یادداشت نویسنده 7فاز درباره Whiplash (دیمین چزل)/ ضربانی که قلبم را متوقف کرد*

و آن ده دقيقه مسحوركننده پاياني. جايي كه بالاخره نيمن جهان فلچر و در اصل دنياي هنرمند را درك مي‌كند و به آن وارد مي‌شود. عصيان نيمن، عليه فلچر نيست. يكي شدن با ضربه‌هاي درام است. حل شدن در جهاني كه پيش از اين فلچر در آن تنها بود. نگاه فلچر بالاخره آرام مي‌گيرد. چارلي پاركرش را پيدا كرده.

7فاز:
ادگار آلن پو، ونسان ون‌گوگ، موتزارت، لودويگ وان بتهوون. فهرست هنرمندان ديوانه حسابي طولاني است. مرز ميان جنون و نبوغ و خلاقيت آنقدر باريک است که گاهي تشخيص‌اش کار دشواري مي‌شود. بروس فيرستين، فيلمنامه‌نويس آمريکايي به طعنه و شوخي مي‌گويد: «تفاوت ميان جنون و نبوغ را فقط از روزي ميزان موفقيت مي‌شود اندازه‌گيري کرد.» «ويپلش» از اين مرز حرف نمي‌زند. آنها را يکي مي‌کند. ديمين چزل هفته گذشته تازه 30 ساله شد. ممکن است خودش يکي از اين نوابغ هنرمند آينده باشد. حداقل با «ويپلش» و قبل‌تر فيلمنامه «گراند پيانو» نشان داد که استعدادش را دارد. هر دويشان درام‌هايي هستند که تعليق آنها وابسته به موسيقي است. «ويپلش» فيلم به بار نشستن استعداد اندرو نيمن است. جواني که همه عشقش موسيقي است و هدفش هم کاملا مشخص است. اما قهرمان فيلم چزل، فلچر است. نيمن وقتي موفق مي‌شود جايگاه قهرمان فيلم را به دست آورد که وارد جهان فلچر مي‌شود.
«ويپلش» فيلم ويرانگري است. مثل بقيه فيلم‌هايي که رابطه ميان استاد و شاگرد نتيجه‌اش شکوفايي استعداد هنري مي‌شود، اينجا تاثير استاد روي زندگي شاگردش باعث به آرامش رسيدن و ارتقاي کيفيت زندگي‌اش نمي‌شود. فلچر مرشد خطرناکي است که شاگردش را تا لبه پرتگاه تاريکي مي‌برد. حتي در آخرين لحظه هم حاضر نيست دست کمک به سويش دراز کند. اگر شان کيسي باشي سر و کارت به مرگ مي‌افتد. بايد اندرو نيمن باشي: رابطه‌هايت و زندگي را در راه رسيدن به هدفت فدا کني. نيمن فيلم «ويپلش» بيش از هر شخصيت ديگري يادآور مارک زاکربرگ «شبکه اجتماعي» است. اين شباهت را در جاه‌طلبي‌ و انزواي خودخواسته‌شان پيدا مي‌کنيد. در حس برتري که نسبت به ديگران در خودشان حس مي‌کنند و باعث مي‌شود آدم‌هاي دوروبرشان از آنها فاصله بگيرند. و البته هر دويشان در پايان موفق مي‌شوند به هدف‌شان برسند. زاکربرگ در مسير بروز استعدادش فقط با خودش چالش داشت اما نيمن قاضي سخت‌تر از خودش دارد. معلمان خوب موسيقي معتقدند که هنرجو بايستي از جانب استاد سرسختانه مورد انتقاد قرار بگيرد حتي اگر اين انتقاد ناخوشايند باشد. فلچر هم پيرو همين عقيده است حتي به شيوه خيلي افراطي. تحقير مي‌کند، آنقدر با روحيه هنرجوش ور مي‌رود تا بتواند شيره استعدادش را بيرون بکشد. دنبال چارلي پارکر خودش است. چارلي پارکر، لويي آرمسترانگ، اسم‌هايي که فلچر مي‌گويد فقط نوازنده‌هاي بزرگ نيستند. آنها توانستند از وجود خودشان چيزي به موسيقي اضافه کنند. اين نگاه غريب و البته ترسناک هنرمند است که براي تولد اثر هنري بايد از جهان‌هاي تاريک عبور کند. کساني که جرات اين طي طريق را نداشته باشند از نظر يک هنرمند اصيل شايستگي قرار گرفتن در جايگاه هنرمندان را ندارند. جوزف هوفمان، معلم مشهور پيانو درباره رابطه شاگردان موسيقي و استادان‌شان مي‌گويد: «من اصلا به اظهارنظر شاگرد در مورد توانايي معلم اعتقاد ندارم. ممکن است او اعتقاد داشته باشد معلمش بي احساس است. اما اين بي احساسي چيزي جز حقير بودن خود شاگرد نيست که مسلما سليقه و صداقت معلم باب ميل او نيست.»
تمرين و ممارست به تنهايي مسير رستگاري نيمن نيست. رنج کشيدن باعث بالندگي مي‌شود. آن قطره‌هاي خوني که روي درام مي‌ريزد فقط جلوه بصري ندارد. بخشي از وجود نيمن است که بايد جذب سازش شود. انگار که حلول روح هنرمند در سازش باشد. اين ايده خودويرانگري هنرمند هميشه مجذوب‌کننده است.
و هنرمند اصلي «ويپلش» خود ديمين چزل کارگردان است که فيلمش مثل ضربه‌هاي درام تمام مدت ريتمش را حفظ مي‌کند. اينسرت‌هايي که از دست‌هاي فلچر و نيمن مي‌گيرد، جزو بهترين نماهايي هستند که سال 2014 در سينما ديديم. جي.کي.سيمونس بدون شک لياقت جايزه اسکار را دارد.
و آن ده دقيقه مسحورکننده پاياني. جايي که بالاخره نيمن جهان فلچر و در اصل دنياي هنرمند را درک مي‌کند و به آن وارد مي‌شود. عصيان نيمن، عليه فلچر نيست. يکي شدن با ضربه‌هاي درام است. حل شدن در جهاني که پيش از اين فلچر در آن تنها بود. نگاه فلچر بالاخره آرام مي‌گيرد. چارلي پارکرش را پيدا کرده.
لازم نيست اسکار امسال را به «پسربچگي» بدهند تا به اين نتيجه برسيم اعضاي آکادمي راديکال شده‌اند. اينکه فيلمي مانند «ويپلش» در فهرست نامزدهاي بهترين فيلم اسکار است يعني تغيير در مسير تاريخ اسکار. نه فقط بخاطر اينکه فيلم مستقل يک جوان است. بيشتر بخاطر ايده مرکزي آن: ستايش ديوانگي براي خلق يک اثر هنري.
*نام فيلمي از ژاک اوديار
.....................
اين مطلب قبلا در هفت صبح کار شده است.

صوفيا نصرالهي
نظرات
ا.ن دوشنبه 27 بهمن 1393 واقعا عالي بود خانم نصرالهي، خيلي وقت بود از نوشته هاي خوبتون خبري نبود...
3 0
پاسخ

آراز سه شنبه 5 اسفند 1393 خيلي خوب بود ، نوشته هاتون از ترجمه هاتون بهتره ... جسارت نباشه البته
1 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط





























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز