یادداشت انتقادی نویسنده 7فاز درباره محسن چاووشی

7فاز: هيچ كس نمي‌تواند انكار كند كه نام محسن چاووشي در بازار تنگ و كم‌مايه‌ي موسيقي پاپ ايران نام بزرگي است و او در اين سال‌ها با سبك كارش و رمز و رازي كه حول كاراكتر هنري خود ايجاد كرده، به يكي از محبوب‌ترين خوانندگان در ميان مخاطبين موسيقي پاپ فارسي تبديل شده است. با اين حال آيا بزرگ شدن و محبوب شدن او از كيفيت آثارش برآمده يا از جريان‌هاي موافق روزگار؟

7فاز:
هيچ‌کس نمي‌تواند انکار کند که نام محسن چاووشي در بازار تنگ و کم‌مايه‌ي موسيقي پاپ ايران نام بزرگي است و او در اين سال‌ها با سبک کارش و رمز و رازي که حول کاراکتر هنري خود ايجاد کرده، به يکي از محبوب‌ترين خوانندگان در ميان مخاطبين موسيقي پاپ فارسي تبديل شده است. با اين حال آيا بزرگ شدن و محبوب شدن او از کيفيت آثارش برآمده يا از جريان‌هاي موافق روزگار؟ آيا محسن چاووشي در قامت سوپراستار موسيقي پاپ ايراني، تصوير برازنده‌اي براي ويترين موسيقي ما و مخاطبين آن مي‌سازد؟ آيا جريان به اصطلاح چاووشيسم اصالتي دارد و اگر آري، آن را از کجا مي‌گيرد؟ زمان آن رسيده که به اين سوالات و موارد ديگري از اين دست پاسخ داده شود؛ چه از جانب موافقين او و چه از طرف مخالفين‌اش.
تا جايي که يادم مي‌آيد نام محسن چاووشي براي اولين بار زماني مطرح شد که موج خوانندگان زيرزميني و گاه مجاز داخلي با صداي مشابه خوانندگان لس‌آنجلسي پا گرفته بود و در اين ميان، به هر دليلي نسخه‌هاي بدل سياوش قميشي با اقبال بيشتر و بيشتري روبرو مي‌شدند که از ميان همه‌ي آن جريان مبتذل و جعلي تن‌ها محسن چاووشي بود که آزمون زمان را دوام آورد و در صحنه باقي ماند.
جريان سخيف ديگري هم که در آن سال‌ها موسيقي پاپ زيرزميني را در برگرفت، جرياني بود موسوم به ترانه‌هاي انتقامي که در آن، لحن متعارف عاشقانه‌هاي فارسي جاي خود را به لحن خشن و انتقاميِ عاشق شکست‌خورده نسبت به معشوق بي‌وفا داد، که اين‌گونه ترانه‌ها اغلب با دايره‌ي واژگان پيش‌پا افتاده و بي‌جا و پرداخت گل‌درشت و بي‌ظرافت و کيفيت موسيقي افتضاح خود، در دوره‌اي نه چندان کوتاه، حسابي برکه‌ي حقير موسيقي پاپ را آلوده کردند و جريان‌هاي انحرافي زيادي از دل آن شکل گرفت که بخش‌هاي بزرگي از بلبشوي موسيقي ما در اين سال‌ها هم ريشه در همان جريان‌ها دارد. باز هم يادم مي‌آيد که محسن چاووشي يکي از سردمداران اصلي اين موج ترانه‌هاي انتقامي بود که سوار بر آن، محبوبيت بسياري هم در ميان عامه‌ي مردم کسب کرد.
تا همين‌جا هم نام چاووشي به نام پرطرفداري در ميان مخاطبين عام موسيقي پاپ فارسي تبديل شده بود و از سوي ديگر دوري او از مجامع و عدم مصاحبه و اجراي صحنه‌اي هم بر اين آتش کنجکاوي و توجه به او مي‌دميد. هم‌زمان با اين محبوبيت نسبي، موج تأثيرپذيري متقابل نوحه‌ها و ترانه‌هاي پاپ در سال‌هاي اخير هم باعث شد که محسن چاووشيِ خواننده با نشستن در ميان اين دو، حتي طرفداراني در ميان مذهبي‌ها و بچه هيأتي‌ها هم پيدا کند. در واقع، همان مکانيزمي که در دوره‌اي، منجر به محبوبيت ناگهاني نوحه‌خوان‌ها و حتي تبديل شدن چند تايي از آن‌ها به شمايل‌هاي پاپ شد، به محسن چاووشي هم – که از مولفه‌هاي نوحه در لحن خواندن خود استفاده مي‌کرد – کمک کرد تا بتواند دايره‌ي مخاطبين‌اش را به جاهايي گسترش دهد که تا به حال کمتر پاي موسيقي پاپ ايراني به آن‌جا رسيده بود.
مي‌رسيم به نقطه‌ي عطف بزرگ کارنامه‌ي کاري محسن چاووشي، يعني موسيقي فيلم سنتوري داريوش مهرجويي و در پي آن پذيرفته شدن او توسط جامعه‌ي به اصطلاح روشنفکر ايراني و اقشاري که ظاهراً نگاه جدي‌تري به موسيقي دارند. سنتوري براي او يک اتفاق بود. ترانه‌هاي سنتوري، ناگهان سطح کيفيت موسيقي او و مخاطبين‌اش را بالا برد و حالا او شنونده‌هاي جدي در ميان قشر متوسط تحصيل‌کرده‌ي اهل فيلم و کتاب هم پيدا کرده بود. از اينجا به بعد او سعي کرد خوراکي هم براي اين شنونده‌هاي تازه فراهم کند و با توجه به آن که بخش بزرگي از اين جماعت مثلاً اهل فکر، نماينده‌ي دغدغه‌هاي اصيلي نبوده و به همان پديده‌هاي مورد توجه مخاطبين عام واکنش نشان مي‌دهند که در لباس بي‌ظرافتي از مفاهيم و نشانه‌هاي امروزي بودن پيچيده شده، قاعدتاً او کار چندان سختي براي ارتباط برقرار کردن با آن‌ها نداشت و بدون تغيير اساسي در رويکرد خود به موسيقي پاپ، سعي کرد با انتخاب ترانه‌هايي با مضامين گل‌درشتِ مورد توجه اين مخاطبين تازه و استفاده‌ي جابه‌جا و بي‌جا از واژه‌هايي که قرار بود ترانه‌هاي او را به گوشه‌اي از جغرافياي روشنفکري ايراني وصل کند، جاي پاي بزرگتري در ميان اين گروه تازه به دست آورد.
با اين تفاسير، حالا که محسن چاووشي تبديل شده به سوپراستار موسيقي پاپ ايران با بزرگ‌ترين دايره‌ي مخاطبين از هر قشري، ديگر نمي‌شود او و جريان او را ناديده گرفت. چاووشي به عنوان يک موزيسين، در زمانه‌اي کار خود را شروع کرد که موسيقي پاپ ايراني پس از کماي بيش از دو دهه‌اي، چند سالي بود که داشت دوباره خود را تعريف مي‌کرد؛ در اين فرآيند تعريف مجدد، جريان‌هاي متفاوتي شکل گرفتند که اغلب آن‌ها فاقد مولفه‌ها و مايه‌هاي اصيل بودند که مثلاً منجر به شکل‌گيري دوران طلايي موسيقي پاپ ايراني در دهه‌ي پنجاه شد. آثار چاووشي هم به عنوان موسيقي پاپ، پايه‌هاي استواري ندارند اما بخت او در اين بوده که دست‌مايه‌هاي موسيقي و سبک خواندن او نقاط حساس سليقه‌ي مخاطب عام موسيقي پاپ فارسي را تحريک کرده و او هم با هوش و هنر خود سعي کرد موجي را تقويت کند که چاووشي را بر پيشاني‌اش جاي داده بود.
چاووشيِ اين سال‌ها همچنان بر روي موسيقي پاپ، نوحه مي‌خواند اما به ضرورت زمان دريافته که بايد از ترانه‌هاي خلاق‌تر و ملودي‌هاي بهتر و تنظيم‌هاي بروزتري استفاده کند و همين هم باعث ارتقاي سطح کار او به خصوص در آلبوم اخير شده است؛ اتفاقي که براي سياوش قميشي در جهت عکس رخ داده. با اين حال چاووشي همچنان از معيار استاندارد موسيقي پاپ، يعني به اندازه بودن دور است. او بهترين ترانه‌ها را هم با لحن غير طبيعيِ خواندن‌اش، که حُزني غيرواقعي را در خود تلنبار کرده، از اندازه خارج کرده و حس ملودي و ترانه را از حد تأثيرگذاري صحيح، خارج مي‌کند؛ اين رويکرد، البته در بستري که به اندازه بودن را محافظه‌کاري مي‌داند، تبديل مي‌شود به کليد موفقيت او و رمز تمايز او در نگاه مخاطب، اما از ديد منتقدانه هر پديده‌اي را بايد در ظرف خودش سنجيد و موسيقي پاپ جريان اصلي هم ظرف خود را دارد. محسن چاووشي اين سال‌ها با همه‌ي کنترلي که بر روي مختصات موسيقي‌اش اعمال کرده، همچنان خارج از محدوده است. اين خارج از محدوده بودن و به اندازه نبودن، اگر با رويکردي آگاهانه و اصيل همراه باشد، در موسيقي آلترنيتيو، که دغدغه‌ي آن معمولي نبودن است، اتفاقاً يک مزيت بزرگ محسوب مي‌شود که هنرمند را از خيل هم‌قطاران خود جدا مي‌کند، اما وقتي چنين هنرمندي به جريان اصلي مي‌پيوندد – آن‌گونه که براي محسن چاووشي رخ داده – لزوماً او بايد خود را در ميان استانداردها و چارچوب‌هاي مشخصي تعريف کند و اگر ‌مايه‌هاي اصلي هنرش فاقد گوهري اصيل براي حفظ او در اين مهلکه باشد، گوشه‌هاي جعلي و پرداخت‌نشده‌ي شمايل هنري او بيش از پيش ديده شده و مورد نقد قرار مي‌گيرند.
در انتهاي اين يادداشت طولاني لازم است بگويم که مسلماً واکاوي گذشته و ماهيت هنري يک هنرمند، زماني اولويت مي‌يابد که او در جايگاهي مهم قرار گرفته و جرياني را سبب شده، باشد. بنابراين بايد اشاره کنم که لزوم پرداخت منتقدانه به پديده‌اي چون محسن چاووشي، اساساً نشان‌دهنده‌ي اهميت او – چه خوب و چه بد – در ميان مخاطبين امروز موسيقي پاپ فارسي است و بررسي رمز و راز موفقيت چنين پديده‌اي، مي‌تواند بيان‌گر نکاتي ظريف از ذائقه و سليقه‌ي عامه‌ي مردم در عصر ما باشد.

هومان فرزاد يگانه
نظرات
احسان يكشنبه 25 آبان 1393 يک، هومان تو نوشته ت از همون ابتدا مي گي جريان سخيف ترانه هاي انتقامي! چرا؟ چون انتقاميه سخيفه؟ ممکنه يه ترانه خيلي هم والامنشانه و ستايشگرانه اما آشغال باشه و يه ترانه هم بقول تو انتقامي باشه و شاهکار، اين که مضمون اثر چيه نماينده‌ ي ارزشش نيست لزومن.
دو، استدلالت چيه که چاوشي سوار اون موج شده؟ اون بقول تو موج اصن تا حد زيادي با چاوشي و رفقاش شکل گرفت و اگه داستان براش موج و موج سواري بود همون وقتا ته مي‌ کشيد نه اين که تا الآن باقي بمونه. پس مي شه تز اين بابا نه موج!
سه، بازم پيش داوري! سر سنتوري يجا گفتي اين جماعت مثلن اهل فکر! اوکي من اصلن کاري ندارم که اون جماعت مدنظر تو اهل فکر هستن يا نه ولي باس با يه چيزي به من بقبولوني که اينا اينطور هستن يا نيستن وگرنه ادعا که فت و فراوونه.
در نهايت بنظرم محسن چاوشي خاننده ي پاپ شده يني پاپش کردن و اصلش همون آلترنيتيو بوده و مگه غير اينه که خيلي از جماعت موسيقي پاپ دنيا رگ و ريشه ي آلترنيتيو داشتن؟ کلدپلي که الآن کاملن پاپ محسوب مي شه آلترنيتيو بود يه زماني، يا تا حدي رديوهد و حتا بذار بگم همين همايون شجريان خودمون!
2 1
پاسخ
هومان فرزاديگانه يكشنبه 25 آبان 1393 احسان عزيز قبل از هر چيز بايد بگويم که به نظرم اين يادداشت، شامل تمام حرفها و نکاتي است که ميخواستم بيان کنم. با اين حال: در مورد جريان ترانه هاي انتقامي، دلايل سخيف بودن اين جريان از نظر من کاملا در متن ذکر شده و هيچ ربطي به مضمون ندارد و کاملا به دليل کيفيت ضعيف، مورد توجه من نيست. ترانه والامنشانه و ستايشگرانه را هم اصلا نميفهمم. در مورد موج سواري هم بايد بگويم که در متن آمده که "او از سردمداران اين جريان بود"؛ جرياني که موجي را ايجاد کرد و چاووشي هم روي اين موج پيش آمد. داشتن "تز" هم به نظرم خيلي بزرگتر از مقياس موسيقي پاپ فارسي است. در مورد جماعت مثلا اهل فکر هم که مثال بسيار است و بحث، فراوان. در مورد وارد جريان اصلي شدن هم به مثال خوبي اشاره کردي. کلدپلي هر چه جلوتر ميرود و هر چه بيشتر وارد جريان اصلي موسيقي ميشود، شکل و شمايل متفاوت تري پيدا ميکند و تجربه هاي تازه اش را هم در قالبهاي استانداردي ارائه ميکند. اين در مرد همايون شجريان هم صدق ميکند.
تارا صنايع يكشنبه 25 آبان 1393 چاووشي آلترنيتوه؟ اونوخ کلد پلي پاپه کاملن؟ محمد اصفهاني لابد گرانجه؟
احسان يكشنبه 25 آبان 1393 خب حالا سر الفاظ که بحث نيست چندان، تز نه يه چيز ديگه. صحبت اينه که موج سواري و نسبت دادنش به يه آدم خيلي فرق داره تا اين‌ که تم محوري اون موج رو از خصوصيات طرف بدوني. اين خيلي بازاري مي کنه داستانو.
احسان يكشنبه 25 آبان 1393 اول اين که جواب قبلي من به هومانه يه وقت اشتباه نشه. و به تارا صنايع: نه! اصفهاني گرانج نيست.

حسن بكس يكشنبه 25 آبان 1393 آق يگانه دستت طلا
5 4
پاسخ
طرفدار حسن بکس يكشنبه 25 آبان 1393 دست خودت طلا پسر جون
حسن‌خواه يكشنبه 25 آبان 1393 جيگر همه حسنا

تارا صنايع يكشنبه 25 آبان 1393 نوشته بسيار به جايي بود. با نويسنده موافقم كه مثلن محسن يگانه يا محمد عليزاده يا مرتضي پاشايي بدون جو الانم نماينده همون چاووشي هستن اما جوادبازيه گوش دادنشون ولي چاووشي رو بگي دوست دارم اشكال نداره!!!!
چقده خوب كه حرف دل خيليا رو زدين.
2 2
پاسخ
آراز يكشنبه 25 آبان 1393 خب به نظرم منصفانه است چون بهترين کارهاي چاووشي خيلي بهتر از بهترين کارهاي عليزاده ،پاشايي و يگانه است . طبيعتا اين نظر شخصيمه و شما حق داري که موافق نباشي .
تارا صنايع يكشنبه 25 آبان 1393 آراز عزيز موافق نيستم. قرصاي خواب آور يگانه يا هواتو كردم عليزاده تنظيماي بهتري هستن و تازه چاووشي خواننده ي استيج خوبي نيست حتا اينجا هم كسايي مث مازيار فلاحي و سيروان خيلي جلوترن ازش.
آراز چهارشنبه 28 آبان 1393 تارا خانم فک کنم به غير از تنظيم موارد ديگه اي هم واسه قضاوت وجود داره و مهمه مثل آهنگ ، شعر و صدا و سبک خوندن خواننده تازه اگه فرض شما رو در مورد تنظيم بهتر کاراي اون عزيزان رو بپذيريم
احسان چهارشنبه 28 آبان 1393 چاوشي کي رو استيج خونده که نتيجه گرفتيد خواننده ي استيج خوبي و نيست و مازيار فلان از اون بهتره؟!
تارا صنايع چهارشنبه 5 آذر 1393 شما نديدي دليل نميشه كه نخونده باشه.
ali شنبه 6 تير 1394 ي چيزي.عليزاده و يگانه و پاشايي خواننده هاب خوبي هستند ولي هيچ خواننده از هر نظر قابل مقايسه با چاووشي نيست

يه نفر ديگه يكشنبه 25 آبان 1393 روايت داريم كه اتفاق اصلي در كامنت ها جريان دارد
5 0
پاسخ
دو نفر ديگه يكشنبه 25 آبان 1393 اصلا مستحبه اول کامنتا رو بخوني تا درجريان باشي
سه نفر ديگه دوشنبه 26 آبان 1393 اصن يه وضعي اين زير کامنتا در جريانه که به شدت جذابه
7فازپرست دوشنبه 26 آبان 1393 7فازي‌هاي عزيز يک هزار و سيصد آفرين به خاطر طرح اين قسمت پاسخ به کامنتا. آدم کامنتش مياد وقتي ميبينه اين پايين رو.
مهران دوشنبه 26 آبان 1393 "روايت داريم كه اتفاق اصلي در كامنت ها جريان دارد" يادش بخير، اين تيکه کلام اميرقادري توي وبلاگش بود. هميشه اينو مينوشت
نفرخواه سه شنبه 27 آبان 1393 جيگر همه نفرا
... سه شنبه 9 تير 1394 گاهي وقتها خيلي تابلوست كه خودتون جواب كامنت ميديد مثلا لحن ندا ميري اين قدر توي فيسبوكش معلومه و بقيه حتي بابا كلا خودتون اين روش زننده پاسخ دهي رو راه انداختيد كه هفت فاز كه اسمش هم واقعا مسخره است! تبديل شده به مجله زرد مسخره اي كه كامنتها مسخره ترش كردند

محمد چهارشنبه 28 آبان 1393 در مورد اولين آهنگاي چاوشي، درسته که موزيک و تنظيمشون سطحش خيلي پايين بود، اما حواست باشه که ترانه‌ش شعري از منزوي بود. و کلي هم طرفدار داشت و طرف واسه خودش کَسيه. حالا اينکه تو با اين شعر حال نميکني، بحثش جداست.
اما اينکه چاوشي از اون جريانِ متقابلِ مداحي و ترانه هاي پاپ تو لحن و صداش تاثير گرفته، به نظرم خيلي خيلي دور از منطقه. اينو به خاطرِ خَشي که به صداش ميده و اون حالتِ محزون ميگي؟ يعني ما هيچکسِ ديگه اي رو نداشتيم تو طول تاريخ که گرفته و محزون بخونه؟ همه بايد مثل کريس مارتين بخونن؟ :d
و در نهايت چاووشي آلبوم هاي عاليِ "لنگه کفش" و "متاسفم برات" رو قبل از ستوري داد.
7 6
پاسخ

محسن (چاوشي نه) چهارشنبه 5 آذر 1393 نمي دونم چرا نويسندگان اين سايت براي اينکه خودشونو از ديگر روشنفکرا (به اصطلاح خود نويسنده) جدا کنن به هر دري ميزنن و تمام تلاششون اينه که بگن ما روشنفکرايه بهتري هستيم و براي اثبات اين موضوع هرچيزيو به خاننده هاي مردمي يا فيلمهاي بدنه سينما ميچسبونن تا بگن (ما دُر را ميجوريم حتي اگر در قله قاف باشد.)
3 5
پاسخ

اميراتابک پنجشنبه 28 اسفند 1393 دوست عزيز گويا در جريان خيلي از مسائل نيستين شما .... استاد سياوش قميشي يک وزنه بسيار سنگين در موسيقي پاپ مدرن ايران هستند .... و فکر کنم هرکسي که کمي از موسيقي اخير ايران اطلاع داشته باشه نتونه اينو انکار کنه که در 15-20 سال اخير هميشه سياوش قميشي سبکهاي جديد به موسيقي ايراني اضافه کرده ....
آلبومهايي نظير "قصه گل و تگرگ" و "ستاره هاي سربي" در اوايل دهه 70 ... و آلبوم هاي "نقاب" و "بي سرزمين تر از باد" در دهه 80 که يک استاندارد جديدي به موزيک ما معرفي کرد ... بطوري که هنوز هم ميتونيم اثراتش رو در ترانه هاي روز مشاهده کنيم ..... شخصيتي مثل "سياوش قميشي" هميشه مولف بوده و سايرين که سعي ميکنن صداي خودشون رو شبيه به صداي زخمي و سبک اجراي خاص سياوش در تحريرها هميشه مقلد هستند ....
2 0
پاسخ

ايدين چهارشنبه 5 فروردين 1394 اگر به جاي هوش و هنر در متنتون از کلاشي و ازين قبيل کلمات استفاده مي کرديد با متنتون بيشتر هماهنگ ميشد ، نقد تند ، بدبينانه بود
3 1
پاسخ

سجاد يكشنبه 10 خرداد 1394 دوست عزيز منتقد،اگه از کسي بدت مياد،ترور شخصيت نکن ديگه!!!
2 0
پاسخ

محمد نعيمي شنبه 10 مهر 1395 با سلام/ به نظر شخصي شما احترام ميزارم ولي به توهين کردنتون نه/ اگر از کسي بدتون مياد خب به اهنگاش گوش نکنين/ مگه مجبورين/ که ترور شخصيتيش ميکنين/تعزيف نقد چيز ديگه ايه دوست من
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط






























































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز