پل تامس اندرسون از فیلم‌هایی كه در ساخت «فساد ذاتی» تاثیر گذاشته‌اند، می‌گوید

"كري گرانت. نكته ‌اصلي فيلم خود اوست. اگر فيلمي را با آيفون ساختي و كري گرانت در آن بود، باز هم كار خيلي خوبي خواهد بود. فقط كافي‌ست او را در فيلم قرار دهي. بقيه چيزها خود به خود حل خواهد شد."

7فاز:
Repo Man
اثر كالت الكس كاكس، محصول 1984 فيلمي‌ست درباره جوان پانكي كه با دزديدن يك ماشين به دنياي عجيب و غريبي مي‌لغزد. اما براي پل تامس اندرسون كه خود جواني و كودكي‌اش را در برهوت سان‌فرانسيسكو گذرانده و توسط هيپي‌هاي سالخورده كه ديگر تماسي با واقعيت ندارند بزرگ شده، عناصر علمي‌تخيلي يا كمدي فيلم اهميتي ندارد. "من اين جهان را مي‌شناسم. چيزي بود كه هميشه مي‌ديدم.خيلي برايم فضاي فيلم آشنا بود. من كلي پدرمادرهاي هيپي و بچه‌هاي اينجوري را ديده بودم، با مدل موهاي تخت و تي‌شرت‌هايي كه دور كمرشان گره زده‌اند، همه در سانفرانسيسكو. هم مي‌شود گفت كه پانك‌راك بودند و هم نبودند. بچه‌هاي بي‌هدف محصول والدين هيپي كه توجهي به آنان نداشتند. اين يكي از عناصر فيلم است كه با فساد ذاتي گره خورده."
در ادامه كارگردان فيلم را "دقيق، مفرح و بيگانه‌وار" توصيف كرد و گفت "اين فيلمي‌ پرحرف است اما از آنجا كه كاراكترها مدام در حركتند آن احساس استوديويي را نمي‌دهد. مطمئنم كه كوئنتين (تارانتينو) فيلم را دوست دارد. هيچ‌وقت دراين‌باره حرف نزده‌ايم اما ردپاي اين فيلم در وراجي‌هاي كاراكترهاي او كاملا مشخص است."
اندرسون حسابي الكس كاكس را ستود. "او فوق‌العاده‌اس. اگر كه او را مي‌شناسيد، چه عالي، اما اگر شناختي نداريد برويد دنبالش. برويد تمام فيلم‌هايي كه ساخته را ببينيد، حتا تا همين اواخر. او فوق‌العاده‌ست و هميشه بوده و تا آنجا كه مي‌دانم مهجور مانده است. هرچقدر هم درباره‌اش بگوييم كم است. او يك قهرمان است.جلوتر از زمان خود."
فيلم توسط فيلم‌بردار بزرگ هلندي، روبي مولر گرفته شده كه با افرادي همچون ويم وندرس و جيم جارموش همكاري داشته است.اندرسون درباره او مي‌گويد "هميشه سعي داشته‌ام تا نماهاي خارجي شبانه‌ام را مانند مولر بگيرم. اما هيچوقت نمي‌توانم. نمي‌دونم چطوري اين كار را انجام مي‌داد. انگار كه هيچ نورپردازي نشده و همان‌طور است كه نشان مي‌دهد و مي‌توان حدس زد كه در زمان فيلم‌برداري كلي نور روشن بوده تا سكانس گرفته شود. تا زماني كه به فيلم‌ساختن ادامه مي‌دهم سعي دارم نماهاي شبانه خارجي‌ام شبيه او باشد. استاد اين كار است و گرفتن اين نماها هم كار واقعا سختي‌ است. ممكن است كه زيادي تاريك شود يا رنگ‌ها بهم بريزند يا سبك‌پردازي زيادي درش انجام شود يا هرچي. مولر مانند آشپزي كه دستور سِري سس را دارد، مي‌داند كه چطور انجام دهد."

North By Northwest
براي اندرسون، فيلم كلاسيك هيچكاك نمونه بارز هميشگي اين نكته است كه در فيلم‌هاي معمايي اگر المان‌هاي مهم‌تري داريم پيرنگ و خط داستاني اهميت چنداني ندارد. كليپي كه نشان داده مي‌شود قسمتي از فيلم است كه پس از اينكه كري گرانت از قصد توسط پليس دستگير مي‌شود، به جاسوساني كه قصدكشتن او را دارند تحويل داده مي‌شود. اندرسون توضيح مي‌دهد كه سكانس بعدي يك قسمت توضيحي 8 دقيقه‌است كه هيچكاك به صورت دوز و كلك آن را نشان مي‌دهد.
"سكانس توضيح داستان به خاطر صداي هواپيما شنيده نمي‌شود. شيوه‌ي عالي براي نشان‌دادن شرح و تفسيري است كه هيچكس برايش مهم نيست (مي‌خندد) ذ(همچنين فساد ذاتي نيز ديالوگ‌هاي مربوط به پيرنگ دارد كه در واقع اهميتي ندارد) شاهكاره. فقط صداي هواپيماست. چه فيلمي!"
اغراق مي‌كند كه"هيچوقت داستان فيلم‌ها را يادم نمي‌ماند.يادم مي‌ماند كه در زمان تماشا چه احساسي داشتم يا چه حسي بهم دست داد يا نكات بصري كه نظاره كرده‌ام را نيز به خاطر مي‌آورم، اما مغزم هيچ‌گاه نمي‌تواند اين قضيه كه چطور چيزها بهم پيوند خوردند را به ياد بياورد."
پس چه چيزش مهم است؟
"كري گرانت. نكته ‌اصلي فيلم خود اوست. اگر فيلمي را با آيفون ساختي و كري گرانت در آن بود، باز هم كار خيلي خوبي خواهد بود. فقط كافي‌ست او را در فيلم قرار دهي. بقيه چيزها خود به خود حل خواهد شد."

Jackie Brown
"اين سكانس واقعا خوبه". اين جمله را بعد از ديدن صحنه‌اي از جكي براون مي‌گويد؛ سكانس ساده‌اي ميان پم گرير و رابرت فورستر هنگام صرف صبحانه. "با ديدن اين صحنه مي‌خواهم گريه كنم. كار همه عالي‌ست، از كوئنيتن كه اقتباس كرده تا سالي منكه مرحوم، تدوينگر پيشين او .يكي از بهترين‌ها بود. نماهاي سينگل با رفت و برگشت، كه معمولا خراب مي‌شوند، ولي با زيبايي تمام اين كار را انجام مي‌دهد. هر دو نفر در سكانس عالي گرفته شدند و احساس كات زيادي به تو دست نمي‌دهد و تاكيد كوچكي كه روي فنجون‌هاي قهوه مي‌كند، زيباست."
او همچنين درباره پيچيده نبودن و ريزه كاري‌هاي آن صحنه با هيجان گفت "وقتي دو بازيگري اين چنيني داريد كه به سن خاصي رسيده‌اند و حالا دوباره بازگشته اند و منتظرند تا در فيلم جديدي بازي كنند خيلي باحال و سرزنده است. اين آدم‌ها از فرصتي كه به دستشان آمده استفاده مي كنند. با آن ديالوگ‌هايي كه به زيبايي تمام نوشته شده و بازي‌هايي كه بي‌نقص است."
"به نظرم كوئنتين يكي از ناب‌ترين‌هاست. همين صحنه نشان مي‌دهد كه چطور با ظرافت و دلسوزي گرفته شده است. آن زوم آرامي كه مي‌كند... فيلمي زيبا، كه به زيبايي تصوير شده است."

Emily Kai Bock
فيلم‌ساز مونتريالي كه بيشتر به‌خاطر موزيك‌ويدئوهايش شهرت دارد. او موزيك‌ويدئوهايي چون Afterlife براي گروه Arcade Fire، Nightlife براي سباستين شولر و Yet Again براي گريزلي بير را ساخته است. اندرسون ويدئوي Oblivion او از Grimes را نشان داد، كليپي كه در استاديوم المپيك مونتريال و استاديوم مولسون دانشگاه مكگيل تصويربرداري شده. ويدئويي كم‌خرج، كه اندرسون درباره‌اش مي‌گويد انرژي كليپ مسري بود.
"حسابي به هيجانم مياره! محشره. منو هايپر مي‌كنه، باعث ميشه كه بلند بشم و برقصم. كلي انرژي بهت مي‌ده!"
اندرسون توضيح مي‌دهد با اينكه باك با هنرمندان بزرگي همكاري داشته، اين ديدي بصري چشمگير اوست كه باعث برجسته‌شدن اثر مي‌شود.
"همه‌چيز بهم وصل مي‌شود. تكان‌دهنده‌ هم هست. اين انرژي كه دارد كم‌كم ديوانه‌تر مي‌شود و احساس تب‌آلودي مي‌دهد كه تازه مي‌فهمي او چند وجهه مختلف دارد. انگار خطري در لايه‌هاي زيرين آن موج مي‌زند. اما مهم‌تر از همه باعث مي‌شود كه شروع كنم به رقصيدن!"
"او عالي‌ست، توانايي پيدا كردن لوكيشن‌هايي را دارد كه هم زيبا و هم زشت‌اند. حسابي مشغول كاركردن است و من هم سعي دارم كه بيشتر به كارهايش بپردازم، پس گفتم بد نباشم اين ويدئو را ببينيد."
كاي باك مستندي درباره جامعه رپرهاي زيرزميني نيويورك سيتي انجام داده و هم‌اكنون درحال انجام مقدمات براي شروع اولين فيلم داستاني كوتاه خود است.

The Bitter Tea of General Yen
اين اثر pre-code (دوره‌اي از سينماي امريكا بين سال‌هاي 1929 تا اوايل دهه سي كه فيلم‌ها بدون نظارت و سانسور خاصي ساخته مي‌شدند) محصول 1933 فرانك كاپرا آنچنان تاثيري رو فساد ذاتي نداشته، اما اندرسون تكه‌هايي از فيلم را نشان داد تا بگويد هميشه چيزي براي كشف وجود دارد (بعدش هم اين نمونه‌ي متفاوتي از كارهاي كاپرا است كه با فضاي سانتي‌منتال هميشگي‌اش در تضاد است). همانطور كه پيتر باگدانوويچ اشاره مي‌كند "فيلم قديمي وجود ندارد، فقط فيلم‌هايي كه ديدم و هنوز نديده‌ام وجود دارد." داستان زني امريكايي (با بازي باربارا استانويك) در شانگهاي در زمان جنگ داخلي چين و ديكتاتوري مورموركننده (با بازي نيلز آتر) كه عاشق او مي‌شود.
"اول از همه با باربارا استانويك شروع مي‌كنم. او جذاب‌ترين زني‌ است كه در تمام عمرم ديده‌ام. خيره‌كننده است. اما اگر دليلي بر اين است كه نورپردازي نوعي فرم هنري است كه هنوز سعي بر درست انجام دادن آن داريم، بايد به اين اثر نگاه بياندازيد! به صحنه‌پردازي ها نگاه كنيد!"
"اگر به بازيگر مرد چيني نياز داريد، بازيگري سفيدپوست پيدا كنيد...از سوئد! (مي‌خندد) و اين در زمان خود خيلي عادي بوده. اما بايد بگويم انتخاب او باعث شده تا شخصيت ترسناك‌تر به نظر برسد. او نقش ديكتاتور شيطاني را دارد كه زير چند كيلو گريم فرو رفته. به اندازه كافي عجيب و غريب شده است. كمي تئاتري مي‌شد قاعدتا، اما از طرف ديگر كمي هم شبيه به فرانكنستاين است."

امين نور
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط












































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز