یادداشت نویسنده 7فاز درباره آرون سورکین - بخش اول

استفاده ديگري كه سوركين از استعاره و تشبيه يا آنالوژي مي‌نمايد، كوبنده كردن مونولوگ‌ها و تهديدهاي كاراكترها است. مثال عالي‌اش مونولوگ كلنل جساپ در چند آدم خوب (A few good men) است: تو نميتوني واقعيت رو تاب بياري. پسرجون، ما تو دنيايي زندگي ميكنيم كه پر از ديواره، و از اين ديوارها بايد مردهاي مسلح دفاع كنن. كي ميخواد اين كار رو بكنه؟ تو؟ شما گروهبان؟

7فاز:

هميشه پلات و داستان را يک‌جور دردسر ضروري مي‌دانستم. کاري که واقعا مي‌خواهم انجام بدهم نوشتن ديالوگ است.
آرون سورکين فيلمنامه‌نويسي دوست داشتني است. مي‌شود به خاطر شخصيت‌هاي ايده آليست و باهوشش دوستش داشت، يا به خاطر زيرمتن عميق بعضي کارهايش (مانيبال/ Moneyball، شبکه اجتماعي/ social network).مي‌شود بابت دقتش در نمايش جزييات حقايق سياسي/ اجتماعي تحسينش کرد (بال غربي/ west wing، يک رييس جمهور آمريکايي/ an American president، جنگ چارلي ويلسون/ Charley Wilson’s war) يا براي دفاع از مفاهيم از مد افتاده‌اي مثل شرافت، اخلاق حرفه‌اي و وطن پرستي. ولي شايد الماني که سورکين را مهم، هيجان‌انگيز و خيلي دوست داشتني مي‌کند ديالوگ است. زبان سورکين در ديالوگ‌هايش طعنه زن، پر اطناب و شوخ و شنگ است. زباني که سنت پيشينيانش در ادبيات و سينما  را در خود حل کرده و به بلاغتي رشک برانگيز ولي امروزي رسيده. بدون شک ديالوگ عنصري است که سورکين را از باقي فيلمنامه نويس‌ها منفک مي‌کند. مي‌خواهيم بعضي از دلايل منحصر به فرد بودن ديالوگ‌هاي سورکين را بررسي کنيم:

موسيقي
سورکين بارها گفته که مهمترين هدفش موقع نوشتن ديالوگ‌ها، درآوردن موسيقي درست کلام است. خودش درباره فرآيند نوشتنش گفته که با صداي بلند به جاي هر شخصيت متن را مي‌خواند تا موسيقي کلام را درست از آب در بياورد. کاري که او مي‌کند دادن ريتم و تمپوي مناسب و استفاده از کلماتي غيرمعمول در کنار يکديگر است. مثال خيلي خوبش مي‌تواند مونولوگ وس مندل در قسمت اول استوديو 60  (Studio 60 on the sunset strip) باشد. ترتيب قرار گرفتن جمله‌ها پشت همديگر، لحن و بالا و پايين رفتن‌هاي صداي هر کدام، همنشيني کلماتي مثل lobotomize و Candyass و تکرار هر ازگاهيِ جمله کانال رو عوض کنين عناصري هستند که آن مونولوگ را به ياد ماندني کرده‌اند. همين شکل بيان در ديالوگ‌ها هم اتفاق مي‌افتد با اين تفاوت که کاراکترها به سرعت و کاملا پينگ پنگي جواب همديگر را مي‌دهند. درواقع رويکرد سورکين مشابه کاري است که گروه‌هاي موسيقي در رفت و برگشت‌شان به کورس (Chores) انجام مي‌دهند. اين يکي از آن مهارت‌هايي است که هر فيلمنامه نويسي به آن مسلح نيست و شايد خيلي از نويسنده‌ها حتي به خودشان زحمت رسيدن به چنين کيفيتي را ندهند. 

ادبيات
خيلي از منتقدان نوشته‌هاي سورکين را بيش از حد لفاظانه مي‌دانند. سورکين ادبيات خاصي دارد که چندان روزمره و معمول نيست و در آن از کلماتي مثل Fathom، unpatriotic، procrastinate و Grotesque زياد استفاده مي‌شود.اولا که حيطه‌اي که او در آن مي‌نويسد چنين کلامي را طلب مي‌کند. شما از گوينده خبر يا رييس جمهور و اعضاي کابينه‌اش انتظار داريد که اندکي لفاظانه حرف بزنند.  نکته دوم اينکه دايره لغاتي که سورکين براي ديالوگ‌هايش انتخاب مي‌کند درست همان کلماتي است که خودش با آن‌ها حرف مي‌زند. بارها از او انتقاد شده که چون به خاطر وسواس زيادش با نويسنده‌هاي ديگر همکاري نمي‌کند ديالوگ‌هايش معمولا تک لحني از آب در مي‌آيد. در واقع عدم حضور همکار فيلمنامه نويسي که بتواند زبان کمي نامانوسش را کنترل کند همواره مورد بحث بوده (شايد حتي بيشتر بين فيلمنامه نويس‌ها!). به شخصه نحوه حرف زدن آدم‌هاي سورکين را دوست دارم و نمي‌توانم درک کنم که اگر بازيگري مي‌تواند ديالوگي سخت و کلامي پيچيده را با بيان درست و در قالبي سيال و مطنطن بگويد آن هم بدون اينکه ما را از فيلم بيرون بياندازد چرا بايد به رئاليسم معمول تن داد و اين زبان جذاب و متفاوت را پس زد. سورکين چون تقريبا هميشه بازيگرهاي خوبي در اختيار داشته هيچ وقت چندان دچار اين مشکل نبوده، اگرچه با نگاهي به الک بالدوينِ Malice مي‌شود فهميد که وقتي بازيگر درست براي فيلم‌هايش انتخاب نشود چقدر ديالوگ‌ها توي ذوق مي‌زنند. با اين وجود تماشاي متيو پري، جف دنيلز يا جک نيکلسون در حال سخنراني، کاملا متفاوت با چيزهايي که معمولا در هاليوود امروز مي‌بينيم، لذتي دارد که بهانه‌هاي کوچکي مثل تک لحني بودن را کنار مي‌زند.

استعاره و تشبيه (metaphors and analogies)
بازي با استعاره (Metaphor)* و گرفتن شوخي از آن کاري است که هر نويسنده طنز امروزي که سرش به تنش بيارزد انجام مي‌دهد. نمونه‌هاي خيلي خوب و بامزه‌اش را مي‌شود در 30Rock يا Arrested Development ديد. اما کاري که نوشته‌هاي سورکين را يک مرحله بالاتر از همتايانش مي‌برد نحوه استفاده‌اش از آن است. سورکين خيلي وقت‌ها استعاره را براي تغيير لحن صحنه استفاده مي‌کند. نمونه‌اش مي‌تواند صحنه غمباد کردن اسلون در دفتر دان باشد (فصل 2 اپيزود 5، اتاق خبر). اسلون ناراحت و گريان است و يک‌دفعه شروع مي‌کند به جک تعريف کردن. جکي که اسلون مي‌گويد در واقع استعاره‌اي است از حس بي‌مصرف بودن آن موقع‌اش. درواقع اين صحنه از يک‌طرف طنزي ظريف و صميمانه در خود دارد و از طرف ديگر صاحب زيرمتني تراژيک مي‌شود. در واقع لحن کمي تلطيف شده ولي يکپارچگي‌اش را از دست نداده. سورکين در بال غربي از آنالوژي اسماعيل و اسحاق براي توضيح روابط مسلمانان و يهودي‌ها هم استفاده مي‌کند، همسر رييس جمهور براي بچه‌ها توضيح مي‌دهد که همه دعواها از دعواي بين پسر سارا و پسر هاجر شروع شد. فرزندان اولي (اسحاق) شدند يهودي‌ها و فرزندان دومي (اسماعيل) مسلمانان، هميشه در جنگ، اگرچه در نهايت کنار هم ايستادند تا پدرشان را به خاک بسپارند. توضيح بيشتري نمي‌شود داد. درست و به جا، همانقدر که تاثير مي‌گذارد، نتيجه گيري مي‌کند تا بيننده‌اي که از بعد حسي ارضا شده سراغ کامپيوترو گوگل برود و فکرش را هم آرام کند. استفاده ديگري که سورکين از استعاره و تشبيه يا آنالوژي مي‌نمايد، کوبنده کردن مونولوگ‌ها و تهديدهاي کاراکترها است. مثال عالي‌اش مونولوگ کلنل جساپ در چند آدم خوب (A few good men) است: تو نميتوني واقعيت رو تاب بياري. پسرجون، ما تو دنيايي زندگي ميکنيم که پر از ديواره، و از اين ديوارها بايد مردهاي مسلح دفاع کنن. کي ميخواد اين کار رو بکنه؟ تو؟ شما گروهبان؟ يا مثلا جکي که جين فاندا در مورد گلف بازي کردن عيسي و موسي مي‌گويد تا چارلي اسکينر را تهديد کند (فصل 1 اپيزود 3، اتاق خبر) يا حتي بهتر از همه، مونولوگ شاهکار زاکربرگ در برابر دوقلوها : فکر ميکنم اگه موکلين شما بخوان که روي شونه‌هاي من وايسن و خودشون رو قدبلند بدونن حق دارن که سعيشون رو بکنن، اما لزومي  نداره که منم اينجا بشينم و به دروغ‌هاشون گوش بدم (شبکه اجتماعي) سورکين بخشي بي‌ربط را بدون هيچ توضيحي در ابتداي مونولوگش قرار مي‌دهد و سوپرايزمان مي‌کند، بعد به کمک عصبيت لحنِ نتيجه گيريِ پاياني که ارتباط بخش اول را با بخش دوم روشن مي‌کند، ما را به تحسين وامي‌دارد. اصرار بيش از حد سورکين بر Cold open* براي هر اپيزود (يا فيلم) به صحنه‌هاي اساسي سريال‌هايش هم سرايت مي‌کند و نتيجه‌اش مونولوگ‌هاي درخشاني مي‌شود که تا مدت‌ها در ذهن باقي مي‌ماند.

ارجاع
قصه‌هاي سورکين معمولا از مباحثه دو يا چند نفر پيش مي‌رود و اختلاف نظر اين‌ها مي‌شود موتور محرکه اصلي فيلم. اين بحث‌ها پر مي‌شوند از ارجاع‌هاي مختلف و فراوان به مسايل سياسي، اجتماعي و هنري. ارجاع‌هايي که کارکردهايي مختلف در هر سکانس از فيلمنامه به خود مي‌گيرند. سورکين خودش را جاي قهرمان‌هاي اصلي بي‌نقصش مي‌نشاند و از چيزهايي که تحسين مي‌کند (دن کيشوت، شکسپير، استريندبرگ، يويوما و ...) حرف مي‌زند و نسبت به جريان‌هايي که دوستشان ندارد واکنش نشان مي‌دهد (دانلد ترامپ، ساحل جرزي، جنبش وال استريت و ...). استفاده‌اش حالا از اين امکانات به بخش‌هاي متفاوتي تقسيم مي‌شود. از طرفي فصل اول اتاق خبر را تقريبا منحصرا به انتقاد از Tea party اختصاص مي‌دهد، نگرانيش را از طنز و طنزنويسي امروز تلويزيون در استوديو 60 ابراز مي‌کند، و در مانيبال سرمايه محور شدن تيم‌هاي ورزشي را بدمن قصه‌اش مي‌کند. از طرف ديگر از اين بمباران ارجاع در پيشبرد درام بهره مي‌برد. نمونه‌اش مي‌تواند پايان بندي مانيبال باشد و آن ديالوگ شاهکار چطور ميشه عاشق بيس بال نبود. تمام فيلم با ويديوي يکي از بازي‌هاي کمتر ديده شده، جمع بندي مي‌شود و قهرمان و ما به همراهش به کاتارسيس مي رسيم. يا مثلا شوخي درجه يک با سال چاپ و زبان اصلي رمان دن کيشوت در اتاق خبر (اپيزود1، فصل 1)، که هم ويل را که هنوز براي ما اشنا نيست و به نظر رييسي بدعنق مي‌رسد به عنوان کسي که حداقل سري در ادبيات دارد مي‌شناساند، هم تنش بين اين دو نفر (مک و ويل) را نشان مي‌دهد و هم شوخي کرده است. همه اين‌ها البته شايد روي کاغذ زياد درست و حرفه‌اي نباشد. خيلي از منتقدان او را به خاطر اين حس خود برتربيني، همه چيزداني، و جبهه داشتن مورد انتقاد قرارداده‌اند ولي شايد تک لحني بودن، نارسيسيم و جبهه گيري‌هاي سياسي بهاي خنثي و متوسط نبودن است.

*cold open شروع ناگهاني از ميانه اتفاق در ابتداي نمايشنامه يا فيلمنامه است. اين اصطلاح البته براي شروع پيش از تيتراژ در هر سريال تلويزيوني هم استفاده مي‌شود.

ادامه دارد ...

زرتشت کاشفيان
نظرات
اددم كن بلاكم جمعه 28 آذر 1393 واااي تو رو خدا از اين سوركين بت نسازين. فيلمنامه نويس ها به شدت غير قابل اعتماد هستن تو يه مقطعي چهارتا كار خوب دارن و يه گوني مزخرف. جو استرهاز كجاست كه گرون ترين فيلمنامه نويس هاليوود بود؟ برايان هلگلاند چي شد؟ شما يادتون نيست چون اون موقع بچه بودين، يادتون نيست كه چطور هر روزنامه و مجله سينمايي پر بود از اين اسما كه حالا فراموش شدن، آرون سوركين هم بكي مثل بقيه
8 6
پاسخ

مهران جمعه 28 آذر 1393 شما هم دست گذاشتين روي هر چي که امير قادري و سايتش ميخان بولد کنن. اون از بلاک باسترا و زوم رو هاليوود و حالا سورکين. بابا اين سورکين رو الکي دارن گنده ميکنن. ما گفتيم يه جايي هس که از شر کافه سينما و هاليوود راحت شيم و بيشتر از بيگله جيلان و امثالهم شايد بشنويم. اما ظاهرن که راه همون راهه.
5 3
پاسخ
7فاز شنبه 29 آذر 1393 ر.ک به درباره 7فاز، پايين صفحه سمت راست، دوست عزيز
مهران شنبه 29 آذر 1393 درباره ما رو خوندم، مهم مسيريه که داريد طي مي کنيد و نه اون چيزي که اونجا ثبت کرديد. دنباله روي کورکورانه از اميرقادري و سايتش و بولد کردن آيکون هاي مورد پسند او، چيزيه که عيانه. و با اين کار من مخاطب کم رغبت تر ميشم به تعقيبتون. منتظرم لااقل يه آيکوني رو بولد کنيد که کسي ديگه روش دست نذاشته باشه، که با اون بشه هفت فاز رو شناخت. نه امثال سورکين و فينچر و.. که اميرقادري از بس گفته که حالمون بدشده.
7فاز شنبه 29 آذر 1393 آرون سورکين فيلمنامه نويس برجسته و قابل اعتنايي است که از سايت اند ساوند تا امپاير بهش توجه دارن. بعدشم ما رو با خودمان مقايسه کنيد و مطالب متنوعي که کار کرده‌ايم. موفق باشين.

خ. كلامي شنبه 29 آذر 1393 البته در هر دوره اي اسامي قابل توجه معدود هستند و طبيعي است كه شاهد حضور و بررسي آنها در رسانه هاي مختلف باشيم. مثلن نمي شود يك رسانه ورزشي را سرزنش كرد كه اين روزها چرا به مسي و رونالدو و نوير مي پردازد و سراغ آريگو ساچي يا زيدان نمي رود. اما انتقاد من از هفت فاز اين است كه در خصوص به نقد و تحليل كاناليزه عمل مي كند. به ديويد تامسون بيش از اندازه مي پردازد و بوردول يا مني فاربر يا آدريان مارتين كه اتفاقن آنها اسامي محبوب اين سالها هستند را در نظر نمي گيرد. از نقطه نظر شخصي براي من هيچ منتقدي وسعت نظر و تيزهوشي و تسلطي را كه پيتر وولن به فرهنگ عامه دارد ندارد اما در هفت فاز هيچ اثري از وولن كه منتقد پركاري هم ميست نمي بينم.
با تشكر از زحمات شما
4 1
پاسخ
ايرو يكشنبه 30 آذر 1393 به نظر من هم نميشه رسانه هاي ورزشي رو به خاطر ننوشتن و نپرداختن از آريگو ساچي و زيدان سرزنش کرد چون حالا بدرد خاطره بازي و شکلک هاي فوتبال شناسي ميخورن اونم وقتي مقابل مسي و رونالدويي قرار داده ميشن که توي زمين هنوز پا به توپن. همينطور که نميشه آقا پسرهاي دست و رو نشسته اي رو سرزنش کرد که پا منبر گرينگيوري پير بوردول و فابر و مارتين رو دنبال ميکنن و هيچ خبر و نظري هم خارج از دايره ي منبر ندارن و وولنِ نشانه شناس رو مسلطترين فرد به فرهنگ عامه ميدونن چاي دوم؟

حسن بكس يكشنبه 30 آذر 1393 بين علما اختلاف افتاده است
2 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط



































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز