موسيقي مي‌درخشند و گه‌گاه نتيجه‌اي ناموزون اما عميقاً رضايت‌بخش توليد کرده است. فيلم خوش سر و شکلي است که براي هر کسي که در زندگي‌اش تلاش کرده وارد يک گروه موسيقي يا هر حرکت خلاقانه ديگري شود قطعا تاثيرگذاري بيشتري هم دارد. فسبندر چه صورتش را ببينيم و چه نه، خارق‌العاده است.

خواب زمستاني
«خواب زمستاني» به کارگرداني نوري بيلگه جيلان امسال جايزه نخل طلاي کن را برد. با اينکه، روند کند آشکار شدن داستان فيلم هيپنوتيزم کننده است اما در نيمه دوم موفق نمي‌شود موضوع‌هاي مطرح شده را به شيوه‌اي معني‌دار کنار هم بنشاند. فيلم با درامي تکان‌دهنده شروع مي‌شود اما سريع روي زندگي اربابي ثروتمند، مغرور، شبه روشن‌فکر، و رياکار و رابطه سردش با زن جوان و مطيعش متمرکز مي‌شود. اقتباسي بي‌قاعده از دو داستان چخوف (همسر و مردم عالي) که در يک داستان جمع شده‌اند. اخيراً جيلان به نيويورک تايمز گفت: «آن بخشي از زندگي که ارزش‌اش را دارد به فيلم تبديل شود، خيلي مبهم است. من فقط تلاش مي‌کنم که زندگي را همان‌طور که حس مي‌کنم نمايش بدهم». خواب زمستاني داستان غمگين مردم مغرور و بي‌عاطفه‌اي است که در سکوني زمستاني گير افتاده‌اند و نمي‌توانند با هم ارتباط برقرار کنند و بدون هيچ تغييري سر موضع لجولانه خود پافشاري مي‌کنند.

حرکات شبانه
‏«حرکات شبانه»‏‎ به کارگرداني کلي ريچارد، در نيمه ابتدايي‌اش شکننده و پر وسواس با روندي تدريجي است. تلاش خونسردانه سه فعال اجتماعي (جسي آيزنبرگ، داکوتا فنينگ، و پيتر سارسگارد) براي از بين بردن يک سد به اين کشف مي‌رسد که خيلي از تلاش‌هاي نوع‌دوستانه اين فعالان اجتماعي احتمال دارد به قيمت زندگي و نگاه معصومانه و روابط دوستانه آن‌ها تمام شود. اما در نيمه آخر، فيلم روي يک سري از جزئيات مثل روابط جسي آيزنبرگ با دوستانش متمرکز مي‌شود و از اين روند فاصله مي‌گيرد. ‏«حرکات شبانه‎‏» ‏داستاني محتاط در نقد آدم‌هايي است که عقايدشان را جار مي‌زنند و موقعيت‌هايي که رنگ واقعي آدم‌ها را رو مي‌کنند. ريچارد استاد ساختن فضا و اتمسفر است. در پايان، فيلم تبديل به مطالعه‌اي از شخصيت جاش، با بازي جسي آيزنبرگ مي‌شود. اين بهترين نقشي است که او تا به امروز بازي کرده.(حتي با احتساب مارک زوکربرگ فيلم «شبکه اجتماعي» ديويد فينچر).

تعطيلات
راجر ميچل، کارگردان اين فيلم احتمالا براي «ناتينگ‌هيل» بيشتر از بقيه فيلم‌هايش شناخته شده است. اما وقتي او با همکاري حنيف قريشي، نويسنده معروف کمدي درام‌هاي کوچک مثل «ونوس» يا «مادر» مي‌سازد فيلمساز کاملا متفاوتي است. «تعطيلات» سه‌گانه اين دو نفر را درباره پيري تکميل کند. فيلمي که در نظر اول يک «پيش از طلوع» نامتعارف به نظر مي‌رسد. زوجي که براي سي‌امين سالگرد ازدواج‌شان به پاريس مي‌روند تا خاطرات ماه عسل‌شان را در اين شهر دوباره زنده کنند. اينجا قطعا يک‌جور خودبيني طبقه متوسط به چشم مي‌خورد. روابط تلخ و شيرين فيلم به همان زيرکي سه‌گانه لينکليتر است اما منطق و شوخ‌طبعي مخصوص به خودش را دارد. جيم برودبنت و ليندزي دانکن نقش اول فيلم هستند و بازي‌هايشان به اندازه بهترين‌هاي سال 2014 سينماست. شايد براي کساني که خودشان در آن سن و سال هستند ضربه مهلکي باشد اما براي بقيه‌مان مثل يک تکه شيريني مي‌ماند.
............
اين مطلب قبلا در هفت صبح کار شده است.

پرستو مسگريان
نظرات
بهزاد شنبه 16 اسفند 1393 هفت فازي هاي عزيز لطفن وقتي فيلمي را ترجمه ميکنيد اسم لاتين فيلم رو هم داخل پرانتز قيد کنيد ! ممنون
8 0
پاسخ

mohsen يكشنبه 17 اسفند 1393 سلام. 7 فاز لطفاً نامه انگليسي فيلم ها رو هم بزاريد.
1 0
پاسخ

امين دوشنبه 18 اسفند 1393 من هم ميگم که نام انگليسي فيلم رو تو پرانتز بذاريد که مگر اينکه بذاريد!!
1 0
پاسخ

araz شنبه 23 اسفند 1393 calvary
0 0
پاسخ

ايمان چهارشنبه 26 فروردين 1394 راست ميگن نام انگليسي بذاريد ;)
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز