ریچارد لینکلیتر از لحظات موسیقایی پسربچگی می‌گوید

تحقيقات نشان مي‌دهند كه سليقه موسيقي در سني حدود همان سن و سالِ قهرمان در پايان فيلم، تثبيت مي‌شود، در سني كه پسربچگي تمام مي‌شود و بزرگسالي كم كم آغاز مي‌گردد، سدي كه لينكليتر را از مشاورهاي موسيقي‌اش جدا مي‌كند. فيلمساز از اين موضوع خبر داشته و اين يكي از دلايل حساسيت زياد او روي موسيقي بوده است: شخصيت‌هاي او از سنيني عبور مي‌كنند كه موسيقي بيشترين توانايي شركت در خاطرات آن‌ها را دارد. براي جوان‌ها هر ترانه براي خودش لحظه مخصوصي خلق مي‌كند.

تايم:
دوباره به اولين رقص دبيرستان‌تان فکر کنيد، يا اولين باري که والدين‌تان با شما مثل يک بزرگسال حرف زدند. تابستاني را به ياد بياوريد که رفاقت رفقا به نظر ابدي مي‌امد، يا وقتي را به ياد بياوريد که درست بعد از شکستن قلب‌تان سوار ماشين شديد تا فقط بي‌هدف برانيد. چه آهنگي از راديو پخش مي‌شد؟
براي کسي با موقعيت مشابه شرايط آخري که گفتيم، آهنگ "Hero" از گروه Family of the year، پخش مي‌شده که چون آن فرد خاص از قضا مشاور انتخاب موسيقي پسربچگي هم بوده، اين آهنگ در لحظه مهمي از زندگي شخصيت شنيده مي‌شود.
ريچارد لينکليتر، کارگردان پسربچگي به تايم گفت: همه چيز توي فيلم به يکجور واقعيت خارجي متصله، همه کارها هم به همين شکل جلو رفت. مي‌خواستم اين اتفاق براي موسيقي هم بيافته. ميخواستم بشنوم تازه با دوست دخترم به هم زده بودم و داشتم رانندگي مي‌کردم که يکدفعه اين آهنگ از راديو پخش شد و باعث شد حس کنم همه چيز درست مي‌شه. اينکه کسي، جايي، تجربه حسي عميقي رو در موقعيتي مشابه با اين آهنگ از سر گذرونده براي من ارزش زيادي داره. آهنگ‌هايي رو که هيچ کس هيچ نظري دربارشون نداشت رو نمي‌خواستم.
ماموريت پرکردن پسربچگي با آهنگ‌هايي حس‌برانگيز، با توجه به داستان پس زمينه فيلم، اهميت زيادي داشته است. لينکليتر 12 سال را صرف فيلمبرداري از دوره جواني قهرمانش کرده که در طي آن توانسته رشد ستاره جوانش الار کولترين را جلوي دوربين ببرد. لينکليتر فيلم را متفاوت با همه ساخته‌هاي قبليش توصيف مي‌کند و موسيقي را هم اصلا از آن مستثنا نمي‌داند. اگرچه او استفاده از ارکستر را هم امتحان کرده بود ولي به اين نتيجه رسيد که اين هم درست مثل استفاده از Voice over، بيش از اندازه حضور کارگردان را نمايان مي‌کند. به جاي آن تصميم گرفت هر آهنگي که در پسربچگي شنيده مي‌شود، چيزي باشد که شخصيت واقعا در آن سال‌ها و آن مرحله از زندگيش گوش مي‌کرده.
لينکليتر توضيح مي‌دهد: بايد آهنگ دوران خودش باشه. موسيقي طبيعتا يک محرک شديد نوستالژي و خاطره براي هر مکان يا زمان خاصه. آهنگي ميشنوي و بعد بوم... ناگهان برگشتي کلاس هشتم.
اينجا بود که نقش مشاورها اهميت پيدا کرد. لينکليتر مي‌گويد در ابتدا مي‌خواست از کولترين و همبازي‌اش لورلي لينکليتر (دختر کارگردان که نقش خواهر قهرمان را بازي مي‌کند) بپرسد که بچه‌هاي همسن آن‌ها چه گوش مي‌کنند ولي متوجه شد که سليقه موسيقي آن‌ها زيادي خاص است (پسر Rage against the machine دوست داشت و دختر موسيقي هارپسيکورد) براي همين به سراغ جمع کردن جوان‌هاي ديگري مثل اينترن‌ها و دوست بچه‌هاي ديگران رفت تا شروع به نوشتن روايتي کند براي آهنگ‌هايي که قرار بود در موسيقي متن فيلم جاي بگيرند.
درباره بعضي موسيقي‌ها که خودش معمولا به آن‌ها گوش نمي‌دهد (مثلا آهنگ Cobra Starship که خيلي از تماشاگران را با خودش به تابستان 2009 مي‌برد) مي‌گويد: درس گرفتن درباره اينجور موسيقي لذت بخش بود. کافيه از ديد يک بچه نگاه کنين، بعد به خودتون مي‌گين هي، اگر من هم بودم حتما اين‌ها رو دوست داشتم. در نهايت هر چيزي که در فيلم هست رو دوست دارم.
براي آهنگ‌هايي که موسيقيِ متنِ لحظات واقعي نبودند لينکليتر از شخصيت‌ها به عنوان معيار اصلي استفاده مي‌کند. به عنوان مثال موسيقي متن، به نحوي شخصيت پدر قهرمان داستان را که اتان هاوک نقشش را بازي مي‌کند، شکل بخشيده. در واقع خيلي از ديالوگ‌هاي هاوک بخش‌هايي از شعر ترانه‌اي خاص هستند و در بعضي ديالوگ‌ها هم او مستقيما درباره آهنگي که پخش مي‌شود حرف مي‌زند؛ مثل صحنه‌اي که پدر ترانه‌اي از Wilco را ساختارشکني مي‌کند يا موقعي که CD اي از ترانه‌هاي بيتل‌ها به پسر هديه مي‌دهد.
لينکليتر مي‌گويد: مدتي داشتم به آهنگ  جورج هريسون What is life براي اون صحنه فکر مي‌کردم. يکم زيادي مستقيمه. او آهنگ Band on the run از پل مک کارتني را انتخاب کرد که به گفته خودش يکي از بهترين آهنگ‌هاي پاپ همه دوران است. اين آهنگ همچنين به قول خودش يکجور ابديت براي همه چيزهاي بيتلي را هم در برمي‌گيرد.
بيشتر موسيقي‌هاي فيلم بعد از تمام شدن دوره طولاني فيلمبرداري انتخاب شدند. از مزيت‌هاي استراتژي فيلم هم اين بود که به لينکليتر اجازه مي‌داد تا ببيند چه ترانه‌هايي آزمون زمان را از سر گذرانده‌اند: مي‌تونين همين حالا فيلم رو در آينده ببينين. اين فيلم نمايشگر يک دوره تاريخيه که در زمان حال فيلمبرداري شده. البته اين مزيت درمورد ترانه‌هاي پاياني فيلم از بين م‌يرود. در نهايت خاطره‌هاي مشاورها راهي براي سليقه لينکليتر باز کردند تا بتواند حدس بزند کدام ترانه‌ها بعد از گذر ساليان مي‌توانند قدرت‌شان را حفظ کنند. خودش به ياد مي‌آورد که وقتي داشت Waking life را در سال 2001 مي‌ساخت بارها و بارها به آلبوم هاي  Kid A از Radiohead و The soft Bulletin از The Flaming lips گوش داده ( لينکليتر از دهه 80 طرفدار The Flaming Lips بوده و از ترک Do you realize? آن ها در پسربچگي استفاده کرده است). آن آلبوم‌ها در آن دوران جديد بودند. حالا بعد از گذشت يک دهه که گوش‌شان مي‌کند دوباره به آن سال‌ها بازمي‌گردد.
آلبومي که همين کار مشابه را در پسربچگي انجام داد آلبوم Suburbs از Arcade fire بود. لينکليتر مي‌گويد: پارسال ويل باتلر از اعضاي گروه رو ديدم و بهش گفتم پسر نمي‌دوني اون آلبوم چقدر از بخش‌هاي پاياني فيلم رو پُر کرده. ترانه deep blue آهنگي است که صحنه آخر فيلم با آن به پايان مي‌رسد.
البته يک استثنا وجود دارد، فقط يک ترانه در فيلم هست که تماشاگر را به هيچ خاطره‌اي باز نمي‌گرداند. لينکليتر احتمالا يکي از تنها افرادي در دنياست که شايد حس متفاوتي داشته باشد. چون اين آهنگ که در پايان تيتراژ نهايي پخش مي‌شود ترانه‌اي است که Jeff Tweedy براي فيلم نوشته.
تحقيقات نشان مي‌دهند که سليقه موسيقي در سني حدود همان سن و سالِ قهرمان در پايان فيلم، تثبيت مي‌شود، در سني که پسربچگي تمام مي‌شود و بزرگسالي کم کم آغاز مي‌گردد، سدي که لينکليتر را از مشاورهاي موسيقي‌اش جدا مي‌کند. فيلمساز از اين موضوع خبر داشته و اين يکي از دلايل حساسيت زياد او روي موسيقي بوده است: شخصيت‌هاي او از سنيني عبور مي‌کنند که موسيقي بيشترين توانايي شرکت در خاطرات آن‌ها را دارد. براي جوان‌ها هر ترانه براي خودش لحظه مخصوصي خلق مي‌کند. با بالارفتن سن، موسيقي، به قول لينکليتر غيرقابل تمايز مي‌شود. احساساتي که تحريک مي‌کند، به نسبت، عمومي‌ترند و در نتيجه آنچنان به کار اهداف هنرمندانه نمي‌آيند.در عين حال احساسات خودش اين نظرات را رد مي‌کند. احساسات لينکليتر درباره موسيقي پسربچگي به شدت خاص و پرجزييات‌اند.
در واقع چيزي نمانده بود که Hero، ترانه‌اي که يکي از مشاورها براي آرامش يک قلب شکسته به ياد آورده بود، در تدوين نهايي نباشد. اين آخرين آهنگي بود که براي فيلم انتخاب شد و لينکليتر فکر مي‌کرد مثل ترانه جورج هريسون بيرون بزند. نظرش را عوض کرد چون اين موسيقيِ لحظه‌اي بود که براي کارکرد درست به کمي بيرون زدن احتياج داشت. لينکليتر درباره موسيقي مي‌گويد: مي‌دوني، موقعي که کار مي‌کنه عاليه. وقتي پيداش کني ديگه مطمئن مي‌شي خودشه.

زرتشت کاشفيان
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط

























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز