یادداشت نویسنده 7فاز درباره Whiplash (دیمین چزل)

اندرو نيمن، درامر نوزده ساله نه تنها راضي به قدم زدن در مسير قدرت حاكم نشده و راهش را از لابلاي چمن‌ها باز كرده بلكه قدرت حاكم را هم به زانو درآورده و دنبال خودش كشانده، يادآور پايان يك پيامبر ژاك اوديار.

7فاز:

خون پاش و نغمه ريز
همه‌ي قصه از جايي شروع مي‌شود که چيزي را حق خود، سهم خود مي‌دانيد اما فاصله است که بي‌رحمانه بين‌تان را پر کرده و مدام هم بزرگ و بزرگتر مي‌شود. آن وقت اين قهرمان است که استارت مي‌زند براي دويدن در مسير رسيدن. اندرو نيمن، درامرِ نوزده ساله، آمده به شيفر، بهترين مدرسه‌ي موسيقي کشور، تا براي خودش کسي بشود، يک بادي ريچِ تازه. آن ور تر ترنس فلچر است که با خويي يزيدي با دانشجوها رفتار مي‌کند و لابلاي آن همه خشونت و تندي و چشمان خونين و داد و هوار، عاجزانه به دنبال چارلي پارکرِ خودش مي‌گردد. قضيه هم چيز پيچيده‌اي نيست، ساده‌ست؛ همه چيز انگار سر جاي خود قرار گرفته، يک استعداد نوپا و يک استعداديابِ سمج. لازم هم نيست خيلي خون دل بخوريم تا به هم برسند، خيلي زود مشام فلچر، نيمن را پيدا مي‌کند و جوان هم له‌له‌زنان به دنبالش راه مي‌افتد. منتظر اتفاق خاصي نباشيد، خلق و خو و مرام خشنِ فلچر مصادف مي‌شود با روح جستجوگر و ترقي‌خواهِ نيمن. نيمني که جرئت کرده، پا پيش گذاشته و به دختري ابراز علاقه کرده، آنقدر حواسش جاي ديگري است که خودش دستي دستي دختر را پس مي‌زند تا به کارهاي مهمترش برسد. درست است که در اين راه گير و گرفت‌هايي هم پيدا مي‌شوند، زخم دست؟ زخم زبان؟ رقباي مقوايي؟ فلچر؟ همه در حکم سرزنش‌هاي خار مغيلانند، درامرِ قصه حتا تنِ لشش را از زير ماشين له شده هم بيرون مي‌کشد و خودش را خونين و لنگ لنگان پاي مسابقه مي‌رساند. همان‌جايي که قرار است دنيا روي سرش خراب شود.
يکي از ديدگاه‌هايي که براي حل خلاق مسئله ذکر شده‌اند، آن را به چار مرحله تقسيم مي‌کند: آمادگي، نهفتگي، اشراق و وارسي. اندرو نيمن بعد از آن خراب‌کاري و زد و خورد با استاد، حالا پا به دوره‌ي نهفتگي گذاشته، عکس‌ها را از ديوار اتاق مي‌چيند، فيلم‌ خودش را غمگنانه تماشا مي‌کند، ساز و برگ طبالي‌اش را جمع مي‌کند و تابستان را هم به ساندويچ فروشي مي‌گذراند. کم‌کم انگار نوبت تابندگي رسيده. فلچري که به واسطه‌ي رفتارش از شيفر اخراج شده، سر راه نيمن، ديگر اخراجيِ شيفر سبز مي‌شود. کمي سمپاتي رد و بدل شده و نيمن اين بار بيرون از چارچوبِ شيفر و با اميدواري و همچنان له‌له‌زنان به دنبال فلچر راه مي‌افتد. حالا رسيده‌اند به نبرد پاياني و قرار است در فستيوالي مهم و پيش چشم داوران بي‌رحم اجرا کنند که اگر موفق شوند آينده‌ي درخشاني در انتظارشان است و اگر گند بزنند دخلشان براي هميشه آمده. تفاوت اما اينجاست که فقط فلچر از اين نبرد خبر دارد. او گروه را براي آهنگ خودشان آماده کرده و نيمن که به خيالش قرار است آهنگ Whiplash را بزند، با شروع کار تازه ضربات شلاق انتقام استاد شرور را احساس مي‌کند.
گير کار همين‌جا بود، اشراق و تابندگي اندرو هنوز شروع نشده بود و  انگار آن آخري هم تاواني بود براي لو دادن فلچر، حالا اندرو طيب و طاهر شده. همانطور که گفته‌اند تاريک‌ترين زمان شب، درست پيش از طلوع آفتاب است، اندرو ويران و خراب صحنه را ترک مي‌کند اما درست قبل از خارج شدن بر مي‌گردد، مي‌تابد و نمي‌گذارد فلچر مفت و مسلم صاحب دنيايش شود و با هر ضربه‌اش روي طبل قدم به قدم ملک اشغال‌شده‌اش را پس مي‌گيرد. ويپلش اصل چيزي که دارد را همين‌جا رو کرده، اندرو نيمن، درامر نوزده ساله نه تنها راضي به قدم زدن در مسير قدرت حاکم نشده و راهش را از لابلاي چمن‌ها باز کرده بلکه قدرت حاکم را هم به زانو درآورده و دنبال خودش کشانده، يادآور پايان يک پيامبر ژاک اوديار و اگر بخواهيم راه دور نرويم يادآور پايان کلاس هنرپيشگي داوودنژادِ خودمان که "اين دنيا رو دوست نداريد؟ خب عوضش کنيد"‌ و حالا دنيا عوض شده... نه تنها گروه، که فلچر هم مجبور است به ساز او برقصد.

احسان سالم
نظرات
amir دوشنبه 27 بهمن 1393 خيلي عالي نوشتين . چند بار خوندم . عالي
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط





























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز