فیلم به فیلم با کریستوفر نولان - بخش دوم

اين فيلم، لااقل تا همين اواخر، آخرين نمايش بزرگ پاچينو بوده، بازيگري با يك خستگيِ دائمي كه گويي گذاشته عمر بازيگري‌اش به وقار و آرامش منتهي شود. اين حالش انگار فرسنگ‌ها دور است از آن شخصيت داد و هواريِ پاچينو كه مي‌خواهد تا حد زيادي بر اوضاع مسلط شود. پس حالا كه به گذشته نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم بله، اين فيلم از كارهاي كوچك نولان است اما هنوز هم از 99 درصد فيلم‌هاي روتين هاليووديِ اين روزها سرتر است.

پلي ليست:

6. بي خوابي - 2002
اولين فيلم استوديويي نولان، با وجود ستايش فراواني که در زمان اکران به دست آورد، در دهه‌ي گذشته در فهرست‌هاي منتقدان ناديده گرفته شد. با نگاه به گذشته مي‌بينيم امر ناعادلانه‌اي اتفاق افتاده - اين فيلم تريلري قدرتمند و جمع و جور است با تعدادي از بهترين بازي‌هاي تمام فيلم‌هاي نولان. اما دوست داشتن اين فيلم سخت است، شايد چون مي‌شود گفت تنها باري در کارنامه‌ي او بود که انگار فرصتي دست داده بود تا با نام‌هاي بزرگ و ميدان عمل گسترده‌تر کار کرده و خودش را ثابت کند. نولان توسط استيون سودربرگ - که حسابي طرفدار يادآوري بود و براي اکران فيلم در آمريکا کمکش کرده بود - انتخاب شد تا نسخه‌اي بازسازي شده از تريلري نروژي با همين نام را براي شرکت فيلم‌سازي او Section 8 و برادران وارنر کارگرداني کند. استلان اسکارسگارد در فيلم اصلي نقش داشت اما در اين فيلم آل پاچينو به عنوان مأمور پليس لس‌آنجلس همراه با همکارش هّپ (مارتين داناوان) به آلاسکا فرستاده مي‌شود تا در تحقيقاتِ پرونده‌ي مرگ دختري 17 ساله کمک کننده باشند. پاچينو در جريانِ تعقيب مظنون، تصادفن به همکار خودش - که به او گفته بود بر ضدش شهادت خواهد داد - شليک مي‌کند در حالي‌که قاتل (رابين ويليامز) هم شاهد اين حادثه بوده، کسي که به عنوان باج از پاچينو مي‌خواست تا براي دوست‌پسر مقتول پاپوش درست کرده و جاي قاتل معرفي‌اش کند. نولان همه چيز را به طور مطبوعي به شيوه‌اي قديمي پيش مي‌برد، اما احساس مي‌شود که فيلم گاهي اوقات کمي گيج است و فيلمنامه‌ هيلاري سيتز گه‌گاه وارد کليشه‌هاي فيلم‌هاي پليسي مي‌شود. اما در عين حال نولان به داستان، جَوي شگفت‌انگيز و مورمورکننده مي‌دهد ( اين‌جا هم مانند يادآوري، تمام فيلم در نور روز مي‌گذرد؛ فيلمسازان کمي هستند که مي‌توانند نور خورشيد را به اندازه‌ي شب تهديدگر و سرد جلوه دهند) و بازي‌هايي بسيار قوي از بازيگرانش مي‌گيرد. رابين ويليامز بازيِ تقريبن جلوه‌گرانه‌اي را ارائه داد (بازي‌اش در اين فيلم و فيلم One Hour Photo که سال پيشش اکران شد، به عنوان بهترين نمايش‌هاي دراماتيک او به يادگار ماندند) همچنين اين فيلم، لااقل تا همين اواخر، آخرين نمايش بزرگ پاچينو بوده، بازيگري با يک خستگيِ دائمي که گويي گذاشته عمر بازيگري‌اش به وقار و آرامش منتهي شود. اين حالش انگار فرسنگ‌ها دور است از آن شخصيت داد و هواريِ پاچينو که مي‌خواهد تا حد زيادي بر اوضاع مسلط شود. پس حالا که به گذشته نگاه مي‌کنيم، مي‌بينيم بله، اين فيلم از کارهاي کوچک نولان است اما هنوز هم از 99 درصد فيلم‌هاي روتين هاليووديِ اين روزها سرتر است.

5. شواليه‌ي تاريکي برمي‌خيزد - 2012
اين روزها خيلي‌ها انتظار ميان‌ ستاره‌اي را مي‌کشند، اما نولان پيش از اين‌ها، توقعات و هيجاناتِ بي‌سابقه‌ را براي اکران آخرين قسمت از سه‌گانه‌ي شواليه‌ي تاريکي تجربه کرده‌است. اما او غير از زادنِ فيلمي که مي‌توانست به سرعت سرطان را معالجه و گرسنگان را سير کند، هرگز قادر نبود به آن سطح از توقعات پاسخ دهد، بنابراين شواليه‌ي تاريکي برمي‌خيزد صرفن يک فيلمِ خيلي خوب است. فيلم نسبت به همتاي قبلي‌اش شواليه‌ي تاريکي يک‌جور پس‌رفت در مايه‌هاي تيره‌ و تارِ اگزيستانسياليستي محسوب مي‌شود که از از لحاظ سرگرمي، دستِ‌پرتر ظاهر مي‌شود (براي مثال ان هاتاوي در نقش کت‌ومن) اما از جنبه‌ي هوشمندي و انسجام فلسفي خير. اما هنوز هم مي‌شود گفت اين فيلم‌ براي مجموعه  فيلم‌هاي دنباله‌داري که نگاه و احساس و جاه‌طلبيِ ژانر ابرقهرماني، بلاک‌باسترهاي تابستاني و فيلم‌هاي پرهزينه‌اي که عمود خيمه‌ي استوديوها هستند را بازتعريف کردند، يک‌جور حسن ختام محسوب مي‌شود. حالا با نگاهي به گذشته مي‌بينيم که شخصيت شرورِ بِين با بازي تام هاردي مثل يک دشمن سرسخت و در عين حال يک‌جور اسباب رد گم کني به نظر مي‌آيد و اگر مي‌بينيد جلوه‌ي او به حد و اندازه‌هاي جوکرِ هيث لجر نمي‌رسد شايد به اين خاطر است که تمرکزِ اين مجموعه در قسمت آخرش بتواند باز هم روي بتمن/بروس وين بازگردد. در واقع همان‌طور که در سه‌گانه‌ها اغلب اتفاق مي‌افتد، اين‌طور احساس مي‌شود که اين قسمت پاياني کمي از کارِ خودش بازمانده،آن هم به خاطر لزومِ به پايان رسيدن در لحظه‌ي محتومِ رستگاري، در حالي‌که قسمت دوم در نشان دادنِ اين دوگانگي بسيار موفق‌تر عمل مي‌کند. اما هنوز هم پس‌زمينه‌هاي قدرتمندي در اين‌جا مطرح هستند، از حس و حال‌هاي مربوط به همان‌جا (آمريکا) و مسائل مربوط به جنبش 99درصدي (فيلم در واقع بيشتر الهام گرفته از داستان دو شهرِ چارلز ديکنز است تا رويدادهاي سياسي معاصر، اما در عين حال نشان مي‌دهد که ايده‌ي مبارزات طبقاتي چقدر مستقل از زمان و دوره‌اي خاص است) گرفته تا اين ايده که آشکارا  مطرح مي‌شود و ادعا دارد هر کسي مي‌تواند قهرمان باشد و هر شخصي مي‌توانست بتمن باشد. بهتر از همه، بيل بود که بهترين نقش‌آفرينيِ بتمن/ بروس وين را ارائه مي‌دهد و با ممزوج کردنِ شخصيتش با يک‌جور تنهايي و خلوتِ سودازده، لحظه‌ي پاياني با آلفرد و فرنت برنکا را از آني که بود هم گيراتر، و به طور شگفت‌انگيزي شايسته‌تر مي‌ کند. البته فيلم خالي از اشکال هم نيست، سير داستاني گاه‌گاهي مانع بوجود آمدن بازي‌هاي تر و تميز و واقع‌گرايانه مي‌شود. اما اين فيلم براي تقدير از شخصيتي که کارنامه‌ي کاريِ نولان را شکل داده، و ديدگاهي که ژانر فيلم‌هاي کاميک‌بوکي را به معناي واقعي بازتعريف کرد، وداع درخوري است.

4. پرستيژ - 2006
پرستيژ، غريب‌ترين فيلم نولان و شايد متمايزکننده‌ترين فيلمش، پروژه‌اي کوچک و دلي بود که به محض اين‌که از چهره‌ي پسا-بتمنيِ نولان رونمايي شد، خودي نشان داد و در زمانِ فوق‌العاده کوتاهي (فيلمبرداري در فوريه‌ي 2006 آغاز شد و فيلم تنها هشت ماه بعد در سالن‌هاي سينما بود) ساخته شد. فيلم که بر پايه‌ي رماني از نويسنده‌ي علمي تخيلي کريستوفر پريست ساخته شده، داستان دو شعبده‌باز آلفرد بوردن (کريستين بيل) و رابرت انجير (هيو جکمن) را پي مي‌گيرد که سال‌هاست درگير نزاعي هستند که بعد از غرق شدن همسر انجير (پايپر پرابو) در حادثه‌اي که انجير، بوردن را در آن مسئول مي‌داند شکل گرفته. آن‌ها مسير خودشان را ادامه مي‌دهند و فقط گهگاهي گذارشان به هم مي‌افتد و هرکدامشان به خاطر حقه‌اي که ميان زمين و آسمان ناپديدشان مي‌کند مشهور مي‌شوند، و در ضمن هرکدا‌مشان راز مخوفي را پنهان مي‌کنند که عواقب دهشتناکي خواهدداشت. خيلي‌ها براي دنبال کردن فيلم (که به لطف فيلمبرداري فيستر و طراحي توليد حيرت‌انگيز نيتن کراولي خيلي چشم‌نواز است) به خاطر ساختار پازليِ نولان مشکل دارند و براي وجود دو شخصيت اصليِ جاني و تلخ به سختي مي‌توانند دوستش داشته باشند. اما اگر دقت کنيد، غريزه‌ي داستان‌گوييِ کارگردان شما را به بيراهه نمي‌برد (راز اين معما در نماي آغازين فيلم گنجانده شده)، و بيل و جکمن هر دو در ذهن ما به قدر کافي جذابيت و همدلي‌ به اجراهايشان دارند که مي‌توانيد با جفتشان همزادپنداري کنيد، اگرچه نولان در نهايت با ظرافت مي‌گذارد احساستان به يک سو کشيده شود. با اين‌که اين فيلم بيش و پيش از همه فيلمي  براي تفکر است - نولان از دنياي جادو به عنوان استعاره‌اي براي فيلم‌سازي و قصه‌گويي در معناي عام استفاده کرده - اما به لطف بازي فوق‌العاده‌ي ربکا هال در اولين نقشش در يک فيلم بزرگ، باري از احساسات و عواطف هم به همراه خود دارد. فيلمي که به هيچ وجه شبيه هيچ‌کدام از  فيلم‌هاي دوران اخير نيست و شايد شما را به اين گمان بيندازد که فقط نولان از پس کارگرداني‌اش بر ميامده و درست است حالا در ميانه‌ي اين رده‌بندي جا خوش کرده اما لازم به ذکر است، اقليتي هم بودند که همگي عقيده داشتند اين‌ جايگاه برازنده‌ي پرستيژ نيست، چرا که فيلم بايد بر صدر بنشيند.
 

احسان سالم
نظرات
نولانيسم سه شنبه 16 دي 1393 با تشكر از اين سلسله مطالب اما مواضع و نقطه نظرات پلي ليست در موارد بسيار مغرضانه بوده و با روح آثار و نظر قاطبه نولان دوستان زاويه دارد. از اين رو مورد تاييد ما نيست.
كريستوفر نولان نابغه سينماي جهان
4 0
پاسخ
حسن بكس سه شنبه 16 دي 1393 روزنامه كيهان خودتي؟

وحيد پنجشنبه 18 دي 1393 آدم هي متنو ميخونه ميگه اينو احسان نوشته، احسان نوشته ،حتما احسان نوشته ،تورو خدا احسان بنويستش...
بعد يه غمي وجودشو ميگيره که چرا از دنياي فيلم دوره
هي داش احسان ما هم يلي بوديم براي خودمون معتادمون کردن،زندانيمون کردن ،
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط






















































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز