یادداشت نویسنده 7فاز درباره یوتوپیا/ Utopia

آنچه در باور عمومي نسبت به لهجه‌ها و گويش‌ها وجود دارد تنها نوعي خط كشي نژادي يا جغرافيايي است كه در نهايت مي‌تواند شناسه صاحب لهجه را نسبت به بقيه پررنگ‌تر يا كمرنگ‌تر كند. در بريتانيا اما زبان در خدمت اهداف از پيش تعيين شده شكل مي‌گيرد و مي‌بالد و شعبه شعبه مي‌شود. اگر نقش ادات استفهام و معترضه‌هاي استفهامي اين قدر در گرامر بريتانيايي پررنگ است دليلش تمايل بيشتر مردمان به ديالوگ در قياس با مونولوگ است.

7فاز:
کليشه‌ها - يک:
تا جايي که يادمه فقط کشتم، ولي ديروز يه بچه بود... (پيتره)
کليشه پردازي يا کليشه شکني؟ کداميک مجال فراخ‌تري براي بيان در اختيار مي‌گذارند؟ کداميک تاثير بيشتري روي مخاطب مي‌گذارند؟ کداميک با کلاس‌ترند؟ سالها رقابت سينماي مدرن و پست مدرن اروپايي با سينماي صنعتي هاليوود و شکست قطعي اولي از دومي، چه در توليد محصولات قابل دفاع و چه از نظر جلب و جذب مخاطب، براي پاسخ به سوالات فوق جاي ترديدي باقي نمي‌گذارند. ضمن اينکه اساسا رو آمدن دوباره مديوم تلويزيون در سالهاي اخير و رشد غيرقابل مهار سريال سازي تلويزيوني خود يکي از قرائن و امارات همين داستان استواري و برقراري کليشه‌هاست.

کليشه‌ها - دو:
به نظر من يه بچه به عشق احتياج داره، اسم من پيتره اس... (پيتره)
کليشه‌ها در هر فرهنگي ويترين عمومي به حساب مي‌آيند و بهترين راه براي پي بردن ناظر بيروني به هر آنچه جزو باورها و مرسومات آن فرهنگ است. يک يهودي جان به در برده از هولوکاست، مساله نژاد و باور عمومي به تحت تعقيب بودن و در فرار زيستن: کليشه در کليشه در کليشه. اما آنچه از کليشه‌ها که در يوتوپيا هست و به جامعه بريتانيايي اختصاص دارد آنهايي که در بالا ذکر شد نيستند. اگر مدام به آي تي و هرآنچه بدان مربوط است آب دهان انداخته مي‌شود ناشي از کليشه‌اي منحصر به فرد در اين زمينه است و اگر تحصيلات آکادميک مسخره مي‌شوند نيز به شرح ايضا. اين دو کليشه در هيچيک از جوامع پيشرفته غربي خريداري ندارند و خلاف آنها به عنوان کليشه جا افتاده است. اينجا ولي اگر بکي (الکساندرا روچ) در پايلوت سريال پذيرفته شدنش براي پي اچ دي را نه فقط بي‌اهميت بلکه بي‌مزه توصيف مي‌کند، نه از سر قهرمان بازي و ميل به مخالف خواني که به دليل همه گيري فرهنگي در جامعه بريتانيايي است مبني بر بي‌ارزشي مطلق آکادمي به عنوان يک کليشه. در بريتانيا به طور متوسط شصت و پنج درصد افراد بالاي بيست سال فاقد مدرک دانشگاهي‌اند، تازه بگذريم از اينکه اصولا کيفيت آکادمي در آن سامان به کل با آنچه در ذهن بقيه دنيا کليشه شده تفاوت دارد.

حرف زدن و لهجه‌ها:
من کريستوس رو کشتم، بستمش به اون درخت، بازوها و انگشتاشو خرد کردم، پوستشو زنده زنده کندم و آخر کار شکمشو جر دادم و دستمو کردم توش و هرچي تو مشتم جا شد رو کشيدم بيرون، اون موقع 15 سالم بود... (پيتره)
آنچه در باور عمومي نسبت به لهجه‌ها و گويش‌ها وجود دارد تنها نوعي خط کشي نژادي يا جغرافيايي است که در نهايت مي‌تواند شناسه صاحب لهجه را نسبت به بقيه پررنگ‌تر يا کمرنگ‌تر کند. در بريتانيا اما زبان در خدمت اهداف از پيش تعيين شده شکل مي‌گيرد و مي‌بالد و شعبه شعبه مي‌شود. اگر نقش ادات استفهام و معترضه‌هاي استفهامي اين قدر در گرامر بريتانيايي پررنگ است دليلش تمايل بيشتر مردمان به ديالوگ در قياس با مونولوگ است. استفهام انکاري به عنوان يکي از پررنگ‌ترين اشکال استفهام مانند آب براي ماهي زبان عمل مي‌کند و کمتر گوينده‌اي در آن ديار هست که جمله‌اي بگويد و آن را به پرسشي انکاري تتمه نزند. در يوتوپيا لهجه‌ها و گويش‌ها به مثابه وجه معرفه شخصيت‌ها عمل مي‌کنند و پنجره‌اي هستند به سوي آنچه بايد از داستان اين آدم‌ها به ياد بياوريم. مايکل داگديل بيچاره و بي‌دست و پا را پل هيگينس اسکاتلندي بازي مي‌کند تا لهجه گلاسگويي‌اش تاکيد و توضيحي باشد بر گرفتار بودنش در چنبره تقدير زندگي و ترسيدنش از فقدان سقف و سرپناه و نان بخور و نمير: يک کارمند کوچولوي به تمام معنا. جسيکا هايد بايد توسط يک ايرلندي (فيونا اوشاونسي) بازي شود تا حس بدبيني نسبت به اول و آخر بقيه آدم‌ها و در فرار و مبارزه بودن ابدي القا شود. بکي بايد به عنوان يک اخلاق گراي بلند نژاد توسط يک ولزي بازي شود که ديسيپلين‌ها و باورها و قوانين نوشته و نانوشته‌شان راه به هيچ زيرپا کشي و قانون شکني‌اي نمي دهد. و سرانجام لهجه اهالي لندن را داريم که اقيانوس فرهنگ‌ها و نژادها و باورهاست: هم ويلسون ويلسون عرب تبار (عادل اختر) را نشانمان مي‌دهد که هميشه اسير تندروي و زود قضاوت کردن است، هم ايان جانسون (ناتان استيوارت جرت) رنگين پوست را داريم که درگير تلاش براي پريدن از جايگاه نژادي و خانوادگي‌اش دست و پا مي‌زند و البته و صد البته پيتره / آربي (نيل ماسکل) را داريم که نماد روح تاريک لندن (ديالکتيک خير / شر، دکتر جکيل / مسترهايد) است. اينجا لهجه‌ها هستند که شخصيت پردازي مي‌کنند و نه برعکس.

نژاد:
پيشنهاد من اينه که از اين به بعد ديگه کسي چيزي رو گوگل نکنه... (پيتره)
مهم نيست که فيليپ کارول (مغز متفکر يوتوپيا) يک يهودي نجات يافته است، چون همين که پيرنگ و نخ تسبيح داستان به نژاد مربوط شود براي اهلش کافي است تا رنگ و بوي يهودي اين ديرپا و گران جان گير و گرفت کهن بشري را استشمام کنند. آنچه يوتوپيا در قالب يک داستان فانتزي و بي‌دستگيره‌هاي عامه پسند در پي نشان دادنش است همان بليه اي است که يهود از بدو شکل گيري‌اش جهان و مردمانش را بدان ملوث نموده: نژادپرستي. اين قوم تنها قوم جدي تاريخ بشري اند که نسب را نه به پدر بلکه به مادر مي‌رسانند تا بلکه نفرت ازلي‌شان نسبت به پدر/ خداوند را تسکين دهند. ثمره اين باور غلط و مخالف با نواميس تکويني جهان اين شده که يهوديت همواره نه به عنوان يک آيين که به عنوان يک نژاد در جوامع رخ بنمايد. شوخي بامزه (و شايد هم بي‌مزه) بعدي اين است که اين قوم نژادپرست خودش را در دوران مدرن، بزرگترين مدعي مبارزه با نژادپرستي جا مي‌زند. فيليپ کارول قرباني هولوکاست بوده (يعني کسي جنايت هولوکاست را انکار نمي‌کند که اين نيز خود يکي از کليشه‌هاست) و بعد از نجات افسانه‌اي‌اش از اردوگاه نازي‌ها تصميم مي‌گيرد از گنج دانش براي جلوگيري از تکرار هولوکاست استفاده کند. نتيجه اما توليد يک پروسه نژادي فوق العاده وحشتناک‌تر و جنايت کارانه‌تر است: عقيم سازي. نژادها همان قدر که گونه‌گون و متنوعند بيانگر مفاهيمي هم هستند که مي‌توان و بايد به آنها توجه کرد و رسميت بخشيد. آن که فرياد مي‌زند يک نژاد از هوش عملي کمتري نسبت به بقيه برخوردار است يا نژاد ديگري در احساسات برتر از بقيه است نژادپرست نيست، بلکه بايد به آنکه بر خلاف تاريخ دو هزار و پانصد ساله‌اش، در دوران تازه تمام تفاوت‌هاي نژادي و مذهبي و قومي و فرهنگي و جغرافيايي را به هيچ مي‌انگارد و سعي در ترويج باورهاي همه گير دارد (در راس همه سکس و برهنگي که نتيجه‌اش همان کم شدن مواليد و در نهايت عقيم سازي‌اي است که امروزه بلاي جان نه تنها غرب که همين شرق هميشه زايا و عاشق زندگي نيز شده است، سکس و برهنگي‌اي که در کنار مواد مخدر تنها دو چيزي اند که ورژن مروج يهودي ندارند) شک کرد، بايد به يهودي‌ها شک کرد، بايد به آنها شک کرد.

يوتوپيا:
ور ايز جسيکا هايد؟؟؟ (پيتره)
طراح: دنيس کلي، دو فصل شش اپيزودي، محصول کانال چهار بريتانيا (Channel 4)، سالهاي 2013 و 2014

اميرحسين جلالي
نظرات
اددم كن بلاكم دوشنبه 1 دي 1393 گفت شيخا خوب ورد آورده اي ليك سوراخ دعا گم كرده اي
6 3
پاسخ

ايرو شنبه 6 دي 1393 کمي آهسته تر خسته. کمي آهسته تر بد شو
1 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز