گفته‌های گروه بازیگران «بردمن» درباره فیلم‌شان

اما استون كه تابستان گذشته در فيلم "جادو در مهتاب" وودي الن بازي كرده بود در مقابل سوالي درباره مقايسه اين دو تجربه كاري اينگونه پاسخ مي‌دهد: "تفاوت زيادي وجود ندارد. من بلافاصله پس از بردمن سراغ جادو... رفتم و برداشت‌هاي بلند در هردوي اين فيلم‌ها وجود داشت.

پلي‌ليست/ درو تيلور: سپتامبر گذشته موسسه فرهنگي هنري 92Y در نيويورک، نمايشي ويژه از آخرين فيلم الخاندرو گونزالز ايناريتو، بردمن ترتيب داد که ستارگان فيلم از جمله مايکل کيتون، زک گاليفياناکيس، ادوارد نورتون و اما استون هم در آن مراسم حضور داشتند. فيلم درباره يک ستاره سينمايي با بازي کيتون است که سعي در بازيابي شهرت از دست رفته خود دارد. محل نمايش بردمن سالني غارمانند بود که سابقه نمايش فيلم‌هاي زيادي را در طول ساليان متمادي داشته است. در زير گزيده‌اي از صحبت‌هاي بازيگران را خواهيد خواند:

1. چيزي کاملا بخصوص اما استون را ترساند:
زماني که از اما استون درباره رويارويي با نماهاي استدي‌کم‌ و برداشت‌هاي فوق‌العاده طولاني فيلم سوال شد (گويي که تمام فيلم يک برداشت منفرد بلند باشد) او جواب داد که به شدت از اينکه کار را براي بقيه خراب کند ترس داشته است. "تنها زماني همه‌چيز واقعا ترسناک مي‌شد که شما آخر يک صحنه وارد مي‌شدي و در هيچ يک از دقايق پيشين آن حضور نداشتي. فقط وارد مي‌شدي و يکي دو خط ديالوگ مي‌گفتي و اگر خرابکاري مي‌کردي آن صحنه به کلي براي همه خراب مي‌شد. کاري که من درواقع بيش از يک‌بار انجام دادم. يک جورايي تبديل به خصيصه‌ام شده بود." گاليفياناکيس هم مزه مي‌ريزد، "هميشه مي‌شد به تو گفت که بسيار خوب، حالا بيا و خراب‌اش کن."

2. نورتون تمام پروسه فيلمبرداري را بيمه‌نشده خطاب مي‌کند:
نورتون که لحني به شدت استادانه به خود گرفته بود (حتي بيشتر از مجري گفتگو که پروفسوري در کلمبياست) شيوه فيلمسازي ايناريتو را بيمه‌نشده نام مي‌دهد. نگاه کردن به فيلم از اين دريچه به نوعي جالب است، چراکه درمقايسه با روش فيلمسازي محتاطانه بيشتر فيلم‌ها، اين يکي ادعايي صددرصد واقعي‌ست. نورتون در اين باره مي گويد: "الخاندرو آن بسته تضمين شده‌اي را که شما معمولا هنگام فيلمسازي همراه خود داريد به دور انداخت. مرحله تدوين فيلم، مرحله اکتشاف و بازيافت و بازآفريني بود. او در حال تقلا بود و ما سعي داشتيم که تا جايي که ممکن است با جادويي غيرقابل پيش‌بيني و در طي حرکت‌هاي ناگهاني و خودجوش همه چيز را به جلو پيش ببريم. تجربه‌اي رهابخش‌ بود."

3. نورتون پس از آن کاملا صبح کريسمس حاضرين را خراب مي‌کند:
احتمالا مجري مراسم و تماشاگران حاضر در آن همگي گمان مي‌کردند که بردمن درواقع در سالن نمايش سنت جيمز فيلمبرداري شده است. نورتون در اين باره چيز ديگري مي‌گويد: "بگذاريد اين مسئله را روشن کنم که ما نسخه‌ي بدل همه چيز سالن نمايش، از فرق سر تا نوک پاي آن را در استوديو استوريا مهيا کرديم." اينجاست که فرياد عدم رضايت تماشاگران بلند مي‌شود، انگار که چيزي برگشت‌ناپذير در مقابل چشمانشان ويران شده باشد.

4. اما استون تجربه همکاري با ايناريتو را با وودي الن مقايسه مي‌کند:
استون که تابستان گذشته در فيلم "جادو در مهتاب" وودي الن بازي کرده بود در مقابل سوالي درباره مقايسه اين دو تجربه کاري اينگونه پاسخ مي‌دهد: "تفاوت زيادي وجود ندارد. من بلافاصله پس از بردمن سراغ جادو... رفتم و برداشت‌هاي بلند در هردوي اين فيلم‌ها وجود داشت. در فيلم‌هاي الن هيچ تمرين يا روخواني فيلمنامه وجود ندارد. او مي‌گويد که "قرار است همه چيز را يک دفعه انجام دهيم." و سپس شما صحنه‌اي را که در شش صفحه نوشته شده در يک برداشت بازي مي‌کنيد. من پس از بازي در بردمن براي چنين چيزي بيشتر آماده بودم. اخلاق و شخصيت‌ اين دو کارگردان آن چنان تفاوتي با هم ندارد."

5. مايکل کيتون ياد گرفت که هيچ چيز مايه زحمت و پريشاني نيويورک نمي‌شود:
از کيتون درباره يکي از به يادماندني‌ترين لحظات‌اش در بردمن سوال شد - جايي که او پشت در سالن مي‌ماند و مجبور است ميدان تايم را به سرعت درحالي که لباس زير بر تن دارد بدود تا بتواند وارد سالن شود. او در اين باره مي‌گويد که اين صحنه تلفيقي از سياهي لشکر و آدم‌هاي واقعي‌اي بود که درحال بازديد از ميدان تايم بودند: "يکي از عوامل فيلم آخر آن شب من را کنار کشيد و رو به مرد غريبه‌ درشت‌هيکلي که درکنارش ايستاده بود گفت "نشان‌اش بده." کيتون توضيح مي‌دهد که مرد با شنيدن اين حرف آستين‌ پيرهن‌اش را بالا زد و چيزي را نشان کيتون داد که او آن را اينگونه توصيف مي کند: "يک خالکوبي باورنکردني و فوق‌العاده خوشگل از بيتل‌جوس. واقعا شبيه به خودش بود. من گفتم که "خداياي بزرگ، اين شگفت‌انگيزست." آن مرد هم که فقط همانطور آنجا ايستاده بود گفت "تمام شد؟" و بعد راهش را کشيد و رفت. بدون آنکه لحظه‌اي به من يا به اطرافش نگاه کند." کيتون لحظه‌اي مکث مي کند: "يارو هيچ‌وقت نفهميد که من چه کسي بودم." بهتر از اين نمي‌شود.

ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط
























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز