فیلم‌هایی درباره موسیقی – بخش اول: سوپراستار: داستان كارن كارپنتر 1987/ بی‌اشتهایی آدم را می‌كشد

از نگاهي ديگر سوپراستار: داستان كارن كارپنتر يك كالت فيلم واقعي است: زندگينامه‌اي نيمه واقعي نيمه داستاني، با نيروي تهاجمي آشكار و بي‌پردگي غريب، يك اثر هنري با رويكرد چشم چرايانه و برآشوبنده، و يك خط روايي گيرا كه تماشاگرش را تقريبا هيپنوتيسم مي‌كند.

امبر فراست:
تاد هينز را بيشتر با فيلم‌هايي مي‌شناسيم درباره موسيقي، و شمايل‌نگاري موسيقي پاپ و راك از طريق توصيف‌ها و شرح حال‌هاي دراماتيزه شده با ظاهري هنري. ولوت گلدماين (1998) يك جور فيلم حماسي بود در فضاي موسيقي گلم راك (Glam Rock) با شخصيت‌هايي كه بر اساس دو تا از كاراكترهاي واقعي اين سبك يعني ديويد بووي و ايگي پاپ ساخته شده بودند، و در من آنجا نيستم (2007) هفت بازيگر (6 مرد، 1 زن، و 1 پسربچه) وجوه دراماتيك شخصيت و معماهاي زندگي باب ديلن را به شكل هفت تك چهره متفاوت ترسيم كردند. هر دو اين فيلم‌ها با اجراهاي (از نظر بصري) پرزرق و برق و تصنعي‌شان واقعيت (و تاريخ) را خدشه دار و مبهم مي‌سازند. اما اين رويكرد فيلمساز در هيچكدام از دو فيلم بالا قابل مقايسه با آزادي عمل و جسارت او حين ساختن فيلم پايان‌نامه فارغ التحصيلي‌اش نيست، يعني فيلم 43 دقيقه‌اي تجربي و جنجالي سوپراستار: داستان كارن كارپنتر (1987).   
فيلم با صحنه مرگ كارن كارپنتر در سال 1983 شروع مي‌شود، و سپس با بازگشت به گذشته داستان ظهور استعدادهاي او و برادرش ريچارد در سال‌هاي ميانه دهه 1960، و به شهرت رسيدن گروه موسيقي دونفره شان كارپنترز را روايت مي‌كند كه در طول دهه 1970 با موسيقي آرام و زيبا و خاطره‌انگيزش طرفداران زيادي داشت. ساختار فيلم نامنظم و غيرقابل پيش‌بيني است، شامل مصاحبه‌هايي با آدم‌هاي واقعي صنعت موسيقي و افراد اطراف اين گروه محبوب، تصاوير آرشيوي و خانوادگي، و صحنه‌هاي بازسازي شده (از اتفاقات واقعي) كه در آنها عروسك‌هاي باربي (به جاي كارن و ريچارد) ميزانسن‌هاي نسبتا دقيقي را همراه با گفتار متن احساساتي (با صداي مريل گروور و مايكل ادواردز) اجرا مي‌كنند. كارن به بيماري بي‌اشتهايي مزمن دچار بود، و هينز در تصوير كردن بي‌اشتهايي فرساينده او پيكر آدمك باربي را با چاقو مي‌تراشد، و به اين شكل پروسه دردناك لاغر شدن او را شبيه سازي مي‌كند. اين يك چهره نگاري سياه و تكان دهنده است از مرگي آهسته: كارن و عروسك باربي (به عنوان شمايل‌هاي روياي آمريكايي) جلوي چشم تماشاگر مضمحل مي‌شوند.
فيلم ابتدا در چند جشنواره و نمايش خصوصي موفقيت‌هاي كوچكي كسب كرد، اما بعد ريچارد كارپنتر به خاطر رعايت نكردن مسائل كپي رايت آهنگ‌هاي كارپنترز از تاد هينز شكايت كرد، و در دادگاه برنده شد (حكم قاضي نابودي نسخه‌هاي فيلم بود، گرچه قرار شد يكي دو نسخه براي آرشيوها زنده بماند!) نمايش سوپراستار: داستان كارن كارپنتر در واقع امروز هم ممنوع است، هرچند در برخي سايت‌هاي اينترنتي مي‌توان بخش‌هايي از آن را تماشا كرد. حتي اگر هينز بي‌اجازه از آهنگ‌هاي گروه كارپنترز استفاده نكرده بود (كه به تعداد زيادي كرده)، باز هم شايد ريچارد كارپنتر مي‌توانست با استفاده از قوانين حقوقي جلوي نمايش فيلم را بگيرد. فيلمساز كارن را قرباني خودشيفتگي مفرط خودش و خانواده مستبدش مي‌داند، به رفتار غيرانساني و استثمارگرانه ريچارد با خواهرش اشاره مي‌كند، و ضمنا ريچارد را يك همجنسگرا نشان مي‌دهد.
همدردي با ريچارد كارپنتر اصلا سخت نيست: او احتمالا فيلم هينز را كاري احساسات گرايانه و بهره‌ورانه ديده كه صرفا به زشتي‌ها و پليدي‌هاي زندگي كارن (و او) پرداخته است. استفاده از عروسك‌هاي باربي به عنوان بدل شخصيت‌هاي واقعي در آن زمان تجربه جديد و جسورانه‌اي بود: بدل پلاستيكي كارن توسط بدل برادرش اغوا و به اجراي موسيقي مجبور مي‌شود، آدمكي كه كنترلي روي زندگيش ندارد، و مثل يك عروسك اين ور آن ور پرتش مي‌كنند. اما از نگاهي ديگر سوپراستار: داستان كارن كارپنتر يك كالت فيلم واقعي است: زندگينامه‌اي نيمه واقعي نيمه داستاني، با نيروي تهاجمي آشكار و بي‌پردگي غريب، يك اثر هنري با رويكرد چشم چرايانه و برآشوبنده، و يك خط روايي گيرا كه تماشاگرش را تقريبا هيپنوتيسم مي‌كند.  

از ديگر فيلم‌هاي تاد هينز (متولد 1961): اولين فيلم بلندش زهر (1991)، امن (1995)، دور از بهشت (2002)، و كارگرداني پنج اپيزود از ميني سريال ميلدرد پيرس (2011)  - م.

بهداد آوند اميني
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط
















































بررسي موسيقي 2013

24فروردين1393 1

استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز