یادداشت نویسنده 7فاز درباره ملبورن (نیما جاویدی)

مسأله قضاوت: پيرنگ دروني فيلم بهترين بهانه را براي ورود به رابطه زوج امير و سارا در اختيار دارد، اما چون فرصت كافي براي خليدن به اعماق اين رابطه را ندارد، توپ را به زمين مخاطب انداخته و از طريق صحنه‌هاي بگومگوي بين امير و سارا، مسأله "قضاوت" را در پيش‌زمينه قرار مي‌دهد. فيلم با اين تمهيد به واكاوي تصميم‌هاي دو شخصيت اصلي در پيش‌داستان مي‌پردازد و سعي مي‌كند مخاطب را در بحران قضاوت قرار دهد.

7فاز:

کولاژ ناخواسته
از جمله منابع سينمايي موجود در هر دوره، فيلم‌هاي موفق و علي‌الخصوص آثار تحسين شده فيلمسازان صاحب سبک هستند. اين‌گونه آثار، اين قدرت را دارند که براي مدتي (هر قدر کوتاه) در زمره الگوهاي روايي قرار گيرند. يکي از مهم‌ترين آسيب‌هاي اين‌گونه الگوشدگي‌ها، تقليل رويه‌هاي کارامد آن آثار به چند عنصر فرمال مجزا و منفک است. در اين صورت اثر تازه به دليل نداشتن انسجام روايي لازم، نه تنها نمي‌تواند الگوي روايي خود را به درستي ارائه دهد، بلکه دائماً در پي خرج کردن از محل اعتبار اثر پيشين است. در مواجهه با چنين اثري، ذهن مخاطب براي خروج از چنبره روايي، دائماً به پيش‌فرض‌هاي برآمده از روايت فيلم ديگر مراجعه مي‌کند؛ که اين نشانگر ناتواني فيلم در برقراري ارتباطي خودبسنده با مخاطب است. «ملبورن» يکي از آثاري است که از اين آسيب رنج مي‌برد. چراکه در پي پر کردن حفره‌هاي روايي خود با استفاده از عناصر برجسته و منحصربه‌فرد سينماي اصغر فرهادي است.
روايت «ملبورن» پيش از هر چيز در الگوي عمومي سه پرده‌اي سينماي داستان‌گو (الگوي سيد فيلد) قابل تعريف است. چنان‌که به تناوب سعي در به جا آوردن مناسک اين الگو دارد. مهم‌ترين مشکل خط روايي فيلم اين است که بين نقاط اصلي و متوالي پيرنگ (حادثه محرک، نقطه عطف اول، نقطه مياني و نقطه عطف دوم) فاصله دراماتيک وجود ندارد؛ به طوري که هر کدام به راحتي مي‌تواند نتيجه بلافصل قبلي باشد. از آن‌جايي که فيلم، ايده‌هاي دندان‌گيري براي به تعويق انداختن اين نقاط ندارد، به فکر استفاده از عناصري افتاده که پيش از اين مورد پذيرش گستره زيادي از مخاطبان فيلم بوده‌اند.
اين‌جا است که ابزارهاي کمکي فيلم به ضد خود بدل مي‌شوند. اين ابزارها عناصر مختلفي هستند که از سينماي فرهادي به فيلم تزريق شده‌اند، اما به دليل تفاوت زمينه‌هاي متني، هيچ‌کدام نمي‌تواند از همنشيني با عناصر بنيادين فيلم، متن جديدي را برسازد. به اين ترتيب بين نقاط اصلي پيرنگ فواصلي بي‌اصالت و اضافي ايجاد شده، و سپس اين فواصل با تمهيداتي پر شده‌اند که نه نقشي در پرداخت شخصيت‌ها دارند و نه تأثير به‌سزايي در پيشرفت روايت، و نه حتي نسبت طولي نظام‌مندي با يکديگر برقرار مي‌کنند. هرکدام از اين خرده‌ روايت‌ها مي‌توانند بدون در نظر گرفتن داستان اصلي فيلم، بسترساز يک درام مستقل باشند، اما درست در بزنگاه‌هاي اصلي، دست فيلم‌ساز از آستين غيب ظاهر شده و جلوي اين اتفاق را گرفته است تا مبادا قطار روايت فيلم از ايستگاه‌هاي از پيش تعيين شده گذر نکند.
از جمله اين ابزارها به موارد زير مي‌توان اشاره کرد:
زاويه ديد روايت: فيلم با نماهايي از شهر شروع مي‌شود و آن را به مثابه توده‌اي بي‌شکل ارائه مي‌دهد. سپس با انتخاب جزئي از اين پيکره درهم و برهم از طريق ارائه نماي بسته برگه سرشماري اداره آمار و دستي که اطلاعاتي بر آن ثبت مي‌کند، راوي را معرفي مي‌کند. درادامه و به بهانه ورود به خانه امير (پيمان معادي) و سارا (نگار جواهريان)، وظيفه روايت از مأمور سرشماري سلب شده و به اين دو نفر واگذار مي‌شود. از آن‌جايي که تا پايان داستان در همين خانه مانده و ديگر تغيير راوي نداريم، انتظار بر اين است که در پايان و پس از خروج از خانه، مجدداً به راوي اول بازگرديم. اما اين اتفاق نمي‌افتد تا حضور مأمور سرشماري صرفاً بهانه‌اي باشد براي ارائه شعارهايي بي‌کارکرد. به اين ترتيب زاويه ديد روايت بين اول شخص محدود و داناي کل محدود معلق مي‌ماند. ترکيب روايت داناي کل و تمرکز داستان بر يک شخصيت به‌عنوان مجاز جزء از کل، از جمله شگردهاي سينماي فرهادي است. به‌عنوان مثال مي‌توان به نمونه‌هاي «شهر زيبا» و «جدايي نادر از سيمين» اشاره کرد. اولي با نماهايي عمومي از کانون اصلاح و ترتيب آغاز مي‌شود و سپس در مواجهه با اتفاق تأثيرگذاري که در حال وقوع است، خود به خود با شخصيت اعلا به‌عنوان مشتي نمونه خروار همراه شده و در ادامه به کمک ظرافت‌هاي داستاني، گوي روايت را به تناوب بين شخصيت‌هاي مختلف دست به دست مي‌کند. در «جدايي...» هم ابتدا نادر و سيمين را در يک قاب دو نفره مي‌بينيم اما در ادامه به دليل محوريت تم جدايي، و از طريق تقطيع هوشمندانه نماها به هنگام خروج نادر و سيمين از راهروهاي دادگاه، زاويه ديد روايت خود به خود از اول شخص بدل به داناي کل مي‌شود. و در پايان، با قرار گرفتن نادر و سيمين در بين ساير مراجعين دادگاه، دغدغه اين زوج به گستره‌اي از جامعه تعميم داده مي‌شود.
تعليق عاطفي: پس از نقطه عطف اول مسير پيرنگ‌هاي بيروني و دروني فيلم در تعارض با يکديگر قرا مي‌گيرند. فيلم ضرب‌الاجلي يک روزه را براي روايتش در نظر گرفته. اين در حالي است که پيرنگ بيروني فيلم در زماني کوتاه‌تر از اين حل شدني است، اما از طرف ديگر پيرنگ دروني که عبارتست از تجديد نظر امير و سارا در رابطه‌شان با يکديگر، نيازمند زمان و فراغتي بيشتر است. بنابراين به‌ منظور برقراري تعادل، پيشرفت پيرنگ بيروني دائم به تعويق مي‌افتد و تعليق‌هايي کوتاه مدت و زودگذر به روايت فيلم تزريق مي‌شوند. ولي اين تمهيد کارکردي معکوس پيدا کرده و درنتيجه فيلم تبديل به صحنه‌هايي مجزا شده که هرکدام تعليقي روايي ايجاد کرده و به سرعت پرونده‌اش بسته مي‌شود. به عنوان مثال مي‌توان به سکانس حضور پدر کودک (ماني حقيقي) اشاره کرد، که هرچند باعث مي‌شود امير اورژانس را از درب خانه برگرداند، اما چالش پنهاني که بين دو مرد برقرار مي‌شود، با ورود ناگهاني پليس و خارج شدن پدر کودک از داستان، نيمه کاره و بي‌فرجام رها مي‌شود و صحنه آماده ورود ساير سياهي‌لشگرها مي‌شود. به همين سياق، حضور دوست سارا و فرزندش هم نه تنها کمکي به شناخت شخصيت‌ها نمي‌کند، بلکه صرفاً از قدرت نقطه عطف دوم مي‌کاهد. زيرا درست است که امير پس از حضور اين دو نفر به صرافت مرور عکس‌هاي دوربين مي‌افتد و مطمئن مي‌شود که مرگ کودک در خانه خودشان اتفاق افتاده، اما بدون وجود اين صحنه هم با حضور ناگهاني پرستار بچه در نقطه عطف دوم هم اين مسأله فهميده مي‌شد. صحنه‌هاي مربوط به حضور خواهر و مادر امير و همچنين سمسار و صاحبخانه هم از همين دست هستند.
مسأله مهاجرت: پس از سکانس افتتاحيه، از کنار هم گذاشتن راوي اوليه (مأمور سرشماري اداره آمار) و عنوان فيلم، مسأله "مهاجرت" به عنوان يکي از تم‌هاي اصلي فيلم روي ميز قرار مي‌گيرد. در ادامه، تصاوير نمادين فشرده‌سازي لباس‌ها در فصل عنوان‌بندي اين انگاره را تأئيد مي‌کند (و نه بيشتر)؛ نکته عجيب اين است که در سکانس بعد، با اطلاعاتي که امير و سارا به مأمور سرشماري مي‌دهند، پرونده اين تم بسته مي‌شود؛ به طوري که در طول فيلم گسترش پيدا نمي‌کند و صرفاً به يادآوري آن در فصل پاياني بسنده مي‌شود. در مقايسه، "مهاجرت" به عنوان تم اصلي «جدايي نادر از سيمين» (اصغر فرهادي) پس از آن‌که در سکانس افتتاحيه مطرح مي‌شود، هم در پيرنگ بيروني فيلم گسترش مي‌يابد (سيمين به خاطر امتناع نادر از مهاجرت، خانه را ترک مي‌کند و اتفاقات بعدي به دليل غيبت او در خانه رخ مي‌دهند) و هم در پيرنگ دروني (رفتار نادر در قبال خانواده‌اش پس از عيني شدن مسأله مهاجرت، روي ديدگاه سيمين در مورد او تأثير عميقي مي‌گذارد و متعاقباً واکنش حسي سيمين به رفتار نادر، بر اعمال و تصميم‌هاي او مؤثر است).
مسأله قضاوت: پيرنگ دروني فيلم بهترين بهانه را براي ورود به رابطه زوج امير و سارا در اختيار دارد، اما چون فرصت کافي براي خليدن به اعماق اين رابطه را ندارد، توپ را به زمين مخاطب انداخته و از طريق صحنه‌هاي بگومگوي بين امير و سارا، مسأله "قضاوت" را در پيش‌زمينه قرار مي‌دهد. فيلم با اين تمهيد به واکاوي تصميم‌هاي دو شخصيت اصلي در پيش‌داستان مي‌پردازد و سعي مي‌کند مخاطب را در بحران قضاوت قرار دهد. اما دايره کارکردي اين بحران به همان صحنه‌هاي بگومگو محدود شده و به ساير مقاطع روايت سرايت نمي‌کند. به عبارتي اين مسأله بيرون از متن فيلم ايستاده و اختصاصاً براي مخاطب مطرح مي‌شود و شخصيت‌ها از کنار آن عبور مي‌کنند. در صورتي که شخصيت‌هاي «جدايي...» همپاي مخاطب درگير اين تم هستند و تمامي چالش‌ها و کشمکش‌هاي بيروني‌شان در نهايت معطوف به همين مسأله مي‌شود. اما در به سرانجام رسيدن مسير داستان «ملبورن» مسأله "قضاوت" جايگاهي ندارد.
* * *
به اين ترتيب عدم وجود فواصل دراماتيک در طرح داستاني از يک طرف و استفاده از عناصري دلفريب اما بي‌تناسب با متن فيلم براي ايجاد مصنوعي اين فاصله‌ها، قطار روايت «ملبورن» را از بيراهه‌هايي پر پيچ و خم عبور داده و در نهايت، بدون هيچ غنيمتي، به همان نقطه اول بازگردانده است. فيلمي که در طرح يک‌خطي‌اش ايده‌اي درخشان دارد و قصد دارد با رعايت ملزومات الگوي کلاسيک سيد فيلد و همچنين محدود کردن دوربين در طول پرده دوم به تک لوکيشن، روايتي خطي و متمرکز ارائه دهد، تبديل به کولاژي از صحنه‌هاي پراکنده و بي‌ارتباط شده است. کولاژي ناخواسته.

فربد رهنما
نظرات
پارسا چهارشنبه 8 بهمن 1393 نوشته خوب و منطقي بود.. سندروم فرهادي هم داستاني شده ها!
0 2
پاسخ

محمود قاسمي چهارشنبه 8 بهمن 1393 عين فيلماي فرهادي بود..دريغ از يه ذره خلاقيت.
1 2
پاسخ

حسن بكس جمعه 10 بهمن 1393 بد بووووووووود
0 1
پاسخ

عباس شنبه 2 آبان 1394 از بس فيلم بد وپايين متوسط در ايران ساخته ميشه عامل مقايسه از بين رفته وهمه فيلما با فيلماي فرهادي مقايسه ميشن. به سليقه وفرديتت خودتون احترام بزاريد. مايه شرمساري وخنده است که فرهادي شده غايت فيلمسازي بعضيا. خلاقيت وتنوع توي سينماي ايران فقط يه سوتفاهمه
0 1
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز