فیلم به فیلم با کریستوفر نولان - بخش سوم

فيلم همچنين به خاطر جوكر و نمايشِ لجر به ياد مي‌ماند، بازيگر فقيدي كه شخصيتي شرور و پوچ‌گرا را همان‌قدر از بيرون آنارشيست نشان مي‌دهد كه از درون به طرز پيچيده‌اي نابكار و همان‌قدر هم علاقه‌مند به بتمن. او قصد كشتنش را ندارد، بلكه مي‌خواهد متقاعدش كند؛ او مي‌خواهد به همتاي عجيب و غريبش ثابت كند كه روش‌هاي آن‌ها ضروري، و در اصل يكي هستند و مردمي كه بتمن از آن‌ها محافظت مي‌كند ارزش مبارزه ندارند.

پلي ليست:

3. يادآوري - 2000
شايد "تعقيب" چندپاره به نظر مي‌رسيد اما اثرگذار بود و بسيار پيش‌تر از آن‌که جشنواره‌ها را دور بزند، نولان فيلم بعدي‌اش را آماده‌ي ساختن داشته. تهيه‌کننده‌/ دوست‌دخترِ وقت و همسر فعلي او اما تامس فيلمنامه‌ي نولان براي يادآوري (بر اساس داستان کوتاهي نوشته‌ي برادر کوچکترش) را به شرکت نيومارکت فيلمز فروخت که خيلي زود به متاعي پر ارزش در هاليوود تبديل شد. بر اساس کتابِ The Sundance Kid نوشته‌ي جيمز ماترم، برد پيت به ايفاي نقش اصلي علاقه مند بوده، همچنين آرون اکهارت و تامس جين هم با او در رقابت بودند. اما اين گاي پيرس بازيگر فيلم محرمانه‌ لس‌ آنجلس بود که نقش لنرد شلبي را تصاحب کرد. مردي که قادر نبود از حافظه‌ي بلندمدتش براي پيدا کردن کسي که باعث شده بود او همسرش را زخمي کرده و به قتل برساند، استفاده کند.  فيلم از جهات بسياري ادامه دهنده‌ي "تعقيب" است، همان محيط نئو-نوآر (اگرچه اين‌جا با کليفرنياي خوش‌نوري طرفيم که مرهون کار والي فيستر در اولين همکاري‌شان است) و با ساختاري حتا پيچيده‌تر؛ داستان شلبي عقب‌گرد روايت مي‌شود، از جايي که او تدي را مي‌کشد تا آغاز/پايان که مشخص مي‌شود بسياري از چيزهايي که او از خودش مي‌دانسته دروغ بوده‌اند. اين فيلمي به غايت بي‌پرواتر از اولين ساخته‌ي نولان است. فيلمي کنترل شده و بازيگوشانه که ساختارش (شايد به جز قسمت‌هاي سياه و سفيد که کمي زياد به نظر مي‌رسند) خيلي بيشتر از صرفن يک ترفند فيلم‌سازي است. تعدادي عکس ناراحت و هوشمندانه هم هستند که اين قصه‌ي پيچ در پيچ را ذره ذره تغذيه مي‌کنند آن هم در حالي‌که بيننده را در موقعيت عجيب و غريب و منفکِ لنرد قرار مي‌دهند. پيرس فوق‌العاده است و کري ان ماس بازيگر ماتريکس و جو پانتوليانو نشان مي‌دهند که توانايي‌هايشان خيلي بيشتر از قرار گرفتن در نقش‌هاي فرعي در فيلم‌هاي علمي-تخيلي است. شايد اين فيلم مانند بعضي ديگر از فيلم‌هاي نولان قابليت دوباره ديدن را نداشته باشد ( تماشايش به صورت برعکس، جنبه‌ي آموزشي دارد اما فيلم‌ را از نکته‌ي اصلي‌اش باز مي‌دارد) اما جهش بلندي براي او محسوب مي‌شود و مي‌توان بر سر اين بحث کرد که اين فيلم، کامل‌ترين فيلمِ کارگردان تا امروز است.

2. تلقين - 2010
راستش را بخواهيد قبل از اين‌که براي ديدن فيلم در سالن سينما بنشينيم، انتظار داشتيم تلقين، "دروازه‌ي بهشت" نولان باشد - فيلم گران، زياده‌رو و احمقانه‌اي که کارگردان‌ها بعد از گرفتنِ اختيار تام مبني بر اين‌که مي‌توانند هرچه دوست دارند بسازند، مي‌سازند و خودشان قرباني‌اش مي‌شوند. اما فراموش کرده بوديم که نولان چندين دهه مشغول کار روي اين فيلم‌نامه بوده و توانايي‌هايش را براي سطحي بالاتر از هميشه به کار گرفته، چون تلقين حقيقتن معرکه است و منتهاي همه‌ي آن چيزهايي که کارگردان تا آن روز ساخته. يک فيلم‌ هنري عميقن شخصي که ظاهري گول‌زننده دارد و همچنين به عنوان يک بلاک باستر تابستاني هم به خوبي جواب مي‌دهد و گواه اين است که نولان روي ايده‌ي علمي‌-تخيليِ برجسته‌اي تمرکز کرده:‌ کاشتن فکري در ذهن افراد با وارد شدن به روياهاي آن‌ها. در حالي‌که خيلي‌ها از اين عبارت به عنوان دستاويزي براي تصويرسازي‌هاي زياده از حدِ لينچ‌طوري استفاده مي‌کنند، نولان توجه ويژه‌اي به جزئيات و وضع قوانين مي‌کند و دنياي تر و تميز و متقاعدکننده‌اي را مي‌سازد که به هرحال از چنان پس‌زمينه‌ي به اندازه‌اي برخوردار است که  مي‌تواند از پس خودش بر بيايد. او به طرز عميقي درگير مفاهيم بزرگ مي‌شود؛ اين‌که افکار از کجا مي‌آيند، کارکرد روياها و آگاهي، عشق، اندوه و چگونگيِ پايان زندگي. و فيلم با وجود تمام اين‌ها سرگرم کننده است. فيلمي جنايي با سکانس‌هاي اکشن ( کارگردان در نهايت اين وجه از فيلم‌سازي را مي‌چسبد) که همچنين به عنوان استعاره‌ي درخشاني از خودِ فرايند فيلم‌سازي عمل کند. مي‌توانيم ببينيم چطور عده‌اي در برابر اين نمايش بزرگ دندان خشم به هم مي‌سايند، اگرچه به نظر ما اين قضيه تا حد امکان آزاري نداشت (البته حيف شد که الن پيج هرگز نتوانست اين سوال را بپرسد که "چرا مايکل کين رو نفرستادي تا بچه‌هات رو برات بياره به فرانسه؟") . و مي‌توان ديد که ارتباط برقرار کردن با دنياي رويايي، عاري از جنسيت، سازمان يافته و قانون‌مندِ نولان براي بعضي‌ها سخت است، اما همان‌طور که پيش از اين بيان کرديم، اين يک فيلم بسيار شخصي است و گمان مي‌کنيم روياهاي نولان هم چنين سر و شکلي دارند. تلقين فيلم عجيب و غريب و سختي است اما درضمن 800 ميليون دلار در گيشه فروش داشته و به عنوان اميدوارکننده‌ترين مثال در دوران اخير براي فيلمي استوديويي و پرهزينه مطرح مي‌شود که با سليقه‌ي شخصي ساخته شده است.

1. شواليه‌ي تاريکي - 2008
حماسه‌‌‌اي جنايي و همه‌پسند که دو ساعت و نيم به طول مي‌انجامد و تا همين اواخر پرفروش‌ترين فيلم کاميک‌بوکي تمام دوران بود ( اين رکورد توسط انتقام‌جويان شکسته شد). شواليه‌ي تاريکيِ نولان مي‌شود گفت هنوز هم بهترين فيلم ابرقهرماني است که تابحال ساخته شده. اما اين فيلم هم کاستي‌هاي خودش را دارد. هيث لجر در نقش جوکرِ رواني و فراموش‌نشدني و همچنين تيم بازيگري در بالا رفتن سطح فيلم نقش داشتند و کاري کردند تا تقريبن هيچ مشکلي در زمينه‌ي باورپذيري باقي نماند، اما حتا آرون اکهارت هم نتوانست کاري کند تا آن گريم "دوچهره" در دنياي فوق واقع‌گرايانه‌ي نولان جواب دهد ( موقع تماشاي فيلم دائم نگران اين بوديم که او چه عفونت‌هايي ممکن است ‌بگيرد)‌ و اگر کسي لطف کند براي ما بگويد چه استدلالي پشت مرگِ قلابيِ جيم گوردن بود ممنون خواهيم شد، چون اين رشته‌ي داستانيِ به خصوص، بي‌مورد و خارج از روال به نظر مي‌رسد و اجراي ضعيفي هم دارد. همه‌ي اين‌ها دقيقن نشان‌دهنده‌ي اين است که وقتي شواليه‌ي تاريکي بخواهد جواب دهد چطور جواب مي‌دهد - و همين براي ما کافيست تا آن را در صدر اين فهرست بنشانيم. شواليه‌ي تاريکي از لحاظ مضمون، موجودي در هم تنيده و غني است، يک‌جور داستان عاشقانه بين دو نيروي مخالف که بدون ديگري، در يک اقليم نمي‌گنجند، اما با اين‌حال در پي نابودي هم هستند. پرسش‌هايي اخلاقي در اين باب که آيا هدف توجيه‌گر وسيله است هم مطرح مي‌شوند ( شايد هنوز اين تند و تيزترين موضوع واقعي باشد که درباره‌ي کرکتر بتمن مطرح است) و تلويحات سياسي اجتماعي که در پايانِ معروف آن مطرح مي‌شوند واقعن قابل توجه هستند. فيلم همچنين به خاطر جوکر و نمايشِ لجر به ياد مي‌ماند، بازيگر فقيدي که شخصيتي شرور و پوچ‌گرا را همان‌قدر از بيرون آنارشيست نشان مي‌دهد که از درون به طرز پيچيده‌اي نابکار و همان‌قدر هم علاقه‌مند به بتمن. او قصد کشتنش را ندارد، بلکه مي‌خواهد متقاعدش کند؛ او مي‌خواهد به همتاي عجيب و غريبش ثابت کند که روش‌هاي آن‌ها ضروري، و در اصل يکي هستند و مردمي که بتمن از آن‌ها محافظت مي‌کند ارزش مبارزه ندارند.
"خواهي ديد... وقتي پاش بيفته، همين مردم متمدن همديگرو مي‌خورن،" جوکر اين را مي‌گويد و قاه قاه مي‌خندد. و بتمنِ مستأصل و شهري محاصره‌ شده تنها با فاصله‌اي مويي موفق مي‌شوند ثابت کنند که او در اشتباه است. اين‌جا هر پيروزي و موفقيتي بودار است، هر شکستي که شر از خير مي‌خورد به طيفي از اخلاقيات منتهي مي‌شود، هر معضلي ريسک‌هاي واقعي خودش را دارد و هر تصميمي هزينه‌اي. اين فيلم، فيلمِ وحشيانه، زيبا و پيچيده‌اي است که با وجود پرده‌ي سومي ضعيف (مترجم: منظور، پرده‌ي سوم در ساختار فيلم‌نامه‌نويسيِ سه‌پرده‌اي است.) حتا اگر تنها کاري که کرده، اين بوده که مرزهاي ناشناخته‌اي از ظرفيت فيلم‌هاي کاميک‌ بوکي را، که به تفکر وا مي‌داردتان فتح کرده باشد، باز هم در اوج قرار مي‌گيرد.

احسان سالم
نظرات
مهران شنبه 27 دي 1393 شواليه تاريکي تنها فيلم خوب نولان بود..اون هم به خاطر جوکرش.
2 14
پاسخ
جمال تشكر شنبه 27 دي 1393 بپا ندزدنت با اين تحليل آبدوغ خياري
آراز شنبه 4 بهمن 1393 جاي ديگه نگو اين حرف رو ، خيلي زشته مهران جان

فردي با مجوز يكشنبه 28 دي 1393 باشه باشه
0 1
پاسخ

آراز شنبه 4 بهمن 1393 با انتخاب هاي پلي ليست موافقم
1 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز