افسانه‌های جی.آر.آر تالكین؛ یك فانتزی سیاسی

فارغ از محدوديت‌هاي افسانه‌سازي تالكين، نبوغ او به عنوان يك قصه‌گو، آتش افسانه را براي نويسندگان نسل‌هاي پس از خود روشن نگاه داشت و اينگونه است كه امروز كتابخانه‌ها و سينماهاي ما بار ديگر از افسانه‌هاي مدرن سنگين شده.

گاردين:
طرفدار جي.آر.آر تالكين بودن مثل يك شمشير سحرآميز دو لبه عمل مي‌كند. از يك طرف طعم لذت‌بخش تماشاي ارباب حلقه‌ها و تبديل شدنش به كامرواترين و موثرترين داستان قرن اخير را چشيديم و توانستيم به منتقداني كه ادعا كردند ارباب‌حلقه‌ها راه به جايي نمي‌برد بخنديم و برويم سراغ تماشاي هابيت. از طرفي ديگر هم بايد متوجه نقدهاي جدي‌اي كه به سبك نوشتاري تالكين شده است باشيم، مثل مقاله "Epic Pooh/ پو حماسي" مايكل موركاك در سال 1978. تالكين به عنوان يك داستان‌سرا هم‌ رده هومر يا شاعر بي‌نام بيوولف؛ كه تاثيرش بر تالكين غيرقابل تكذيب است، قرار مي‌گيرد. اما اگر به كار او با ذره‌بين افسانه‌شناسي مدرن نگاه كنيم (هنري كه تالكين متوپيا/ افسانه‌سازي نام‌اش مي‌دهد) هردو مجموعه آثار او، ارباب حلقه‌ها و هابيت از تيررس نقدهاي جدي مجال خارج شدن نخواهند يافت.
براي فهم چرايي اين موضوع لازم‌ است كه دقيقا درك‌مان را از كلمه "افسانه" با هم تطبيق بدهيم. دنيايي كه در آن زندگي مي‌كنيم مي‌تواند به غايت پيچيده و گيج‌كننده باشد. چرا آسمان آبي‌ست؟ اين سنگ و زمين محكمي كه رويش ايستاده‌ايم چيست؟ اين شامپانزه‌هاي بي‌مويي كه مرا احاطه كرده‌اند كيستند؟ تنها راهي كه مي‌توان با تمسك به آن از ياوه‌سرايي و طرح سوالات بي‌پايان مثل يك بچه شش ساله بيش فعال جلوگيري كرد اين است كه پيچيدگي لايتناهي جهان هستي را به چيزي به مراتب ساده‌تر تقليل دهيم. به يك داستان؛ داستان‌هايي كه آنان را "افسانه" مي‌ناميم.
امروزه علوم، بيش از هر زمان ديگري براي پرسش‌هاي ما پاسخ‌هايي صحيح در آستين دارند. اما به درستي كه ما هنوز هم با اتكاي به افسانه‌هاست كه از علوم به يك درك نهايي مي‌رسيم. بسط چند بعدي انرژي، فضا و زماني كه آن را بيگ بنگ (انفجار بزرگ) مي‌ناميم درواقع هيچ‌گاه پيش از اين معنايي لفظي نداشته است؛ مگر پس از آنكه خداوندگار به قصد خلق جهان فرمان داد كه  "بگذار كه روشنايي جان بگيرد." في‌الواقع هردوي اين‌ها ايده‌هايي افسانه‌اي هستند كه بر يك حقيقت واحد تاكيد دارند و البته كه ذهن‌هاي پستانداروار ما براي فهم‌ اين موضوعات مجهز نشده‌اند.
افسانه‌ها درست شبيه به يك ذره‌بين براي درك رموز جهاني كه در آن زندگي مي‌كنيم كمك حال ما هستند‌. افسانه‌ها را عوض كنيد تا بتوانيد دنيا را عوض كنيد. همان‌طور كه تالكين در كنار نويسندگان ديگري مثل سي اس لوويس به امكان خلق افسانه‌هاي جديد پي برد و اينگونه درك ما را از دنياي مدرن بهبود بخشيد. اگر نه، حداقل نوع نگاهمان را دگرگون ساخت. تالكين براي تفسير رسالت افسانه‌سازي مدرن، واژه "mythpoesis" را از زبان يوناني وام مي‌گيرد و اينگونه حيات افسانه‌سازي/ ايجاد افسانه آغاز مي‌شود.
افسانه‌هاي تالكين عميقا محافظه‌كارانه تدوين شده‌اند. هردوي ارباب حلقه‌ها و هابيت در بازگشت پادشاه او را بر تاج و تخت راستين‌اش مي‌نشانند. در هر دوي آن‌ها "فتح و ظفر" به معناي از نو بنا كردن ساختار يك جامعه فئودالي‌ست كه به دست "شر" دچار از هم گسيختگي شده است. در هردوي كتاب‌ها به شكلي يك جانبه تنها بگينزها كه مردماني با اصالت هستند شروع به تجديد خاطرات‌شان مي‌كنند. حتي پر بيراه نيست كه بگوييم اسماگ در دره ديل بيشتر به يك جبر استحاله يافته مي‌ماند. و البته كه سارون هم دقيقا همان‌طور كه انتظار مي‌رود هيچ‌وقت بيشتر از يك چشمِ بزرگِ قرمزِ مشتعل در صفحات كتاب پديدار نمي‌شود. پس از آن گندالف؛ مثل يك طبيب بانفوذ، جلوه ‌گر و پوشاننده بدي‌ها مي‌آيد و به دنبال او هم الف‌ها؛ نخبگان فناناپذيري‌ كه انسان‌ها و هابيت‌ها را حتي در صورت دخول به قلمرو‌شان از پاي درمي‌آورند. و اما اين سوال: فكر نمي‌كنيد كه ارك‌ها كه در فلاكت مهلك‌شان دست و پا مي‌زنند درواقع به اين خاطر از سارون حمايت مي‌كنند كه او را نماد ليبراليسم و صنعت‌گرايي در برابر سنت‌گرايي ستم‌كارانه مي‌دانند؟
هابيت و ارباب حلقه‌ها به خاطر اژدها و الف و درخت سخنگو، فانتزي و افسانه نيستند. افسانه‌اند چراكه تاريخ بشريت را با نگاهي فانتزي مي‌نگرند. و سبعيت و افسردگي آن را  به عنوان اجزاي لاينفك دنيايي‌ كه مردان شمشير به دست بر آن حكم مي‌رانند ناديده مي‌گيرند. اما بايستي كه در مواجهه با آرزوي جامعه‌اي سنت‌گرا - جايي كه در آن تك تك افراد جايگاه خود را شناخته‌اند - جا نخورد و از محبوبيت آن دچارغافل‌گيري نشد. اين همان افسانه‌اي‌ست كه گرو‌ه‌هاي مختلف محافظه‌كار (مثل حزب استقلال پادشاهي متحد) هميشه طرف آن بودند: افسانه‌ي دنيايي بهتر كه در حال حاضر از دست رفته تلقي مي‌شود، اما با عقب كشيدن عقربه‌هاي ساعت  مي‌تواند دوباره نجات داده شود.
فارغ از محدوديت‌هاي افسانه‌سازي تالكين، نبوغ او به عنوان يك قصه‌گو، آتش افسانه را براي نويسندگان نسل‌هاي پس از خود روشن نگاه داشت و اينگونه است كه امروز كتابخانه‌ها و سينماهاي ما بار ديگر از افسانه‌هاي مدرن سنگين شده. اينگونه است كه طيفي به اين وسعت از نقطه نظرات گوناگون درباره افسانه درحال گسترش است؛ از فانتزي مستبدانه كتاب‌هاي اورسن اسكات كارد تا نگاه ضد سرمايه‌داري هانگر گيمز (عطش مبارزه). اين آخري كه حتي سمبل آزادي هم شده است. چه نشانه‌هاي روشن ديگري مي‌خواهيد تا باور كنيد هنوز هم دنياي معاصر از افسانه‌ها قدرت مي‌گيرد؟

ويسنا فولادي
نظرات
پرهام دوشنبه 29 دي 1393 عالي بود دوستان 7فازي..اول صبحي غافلگيرمون کردين..درود بر تمام داستانگويان بزرگ.
1 0
پاسخ

کيمن سه شنبه 30 دي 1393 مطلب خوبي بود. اميدوارم در آينده هم انتشار مطالبي مثل اين ادامه پيدا کنند.
1 0
پاسخ

آراز يكشنبه 19 بهمن 1393 جذاب و پرنکته
1 1
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط


































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز