نوشته دیوید تامسون درباره Gone Girl (دیوید فینچر)

فينچر يكي از ماهرترين كارگردانان حال حاضر است، با كم‌ترين ايمان به انسان و محبت‌شان. مهارت او در ساختار روايي و تسلط او بر تعليق در مواجهه با آدم‌ها مهرآميز نيست. كامل‌ترين و بهترين فيلم او، هفت به‌طرز بي‌رحمانه‌اي در پايان‌كار در جاي خود و مرتب است. شبكه اجتماعي معادله‌اي بر سوءظن و خيانت است. اتاق وحشت بي‌شيله پيله هيچ‌گاه موفق نمي‌شود چيزي بيش از تمريني نااميدكننده شود. باشگاه‌ مشت‌زني گشت و گذاري بي‌پرواست با حال‌وهواي نوآر. اما فينچر پا را از محدوديت‌هاي خود نيز فراتر مي‌گذارد، دختري با خالكوبي اژدها ‌به طور غيرمنتظره‌اي دل‌رحم بود و ميان كاراكتر روني مارا و دنيل كريگ حس عاطفي شديدي برقرار كرد.

ديويد تامسون/ نيو ريپابليک:
در Gone Girl فينچر انسان‌بيزاري کريه خود را مشتاقانه در آغوش مي‌گيرد
اينجا دو فيلم درباره ازدواج و قتل داريم - آيا قرار است که همچون تخت و تخته به هم بخورند؟ فرهنگ عجيب غريب ما با افکاري درباره حقوق تازه‌ي زناشويي تا اين هنگام زنده است، اما کمتر کسي خبر دارد که بخش عمده اين گروه دارد به‌سمت نابودي مي‌رود. جايي که براي نمايش فيلم رفته بودم، هنگامي که فيلم تمام شد، تماشاگران خسته‌اي بودند که از اينکه اين فيلم را پيش از ازدواجشان ديده‌اند لبخند تلخي بر لب داشتند. و مي‌توان فهميد که اينحرف‌ها آخر سر به يک قتل ختم مي‌شود.
در سکانس آغازين فيلم اتاق آبي(متيو آمالريک)، زن و مردي عاشق در هتلي در روستايي از فرانسه هستند و نور آفتاب بعد از ظهر بر بدنشان سرازير شده است. برهنگي آنان کاملا بي‌پرواست، بيش از حد مصر هستند که رعايت نکنند. قطره خوني روي ملافه مي‌افتد، زيبا ولي موحش، گوشه‌ي لب مرد گزيده شده. حرکتي بامزه، اما مرد به اين درنده‌خويي و همجنين سوال طعنه‌آميز زن مي‌انديشد ؛"آيا همسرت متوجه اين خواهد شد؟"
آيا سرآمد چنين چيزي قتل خواهد بود؟ در Gone Girl زوجي از منهتن به ميسوري نقل مکان کرده‌اند. مشکلي وجود دارد، چيزي که ساده نيست، و اثري از زندگي در جفت‌شدن اين دو شخص ناخوش‌آيند نيست. سپس هنگام پنجمين سالگرد ازدواجشان زن ناپديد مي‌شود و پليس شک مي‌کند که مرد در اين قضيه دست داشته. زيرا او فارغ به نظر مي‌رسد و کارهاي احمقانه‌اي مي‌کند.
هر دوي اين فيلم‌ها تريلر هستند، برگرفته از رمان‌هاي حيله‌گرانه. يکي پر از احساس دلسوزي و ديگري بدون آن. Gone Girl تنها يک پله‌ي ديگر در شيفتگي فينچر با قضيه مردم‌بيزاري نيست، بلکه بيشتر شيرجه‌اي خودسرانه از روي صخره است. بازيگران فيلم در نگاه اول جذاب به نظر مي‌آيند، اما فينچر اين جذابيت را به سخره مي‌گيرد و در بي‌اعتمادي جست و خيز مي‌زند. بنابراين بازجويي در Gone Girl طريقه‌اي براي عيان‌کردن دروغ‌هاست. همانطور که در اتاق آبي، اطلاعات  فيلم هيچ‌گاه به نظر نمي‌رسد توانسته باشد آن بعدازظهر را از ياد ببرد. فيلم حاوي دو مرگ و اتهام‌ قتل همراه با يک حکم قانوني است. اما نکته تسخيرکننده فيلم اين است که درباره چيدمان هنرمندانه سويه هاي تيزش ما را مردد رها مي‌کند. جواب معلوم بود. اما با اين‌حال..در هر دو اثر، کارگردان علاقه‌مند به فيلم‌هاي معمايي (Mystery) است.اما اتاق آبي اشتياق ناشناس زنده‌بودن را نشان مي‌دهد، درحالي که Gone Girl جسم را گوشتي به مثابه چيزي بي‌مصرف مي‌بيند. امالريک از ارتباط جنسي خوشش مي‌آيد و اجازه مي‌دهد تا داستانش نفس بکشد، فينچر اما به‌هيچ‌وجه با داستان صبور نيست و آن را از هوا خالي مي‌کند.
هردو فيلم‌هاي سرگرم‌کننده‌اي هستند (تا حدود 75دقيقه) و در اين مورد Gone Girl سزاوار توجه است. چرا که اين فيلم تريلري است با محوريت شخصيتي گيرافتاده در يک موقعيت تيره و تار که با تعليقي کنترل شده ساخته و پرداخته شده - اين علاوه بر تضمين گيشه مي‌تواند تحليلي پنهاني از مسئله‌ي نارضايتي زناشويي باشد.. آيا اين همان نوع فيلمي‌ نيست که آرزوي ديدن‌اش را داشتيم، همان‌که يک استوديوي کله‌گنده از ماجراجويي‌هاي پرجرئت‌اش پشتيباني مي‌کند و توسط تماشاگران مشتاق خود تقدير مي‌شود؟ شخصيت مرکزي بن افلک است در اولين پروژه عظيم‌اش پس از آرگو. درست است که نه ساده است و نه دوست‌داشتني اما او نرم شده و نسبت به زيبايي چهره خود بي‌تفاوت است. زن فيلم، در نقشي که درآغاز قرار بود به ريز ويترسپون (که هنوز يکي از تهيه‌کنندگان حساب مي‌شود) برسد، به بازيگر انگليسي رزاموند پايک رسيد، که تابه حال نقش اصلي در فيلم‌هاي بزرگ نداشته است. اطمينان دارم که ويترسپون نيز در نقش خوب ظاهر مي‌شد، خصوصا حالا که دست از حال و هواي دخترانه فيلم‌هاي قبلي‌اش برداشته است. پايک زيبا، جسور و بسيار ترسناک است. داستان فيلم را لو نمي‌دهم، فقط همين را بگويم که دوپهلويي بازي پايک در نمايان شدن اکتشافات اهميت دارد. اين اساسا در همه‌چيز ديده مي‌شود که او و افلک هيچ‌گاه در کنارهم کاملا احساس طبيعي يا راحتي ندارند.
اتاق آبي از کتابي نوشته ژرژ سيمنون چاپ شده در سال 1955، توسط امالريک اقتباس و کارگرداني شده، که خودش هم نقش مرد اصلي را ايفا مي‌کند. چهره محتاط و زيرک او قابل شناسايي‌است، او همان مرد فيلم The Diving Bell and the Butterfly است. کمتر شمايل يکه قهرمان را دارد (در مونيخ اسپيلبرگ نقش يک آدم رذل داشت) و رابطه نامشروع او در فيلم خيلي عادي نيست. کاراکتر امالريک عصبي‌ و کمي هم شايد خودخواه باشد، درحالي‌که معشوقه او، استفاني کلو يک زيباي آسوده‌خاطر است، که آرامشي در شهوتش قرار داده شده و بيش از اينکه توسط مرد سرگرم شود به اين مي‌انديشد که شايد او ارزشش را نداشته باشد.
چيزهاي زيادي در اتاق آبي هست؛رابطه نامشروع، چندتايي مرگ، يک محاکمه و شکي پايدار درمورد اينکه چه اتفاقي افتاده. مي‌تواند قصه زن ديوانه و مرد ضعيف باشد. يا تله‌اي زيرکانه؟ اگر جوابي داشتم نمي‌دادم، اما پيروزي نهايي فيلم امالريک در اين است که تمام نيروهاي مختلف و متفاوتي که در يک رابطه وجود دارد را نشان داده است.
Gone Girl فيلم بزرگ‌تري است (145دقيقه و زيادي به درازا کشيده مي‌شود تا  کثافت ذاتي آن بدل به چيزي اسيدي شود) و با حضور کساني چون فينچر و افلک پيش از اينکه براي نمايش افتتاحيه فستيوال فيلم نيويورک انتخاب شود شانس بردن جوايز را داشت. اقتباسي از رمان پرفروش جيليان فلين که يک ساعت داستان مرموز جذابي را نشان مي دهد و در ادامه بيشتر به اين رمز و راز پاسخ مي دهد. همانطور که اغلب در فيلم‌هاي معمايي امريکايي مرسوم است، نيمه اول فيلم برانگيزنده‌تر از نتيجه گيري آن است - منطق سرگرمي‌هاي گنده به دنبال پول هميشه همين است: چرا فيلمي بسازيم که در آخر تماشاگر را سرگردان بگذارد؟ اين شيوه‌اي نااميدکننده است. سينما مديومي غني است که مي‌تواند از پس شک و شبهه برآيد و بسياري از بهترين فيلم‌هاي معمايي جرئت اين را داشته‌اند تا عدم قطعيت خود را حفظ کنند. پرونده قتل فيلم لارا حل مي‌شود اما آيا دانا اندروز و جين تيرني مي‌روند با خوشبختي در کنار هم زندگي کنند؟ در حرفه: خبرنگار آنتونيوني، آيا مطئمنيم که که بر سر کاراکتر جک نيکلسون چه آمده، و اينکه ماريا اشنايدر نقشي در دسيسه داشت يا که تنها يک ناظر بود؟ در زودياک خود فينچر، مطمئن هستيد که قاتل چه کسي بوده يا چطور اتفاق افتاده؟
فينچر يکي از ماهرترين کارگردانان حال حاضر است، با کم‌ترين ايمان به انسان و محبت‌شان. مهارت او در ساختار روايي و تسلط او بر تعليق در مواجهه با آدم‌ها مهرآميز نيست. کامل‌ترين و بهترين فيلم او، هفت به‌طرز بي‌رحمانه‌اي در پايان‌کار در جاي خود و مرتب است. شبکه اجتماعي معادله‌اي بر سوءظن و خيانت است. اتاق وحشت بي‌شيله پيله هيچ‌گاه موفق نمي‌شود چيزي بيش از تمريني نااميدکننده شود. باشگاه‌ مشت‌زني گشت و گذاري بي‌پرواست با حال‌وهواي نوآر. اما فينچر پا را از محدوديت‌هاي خود نيز فراتر مي‌گذارد، دختري با خالکوبي اژدها ‌به طور غيرمنتظره‌اي دل‌رحم بود و ميان کاراکتر روني مارا و دنيل کريگ حس عاطفي شديدي برقرار کرد. زودياک تخيلي مستحکم در باب پارانويا بود و افسانه‌اي که طاقت و عزم جنايت را احاطه کرده. و حالا Gone Girl نمونه‌ي ديگري از نمايش استادانه بدجنسي‌است، تا که به سمت نفرت و پوچي تلوتلو مي‌خورد.
فينچر 52 سال دارد و هرکس دوست دارد تا او در آثارش به بي‌رحمي بيشتري دست پيدا کند. با اين‌حال، به‌طريقي هنوز شخصيت و ذکاوتش تکوين نيافته‌اند. شايد فيلمي از فينچر را از نحوه ساخت، بي‌رحمي وي و نگاه افسرده‌اش‌ به وضعيت بشر بتوان شناخت اما هيچکدام از اين ملودرام‌هاي جنايي نشانه‌اي نمي‌گذارند که بتوان آن را پرتره‌اي از يک جهان دانست. Gone Girl نويد پرتره‌اي مرعوب‌کننده از ازدواج روبه تخريب را مي‌دهد و در ادامه به‌سمت نامعقولي و ديوانگي مي‌رود.
آيا فينچر مي‌تواند به استعداد خود پي ببرد و همراه با جريان اصلي کار کند؟ مطمئنم نيستم و مردد خواهم ماند درست مثل اينکه مطمئن نيستم که آيا او تنها هنرمندي درخشان و جالب است يا اينکه بدبيني از خودراضي‌ست.از سوي ديگر، The Blue Room فيلمي‌ست که به سراغم آمده، تا بيشتر به هسته‌ي اثر نزديک شوم. امالريک بيشتر از فينچر به انسان اعتماد دارد - او از کاراکتر کلو خوشش مي‌آيد فقط بدين خاطر که شايد او پر شر و شور  باشد. و کمتر علاقه‌اي به پاکي دارد، که اين براي سينماي امريکا همچون عملي ويرانگر است.

امين نور
نظرات
پارسا چهارشنبه 1 بهمن 1393 خيلي خوب بود..مرسي از 7فاز.
2 0
پاسخ

تارا صنايع پنجشنبه 2 بهمن 1393 شبام و خواب نوازش
دوباره هق هق و بالش
3 1
پاسخ
حسن بكس پنجشنبه 2 بهمن 1393 حالم خوش نيست..تو هم بر اعصاب من نرو. بي معرفتي همين رو بدون
تاجران حرم ستر و عفاف ملکوت شنبه 4 بهمن 1393 ما براي تجارت آمده‌ايم، شب و خواب و نوازش و هق هق و بالش از شما.
تارا صنايع شنبه 4 بهمن 1393 بي شعوريا ملكوت

بچه چيذرم پنجشنبه 2 بهمن 1393 فيچر رو هم بدين مرشدتون ديود تامسن
3 1
پاسخ

ژوزف فلات جمعه 3 بهمن 1393 در اين فيلم نتيجه f5 زيادي رو ديديم!
2 0
پاسخ

گئورگ دوم (دوک ساکس ماينينگن) شنبه 4 بهمن 1393 يک نمونه از "اف 5" زدن هاي نابجا!
2 0
پاسخ

آراز شنبه 4 بهمن 1393 نمي دونم چه علاقه اي به تامسون دارين ، حداقل از منتقدين خارجي ديگه هم مطلب ترجمه کنيد . به خدا که يادداشت هاي نويسنده هاي خودتون از اين بهتر بود .
2 3
پاسخ
ديويدم، تامسون شنبه 4 بهمن 1393 هل يتفکرون نحن کتابهم بيضه بيضا؟!!
بچه چيذرم شنبه 4 بهمن 1393 قربون دهنت

عرفان پنجشنبه 9 بهمن 1393 اتفاق افتادن داستان توايران غيرممکنه. به درد فرهنگ غرب ميخوره.
0 1
پاسخ

رضا رجبي جمعه 1 اسفند 1393 سلام
ويراستار محترم از شما خواهش ميکنم که اين چرنديات رو بعنوان نظر چاپ نکنيد/.
1 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط





























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز