خدایان در جمع ما؛ رابرت دنیرو - بخش دوم

شايد قاطعانه بتوان ادعا كرد كه با درام موزيكال اسكورسيزي؛ نيويورك، نيويورك دنيرو به غايت درجه كاراكتري مي‌رسد كه اينگونه تعريف مي‌شود: جيمي دويلِ موسيقي‌دانِ زن گريز، دلسوزي و غمخواري كسي را نمي‌كند، او خودانگيخته است. به همان اندازه كه جذاب، گيرا و صريح و بي‌پرده است، هنرمندي خلاق و خودخواه هم به حساب مي‌آيد.

امپاير: استعداد رابرت دنيرو در اوايل دهه 70 به دست برايان دي‌پالما كشف شد، پس از آن در درام كم‌بودجه راجر كورمن؛ Bloody Mama در نقش لويد معتاد هم‌بازي شلي وينترز شد، كمي بعد باز هم به واسطه دي‌‌پالما به اسكورسيزي معرفي مي‌شود و در سال 1972 وقتي در ربودن نقش اصلي پدرخوانده شكست مي‌خورد نااميدي و حزن به سراسر وجودش هجوم مي‌آورد. حجم توجهات اما با فيلم طبل را آهسته بزن (1973) به سوي دنيرو سرازير مي‌شود، فيلمي كه دنيرو در آن دهاتي ساده‌اي است به نام بروس پيرسون كه آخرين فصل حضورش را در تيم بيسبال نيويورك در جايگاه توپ‌گير و زير سايه پرتاب كننده تيم؛ هنري ويگن (با بازي مايكل موريارتي) سپري مي‌كند. پيشنهاد بازي در نقش جاني بوي در خيابان‌هاي پايين شهر اسكورسيزي، آغازكننده نوعي همزيستي بين كارگردان و بازيگر شد كه شايد پيش از آن نظيرش را تنها در جنس همكاري آكيرا كوروساوا با توشيرو ميفونه و ژان رنوار با ژان گابن بتوان جستجو كرد. اگرچه دنيرو آن حجم از سنگيني احساس گناه كاتوليكي اسكورسيزي را بر دوش خود احساس نمي‌كرد اما خيلي زود هر يك بي‌اختيار شروع به  درك ديگري كردند. شايد قاطعانه بتوان ادعا كرد كه با درام موزيكال اسكورسيزي؛ نيويورك، نيويورك دنيرو به غايت درجه كاراكتري مي‌رسد كه اينگونه تعريف مي‌شود: جيمي دويلِ موسيقي‌دانِ زن گريز، دلسوزي و غمخواري كسي را نمي‌كند، او خودانگيخته است. به همان اندازه كه جذاب، گيرا و صريح و بي‌پرده است، هنرمندي خلاق و خودخواه هم به حساب مي‌آيد. افسانه پرداخته دنيرو او را تا مدت‌ها در قالب كاراكتر دويل محبوس كرد (فرض كنيد اگر يك فيلم با كوبريك مي‌ساخت چه مي‌شد!). در طول آماده‌سازي راننده تاكسي، دنيرو تستي هم (ناموفق، خدا را شكر) براي بازي در نقشي مي‌دهد كه بعدها به جيمز كان در مقابل باربارا استرايسند در فيلم Funny Lady مي‌رسد. با شروع فيلمبرداري راننده تاكسي دنيرو بين برداشت‌ها با انتخاب كت و شلواري شيك و برازنده نقش مونرو استار؛‌ كاراكتر اصلي رمان ناتمام اسكات فيتزجرالد به استقبال فيلم آخرين قارون مي‌رود. بله او مي‌توانست هركاري كه لازم بود انجام بدهد، اما بيراه نيست اگر بگوييم كه سكني گرفتن در كاراكتر بيماري رواني و درعين‌حال برخوردار بودن از ذهني حرفه‌اي براي تسلط به كار‌، تنها مي‌تواند يك شعبده باشكوه باشد.
...
رابرت دنيرو ايتاليايي حرف مي‌زند
اسكار؟ نگه اش داريد. ستاره‌اي در پياده‌رو مشاهير هاليوود؟ فقط يك تكه سنگفرش است. نشانه واقعي يك شهرت ديرپا در ترانه‌هايي‌ست كه به احترام بزرگان خوانده مي‌شوند. التون جان نسبت به مريلين مونرو احساساتي مي‌شود، كيم كارنز خاطرخواه چشمان بت ديويس شده و حتي دانيل بدينگفيلد خودش را جيمز دين عرصه موسيقي مي‌داند. ترانه افتخاري دنيرو اما مربوط به گروهي سه نفره از دختراني اهل لندن است كه موهايشان بيشتر از استعدادشان به چشم مي‌آيد اما درعين حال بزرگترين گروه دخترانه زمان خودشان هم محسوب مي‌شوند.
گروه Bananarama در اوايل دهه هشتاد با ترك‌هاي It Ain’t What You Do وCruel Summer به شهرت رسيدند و پس از آن تصميم گرفتند وارد حوزه‌هاي كمي جدي‌تر موسيقي پاپ شوند و براي نيل به اين هدف پاي مضاميني مثل تجاوز به نوجوانان و بازيگرهاي ايتاليايي-آمريكايي را به اشعار خود باز كردند. ترك "رابرت دنيرو منتظر است" در آلبوم سال 1984 اين گروه درباره يك نوجوان قرباني تجاوز است كه با ديدن فيلم‌هاي اين بازيگر آرام مي‌شود.
اين ترك ممكن است بهترين ترك سه دقيقه و چهل و پنج ثانيه‌اي گروه نباشد اما در زمان انتشار حسابي نظر بازيگر مورد هدف را به خود جلب كرد. دنيرو در لندن اين ترك را مي‌شنود و تلاش مي‌كند با دخترها ارتباط برقرار كند. اعضاي گروه در اين باره مي‌گويند: "او با آپارتمان ما تماس گرفت و بعد از اون به صرف يه نوشيدني با هم بيرون رفتيم. ما واقعا استرس داشتيم كه قراره ببينيمش، اونقدر كه قبل از اينكه از خونه بيرون بريم حسابي مست كرديم. او يه كلاه سرش گذاشته بود، با يه عينك آفتابي روي چشماش. اصلن شبيه به ستاره‌هاي سينما نبود." دنيرو هم از قرار معلوم به شدت تحت تاثير ترانه دخترها قرار گرفته بود و براي آن‌ها از تراشيدن سرش براي راننده تاكسي و برخي چيزهاي ديگر صحبت كرده بود.
دخترها بيش از آن مضطرب بودند كه از دنيرو براي حضور در ويدئوي ترانه درخواست كنند و در عوض سراغ درخواستي منطقي‌تر رفتند؛ جان تراولتا به عنوان بدل دنيرو در ويدئوي فيلم حضور دارد. اتفاقا او هم به جز از طرف اين گروه، هيچ‌وقت ترانه افتخاري ديگري برايش خوانده نشد.
.....
آخرين قارون تا حدودي يك فيلم بي‌ثابت درباره يك سرپرست توليد خوش لباس اما بي‌هيچ مشخصه ويژه ديگري است. اما دنيرو در نقش استار كه از شخصيت ايروينگ تالبرگ (ملقب به واندر بوي)، تهيه كننده نامدار آمريكايي و از شركاي كمپاني مترو گلدوين ماير تاثير گرفته، مردي خوش‌تيپ‌تر و به مراتب غمگين‌تر است. تماشاي تنها رويارويي دنيرو با جك نيكولسون در طي نزاعي كوتاه و نيش‌دار درباره حزب كارگر حس جالبي دارد؛ دست به يقه و با نتيجه دو سر برد/باخت. طرفداران سرسخت دنيرو كه او را در نقش مردهاي معمولي كمتر موثر مي‌پندارند بهتر است كه نگاهي ديگر به قارون دركنار عاشق شدن (1984) بيندازند و شاهد باشند كه دنيرو و مريل استريپ چگونه به سبك برخورد كوتاه ديويد لين بر پيش‌پاافتادگي چيره مي‌شوند.
دنيرو پيش از همه چيز يك بازيگر شخصيت‌پرداز است و به ندرت مي‌توان او را در دسته‌بندي‌هاي مرسوم بازيگرهاي نقش اصلي قرار داد. همين نكته موجب مي‌شود كه او مسير معمول يك ستاره هاليوودي را طي نكند، به خصوص پس از تطهير در گاو خشمگين كه جايزه اسكار را برايش به ارمغان آورد. به گمان برخي از تماشاگران و طرفداران، گاو خشمگين به مثابه نقطه عطفي در كارنامه دنيرو، او را در فيلم هاي بعدي‌اش رقيق‌تر مي‌كند. اين ادعا به كلي بي‌معناست. به عنوان مثال، دنيرو در نقش نودلز، يهودي قلدر از تبعيد برگشته‌ در روزي روزگاري در آمريكا، به ظاهر تثبيت شده براي بسياري از نقش‌هاي بزهكارانه بعد از آن‌اش دست پيدا مي‌كند. زماني كه اسكورسيزي فيلمنامه رفقاي خوب را به دست او مي‌دهد و در انتخاب هر كدام از نقش‌ها دست او را بازمي گذارد، دنيرو مي‌داند كه براي بازي در نقش هنري زيادي سن‌اش بالاست، بنابراين ري ليوتا را براي اين نقش پيشنهاد مي‌كند و خود در نقش جيمي كانوي بر  صندلي عقب مي‌نشيند. جيمي در ميان مجرمين خونسردترين آن‌ها بود و خودنمايي هيچ‌وقت نمي‌توانست از انتخاب هاي او باشد، پس تنها براي اولين بار با شنيدن خبر قتل تامي اختيارش را از دست مي دهد و غيرمنطقي مي‌شود، البته آن موقع هم تنها كاري كه مي‌كند خرد كردن گوشي تلفن است. در مخمصه (1995) آتيش‌اش كمتر مي‌شود و يكي از تاريخي‌ترين صحنه‌هاي ملاقات را در رويارويي با پاچينويي هوشيار رقم مي زند، شهادت‌نامه‌اي دوجانبه بين دزد و پليس كه در ‌آن كافي‌شاپ رخ مي‌دهد ("من نمي‌دونم چطوري يه كار ديگه انجام بدم." "من هم همين‌طور."). در امتياز (2001)، دنيرو دقيقا چيزي‌ست كه بايد باشد: كلاهبرداري كاربلد كه به هيچ وجه جلب توجه نمي‌كند. دنيرو اين تجربه را در كمئوها و شوخي‌ها و الطاف‌اش نسبت به دوستان و اطرافيانش هم تكرار مي‌كند: تعميركار تروريست عجيب و غريب در برزيل، لوئيس كايفر شيطان صفت در قلب انجل، يا در نقش آل كاپون در تسخيرناپذيران كه اگرچه با بقيه فيلم‌هاي او در تناقض است اما طعم اين تناقض هم فراموش نشدني‌ست.
طعم تند شكست مفتضحانه سه مجرم فراري فيلم ما فرشته نيستم (به كارگرداني نيل جوردن و با بازي شان پن در كنار دنيرو) كه خود را به جاي سه كشيش جا مي‌زنند، نمايشي درخشان از استعدادها بود اما چيزي كه براي تبديل اين فيلم به يك كمدي حسابي ضروري بود وجود نوعي حس شوخ‌طبعي بين اين سه نفر بود. و چه كسي مي‌داند دنيرو در حين ساخت لايو-اكشن ماجراهاي راكي و بولوينكل (2000) چه فكري با خودش مي‌كرده؟ فيلمي كه در آن كاراكتر انيمشينيِ "فرمانده‌‌ بي‌باك" با صداپيشگي دنيرو با انديشناكي، تراويس بيكل را مسخره مي‌كند. پيش از آن دنيرو با بازي در نقش جك والش در فيلم كمدي-اكشن فرار نيمه شب در كنار چارلز گرودين؛حسابدار فراري نشان داده بود كه وقتي عناصر ديگر اجرا سر جاي خود باشند كمدي هم به كاراكتر او اضافه خواهد شد و او در زمان‌بندي درست اين موضوع كم نمي‌آورد. در توالي ديگر كمدي‌هاي زوج/رفيق غيرمعمول‌اي كه فيلم‌هاي بعدي او را تشكيل مي‌دهند، دنيرو هميشه آن جايي بيشتر بامزه است كه به شدت جدي‌ست و از بامزگي خود بي‌خبر: كاراكتر رامِ وين دوبي در مدداگ و گلوري كه در حين بررسي صحنه جرم با يك دستگاه گرامافون پولي آهنگي از لويي پريما پخش مي كند و بنا مي‌كند به رقصيدن، دكتر كنراد بريان خونسرد در سگ را بجنبان كه در يك دروغ ديوانه‌كننده، منطقي به غايت شسته و رفته پيدا مي‌كند، كودني به نام لوييس در كنار بريجيت فوندا؛ مرد همراه زن جوان نشئه در جكي براون كه همه صبر و تحملش را از دست مي‌دهد و گنگستر نژند و ناسازگاري به نام پل ويتي در فيلم تحليل‌اش كن كه توصيه روانپزشك‌اش مبني بر خالي كردن نااميدي و عصبانيت‌اش با مشت زدن به نازبالش را به غلط شليك كردن به آن تفسير مي‌كند. حتي اگر ملاقات با والدين هم فيلمي ناچيز براي دنيرو باشد او باز هم در نقش پدري خطرناك كه دل خوشي از دامادش ندارد ايده‌آل ظاهر مي‌شود. او لازم نيست كه شما را به خنديدن دعوت كند، تنها حضورش براي تصاحب همه لبخندها كافيست.
دهه نود اما، در حقيقت، دنيرويي جا افتاده و بالغ را دارد كه مايل‌ست ژانر و حس و حال تجربيات سينمايي‌اش را توسعه دهد. فعاليت‌هاي كارگرداني و تهيه‌كنندگي او در اين دهه آغاز و در تاثيرگذارترين اثر خود با يك داستان برانكسي شكوفا مي شود. كسي چه مي‌داند؟ شايد دنيرو اگر مي‌خواست در مورد خود با مضايقه رفتار كند پس از تنگه وحشت از تهيه‌كنندگي دست مي‌كشيد و بدين شكل حرف آخرش را با بازي در نقش متجاوز جنسي زنجيره‌اي كه بدنش پوشيده از خالكوبي جملات قصار كتاب مقدس است و با اين حال هنوز هم يك نابغه به چشم مي‌آيد، مي‌زد. اما در اين صورت ديگر نه مخمصه را داشتيم و نه كازينو را. حالا او در اينجاي تقويم 61 سال سن دارد و علي‌رغم ابتلايش به سرطان غده پروستات در سال 2003 از فعاليت‌هاي سياسي و مدني خود از جمله توسعه كيفيت زندگي در محله‌هاي پايين‌شهر زادگاهش، منهتن دست نمي‌كشد. و بالاخره وقت آن مي‌رسد كه جوايز و تقديرها را هم پذيرا شود: جايزه يك عمر دستاورد هنري از سوي انجمن فيلم آمريكا در سال 2003 و سال بعد هم از سوي اتحاديه كارگردانان آمريكا. در سال 2004 نام او را در كنار پنج عنوان مي‌بينيم، از بازي در هارور ابزوردي به نام موهبت الهي تا صداپيشگي كوسه‌اي به نام دون لينو در انيميشن داستان كوسه. در سال 2006 هم كه در فيلم چوپان خوب به كارگرداني و تهيه‌كنندگي خودش بازي مي‌كند. حالا سوال اصلي اينجاست كه آيا ممكن است تشخيص بيماري دنيرو، اضطرار و اجبار هر آن چيزي را كه در گذشته موفق به انجامش نشده در دل او انداخته باشد؟ روزهاي درخشش او هنوز به سر نرسيده است.

ويسنا فولادي
نظرات
مسعود شنبه 1 فروردين 1394 چه عکسي..چه متني..سال نوتون مبارک هفت فازي هاي عزيز
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط


















































گفتگو با جونا هيل

15فروردين1393 1

استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز