یادداشت نویسنده 7فاز درباره امپراطوری بوردواک/ Boardwalk Empire

بوردواك شايد از شاهكارهاي عصر طلايي تلويزيون چند قدمي عقب بماند، اما همچنان يكي از جذاب‌ترين سريال‌ها است. حضورِ بي‌شمار شخصيت جذاب از جمله گنگسترها و پليس‌هاي واقعيِ شناخته شده‌اي مثل آل كاپون (استفن گراهام)، لاكي لوچيانو (وينسنت پيازا)، جي.ادگار هوور (اريك لادين) و ... كه با بازي‌هايي درخشان همراه شده‌اند، در كنار كارگردانيِ حساب شده (و در بعضي جاها بي‌نظير) آن (توسط كارگردانان مطرحي مثل تيم وَن پَتِن و براد اندرسون و آلن كولتر و ...)، همگي بوردواك را تبديل به يكي از مهمترين سريال‌هاي اخير HBO كرده است. بوردواك همچنين موفق شد در سال 2011 جايزه‌ي بهترين سريال درام گلدن گلوب را دريافت كند.

7فاز:
خطر لو رفتن داستان وجود دارد.

تاريخ همواره در مقام خوراک دهنده‌ي داستان‌هاي سينمايي ارتباطي تنگاتنگ با فيلم‌ها داشته است. وقايع تاريخي چه به هنگام وقوعشان، چه سال‌ها بعد مهمترين منابع الهام به شمار مي‌روند و خب، هر چه اين ارتباط پوياتر به طبع آن نيز سينمايي پوياتر خواهيد داشت. از اين لحاظ سينماي آمريکا نمونه‌اي اعلا به شمار مي‌رود. سينمايي که برخي از ژانرها و خرده ژانرهايش مستقيم در اثر اين رابطه‌ي ديالکتيکي بين رخدادهاي تاريخي و حساسيت‌هاي هنرمندانش به وجود آمده‌اند. خرده ‌ژانرهايي که شايد يکي از مهمترين‌ها‌شان فيلمِ گنگستري باشد. تريلرِ گنگستري ريشه‌هايش به دهه‌ي 1920 باز مي‌گردد. ريشه‌هايي که با دو اتفاق مهمي که در همان دهه افتاد ارتباطي ناگسستني دارند. مدت زماني بعد از پايان جنگ جهاني اول به عنوان يکي از مهمترين نقاط عطف قرن، قانون منع مشروبات الکلي (1933_1919) در آمريکا وضع شد. ديگر رخداد حياتي در اواخر دهه اتفاق افتاد، سال 1929، سالِ بحران وال استريت و آغاز رکود اقتصادي بزرگ (1934_1929). در همين سال است که مي‌توان گفت جرقه‌ي به وجود آمدن دو نمونه‌ي مهمِ جريان‌سازِ ادبيات آمريکايي زده شد. جريان‌هايي که مدتي بعد، پيرو آن رابطه‌ي پويايي که بدان اشاره شد، در فيلم‌هاي سينمايي هم حضور پيدا کردند و دو مدل از پرطرفدارترين جريان فيلم‌ها را سبب شدند. يکي از آن‌ها کارآگاه بي نامِ خرمن سرخ دشيل همت بود که بعد‌ها در قالب کارآگاهان کلبي مسلک ادبيات هارد- بويلد ادامه پيدا کرد و ديگري هم سزار باندلو، کاراکتر داستان سزار کوچک نوشته‌ي دبليو. آر برنت بود که نمايش‌دهنده‌ي شمايل گنگستر شهري بود. سال‌هاي منع مشروبات الکلي که با دوران رکود و فروپاشي اقتصادي و بيکاري در ابعاد وسيع همراه شده بود، منجر به اين شد که گنگستر شهري واجد ارزشي اسطوره‌اي شود، نکته‌اي که مي‌توان از آن به عنوان يکي از مهمترين دلايل اقبال مخاطبان به اين فيلم‌ها نام برد. گنگستر خود در ابتدا متعلق به طبقه‌ي فرودست جامعه است و سپس با گذر از خطوط قرمز جامعه‌ي قانون مدار، خودش را به بالاي نردبان موفقيت (روياي آمريکايي) مي‌رساند. چيزي که منجر به همذات‌پنداري مخاطبان غالبا فرودست فيلم‌هاي گنگستري با شخصيت اصلي مي‌شد. برادران وارنر با سه شاهکاري که در ابتداي دهه 1930 ساخت آغازگر فيلم گنگستري در سينما بود؛ سزار کوچک (ملوين لروي،1930)، دشمن مردم (ويليام ولمن،1931) و صورت زخمي (هاوارد هاکس،1932). بوردواک امپاير قرار است اداي ديني تلويزيوني باشد به آن‌ها.  

فلاش فوروارد بزنيم به هشتاد سال بعد. به عصر طلايي سوم تلويزيون. به مارتين اسکورسيزي، ترنس وينتر، HBO و سريال گنگستري‌شان بوردواک امپاير. فصل اول سريالِ اين دو کله گنده‌ي نيويورکي، در سال 2010 از يکي از اساسي‌ترين شبکه‌هاي کابلي‌ِ هزاره با افتتاحيه‌اي شکوهمند از اسکورسيزي به نمايش در آمد. بوردواک با توجه به درون‌مايه‌ي اصلي‌اش (به تبعيت از الگوهاي سينمايي‌اش) يعني قدرت‌طلبي مردانه و نيز خشونتِ سبک‌پردازي شده‌اش به سياقِ ديگر سريال‌هاي مهم از سوپرانوها گرفته تا برکينگ بد و بازي تاج و تخت و ...، خيلي زود جايش را در بين سريال‌هاي قابل توجه اين سال‌ها پيدا کرد.
ترنس وينتر 54 ساله، خالق بوردواک به همراه ديگر خالقِ مهم عصر طلايي متيو وينر (خالق سريال مَدمِن) هر دو جزو تيم رويايي نويسندگانِ سوپرانوها زير نظر ديويد چيس بودند. سريالي که براي وينتر دو جايزه‌ي اِمي را به همراه داشت. وينتر مبناي خود را براي خلقِ بوردواک بر دو کتاب بوردواک امپاير: تولد، دوران اوج و فساد آتلانتيک سيتي هر دو نوشته‌ي نلسون جانسون قرار داد. کتاب‌هايي که به زندگيِ مرد قدرتمند فاسدِ آتلانتيک سيتي ناکي جانسون مي‌پرداختند. شخصي که با اضافه شدن عناصر داستاني، تبديل به شخصيت مرکزي سريال، ناکي تامپسون (استيو بوشمي) شد. ضدقهرمانِ جذابي که خيلي زود تبديل به يکي ديگر از ضد قهرمان‌هاي عصر طلايي سوم تلويزيون شد. عصري که شايد بيش از هر چيز ديگري، با ضدقهرمان‌هايش است که شناخته مي‌شود. استيو بوشمي يکي از بهترين بازي‌‌هاي دوران حرفه‌ايش را در نقشِ ناکي تامپسون ارائه مي‌کند، بازي‌اي که در سال 2011 يک جايزه‌ي گلدن گلوب را نيز برايش در برداشت. بوشمي با آن چهره‌ي روباه مانندش ترکيبي از مکّاري و بلاهت به شخصيتِ ناکي بخشيده که کاملا در تطابق با لحنِ جدي/کميکِ سريال قرار گرفته. همچون ديگر کارگردانانِ مطرح سينمايي، مثلِ ديويد فينچر در خانه پوشالي يا گاس ون سنت در رئيس، که پايلوت‌هاي سريال‌ها را که بيانگرِ روح و لحنِ آن‌ها مي‌باشد کارگرداني کرده‌اند، بوردواک هم با مارتين اسکورسيزي کارش را آغاز مي‌کند. مدلِ کارگرداني پر جنب و جوش اسکورسيزي و نوسان مدامش بين لحظات جدي و شوخي در اينجا هم حضور دارد و از آنجايي که پاي اين سينمادانِ بزرگ در ميان است ادايِ ديني مبسوط به نمونه‌هاي کلاسيک. به عنوان مثال، آيريسِ پاياني اپيزودِ پايلوت که ناکي و مارگارت (کلي مک دانلد) را در بر مي‌گيرد و کنار شيطنت بازيگوشانه‌اش، به نوعي آينده‌ي رابطه‌ي اين دو را نيز پيشگويي مي‌کند. ترنس وينتر اما در طراحي شبکه‌ي پيچيده‌ي شخصيت‌هاي پرشمارش در کنار واقعيت‌هاي تاريخيِ آن‌ها، ايده‌هاي فيکشنال/داستاني را هم به زندگي‌شان وارد مي‌کند. نکته‌اي که سريال را از نمونه‌هاي کلاسيک گنگستري‌اش که گرايشي واقع‌گرايانه و ملهم از وقايع رخ‌داده داشتند جدا مي‌کند. رويکردِ پست مدرنِ وينتر در پرداخت سريال - اداي دين نسبت به الگوهاي کلاسيک و در عين حال دست انداختنِ آن‌ها - بيشتر يادآور فيلم‌هاي اسکورسيزي به ويژه رفقاي خوب است. اغراق در خشونت که منجر به جلوه‌اي گروتسک مي‌گردد و لحظات کميکي که در دل صحنه‌هاي جدي به وجود مي‌آيند از جمله نکاتي هستند که نقش اسکورسيزي را درکنار ترنس وينتر پر رنگ مي‌گرداند. اما به رغمِ تمام نکات مثبتي که به آن‌ها اشاره شد و همچنين کارگردانيِ يکدست و قدرتمندانه‌ي سريال، دلايلي وجود دارند که شايد بوردواک را در فاصله‌اي چند قدمي از قله‌هاي سريالي اين سال‌ها قرار بدهد. منظور افتي است که در فصول مياني سريال (به ويژه فصل سوم) گريبانِ آن را مي‌گيرد. اصرار برتکرارِ ايده‌ي کلي که در دو فصل آغازين به بهترين شکل و بسيار پرتعليق به ثمر مي‌رسد، يعني محصور شدنِ ناکي تامپسون در ميان دسته‌هاي مختلفي (خلافکاران و سياستمداران) که همگي قصد نابودي‌اش را دارند و در انتها قسر در رفتن او با زيرکي‌اش. اين تکرار مکرر در فصل سوم منجر به اين مي‌شود که اين ايده تا حدود زيادي رنگ ببازد و به پاياني نه چندان دلچسب منتهي ‌شود. پاياني که بيشتر از اينکه پيامدِ اتفاقات پيش از خود باشد، تحميلي به نظر مي‌رسد. جايي که ناکي توسط جيپ روزتيِ جاني (بابي کاناوال) از همه طرف محاصره شده و راهي براي گريز ندارد، اما به يکباره همچون نمايش‌نامه‌هاي باستاني که خدايان براي فيصله دادنشان دست به کار مي‌شدند، از غيب افرادي مثلِ آل کاپون براي نجات ناکي از راه مي‌رسند. اينطور به نظر مي‌رسد که بسط طوليِ داستان عملا از فصل دوم به بعد متوقف مي‌شود و از آن به بعد سريال صرفا از عرض است که متورم مي‌شود.     
نکته‌ي مهم ديگر که در مورد سريال بايد به آن اشاره شود فصل نهايي آن است. فصل نهايي‌اي که به نوعي سريال را از لحاظ نتيجه‌گيريِ اخلاقيِ پاياني (بر خلافِ پرداخت خودِ سريال) به نمونه‌هاي کلاسيک‌اش پيوند مي‌دهد. تا پيش از فصل پاياني تقريبا هيچ اشاره‌اي به گذشته‌ي ناکي و مسيري که براي رسيدن به وضعيت حال حاضرش پيموده (ايده‌ي مرسوم در فيلمِ گنگستري) نمي‌شود. اما سريال براي رسيدن به نتيجه‌گيريِ مطلوب نهايي‌اش، تصميم مي‌گيرد تا بخش زيادي از فصل پنجم را به فلاش‌بک‌هاي زندگيِ ناکي از دوران کودکي تا جواني اختصاص دهد. فرجامي که ناکي در پايان با آن مواجه مي‌شود، بر خلاف نمونه‌اي همچون والتر وايت در برکينگ بد، از هر گونه رستگاري تهي است. آخرين صحنه‌ي سريال تدوين موازي‌اي است‌ که فلاش‌بکِ ناکي را که براي پيشرفت، گيليانِ نوجوان (مادلاين رز يِن) را به فرمانده‌ لوئيس کاستنر (جان اليسون) تقديم مي‌کند در کنار صحنه‌ي کشته شدنِ ناکي توسط تامي دارمودي (ماحصلِ تجاوز فرمانده به گيليان) در زمان حال قرار مي‌دهد. صحنه‌ي فلاش بکي که وينتر درباره‌ي آن مي‌گويد لحظه‌اي که در آن همه چيز براي ناکي به فنا مي‌رود. تدوين موازي‌اي که به گوياترين و شيرفهم کننده‌ترين شکل ممکن پرونده‌ي ضد قهرمان داستان را مي‌بندد. فرجامي جز مرگ براي يک گنگستر وجود ندارد. کاملا مطابق با شعار تبليغاتيِ فصل پاياني: هيچ گنگستري بي سر و صدا قسر در نميره.
بوردواک شايد از شاهکارهاي عصر طلايي تلويزيون چند قدمي عقب بماند، اما همچنان يکي از جذاب‌ترين سريال‌ها است. حضورِ بي‌شمار شخصيت جذاب از جمله گنگسترها و پليس‌هاي واقعيِ شناخته شده‌اي مثل آل کاپون (استفن گراهام)، لاکي لوچيانو (وينسنت پيازا)، جي.ادگار هوور (اريک لادين) و ... که با بازي‌هايي درخشان همراه شده‌اند، در کنار کارگردانيِ حساب شده (و در بعضي جاها بي‌نظير) آن (توسط کارگردانان مطرحي مثل تيم وَن پَتِن و براد اندرسون و آلن کولتر و ...)، همگي بوردواک را تبديل به يکي از مهمترين سريال‌هاي اخير HBO کرده است. بوردواک همچنين موفق شد در سال 2011 جايزه‌ي بهترين سريال درام گلدن گلوب را دريافت کند.

احسان ميرحسيني
نظرات
lumiere جمعه 5 دي 1393 عالي بود.دمت گرم
3 0
پاسخ

سايبورگ دلار فروش جمعه 5 دي 1393 دلار گرونه ها
1 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط
































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز