دیوید تامسون از فیلم‌های مهم تاریخ سینما می‌گوید/ بخش سوم: دهه نود - رفقای خوب

بازي‌ها درست مثل موسيقي هستند. اين آدم‌ها انگار واقعن در حال آواز سر دادن هستند و وقتي آن‌قدر بهم نزديك مي‌شوند - مثل داخل زندان، كه بهشت آن‌هاست - غيرقابل مقاومت مي‌شوند.

7فاز: آيا رفقاي خوب تلاشي بود براي تأييد عناصر مربوط به طبقه‌ي کارگرِ مافيا که از جذابيت‌هاي "پدرخوانده‌‌"ايش تهي شده بود يا اين‌که تنها، تلاش نوميدانه‌ي مارتين اسکورسيزي بود براي سوار شدن بر قطارِ اين موفقيت؟ ترديدي در قدرت رفقاي خوب نيست. اين فيلم مانند يک موزيکالِ خوب و يا يک کمديِ پرتحرک، روندش را با سرعت و صلابت طي مي‌کند و گاهي اوقات هم به تعادل دقيق و درستي بين روان بودن و تشخص مي‌رسد. براي مثال، ترک‌شاتِ دوربين روي دست (استيدي کم)، مارپيچ و محشري که در آن هنري هيل همراه دوست دخترش از در پشتي وارد رستوران کوپاکابانا مي‌شود تنها براي تحت تأثير قرار دادنِ او نيست بلکه نشان از ميل و اصرار اسکورسيزي براي گرداندن ما به همراه خودش در دنياي سينماست.
مقايسه با يک فيلم موزيکال، چيز دور از ذهني نيست. درست است که اين اراذل مافيايي مشغول رقص و آواز نيستند اما کارهاي روزمره‌شان دائمن همراه شده با موسيقي‌هاي انتخابيِ اسکورسيزي. من به اين قضيه صرفن به عنوان راهي براي وارد کردن جوِ آن دوره به وسيله‌ي حاشيه‌ي صوتي نگاه نمي‌کنم،‌ بلکه انگار شيوه‌ي زيرکانه‌اي‌ست براي منطقي جلوه‌دادنِ چيزي که مي‌بينيم. و اين نکته‌ي هوشمندانه‌اي‌ست درباره‌ي رفقاي خوب و مسيري که اسکورسيزي طي کرده: آيا اين فيلم رويکرد مطمئني نسبت به زندگي آدم‌هايش دارد يا سرگرمِ قابليت‌هايش براي همراه شدن با جريان آن‌هاست؟
خيلي خوب است که بگوييم نقطه نظر رفقاي خوب، جايي داخل گروه است، که يعني اين روشي است که خلاف‌کارهاي سبک‌مغز همديگر را مي‌بينند. فيلم تلويزيونيِ دسيسه ساخته‌ي فرانک پيرسون محصول 2001 همين کار را با رهبران نازي کرد. اما آن فيلم ترديدي براي شرارت درون گروه  و آن همنشينيِ هولناک که با اصل شر همراه شده‌ بود، باقي نگذاشت. شايد رفقاي خوب آن‌قدرها هم شرورانه نباشد، اگرچه آن‌ها دست به قتل، غارت و تخريب مفهوم قانون و عدالت در جامعه‌شان مي‌زنند. و چيزي که از فيلم اسکورسيزي پديدار مي‌شود يک جور دمدمي مزاجيِ لرزان و فزاينده‌ي وابسته به کوکايين است.
چيزي که بايد اضافه کرد ادراک تکرارشونده‌اي است که اسکورسيزي از خلال آن به کرات به جهان اين پسرها و جداييِ هولناکش از ارزش‌هاي بزرگسالان باز مي‌گردد. اين مورد هيچ کجا به وفور وضوحي که در شخصيت جو پشي وجود دارد ديدده نمي‌شود؛ شخصيتي باشکوه و درعين حال چنان خطرناک که مي‌توانست براي خودش يک پا نازيِ آدم‌کش باشد. مثل اين است که اسکورسيزي نمي‌تواند از شر اين پليدي خلاص شود و جنبش و شور، سرزندگي، شوخ‌طبعيِ ديوانه‌وار، موسيقي و تحقير زنان اجزاي سبک زندگيِ رفقاي خوب هستند.
فيلم بسيار خوب ساخته شده، از فيلمنامه (نوشته‌ي اسکورسيزي و نيکلاس پيلگي و بر اساس کتابِ Wise Guy) گرفته تا فيلمبرداري چشم‌نوازِ مايکل بالهاوس و طراحي صحنه‌ي کريستي زي که توأمان گروتسک است و درست همان چيزي که بايد باشد. بازي‌ها درست مثل موسيقي هستند. اين آدم‌ها انگار واقعن در حال آواز سر دادن هستند و وقتي آن‌قدر بهم نزديک مي‌شوند - مثل داخل زندان، که بهشت آن‌هاست - غيرقابل مقاومت مي‌شوند. جو پشي، ري ليوتا، رابرت دنيرو (بسيار ترسناک)، پل سروينو، لورين براکو، فرانک سيورو، توني دارو، فرانک وينسنت و ساموئل ال جکسون.
فيلمي، ساخته‌ي دست يک استاد،‌ اما استادي که انگار راه را گم کرده و تازه کازينو هم در راه است.

احسان سالم
نظرات
پارسا جمعه 8 اسفند 1393 به به..از بهترين هاي اسکورسيزي و شايد بهترين فيلم دهه نود..متن ديويد تامسون هم فوق العاده بود.
1 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط


























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز