یادداشت‌ احسان میرحسینی درباره «مرگ ماهی» روح‌الله حجازی

بر خلاف گفته‌ي فيلمساز كه مرگ ماهي تجربه‌اي سراسر متفاوت از كارهاي قبليش است، آنچنان تفاوتي بين اين فيلم‌ها وجود ندارد. همچنان آن نگاه سطحي نسبت به طبقه‌ي متوسط و روابط از هم گسيخته‌ي اين طبقه حضوري پر رنگ دارند. نگاهي كه بيشتر از اينكه از دل واقعيت اين طبقه و تجربه زيستي فيلمساز آمده باشد، بيروني و تزئيني و متناسب با مد روز به نظر مي‌رسد.

7فاز:
آيا شاسي‌ بلند‌ها را پاياني هست؟
قطع يقين براي هر فيلم‌بيني تا به حال اين مسئله پيش آمده كه هنگام تماشاي يك فيلم، به اين فكر كند كه اگر فيلم تبديل به چيز ديگري مي‌شد اتفاق بهتري مي‌افتاد. اگر پافشاري و اصرار بيش از اندازه‌ي عده‌اي آدم بالغ سر مسئله‌اي(؟) پيش پاافتاده را يكي از ايده‌هاي هميشگي فيلم‌هاي كمدي در نظر بگيريم، مرگ ماهي به شدت پتانسيل اين را داشت كه تبديل به يك كمدي درخشان شود.
مادر سالخورده‌ي تنهاي يك خانواده تقريبا پرجمعيت فوت مي‌كند و حالا قرار است فرزندانش از اين طرف و آن طرف به اين خاطر دور هم جمع شوند. اين شروع براي فيلم و همچنين تقديم آن به علي حاتمي و رسول ملاقلي پور در همان لحظات نخست فيلم بي‌اختيار دو فيلمِ اين دو فيلمساز فقيد را به ياد مي‌آورد؛ مادر و ميم مثل مادر. مرگ ماهي قرار است اداي ديني باشد به اين فيلم‌هاي مادرانه. اما فيلم هر چه پيش مي‌رود، ايده‌ي مادرانه‌اش به طرزي ناخواسته تبديل به مك گافين داستان شده و وارد مسيري مي‌شود كه طي اين سال‌ها در سينماي ايران زياد ديده‌ايم. همان مسيرِ فيلم‌هاي اصغر فرهادي (بالاخص درباره الي)، اين بار تركيب شده با يك حبه قند. مرگ ماهي مي‌تواند نمونه‌ي خوبي باشد براي توصيف بحران جدي‌اي كه عمده‌ي فيلم‌هاي اين دوران با آن مواجه هستند؛ عدم وجود درام به اسم روايت مدرن و مبتني بر خرده پيرنگ. خرده پيرنگ‌هايي كه به علت نبود شناخت، در عمل تبديل به موقعيت‌هايي ملال‌آور و خسته كننده مي‌شوند. سير پيشرفت داستان در مرگ ماهي عملا از همان لحظات آغاز فيلم متوقف شده و از آن به بعد هيچ چيز نداريم جز يك سري تكرار و دور هم چرخيدن‌هايي كه هيچ كدام راه به جايي نمي‌برند. اصرار بيش از اندازه و نامعقول بر ماجراي سقط بچه‌ي فرهاد و مهناز يكي از اين موارد است، ماجرايي كه پشت سر هم از زبان تك تك شخصيت‌ها شنيده مي‌شود و عملا هيچ كاركرد ويژه‌اي هم در تكرارش وجود ندارد. مشكل روايت چيزي است كه در فيلم‌هاي قبلي روح الله حجازي هم به شدت چشم مي‌خورد، مشكلي كه در مرگ ماهي (به نويسندگي خودش) نه تنها رفع نشده بلكه با افزايش تعداد شخصيت‌هاي داستان بيشتر هم شده است. حتي فيلمبرداري خوش رنگ و نور محمود كلاري هم نتوانسته كمكي به فيلم كند. مرگ ماهي در كنار چند فيلم ديگري كه تا به اينجاي جشنواره ديده شده، حاوي نكته‌ي بسيار مهمي است. اينكه سينماي ايران (به ويژه فيلمسازان نسل‌هاي جديدتر) در حال رفتن به سمت سينمايي كارت پستالي است. فيلم‌هايي از درون تهي و خالي از شور و فهم سينما، كه با تصاوير و ظاهري خوش رنگ و لعاب بزك شده‌اند. فيلمبرداري زيبا و چشم‌نواز براي يك فيلم بسيار مهم است اما همه چيز نيست. سينما بيش از هر چيز به درام و داستان‌هاي قوي نياز دارد. چيزي كه جاي خاليش در بين فيلم‌هاي تا به اينجا ديده شده جشنواره سي و سوم به شدت احساس مي‌شود.  
بر خلاف گفته‌ي فيلمساز كه مرگ ماهي تجربه‌اي سراسر متفاوت از كارهاي قبليش است، آنچنان تفاوتي بين اين فيلم‌ها وجود ندارد. همچنان آن نگاه سطحي نسبت به طبقه‌ي متوسط و روابط از هم گسيخته‌ي اين طبقه حضوري پر رنگ دارند. نگاهي كه بيشتر از اينكه از دل واقعيت اين طبقه و تجربه زيستي فيلمساز آمده باشد، بيروني و تزئيني و متناسب با مد روز به نظر مي‌رسد. همگي‌مان آن نماي پاياني درباره الي و فرو رفتن ماشين در گل را به ياد داريم. تصويري كه در اين چند سال بارها و بارها در فيلم‌هاي ايراني تكرار شده است. رژه‌ي ماشين‌هاي شاسي بلند در پايان مرگ ماهي هم به شكلي نمادين قرار است پختگي فيلمساز در نگاه به جامعه‌اش را نشان دهد. اما چيزي كه با توجه به سير (؟) روايت فيلم تا آنجا (صحنه پاياني) عايد تماشاگر مي‌شود فقط و تنها فقط سطحيت نگاه قالبي و قراردادي كارگردان است.

احسان ميرحسيني
نظرات
پارسا چهارشنبه 15 بهمن 1393 عجب فيلم مزخرفي بود..با کارت پستالي هم موافقم.
5 1
پاسخ

حسن بكس چهارشنبه 15 بهمن 1393 فرهادي پلاس ميركريمي خوب نبود
0 2
پاسخ

ليلا خرقاني سه شنبه 8 تير 1395 به نام خدا
نويسنده: ليلا خرقاني
تاريخ: 27/3/1395
ظاهر در مقابل باطن
از آنجا که انسان خود را در انجام هر کاري مجاز مي داند و بين نيت واقعي و آنچه به زبان مي آورد تفاوت بسيار است، دسترسي به حقايق سخت و گاهند براي هميشه ناممکن مي شود. مرگ ماهي ساخته روح الله حجازي گره کوري را مي افکند که بي شک گره گشايي آن دشوار و راهي باقي نمي گذارد جز پذيرفتن و انديشيدن. خط داستاني فيلم يک معناي ظاهري دارد و يک معناي واقعي، و تنش فيلم از کشمکش اين دو سرچشمه مي گيرد.(ظاهر در مقابل باطن.) مري رابرتس راينهارت مي گويد: يک داستان اسرار آميز در واقع در بردارنده دو داستان در يک داستان است، داستاني اتفاق افتاده و داستاني که به نظر مي رسد رخ داده است. مرگ ماهي در حقيقت از همين الگو پيروي مي کند، نحوه پرداخت داستان به درستي شاهد اين ادعاست. داستاني که اتفاق افتاده: مادر مي ميرد و خدمتکار(ليلا) به فرزندان خبر مي دهد، مادرشان شفاهي به او وصيت کرده سه روز بعد از مرگ در خانه نگهداري و سپس با حضور اقوام تشييع شود. داستاني که به نظر مي رسد رخ داده: صحت وصيت مادر يا توطئه خدمتکار که حجازي سعي دارد تنش خوبي بين فهم پاسخ، درک و اثبات غير ممکن آن ايجاد کند. دسترسي به مادر ديگر امکان پذير نيست و ليلا خود را مجاز مي داند بدون هيچ ترس و واهمه اي از خطر لو رفتن، هر سخني را به نقل از مادر بگويد. ليلا مي گريزد و تا زماني که هست کسي نمي تواند با تمام قاطعيت، همانطور که مارک تو اين مي گويد: زندگي چيزي نيست جز مبارزه ميان عاطفه و عقل، پرده از راز بردارد. فيلمساز تنها به اين موضوع نپرداخته، دغدغه هاي بسياري در فيلم مشهود است. فيلم آميزه اي از: دروغ ، پنهانکاري ، کشف حقيقت ، طلاق ، گسست ارتباط زناشويي و روابط خانوادگي و فاميلي ، ياس ، پوچي ، حرمت شکني ، عدم قطعيت ، دغدغه هاي نسل جديد ، امکان ناممکن ها ، فراق ، سردرگمي ، غفلت و غافلگيري ، قضاوت و هشدار... داستان با ارائه اي از رمز و راز آغاز و تا پايان ادامه دارد. ما حدس هايي مي زنيم، نتيجه هايي هم مي گيريم و اتهاماتي را هم وارد مي کنيم، اما با تمام اين اوصاف جوابي نداريم که کاملا پاسخگوي همه چيز باشد. توبياس در کتاب بيست کهن الگوي پيرنگ مي نويسد: داستان، مجموعه اي از وقايع است که همانند دانه هاي تسبيح به نخ کشيده مي شوند. حجازي تسبيحي را برايمان به نخ مي کشد که دانه هاي آن فوکوس نيستند، علاوه بر آن نخ را به عمد متناسب با پيچيدگي زمانه و روابط انسانها پاره مي کند. توبياس مي گويد از وقتي انسان کم کم پيچيده تر شد، چيستان ها هم به شکل هاي بسيار پيچيده تري توسعه يافتند. امروزه چيستان به راز يا معما تغيير شکل داده و به مهارت و تامل بيشتري در فکر کردن و حل آن نيازمند است. البته توبياس در ادامه اضافه مي کند درجه ديگري از معما وجود دارد که حل کردنش غير ممکن و شايد هدف حل کردن آنها نباشد، بلکه فقط بايد درباره شان انديشيد. هر چيزي ممکن است اتفاق بيافتد. از آنجا که مرگ ماهي پايان بازي دارد و معماهايي با پايان باز جواب مشخصي ندارند و پايان باز به منظور عدم هيچ نتيجه اي نيست، پس بهتر است به جاي اينکه بخواهيم همه چيز در فيلم برايمان تطبيق داده شود به اين فکر کنيم چرا هيچ چيز با هم تطبيق نمي شود. چرا دوربين بدون هيچ حرکتي کارکترهايي به تصوير مي کشد که گرچه قاب دوربين ثابت است اما شخصيت هاي آن به نوعي دچار بي ثباتي، سردرگمي و در حين اينکه کنار هم هستند، از يکديگر دورند. عدم حرکت دوربين که متناسب با ريتم داستان است، مخاطب را دعوت به تامل و کاوش در ذهن و درونيات شخصيت ها مي کند. مسلما مشاهده کامل لايه هاي پنهان آنها ممکن نيست، ولي آنچه مهم است ، تمرکز ، هشدار و حداقل جستجو براي درک معاني و دريافت پيام براي خود مي باشد. شخصيت ها بيشتر از ما مي دانند و گاهي شخصي از ديگري بيشتر و يا کمتر. اطلاعات محدود و بيان آنها رازگونه است. عدم رويارويي، تظاهر به ندانستن، طفره و فرار از پاسخ نمي گذارد منجر به يک راه حل پاياني شويم که در آن مسائل فاش و به روشني بيان شود. پيچي در داستان وجود دارد که مانع رفع تمام ابهامات و شناسايي هويت شخصيت ها مي شود. داستان ، سوالات (چه کسي) ، (چه چيز) ، و از همه مهم تر (چرا) را در هم تلفيق مي کند و در نهايت با تمام قاطعيت نمي توان به قضاوت نشست. تنها در حد حدس و گمان امکان برداشت وجود دارد. منصفانه نيست به همه چيز شک کرد اما عاقلانه اش اين است به همه چيز شک کنيم. ليلا مدعي مي شود نشانه هاي موجود در خانه گواه بر اين است چند روز قبل از مرگ مادر فرهاد آنجا رفته، فرهاد منکر آمدنش مي شود و ليلا اضافه مي کند شخصي وارد اتاق آقاجون شده و اتاق را بهم ريخته و به خيالش فرهاد بوده. بر فرض گفته ليلا صحيح و فرهاد آمده باشد، کسي که قصد انجام کار پنهاني داشته باشد طبيعتا نبايد از خود سند و مدرک بجا بگذارد. از ليوان چاي گرفته تا جعبه شکلات(هميشگي) و بهم ريختن اتاق که به راحتي مي شود براي لو نرفتن مرتب شان کرد. بهرام از ليلا مي پرسد وقتي مي داند در اتاق قفل است، چه لزومي دارد در را چک کند؟ ليلا پاسخ مي دهد مادرجون به اتاق آقاجون حساس هستند، براي اطمينان مدام در را چک مي کنم. با استناد به گفتار ليلا اگر مادرجون به اتاق حساس هستند، چرا از ليلا نخواسته دوباره اتاق را مرتب کند؟ اگر قصد بر اين بوده مسبب آن را به کسي نگويند بنابراين چه لزومي دارد اتاق بهم ريخته باقي بماند، منتظر چه اتفاقي بوده اند؟ ليلا به رعنا خبر مي دهد مادر اواخر عمري از خوردن دارو امتناع و پنهان از چشم او داروها را بيرون مي ريخته. رعنا در جواب از او مي پرسد چرا تاکنون چيزي به آنها نگفته. ليلا بهانه مي آورد ترسيده مادرجون ناراحت و عصباني شود. به راستي ليلا که ادعاي وظيفه شناسي دارد، در قفل شده را چک مي کند و از طرفي خبرچين است و وظيفه اش پرستاري از مادر بوده، چطور مي شود چنين مسئله بزرگي را تا به حال به فرزندان خبر نمي دهد؟ چطور مي شود با ديدن وضعيت اتاق و سکوت مادر ، با وجود يک ليوان چاي و جعبه شکلات به جمع بندي مي رسد فرهاد آنجا بوده و براي مطمئن شدن با فرهاد و خبرچيني با تهمينه تماس نمي گيرد؟ ليلا اخبار را ديرتر از زماني که موظف به اطلاع دادن است به فرزندان خبر مي دهد. اطلاعاتي مي دهد که نمي توان به معناي واقعي به صحت داشتن آنها پي برد. مادر مرده و او خود را مجاز مي بيند بدون هيچ ترس و واهمه اي از خطر بر ملا شدن حقيقت هر سخني را بگويد. حتي نحوه وصيت مادر که شک برانگيز است. چرا مادر بايد چنين وصيتي را بکند، جمع کردن اعضاي خانواده دور هم و يا زمان مناسب براي فرار ليلا که آيا مادر تا اين حد بدون در نظر گرفتن شرايط، دوستدار و بدهکار ليلا بوده که با وجود بخشيدن نيمي از اموال براي فرارش چنين برنامه ريزي مي کند و آيا جز اين وصيت ليلا راه حل ديگر و آسان تري براي فرار نمي توانست داشته باشد؟ آيا به گفته رعنا مادر قصد مجازات خود را داشته و چرا بايد داشته باشد. فريده به اين باور رسيده ما که ناخواسته به اين دنيا آمده ايم و چون زندگي تلخ و پوچه، چرا بايد کس ديگري را به اين دنيا اضافه کنيم. آيا مادر خود را بخاطر باور فريده بازخواست و تنبيه کرده. مادر صاحب پنج فرزند است که هر يک به نوعي داراي مشکل هستند تا جايي که دختر کوچک خانواده به پوچ گرايي رسيده. بهرام طلاق گرفته، تهمينه زخمي در گذشته دارد، همسرش فوت شده و فرزندانش را همسر دومش رضا پدري مي کند، تعادل روحي ندارد همانند فرهاد تندخو و عصبي است. رابطه دور فرهاد با همسر و دخترانش که حکايت از اضمحلال خانواده را دارد. رامين دور از خانواده در غربت زندگي مي کند و به نظر مي رسد نگاه ديگري به مهناز داشته و دارد، نگاهي که فراتر از نسبتشان است. با تمام اين پرسشها و مفروضات شايد ليلا دروغ گفته و پرسشهاي ديگري در کار باشد و چرا بايد دروغ بگويد؟ زمان مناسب براي گريختن يا اينکه تا جايي پيش رويم که ليلا را متهم بدانيم. اتهام به جرمي بزرگتر که نمي شود کشف و برملا کرد. رعنا در آشپزخانه از او مي پرسد چرا مادر چنين وصيتي کرده. ليلا پاسخ مي دهد لابد خواسته رامين هم باشد. رعنا مي گويد مي گذاشتيم سردخانه تا رامين هم برسه. ليلا که جوابي ندارد، به نمي دانم، و اينکه عين وصيت مادر را گفته بسنده مي کند. ليلا با رفتن مادر به سردخانه مخالف است. اگر مادر به سردخانه مي رفت ليلا باز هم مي توانست تا موقع آمدن رامين به بهانه ديدار خواهرش بگريزد. ليلا از قبل اتاقش را تخليه و اسبابش را برده، حتي رختخواب و لباس هايش را... رامين بيان مي کند ليلا چند روز قبل با خواهرش خداحافظي کرده. مگر ليلا از موقع مرگ مادر با خبر بوده که اتاقش را تخليه و با خواهرش خداحافظي کرده. البته مي توان برداشت کرد خواهر ليلا دروغ گفته و ليلا بعد از فرار پيش او باشد. اما چرا بايد بگويد چند روز قبل خداحافظي کرده که زمينه شک و ترديد فراهم کند. شواهد اين اجازه را به ما مي دهد که برداشت کنيم ليلا زمان مرگ مادر را مي دانسته يا بگوييم نحوه مرگ مادر مشکوک است يا مي شود اين طور برداشت کرد همانطور که رامين مي گويد ليلا بدون اجازه مادر نمي توانسته اسبابش را ببرد، پس لابد مادر از حال و اوضاع وخيم خود با خبر بوده و از ليلا خواسته اسبابش را زودتر ببرد. کدام برداشت درست تر است و چرا ليلا پنهاني به تهمينه خبر مي دهد که فرهاد از رضا خواسته آمبولانس خبر کند. اگر فرض بگيريم ليلا وصيت را به اين دليل گفته که زمان فرار داشته باشد، حال که دارد مي رود ديگر چه لزومي به خبرچيني است. رفتار و اظهارات ليلا مشکوک است، همان گونه که رفتار و گفتار باقي اعضاي خانه شک برانگيز است. چه کسي پيش مادر رفته؟ آن کس به دنبال چه چيزي بوده و چرا؟ شايد اصلا کسي نرفته! چه کسي و چرا گفته بچه بهرام در دعوا سقط شده؟ پاي ليلا و رعنا در ميان است، کدام يک دروغ گفته؟ مرگ ميو با مرگ مادر چه ارتباطي دارد؟ بين بهرام و ليلا در گذشته چه اتفاقي افتاده که بهرام از او کينه به دل دارد؟ چه کسي و به چه منظور عکس هاي خانوادگي را از آلبوم برداشته و چرا عکسها لاي کتاب از اتاق فريده سر در مي آورند. شايد فريده آن روز پيش مادر بوده و شايد تمام آن از سوي شخصي براي گمراه کردن، صحنه سازي است. فريده چرا از روزبه قول گرفته، براي خودکشي نافرجامش يا باردار بودنش که سعي دارد از همه پنهان کند و احتمالش بيشتر است، يا براي همه چيز که روزبه درباره او مي گويد فريده عادت دارد براي همه چيز قول بگيرد. تسبيح يسر رضا کي پاره شده؟ مشخصا همان روز پاره نشده، روزبه از او مي پرسد اومدني تسبيح دستت نبود، رضا مي گويد قبلا، و يکباره حرفش را پس مي گيرد و همچنين تهمينه در گلخانه از او مي پرسد مگر تسبيح اينجا پاره شده؟ رضا جواب نمي دهد و مي رود. آيا رضا پنهاني مثل مهناز به ديدار مادر مي آمده؟ و شايد آن روز رضا پيش مادر بوده! رعنا در بحث از فرهاد مي خواهد زن ديگري بگيرد تا صاحب فرزند پسر و نسلشان ادامه دار شود. فرهاد که مشخص است از چيزي با خبر و گفتگويي بين او و مادر صورت گرفته، به رعنا مي گويد تو اومدي اينجا خودتو واسه مامان لوس کردي. رعنا سريعا مي پرسد مگه مادرجون چيزي بهت گفته. در نهايت فرهاد که متوجه اشتباهش مي شود با لحني حاشا کننده جواب مي دهد. آيا مي توان برداشت کرد آن روز فرهاد به خواست مادر آنجا رفته تا درباره ازدواج مجدد صحبت کند؟ اما چرا از خود مدرک به جا گذاشته! نگاه هاي معنادار ليلا به فرهاد مخصوصا موقع رفتن داخل اتومبيل چه مفهومي را مي رساند؟ تصوير مرد و زن زير ترک هاي ديوار در اتاق ليلا حاوي چه پيغامي است؟ ليلا سالها تنها زندگي مي کرده و به نظر مي رسد قلم دستش روياي ترک خورده خود را زير ترک هاي ديوار به نقاشي کشيده. البته نقاشي خارج از اتاق ليلا مفهوم گسترده اي دارد که يکي از مضامين فيلم و در سينماي حجازي دغدغه است. ترک برداشتن ارتباط زناشويي يا بهتر است بگويم پوسيدگي رابطه ها... مرگ ماهي گرچه روايت گنگي دارد اما اين گنگ بودن هم واقع بينانه و هم تهي از مفهوم نيست. (کار نقد پرداختن به زنجيره ي معناهاي ممکن است.) انسان عصر حاضر پيچيده رفتار مي کند و از اصول اوليه و اخلاقي غافل است. گرچه تکنولوژي پيشرفت کرده و به مراتب ابزار ارتباطي بيشتر... ولي انسان هر روز تنهاتر و به نوعي مرموزتر مي شود. عليرضا داودنژاد در فيلم کلاس هنرپيشگي بيان مي کند تنهايي به معناي نداشتن خانواده نيست، دردآورتر از آن احساس تنهايي با وجود داشتن خانواده است. نوه بزرگ خانواده و روزبه اعتراض دارند اينجا آدمها همديگر را نمي فهمند. شخصيت ها آنقدر تنها و کم حوصله هستند که پيگير قضايا نمي شوند، تنها با لحني بازجويانه آن هم نيمه رها مي کنند. شبهاتي که مي شد بعضي از آنها در گفتگويي جمعي و ارتباطي سالم حل شود. شخصيت ها آنقدر درگير مشکلات شخصي هستند که نسبت به نزديکان خود بي تفاوت شده اند. دختر فرهاد از رامين آدرس سايت اصلي لاتاري را مي خواهد و رامين بدون هيچ گفتگو و راهنمايي آدرس را مي دهد. و چيزي که جالب توجه است سکوت پدر در برابر اين صحنه است. داخل اتومبيل وقتي جواب بهرام را نمي دهد که فندک را از کجا آورده، بهرام هم صراحتا مي گويد: به من چه سيگار بکش. پدر بي تفاوت و با فرزندش دچار بن بست ارتباطي شده، در نتيجه چه توقع از عموها که به سبب مسئوليت پذيري در جايگاه هاي بعدي قرار دارند. وقتي بهرام نمي داند سطح تحصيلات خواهرش تا چه ميزان است ديگر چه توقع. يکي از ديالوگ هاي به ظاهر ساده اما خوب فيلم گفتگوي بهرام و روزبه است. روزبه از بهرام مي پرسد سيگار چه مارکي مي کشد. بهرام مي گويد براي تو چه فرقي ميکنه. و در ادامه بهرام از روزبه مي پرسد روزي چند تا مي کشد. و اين بار روزبه پاسخ مي دهد براي تو چه فرقي ميکنه. واقعا براي همديگر چه فرقي مي کند روزي چند تا و چه مارکي بکشند. آنها که سال به سال همديگر را به اجبار مي بينند و در حين اينکه با هم هستند از هم دورند، چه فرقي مي کند نگران يکديگر باشند. جز اينکه وقتي پيش هم هستند فقط با گفتن چنين کلماتي به ناچار ارتباط برقرار کنند.
سرانجام مادر با گذشت سه روز دفن مي شود نه با حضور فاميل، تنها با وجود فرزندان بدرقه مي شود. با تمام کشمکش و حدس و گمان ها وصيت مادر کاملا انجام نمي شود. تهمينه برخلاف اينکه خواستار است کاملا بايد به وصيت عمل و انجام وصيت جز شرعيات است و حد وسط هم ندارد، انجام تکليف نمي کند. ليلا در حضور جمع اذعان مي کند مادر وصيت کرده سه روز بعد مرگ در خانه نگهداري و سپس موقع تشييع باقي فاميل با خبر و حضور داشته باشند. رعنا از تهمينه مي پرسد چه کساني را مي خواهد به مراسم دعوت کند و آيا قصد ندارد به عمه خبر دهد. تهمينه پاسخ مي دهد نمي داند چه کسي را دعوت کند يا نکند، و مگر عمه به مادرشان يکبار سر زده. با اظهارات ليلا، مادر خواسته همگان دعوت شوند نه اينکه تهمينه به صلاح خود انتخاب کند. اگر انجام وصيت جز شرعيات و حد وسط ندارد، پس چگونه به بخشي از وصيت عمل و شرعيات بنا بر عقايد شخصي تغيير مي کند. احتمالا قضاوت بهرام درباره او صدق مي کند. تهمينه نه فقط بخاطر مادر بلکه براي رهايي از عذاب وجدان و به جبران عملکردش در گذشته خود را مقصر مي داند.
بعد از تماشاي فيلم در سينما عده اي از مخاطبين عقيده داشتند رابطه بين تهمينه و رضا ناباورانه، مضحک و نقطه ضعف فيلم محسوب مي شود. چه طور رضا مي تواند در برابر اخلاق ناپسند همسرش صبور و مهربان باشد. اتفاقا عقيده مخاطبين پرسش و مسئله خود فيلمساز است. بهرام در حضور جمع و هم در درد و دلي مردانه از رضا مي پرسد چگونه مي تواند تهمينه را تحمل کند. تهمينه از مهناز مي پرسد چگونه توانسته بهرام را تحمل کند. رعنا در آشپزخانه به فرهاد شکايت مي کند که از او مي ترسد، بيست و شش سال عروس اين خانواده است و واقعا نمي داند آيا دوستش دارند يا نه و آنها همه شبيه هم هستند. مشخصا تمام فرزندان خانواده نسبت به همسران خود تندخو و عصبي رفتار مي کنند و همسران آرام تر و روحيه بهتري دارند. اما در نهايت نتيجه اين نابرابري و يا بهتر است بگويم سواستفاده گري چه شده؟ بهرام طلاق گرفته و مهناز دليل طلاقش را چنين مطرح مي کند، دوست داشتني که آزار دهد به چه درد مي خورد. رعنا همسر فرهاد با کشيک دخترش پنهاني سيگار مي کشد تا بر خشم و اعصابش مسلط شود. حس تنهايي و گريه پنهاني روزبه در اتاق که حکم تخليه کردن خود را از فشار روحي و رواني دارد. و رضا که مدعي است با گرفتن جواب بله از تهمينه گره کوري را باز کرده. هر چند تلاش او براي باز کردن گره کيسه دارو بيهوده و در نهايت کيسه پاره مي شود. صاحب اثر با تشبيه گره کيسه دارو به واقعيت و گره هاي زندگي اشاره به گره هاي کوري دارد که نه تنها مسببشان خود هستيم، علاوه بر آن توان و امکان گره گشايي وجود ندارد. مرگ ماهي درباره انسان است. انساني که غفلت مي کند و ناگهان غافلگير مي شود. و در اتمام صداي دختر کوچک فرهاد را هم نمي توان در پس زمينه نشنيده گرفت که اظهار دارد اصلا روح وجود ندارد، و در نمايي ديگر واکنش خواهر بزرگتر به گفته مادر(رعنا): الان روح مادرجون پيش ماست و ما را مي بيند.
لازم به ذکر است آقاي فراستي در برنامه هفت مطلبي را از روي کاغذ درباره مرگ ماهي خواندن که فقط مي توانم اينگونه درباره ايشان قضاوت کنم.(عقل و وجدان را مي شود به عضله تشبيه کرد اگر هيچ وقت از آن استفاده نکني کم کم ضعيف و ضعيف تر مي شود.) آقاي منتقد!!! به جاي در خود ماندن به خودت بيا، چيزي دستگيرت نمي شود جز اينکه کمک مي کني خيلي چيزها دستگيرمان شود.
پايان.
1 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز