آرون سورکین از اتاق خبر، وست وینگ، فیلم جابز و ترک اعتیادش می‌گوید

ايندي واير: سوركين مي‌گويد من اين اواخر خيلي خوش شانسي آوردم. چند مرد خوب يك موفقيت بزرگ بود و فيلم بعدي‌ام هم ايضا. پس از آن من به كوكائين روي آوردم و همان موقع‌ها به آن معتاد شدم. من شغل يا خانواده‌ام را از دست ندادم و ماشينم را هم له نكردم. من به كسي آسيب نرساندم. بازپروري را شروع كردم و آنجا كساني بودند كه من اصلا نمي‌دانستم كه چرا مي‌خواهند پاك شوند. آن‌ها همه چيزشان را از دست داده بودند. من چيزي داشتم كه براي آن بازگردم.

ايندي‌واير/ اريک کوهن: آرون سورکين اين روزها حسابي سرش شلوغ است: علاوه بر نويسندگي هيجان‌انگيز فصل آخر اتاق خبرِ اچ‌بي‌او، براي ساخت فيلم بيوگرافيک استيو جابز با دني بويل در حال همکاري است و از طرفي ديگر پروژه‌اي هم براساس رمان پرفروش فلش بويز به قلم مايکل لوويس در دست دارد. گرچه هيچ‌کدام اين‌ها مانع نشدند که در فستيوال فيلم نانتاکت پيدايش نشود. نويسنده‌ي باتجربه‌ي ديالوگ‌هاي قاطع و سرزنده به ماساچوست آمد تا جايزه‌ي فيلم‌نامه‌نويس برتر را از فستيوال فيلم نانتاکت بربايد و سپس در طي گفتگويي يک ساعته از تجربيات نوشتن براي تلويزيون و سينما گفت.

او هيچ وقت قصد نداشت که پروژه‌ي وست وينگ را کليد بزند.
اين چيزي نبود که من از قبل برايش برنامه ريزي کرده باشم. مديربرنامه‌ام از من خواست که با يک تهيه‌کننده‌ي تلويزيوني بسيار موفق به نام جان ولز ملاقات کنم. او در آن زمان دو درام پيچيده و موفق اي.‌آر (بخش فوريت‌هاي پزشکي) و ساحل چين را در دست تهيه داشت و من هم هيچ قصد و برنامه‌اي براي فعاليت تلويزيوني نداشتم، در واقع اصلا تجربه‌ي اين کار را نداشتم. در هر صورت قرار اين ملاقات گذاشته شد و شب قبل از آن تعدادي از دوستانم به خانه‌ي من آمده بودند، از جمله آکيوا گلدزمن که قرار بود جايزه‌اش را براي نويسندگي يک ذهن زيبا دريافت کند. من به آکيا گفتم که قرار است اين ملاقات عجيب و غريب را با جان ولز داشته باشم. ما در اتاق اداري کوچکي که طبقه‌ي پايين خانه‌ا‌م درست کرده‌ام نشسته بوديم و آکيوا به آن پوستر رييس جمهور آمريکايي اشاره کرد و گفت مي‌دوني چي خيلي خوب مي‌شد؟ اون‌، البته اگر فقط راجع به کارکنان ارشد ساخته مي‌شد و رمانس ازش حذف مي‌شد. من گفتم که فقط قراره با هم ناهار بخوريم. روز بعد من به اون قرار ناهار رفتم و ديدم که اصلا آن چيزي نبود که فکرش را مي‌کردم. فقط جان آنجا نبود، آدم‌هاي زيادي از آي‌سي‌ام و سي‌اِي‌اِي آنجا بودند. به جاي اينکه بگويم فکر کنم اشتباهي صورت گرفته، من قرار نيست همکاري‌اي را با شما شروع کنم، آنها از من پرسيدند که چيکار مي‌خواهي بکني؟ و من هم جواب دادم، مي‌خواهم سريالي درباره‌ي کارکنان ارشد رييس جمهور بسازم. او از کاغذپاره‌‌هاي باقي‌مانده‌ي پيش‌نويس رييس‌جمهور آمريکايي استفاده کرد تا متن سريال را بنويسد. اولين پيش‌نويس رييس‌جمهور آمريکايي 385 صفحه بود. حدودا صفحه‌ي 150 کاراکتر آنت بنينگ وارد داستان مي‌شود، من اين پس‌مانده‌ها را در اختيار داشتم و يکي دو اپيزود اول وست وينگ هم درواقع از روي همان‌ها ساخته شدند. بعد از آن با داشتن چنان بازيگران فوق العاده‌اي ديگر خودم زمام کار را به دست گرفتم.

او بيشتر مجذوب ابعاد شخصي رييس جمهور است تا هر چيز ديگري.
اين حقيقت که ما در اين کشور يک پادشاه نداريم مرا کمي قلقلک داد. ما اينجا کسي را داريم که وظيفه‌اي موقتي دارد. لحظات محبوب من در وست وينگ در اتاق وضعيت يا خارج از کشور نبودند. لحظات مورد علاقه‌ي من جايي بود که مي‌توانستم يک انسان از رييس‌جمهور بسازم، وقتي شما او را همسر کسي، پدر کسي يا فرزند کسي مي‌کنيد به او موجوديت مي‌دهيد. اساس کار، يک درام شغلي بود که حول داستان يک مرد و فرزندانش مي گذرد. بنابراين من مي‌خواستم که او يکي از ما شود. من عاشق هرلحظه از هر روز‌ ساخت وست وينگ بودم. در تاريخ ما، در فرهنگ عامه، ما رهبرانمان را يا در قالب افرادي ماکياوليست نشان مي‌دهيم يا سفيه و خرفت. من نمي‌خواستم هيچ‌کدام از اين دو تصوير را نشان بدهم. آن‌ها از پشت خنجر نمي‌زنند يا قدرت را از دست يکديگر نمي‌دزدند. ما بايد اين را بدانيم که آنها اگر امروز صبح از خواب برمي‌خيزنند و مي‌خواهند که آن‌جا باشند، براي اين است که براي ما کار کنند. به محض اينکه اين را بفهميم ديگر مي‌توانيم اشتباهاتي را که گاها مرتکب مي‌شوند ببخشيم. من مي‌خواستم آن‌ها تا جايي که مي‌توانند شکست بخورند، بنابراين بايد کاخ سفيد خودم را مي‌ساختم.

ما در حال کار بر روي يک فيلم بيوگرافيک درباره‌ي استيو جابز هستيم، که يک ضدقهرمان هم دارد.
حيله يا رمز يک ضد قهرمان اين است که شما نمي‌توانيد کاراکترش را قضاوت کنيد. شما بايد جوري اين کاراکتر را بپرورانيد که انگار مي‌خواهد خدا را راضي کند که مي‌تواند تا بهشت هم پيش برود. بنابراين شما بايد اين را پيدا کنيد که چه چيزي در اين کاراکتر وجود دارد که شبيه شماست و شما چه چيزي را درباره‌ي او دوست داريد. او به عنوان يک نويسنده يک درماندگي بزرگ دارد. پاشنه آشيل من داستان است، راست مي گويم. يک چيزي ديشب اينجا برپا بود (قصه‌گويي نيمه‌شب در فستيوال فيلم نانتاکت) که مردم داستان‌هايي را تعريف مي‌کنند. بايد اعتراف کنم من قادر به انجام اين کار نيستم.

نجات از اعتياد، زندگي او را دوباره به مسير اصلي خود بازگرداند.
من اين اواخر خيلي خوش شانسي آوردم. چند مرد خوب يک موفقيت بزرگ بود و فيلم بعدي‌ام هم ايضا. پس از آن من به کوکائين روي آوردم و همان موقع‌ها به آن معتاد شدم. من شغل يا خانواده‌ام را از دست ندادم و ماشينم را هم له نکردم. من به کسي آسيب نرساندم. بازپروري را شروع کردم و آنجا کساني بودند که من اصلا نمي‌دانستم که چرا مي‌خواهند پاک شوند. آن‌ها همه چيزشان را از دست داده بودند. من چيزي داشتم که براي آن بازگردم. نمي‌خواهم اين را به يک جلسه ترک تبديل کنم اما پاک بودن جايي‌ست که شما بايد از آن شروع کنيد به انجام يک کاري. نمي‌توانيد اينطور فکر کنيد که شانس زيادي ندارم که امسال اسکار بگيرم پس چرا نبايد هروئين شوت کنم؟ بنابراين فکر نمي‌کنم اين حقيقت که من الان 13 سال است پاک‌ام و يک پسر 13 ساله دارم صرفا يک توارد تصادفي باشد.

چرا اتاق خبر رو به پايان است؟
چون که مي‌توانيم. اين هفته در مرحله‌ي شروع فيلمبرداري اپيزود آخر هستيم. در اچ‌بي‌او هيچ انگيزه‌ي کاري براي اينکه چيزي را بيشتر از حد خودش ادامه بدهيم وجود ندارد. من فقط حس کردم که زمان خوبي براي پايان است. وقتي من سريال‌هايي مثل اسپورتز نايت و وست وينگ را کار مي‌کردم هر سال 22 اپيزود داشتيم. اولين سال ساخت وست وينگ آخرين سال پخش اسپورتز نايت مي‌شد. ما نمي‌خواستيم که سراغ فصل پنجم برويم و مردم را بفرستيم به کمپ فضايي.

ويسنا فولادي
نظرات
محمود قاسمي دوشنبه 19 آبان 1393 خيلي خوب بود.درباره سورکين بيشتر مطلب برين.بخصوص که فيم جابز هم در راهه و جا براي اين پرداختن هست.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز