دیوید تامسون از کتاب جدیدش، آینده سینما، راجر ایبرت و خیلی چیزهای دیگر می‌گوید

راجر ايبرت يكي از خوش‌اخلاق ترين، خوش برخوردترين و با سخاوت‌ترين ادم‌ها بود، او همچنين شايد اخرين منتقد فيلمي بود كه در هر طريقي كه به توده‌ي مردم قابل انتقال باشد، حضور داشت. به نظر من منتقد فوق‌العاده‌اي نبود زيرا در زمان شهرت‌اش آدم‌هاي زيادي را مي‌شناخت و ملاقات مي‌كرد. آن‌ها را دوست مي‌داشت و با سخاوت با آنان برخورد مي‌كرد. مطمئن نيستم كه منتقدين خوب بايد بتوانند با بقيه خوب باشند و در نظرشان دوست‌داشتني جلوه كنند.

7فاز: ورق زدن 1168 صفحه کتاب مرجع در عصر اينترنت، شايد ايده‌اي از کار افتاده باشد، اما اجازه ندهيد عنوان کتاب " The New Biographical Dictionary Of Film" شما را گول بزند. برخلاف نثر خشک، دايره‌المعارف وار ويکيپديا، نويسنده و منتقد مشهور ديويد تامسون، لحن طنزآميز و بامزه و صاحب سبک خود را در هر مدخل با خود آورده و در مورد حرفه‌ي کارگردانان و اثار بازيگران نظر مي‌دهد. "فرهنگ فيلم‌ها" چيزي نيست که براي موقعيت‌هاي ناياب در قفسه خود گذاشته باشيد تا اگر به آيفون و کامپيوتر خود دسترسي نداشتيد به آن نگاه بياندازيد. دانش بالاي تامسون باعث مي‌شود تا اين کتاب قطور هميشه دم دستتان باشد، بازش کنيد و از بصيرت، ديدگاه و سرعت اطلاعاتي که اضافه مي‌شود و نوشتار او لذت ببريد.
اوايل بهار ششمين چاپ The New Biographical Dictionary Of Film به کتابفروشي‌ها رفت، با صد مدخلي که تامسون به کتاب اضافه کرد؛ کساني چون ايمي ادامز، کيسي افلک، استيو کوگان، مايکل فسبندر، جنيفر لارنس، واکين فينيکس، مايکل شانون، کرستن استوارت و خيلي‌هاي ديگر. با غرق شدن در چاپ تازه کتاب‌اش، از طريق اي ميل مصاحبه‌اي با او ترتيب داديم.

- در زمانه‌اي که هر اطلاعاتي در مورد بازيگران و کارگردانان و ديگران از طريق يک کليک مي‌تواند به دست آيد، چگونه اميد داريد که مردم جلب کتاب شما بشوند و از آن استفاده کنند؟
فرهنگ فيلم هميشه نه فقط يک اثر مرجع بلکه يک تاريخ تحليلي سينماست. در مورد چهره‌هاي شاخص علاقه شخصي خود را مي‌گويد، در کنارش اين توضيح که چه بر سر مديوم آمده است. همانند يک دايره‌المعارف گردآوري مي‌شود اما به‌عنوان يک اثر نظري تحليلي و محرک نوشته مي‌شود. دسته‌بنديِ غيرعادي‌اي دارد و عادت کردن به آن طول مي‌کشد، اما هدف کتاب تنها سوق مردم براي بيشتر فيلم‌ديدن و تفکر عميق‌تر در اين مورد است. پس اينکه شاخه‌اش بين‌المللي و تاريخي باشد حائز اهميت است. همچنين کتابي‌ست که با لذت نوشته شده و انتظار مي‌رود که براي سرگرم شدن خوانده شود. ما اغلب در يک اثر مرجع انتظار سبک، شوخ‌طبعي و مجادله را نداريم، اما يک فرهنگ به اينها تکيه مي‌کند. پس کتابي باليني‌ست، هزارتويي که - زماني که خواننده وارد آن شود -  فرار از آن سخت به نظر مي‌رسد. (اميدوارم) بحث‌برانگيز، آموزنده و سرگرم‌کننده باشد. به‌ هر حال، اين يک کتاب است.

- اين ششمين نسخه‌ي کتاب فرهنگ فيلم‌تان است. چه چيزي هربار که با آن روبه‌رو شده‌ايد بيشتر شگفت‌زده‌تان کرده است؟
اينکه هنوز هم مشغول به کارم، هنوزم زنده‌ام و عاشق کارمم. به همين دليل هم از منظري ديگر کتاب نوعي اتوبيوگرافي حجيم در هم و برهم است و حتي مي‌توان آن را رماني ديد درباره مردي که سعي دارد اين کتاب را بنويسد. من از اينکه هنر بي‌سابقه و بزرگي به "تکه خرده"هاي زيادي بدل شده است، شگفت زده و شيفته هستم. يه طريقي ما در عصري هستيم که ديگر کوه‌هاي بزرگ يخ از بين رفته است. به معناي مطلق کلمه، از طريق سرما و سيستم هوايي. اما از نظر فرهنگي اين ايده‌اي ارزشمند است. پس اين چيز هميشه در جرياني که آن را "سينما" خطاب مي‌کنيم براي بدل به خيلي چيزهاي ديگر خردتر شده است. درست لحظه‌اي که چشممان به فيلم مي‌افتد و داستان را مي فهميم. حالا درمي‌يابيم که وقتي به پرده نگاه مي‌کنيم به جاي کوه يخ، پاره‌هاي يخ را مي‌بينيم. اين سازندگي من را  شگفت زده و به تحرک مي‌اندازد. به نظرم يک فرهنگ مي‌تواند و بايد هم به خيلي ديگر از انواع رسانه بپردازد.

- تابه‌حال از زبان خود افرادي که در کتاب‌تان ازشان ذکر شده درمورد مدخل شان چيزي شنيده ايد؟ اگر بخواهيد مختصرا توضيح بدهيد، چه کسي دشوارترين مسير حرفه‌اي را طي کرده است؟
بله، به صورت‌هاي مختلف از آدم‌هاي بسيار اين به گوشم مي‌رسيد. خوشحال مي‌شدند يا عصبي يا شاکي بودند يا مدعي تصحيح و مشاجره. به نظرم دشوارترين مسير حرفه‌اي را ژان لوک گدار داشته است - شايد چون بهترين شخصي است که داراي اين نشانگان (symptomatic) است.هيچ کس مانند او نمي‌تواند با استادي انقدر يخ ها را جابجا کند. براي او مدخل کم است و بايد کتاب نوشت. من راستيتش زياد به او علاقه‌مند نيستم اما به نظرم او روح سينماست.

- شما اشاره مي‌کنيد که فرهنگ سينمايي به مثابه وسيله نقليه‌اي است که موجب مي‌شود تا مردم بيشتر فيلم ببينند. آيا کارگرداني يا دوره‌اي ويژه براي شما وجود دارد که دوست داشته باشيد، چه از لحاظ تحليلي و چه صرفا ديدن مخاطب بيشتر شناخته شود؟
 کمدي‌هاي امريکايي دهه 30. خصوصا کمدي اسکروبال. سينماي کلاسيک ژاپن. سينماي فرانسه در دهه هاي 30، 40 و 50. فيلم‌هاي انگليسي دهه 40. در کل، فکر مي‌کنم تماشاگران جوان‌تر بر اين باور هستند که براي اينکه فيلمي خوب باشد حتمن بايد جديد باشد؛ که اين مزخرفي بيش نيست.

- هنگامي که در مورد ستاره‌هاي پيشين و امروزي مي نويسيد، آيا تفاوتي در سير ساخت ستاره مي‌بينيد؟
بله، ستاره در هر رسانه‌اي ساخته مي شود.ورزش، سياست و افراد صرفا مشهور(celebrity). پس به سختي مي‌توان گفت که به صورت اصيل چيزي به نام ستاره سينما وجود دارد. و ممکن است خيلي سريع بيايد و برود. براي مثال، ليندزي لوهان براي چندين سال ستاره‌اي مشهور بود. حالا تمام شده است. او يک خانم مسن زودرس است، که گويي توسط طوفاني که از ميانش گذشته دستپاچه شده است.

- به نظرتان امکان اينکه سينماي امريکا به آن عصر طلايي دهه 70 بازگردد وجود دارد؟
خير، ولي نيازي هم نيست. دوره هاي مختلفي را گذرانده است. مي‌آيند و مي‌روند و قابل تکرار نيستند. ملال آورترين و کثيف‌ترين چيز در مورد سينماي امريکا اين اقدام به بازسازي گذشته است. با اينکه هيچ گاه موفق نخواهد شد، اما مثل يک خوره به جان صنعت افتاده است. مثل اين است که بخواهيد يخ را يخ بزنيد! اما اين بدين نشان نيست که عصر طلايي ديگري نخواهد آمد. اخيرا در فرم بلندمدت ساختاري تلويزيون اين را داشته‌ايم.

- در مقدمه چاپ آخر ذکر کرده‌ايد، به اين باور رسيده‌ايد که تلويزيون را نيز به عنوان مديوم سينمايي بشناسيد. آيا سريالي به خصوص باعث تغيير نظرتان شد؟
اين منطقي است که تلويزيون سينما را گسترش داده است. هميشه از اين خودپسندي هاليوود نسبت به تلويزيون نفرت داشته‌ام. درست زماني که با کم توجهي تاريخ سينما را بررسي کنيم اين تاريخ را هم ناديده مي‌انگاريم. خيلي وقت پيش، مطلبي طولاني درمورد جاني کارسون در فرهنگ قرار دادم که به نوعي مي‌خواست بگويد، اين تصويري از يک ستاره شخصي است که سينما حتي نمي‌تواند روياي آن را ببيند.

- آيا تکنيک سه بعدي جايگاهي در آينده سينما دارد و به نظرتان مي‌تواند از ديد هنري سودمند باشد؟
بله، سه بعدي جايگاه دارد و دير يا زود کسي پيدا خواهد شد تا از ديد هنري بدان بنگرد. من شيفته Hugo نبودم اما فيلم نشان مي‌داد چگونه يک نابغه از يک فرصت جديد استفاده مي کند. در همين هنگام، سه بعدي در خدمت تبليغ سازان احمقي است که از دو بعدي مي‌ترسند و هيچوقت نمي‌ديدند که قادر به انجام سه بعدي هم باشند.

- مرگ راجر ايبرت چه تاثيري بر نقد فيلم و ژورناليسم گذاشته است؟ آيا جايگزيني براي او خواهد آمد؟
راجر ايبرت يکي از خوش‌اخلاق ترين، خوش برخوردترين و با سخاوت‌ترين ادم‌ها بود، او همچنين شايد اخرين منتقد فيلمي بود که در هر طريقي که به توده‌ي مردم قابل انتقال باشد، حضور داشت. به نظر من منتقد فوق‌العاده‌اي نبود زيرا در زمان شهرت‌اش آدم‌هاي زيادي را مي‌شناخت و ملاقات مي‌کرد. آن‌ها را دوست مي‌داشت و با سخاوت با آنان برخورد مي‌کرد. مطمئن نيستم که منتقدين خوب بايد بتوانند با بقيه خوب باشند و در نظرشان دوست‌داشتني جلوه کنند.

- همانطور که مديوم رو به جلو حرکت مي‌کند و مسيرهاي متعددي را وراي سالن‌هاي سينما پيدا کرده است و مرز بين سينما و تلويزيون و خيلي چيزهاي ديگر درحال محو شدن است، نقش نقد فيلم و تحليل فيلم چيست؟
ما  کساني را نياز داريم که بتوانند به خوبي درمورد اينکه فيلم‌ها چکار مي‌توانند با ما کنند بنويسند، اين مهم‌تر از لفظ "فيلم خوب" و "فيلم بد" است. اگر از سوال کردن و بحث راجع به تجربيات سينمايي‌مان دست بکشيم، ديگر انسان‌هايي داراي ارزش و تجربه نخواهيم بود.

- اخيرا فرانسيس فورد کوپولا گفته است که "سينماي زنده"مي‌تواند انقلاب بعدي در فيلم‌سازي باشد. شما فکر مي‌کنيد تغيير مهم بعدي در سينما چه خواهد بود؟
حذف تصور کلي سينما و نظاره اينکه چگونه اين خرده تکه هرکدام يک انفجار است، اينکه بچه‌هاي آيفون به دست هرکدامشان يک کارگردانند و همه‌ي اين‌ها خارج از کنترل است. به طور خودسرانه‌اي هيجان‌انگيز و در عين حال هراس‌آور است.

- در زمانه‌اي که بلاک باسترها پادشاهي مي‌کنند چه چيزي به شما درباره آينده سينما اميد مي‌دهد؟
بلاک باسترها را ول کنيد. آن ها پادشاه آب و هواي ابري هستند. به جاي آن توجه خود را سمت توده فيلم‌هاي خوب کوچک ببريد - Ida، Locke، Stories We Tell و فيلم‌هاي هانکه؛ تصاويري پر از جاه‌طلبي، همچون مرد سوم. همينطور سريال‌هاي تلويزيوني و وفور ذره ذره آن در جايي چون يوتيوب.

- اگر سينما، آنطور که در 100 سال گذشته آن را شناخته‌ايم، درحال تبديل به ذره‌هاي کوچکتر است، فکر مي‌کنيد که اين مديوم 100سال ديگر هم حضور داشته باشد؟ اگر اينطور است (يا که نيست) فکر مي‌کنيد همان تاثير فرهنگي و هنري را خواهد گذاشت؟
100 سال پيش تولد يک ملت ساخته شد و تغييرات بعد از آن عظيم بوده‌اند. قانونا، تغييرات سريع‌تر مي‌شوند. پس در صدسال آينده تغييرات فوق‌العاده عظيم خواهند بود و وراي آن چيزي است که مي‌انديشيم. به نظرم ما نزديک به  پايان کار سالن‌هاي سينما و در سپيده دم تماشا و مالکيت فيلم‌ها در ابعاد کوچک‌تر هستيم. از نظر سياسي و فرهنگي، خوشحال کننده نيست. اما تماشاي جهانمان روي صفحه‌ها تنها اميد ما براي شناخت و تقابل با همان جهان است. پتانسيل پرده به عنوان نوعي مواد يا مکانيزم کنترل افکار بسيار بسته و نگران کننده است. و همانطور که دنياي ما تکه تکه تر و هشداردهنده مي‌شود؛ همانطور که يخ تبديل به سيل مي‌شود. آزادي و وجودمان روي لبه‌ي پرتگاه است. شايد آزادي را به خاطر نجات يافتن تاخت زديم. به فيلم‌هاي فريتس لانگ نگاه کنيد.
 
- در زمان نگارش کتابتان، آيا مدخلي بود که فکر کنيد در آثار و حرفه و زندگي‌اش درخور توجه بيشتري است؟
من هنوز هم هرکسي را که سعي بر انجام کار درست دارد و اميدوار است تماشاگرانش به دنياي واقعي بنگرند را ستايش مي‌کنم.

امين نور
نظرات
majid جمعه 22 اسفند 1393 شايد آزادي را به‌خاطر نجات يافتن تاخت زديم!
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط






























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز