یادداشت نویسنده 7فاز درباره Pride (متیو وارکوس) و Cold in July (جیم میکل)

پرايد جذابيت تماتيكش را از تناقض‌ها و تضادهاي تنيده در خود مي‌گيرد. تضاد بين پيرهاي روستايي و جوانان شهري. مردان زمخت كارگر معدن و پسرهاي ظريف همجنسگرا. زنان شجاع و مردان محافظه‌كار.

7فاز:
Pride داستان اتحاد جمعي از معدنچيان اعتصابي در حومه روستايي در ولز با جمعي از همجنس‌‌گرايان مقيم لندن است. چيزي که آنها را به هم متصل مي‌کند به گفته‌ي مارک آشتون رهبر جوان همجنس‌خواهان دشمني با تاچر، مطبوعات، جامعه و پليس است. داستان مبارزه اقليت‌هاي اجتماعي در انگلستان دهه 80 مي‌توانست به حکايتي افسرده‌کننده و تلخ تبديل شود اما اينجا و در فيلم متيو وارکوس به درستي لحن شنگول و گرم فيلم‌هاي کارگري موفق از فول مانتي (پيتر کاتانيو) تا سهم فرشتگان (کن لوچ) را برگزيده تا گزندگي رنجي که اين جماعت حاشيه‌اي مي‌برند را در پوششي از کمدي پنهان و تعديل کند. هيچ چيزي براي تقويت اين لحن در فيلم بهتر از انتخاب تعداد پرشمار کاراکترهاي مهربان، شوخ ، پرانرژي و محترم نيست. در جماعت روستايي از پيرمرد بلندقامتي که حضور غريبه‌ها هويت جنسي واقعي‌اش را به او بازميگرداند و  پيرزنهاي پرانرژي که برخورد و کنجکاويشان در مقابل دخترها و پسرهاي گروه مقابل خيلي مفرح است و بالاخره پدي کانسيدين در نقش نماينده معدنچي‌ها که بخشي از بار لحن مهربان فيلم را به دوش مي‌کشد. در مقابل، گروه جوانان همجنس‌خواه که هربار براي رسيدن به روستا جاده‌ي پرپيچ و خمي را با وَن خود طي مي‌کنند تا فاصله خود را با گروه نامتجانس کارگران معدن کم کنند، جمعي پرنشاط را تشکيل مي‌دهند. از جو بارلمي که کانون معنايي فيلم است (پسري که از فاش کردن ماهيت جنسي خويش نزد والدينش هراس دارد اما نقشي موثر در کارکرد گروه تجددخواه همجنس‌خواهان دارد)، گتين (با بازي درجه يک اندرو اسکات) که او نيز از بازگشت به زادگاهي که طردش کرده‌اند مي‌ترسد و دوست پسر جذابش که هرچند با رقصيدن در روستا به نظر شاداب‌ترين‌شان مي‌رسد اما درگير بيماري ايدز است. دختري که از روابط عشقي سرخورده است و البته خود مارک آشتون که فرديت عاطفيِ خود را در ميانه‌ي مبارزه مدني ازدست رفته مي‌بيند. کاگرداني متيو وارکوس در نظم دادن به صحنه‌هاي اغلب شلوغ فيلم با اين همه شخصيت جذاب و پراکنده نکردن‌شان و در عين حال سرعت دادن به روايت و چالش‌هايي که اين جمع با آن روبه‌رو مي‌شوند ديدني‌ست که اين يکي مديون تدوين درخشان و حاشيه صوتي شنيدني فيلم است.
پرايد جذابيت تماتيکش را از تناقض‌ها و تضادهاي تنيده در خود مي‌گيرد. تضاد بين پيرهاي روستايي و جوانان شهري. مردان زمخت کارگر معدن و پسرهاي ظريف همجنسگرا. زنان شجاع و مردان محافظه‌کار و ... اين محصول بي‌بي‌سي از دل اين تناقض‌ها، برهم‌زنندگان نظم آهنين دهه 80 را مي‌ستايد تا آنجا که اوج احساسي فيلم را در پايان آن که معدنچي‌ها از ولز براي حمايت از همجنسگرايان به لندن مي‌آيند انتخاب مي‌کند. جايي که دشمنان اجتماع فرسوده به متن خيابان مي‌آيند.
cold in july
تماشاي Cold in July از غافلگيري‌هاي سال بود. نه به خاطر جيم ميکلِ جوان که انتظار اين غافلگيري را از او نداشتيم. تماشاي فيلم جمع‌و‌جور قبلي‌اش دليل خوبي براي انتظار کشيدن براي اين يکي بود. غافلگيري اما در خود اثر تنيده شده. فيلمي پاره پاره که هر بار به شيوه‌ي منطق‌گريزي زير ميز مي‌زند و ساختمانِ خودش را به هم مي‌ريزد و دوباره شکل جديدي از خودش خلق مي‌کند. با تم‌هاي قديمي و امتحان‌پس‌داده‌اي مثل: پدران و پسران ، جنايت و مکافات و گناه و رستگاري در يک داستان عامه‌پسند دهه هشتادي و يک گروه مردانه‌ي سه نفره که هر کدام در پاره‌‌اي از فيلم نشانه‌ي ارزش تماتيکِ آن بخش فيلم مي‌شوند. مايکل سي هال ، که از شمايل جذابش در دکستر بيرون آمده و با سيبيلي کم‎‌رنگ در قامت پدرِ نگرانِ خانواده که به سمت دزدي در خانه‌اش تيراندازي کرده و حالا از هراس پدرِ انتقام‌جويِ او براي نجات خانواده‌اش هر کاري مي‌کند بخش اول فيلم را مثل يک تريلر جنايي با محتواي خانواده و بيگانه‌اي در کمين رهبري مي‌کند. چيزي شبيه تنگه وحشت. با ظهورِ سام شپارد که او هم انگار از نقش پيرمرد عبوس و کم‌حرف و مرموزِ ماد به کلد اين جولاي راه پيدا کرده شکاف اول فيلم پديدار مي‌شود. معمايِ فيلم جلوه وسيع‌تري پيدا مي‌کند تا سر و کله‌ي دان جانسون، کاراگاه خصوصي تگزاسي و شوخ و شنگ پيدا شود و جمع سه نفره‌شان براي يافتن پسرِ سام شپارد تکميل مي‌شود. فيلم در آستانه‌ي سکانسِ آتشينِ پاياني‌اش روي کاکل دان جانسون مي‌چرخد و يک صحنه بامزه کتک‌کاري با مردِ غول‌پيکرِ مستي که مسيرِ يافتن پسرِ جنايتکارِ شپارد را کليد مي‌زند.
اين بيراهه‌رفتن‌هاي بازيگوشانه درست از لحظه‌اي که اولين گلوله در خانه مخوف پاياني فيلم که قيامتي براي شخصيتهاي فيلم است شليک مي‌شود معنايي ديگر پيدا مي‌کند.از خوني که به روي چراغ ريخته مي‌شود و رنگ زرد و رخوت‌آميزِ تصوير را به سرخيِ جنون‌آميزي بدل مي‌کند و افکت صداي کشيده شدن شات‌گانِ مايکل سي هال روي زمينِ سخت تا مکافاتِ استعاريِ پايان سکانس.
ماهيت اپيزوديکِ کلد اين جولاي بايد اينگونه تفسير شود. فيلمي تماشا کرده‌ايم که با پاک کردنِ خون قرباني از روي در و ديوار و لوازمِ خانه با صداي جيمز کار بر روي ترانه‌‌ي  بلوزِ رنگ و رو رفته‌اي به نام forgetting you شروع مي‌شود و به خون ريزيِ ديوانه‌وارِ پاياني ختم مي‌شود.

کاوه اسماعيلي
نظرات
زينب پنجشنبه 30 بهمن 1393 بسيار عالي بود
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز