یادداشت نویسنده 7فاز درباره پل تامس اندرسون به بهانه نمایش جدیدترین فیلمش؛ Inherent Vice / فساد ذاتی

پل تامس اندرسون، اورسن ولز نسل خودش است. نسل كارگرداناني كه از دهه نود فيلمسازي را شروع كردند و اكثرشان هم بهترين فيلم‌هايشان را در همان دهه نود ساختند. اما پل تامس هر فيلمش يك اتفاق است و فراز و نشيب آنها را ندارد. او ماحصل امكاناتي است كه بقيه هم‌نسل‌هايش دارند؛ افق ديد عميق، پخته و البته بدبينانه (واقع‌بينانه) ديويد فينچر در مواجهه با نوع بشر، گرايش بازيگوشانه‌ي ريچارد لينك‌ليتر به فرم، شور و سليقه ناشي از عشق فيلم بودن وس اندرسون و كوئنتين تارانتينو و صناعت و فن سالاري كريستوفر نولان.

7فاز: شروع جفت چهار؛ جايي كه جان سي. ريلي نشسته روي زمين و دارد شپش‌هاي جيبش را مي‌جورد، دوربين با پاهاي يك مرد حركت مي‌كند و به او نزديك مي‌شود. مرد (فيليپ بيكر هال) كه فقط صدايش را مي‌شنويم ازش مي‌خواهد بلند شود و دنبالش بيايد تا با هم حرف بزنند. عاقله مرد قصد دارد حامي و پشتيبان پسرك دراز جعلق باشد. اواسط شب‌هاي بوگي؛ جماعت پورنو ساز مشغول بزم و طرب هستند كه تلفني زنگ مي‌خورد و بچه‌اي تمناي صحبت با مادرش را دارد. مادر (جوليان مور) نشئه و خراباتي جايي دورتر نشسته و حواس و دين و ايمانش پي سوپراستار/ پسري (مارك والبرگ) است كه قصد شيرجه زدن در استخر دارد. تلفن بي‌جواب مي‌ماند چون زن، مادر پسرك بازيگر فيلم‌هاي پورن است و نه فرزند خودش. پايان مگنوليا؛ سياهي و پلشتي و تباهي تا دين هر چيزي نفوذ كرده. جهاني در حال نابودي است و از آسمان قورباغه مي‌بارد! پليس (جان سي. ريلي) از كلوديا مي‌خواهد كه ادامه دهند؛ با پذيرش تمام چيزهايي كه فهميده‌اند، خويشتن‌دار به زندگي ادامه دهند. دركي فوق پيشرفته از شفقت و دلسوزي و تاب آوردن و ادامه دادن كه يادآور شعور و درك نويسنده بزرگ روس آنتون چخوف است. ميانه‌هاي عشق مست لايعقل - شخصي‌ترين فيلم آقاي نابغه - جايي كه بري (ادام سندلر) لنا (اميلي واتسون) را به رستوران برده. بري يه چيزيش مي‌شود و سمت دستشويي مي‌رود. لنا منتظر او مي‌ماند و بعد از مدتي بري را مي‌بينيم كه با حالتي غيرعادي به ميزشان برمي‌گردد. مسئول رستوران مي‌آيد و از هر دوشان مي‌خواهد آن‌جا را ترك گويند. چرا؟ چون بري در اوج عصبانيت و ديوانگي، به سيستم دستشويي رستوران، خسارت جدي وارد كرده و مخروبه بر جا گذاشته. كمبود عشق، پير پسر را پژمرده كرده. جايي از فيلم كه بري توي خودش جمع شده و دوربين از پشت خودارضايي‌اش را ثبت مي‌كند از صادقانه‌ترين و در عين حال دردناك‌ترين لحظات سينماي معاصر آمريكا در سه دهه اخير است. خلق هيولا فقط از هيولا برمي‌آيد؛ خون به پا خواهد شد. دانيل (دانيل دي‌لوئيس) در اوج قساوت و خونسردي فرزند كر و لالش را در كوپه قطار جا مي‌گذارد. چون مي‌خواهد از شرش خلاص شود. چون هر چيز محدود كننده‌اي كه در مسير توسعه‌اش قرار دارد را بايد از بين ببرد. يك توسعه چارلز فاستر كين‌اي بدون وجوه رمانتيك شاهكار اورسن ولز كبير. يادآور فاوست، بدون آن‌كه روحي براي فروختن در كار باشد. دانيل از همان شروع هيولا است. اواخر مرشد؛ فردي كوئل (واكين فينيكس) سراغ خانه عشق سابقش، "دوريس" مي‌رود و مادر عشق سابق بهش مي‌گويد كه دختر ازدواج كرده و زن مردي شده با فاميل "دي". فردي پوزخند مي‌زند و مي‌گويد درست مثل "دوريس دي" سوپراستار سينما. مگر احساسي باقي مانده كه او بخواهد حسرتش را بخورد؟ پس آخر فيلم، بغل زن شني، كنار ساحل مي‌آرامد و چشمانش را مي‌بندد.
.......
از دسامبر گذشته فيلم هفتم پل تامس اندرسون با نام "فساد ذاتي" به نمايش درآمده. حرف‌هاي مفصل پيرامون آقاي نابغه بماند براي وقتي كه فيلم ديده شد. اما فعلن ذكر چند نكته ضروري به نظر مي‌رسد؛ درك و دانش و تحليل پل تامس از تاريخ سينما شگفت‌انگيز است. چيزي كه كوئنتين تارانتينو به آن شهره است را پل تامس در سطح و ساحتي ديگر به كمال دارا است. از رابرت آلتمن و ماكس اوفولس و ژاك تاتي تا اورسن ولز كبير و مارتين اسكورسيزي و فيلمسازان فرانسوي. او همه را جويده و فهم كرده و در فيلم‌هايش به كار برده. چه كسي مي‌تواند منكر اين شود كه آغاز/ مقدمه "مگنوليا" از روي تكه ابتدايي آقاي آركادين ولز برداشته شده و پايانش از پايان برش‌هاي كوتاه آلتمن؟ كار با گروه پرتعداد بازيگران و لحن پيچيده - گيج و منگ - مگر آبشخوري غير از رابرت آلتمن دارد؟ مگر غير از اين است كه خود آلتمن عمري تحت تاثير لحن و معماري حيرت‌انگيز پلي تايم/ زنگ تفريح (ژاك تاتي) بود و تلاش مي‌كرد اين "جز" فرانسوي را به "بلوز" آمريكايي تبديل كند؟ اگر رفقاي خوب و كازينو ساخته نشده بودند، استفاده از استدي‌كم در فيلم‌هاي پل تامس به همين شكل مي‌بود؟ مگر مي‌شود خوره فيلم پايان "شب‌هاي بوگي" را ببيند و ياد پايان گاو خشمگين نيافتد؟ اداي دين از اين واضح‌تر به اسكورسيزي و شاهكارش سراغ داريد؟
.......
كسي كه شاهكار "شب‌هاي بوگي" را در بيست و هشت سالگي ساخته، آدمي است استثنايي. اينكه در جواني، فيلمساز چنين درك عاقله‌مرد و ميان‌سالانه‌اي از حيات و ممات و ملزوماتش دارد واقعا زيادي است؛ فراتر از هوش بالا و سال‌ها تجربه زندگي. پل تامس جزو آن دسته از نوابغي است كه در جواني هم پيرمرد هستند. از آن‌ها كه قديم‌ترها عالم هنر و سينما بيشتر ازشان داشت و هر چه جلوتر آمديم تعدادشان كمتر شد. پل تامس اندرسون، اورسن ولز نسل خودش است. نسل كارگرداناني كه از دهه نود فيلمسازي را شروع كردند و اكثرشان هم بهترين فيلم‌هايشان را در همان دهه نود ساختند. اما پل تامس هر فيلمش يك اتفاق است و فراز و نشيب آنها را ندارد. او ماحصل امكاناتي است كه بقيه هم‌نسل‌هايش دارند؛ افق ديد عميق، پخته و البته بدبينانه (واقع‌بينانه) ديويد فينچر در مواجهه با نوع بشر، گرايش بازيگوشانه‌ي ريچارد لينك‌ليتر به فرم، شور و سليقه ناشي از عشق فيلم بودن وس اندرسون و كوئنتين تارانتينو و صناعت و فن سالاري كريستوفر نولان.
.......
"مرشد" به عنوان معمولي‌ترين فيلم پل تامس - معمولي در مقايسه با فيلم‌هاي خود فيلمساز و اينكه "مرشد" براي نگارنده بهترين فيلم سال 2012 بود - نشان دهنده نوعي بن‌بست مضموني در آثار فيلمساز است. دوتايي‌هايي كه فيلمساز در قالب‌هاي مختلف استاد ساخت‌شان هست در اينجا وضوح و صراحت گذشته را ندارد. بياييد تعدادي از اين دوتايي‌ها را به خاطر آوريم تا منظور از عدم وضوح در "مرشد" روشن شود. در "جفت چهار" بلدراه (فيليپ بيكرهال) جوانك پيرو (جان سي.ريلي) را از هيچي به سرمنزل مقصود مي‌رساند و سبب سعادتش مي‌شود. رابطه پيچيده مادر/ فرزند - عاشق/ معشوق جوليان مور و مارك والبرگ در "شب‌هاي بوگي" مدام در حال تغيير حالت است و آخر سر حمايت و همراهي مادر در كنار رابطه پدر/ فرزند برت رينولدز و مارك والبرگ باعث نجات سوپراستار از راه به در شده، مي‌شود. رابطه پدر/ فرزند به شكلي ديگر خود را در قالب دو رابطه ملتهب "مگنوليا" نشان مي‌دهد؛ رابطه تام كروز و جيسون روباردز جونيور. و رابطه بيكرهال با دخترش كه با تغيير حالت به دوتايي مرد/ زن (پليس و دختر) دليل پرتاب نشدن دختر در تباهي مي‌شود. دوتايي مرد/ زن در "عشق مست لايعقل" بسط پيدا مي‌كند و كمبود عاطفه خودش را نشان مي‌دهد. در هيبت پيرپسري كه تنهايي امانش را بريده و التهاب در جانش خانه كرده. اگر در "مگنوليا" حضور مرد پليس شرايط را تغيير مي‌داد، در "عشق مست لايعقل" لطافت زنانه، آبي مي‌شود بر آتش مرد جان به لب رسيده. مخوف‌ترين دوتايي پل تامس در "خون به پا خواهد شد" است. رئيس/ مرئوس، ارباب/ رعيت، شيطان/ انسان. دانيل دي‌لوئيس قطره قطره خون پل دانو را مي‌مكد. اولين فيلم اندرسون كه در آن خبري از نجات و رهايي نيست و مغاك تباهي همه چيز و همه كس را به درون خود مي‌كشد. دوتايي پل تامس در "مرشد" اما تكراري است كه چيزي اساسي كم دارد؛ مراد/ مريد، مرشد/ پيرو كه از جايي گسسته مي‌شود و از بين مي‌رود. دوتايي واكين فينيكس و فيليپ سيمور هافمن فقيد رابطه‌اي است كه مدام تغيير مي‌كند. دست بالا را گاهي اين دارد و گاهي آن. بيشتر دوتايي دوستانه‌اي به نظر مي‌آيد كه قرار بوده چيز ديگري باشد. دو نكته وجود دارد. بنا بر سكانس‌هاي حذف شده فيلم و شوق پل تامس از همكاري با واكين فينيكس، مي‌شود گفت كه حضور فينيكس در فيلم همه چيز را تحت تاثير خودش قرار داده و سبب تغيير نقشه راه فيلمساز شده. جوري كه در محصول نهايي فردي كوئل نقش اصلي است و لنكستر داد نقش مكمل. در حالي‌كه نام فيلم مرشد است و به نقش مرشد گونه لنكستر داد اشاره دارد. نكته ديگر به نقش پگي داد (ايمي ادامز) همسر لنكستر برمي‌گردد. جايي كه تمام ايده‌هاي فيلم در نسبت با آن گنگ و ناواضح جلوه مي‌كند. چرا فردي او را در مهماني مثل بقيه زنان عريان مي‌بيند؟ چرا پگي به بستر فردي مي‌رود و ازش مي‌خواهد مراقب و همراه لنكستر باشد؟ نسبت پگي با همسرش در آن سكانس فوق‌العاده ارضاي لنكستر تا حدي تببين مي‌شود. اما اينكه چه چيزي بين او و فردي جريان دارد، گنگ و ناواضح است. به نظر مي‌آيد كه خود پل تامس هم نمي‌دانسته و ترجيح داده كه فردي را از جمع جدا كند و به نمايش بربريت وجود او بپردازد. اين دوتايي است كه به بن‌بست خورده و شكل نگرفته. نشانه‌اي مهم براي فيلمساز نابغه كه پايان دوره‌اي از فيلمسازيش را بپذيرد و وارد فضاهاي تازه شود.
.......
فساد ذاتي مي‌تواند شروع تازه‌اي در كارنامه اندرسون باشد؛ دومين فيلمنامه اقتباسي او بعد از "خون به پا خواهد شد"، با فضايي تازه و شخصيت‌هاي پرشمار كه به لحاظ كار با گروه انبوه بازيگران "شب‌هاي بوگي" و "مگنوليا" را به خاطر مي‌آورد و داستانش در دهه 70 ميلادي اتفاق مي‌افتد. فيلم هفتم آقاي نابغه در راه است و طرفدارانش براي تماشاي آن به روزشماري افتاده‌اند. بعد از شاهكار دهه نود (شب‌هاي بوگي) و دهه هزاره (خون به پا خواهد شد) وقتش شده كه به تماشاي شاهكار اين دهه پل تامس اندرسون بنشينيم.

پويان عسگري
نظرات
افشين دوشنبه 11 اسفند 1393 با اين نوشته ي عالي، به پيشواز فيلم جديد پل تامس کبير مي ريم.. ممنون.
0 0
پاسخ

پارسا دوشنبه 11 اسفند 1393 خواندني و پر از نکات سينمايي که از يک عشق فيلم برمياد.. نسخه خوب و قابل ديدن فساد ذاتي نيومده؟
0 0
پاسخ
7فاز دوشنبه 11 اسفند 1393 بله دوست عزيز. نسخه قابل تماشاي فيلم با کيفيت خوب قابل دانلود است.

محمود قاسمي دوشنبه 11 اسفند 1393 جفت چهار رو نديدم و عشق مست لايعقل ، اسم اورژينالشان را هم کاش مي‌نوشتيد . متشکر به خاطر اين نوشته خوب.
0 0
پاسخ
7فاز دوشنبه 11 اسفند 1393 جفت چهار: Hard Eight عشق مست لايعقل: Punch-Drunk Love

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط







































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز