یادداشت نویسنده 7فاز درباره کریستوفر نولان - بخش اول

7فاز: دوباره نولان؟ اي آقا...بس نيست؟ اين دفعه توجيه كاملي نيز آماده است. نمايش ميان ستاره‌اي نزديك شده. آيا علمي خيالي پرستاره با متيو مك كاناهي، آن هاتاوي، جسيكا چستين و مايكل كين مي‌تواند نخستين ساي فاي اسكاري شود؟ آيا فيلمساز اديسه‌ي فضايي قرن بيست و يكم را ساخته؟

7فاز:
شخص ثالث - 1
پايان شواليه سياه برمي‌خيزد (2012): بروس وين به خاک سپرده، بتمن در انفجار اتمي کشته شده و جز تنديس، نقش و نگارِ ديوارها و علامتي براي جيم گوردون چيزي از افسانه نمانده است. جان بليک راه عيّاري و شبگردي را پي خواهد گرفت اما به شيوه‌ي خود، نقاب نخواهد زد. تماشاچي چندان مطمئن نيست، کارگردان اينقدر سرراست قصه‌ها را ختم نمي‌کند. تازه مگر بتمن را هم مي‌کشند؟ ميراث عدالت جويي باقي مي‌ماند اما به سر شخص اصلي داستان چه آمد؟ کريستين بيل را در نماي نقطه‌نظر آلفرد مي‌بينيم. تي‌شرت سفيد پوشيده، پيراهني خوش‌رنگ (از آن رنگ‌ها که امپراطور کوروساوا دوست مي‌داشت) رويش به تن کرده و شکل توريستِ سر به راه و موقري ما (و آلفرد) را نگاه مي‌کند. ديگر بروس وين، ميلياردر يتيم گاتهام، نيست، بعيد است جز در مکالمه با همراه زيبايش، سلينا کايل، از نام کوچک خود استفاده کند. بتمن هم نيست رخت و نقاب خفاش را در غار جا گذاشته. بروس وين و بتمن نابود شده‌اند. نفر سومي جان به در برده، فرار کرده آنجا نشسته است. راضي، خوشحال به نظر مي‌رسد  و آرام که اين صفت آخر براي آدمِ فيلم نولان هميشه کمياب است.        

دوباره نولان؟
اي آقا...بس نيست؟ اين دفعه توجيه کاملي نيز آماده است. نمايش ميان ستاره‌اي نزديک شده. آيا علمي خيالي پرستاره با متيو مک کاناهي، آن هاتاوي، جسيکا چستين و مايکل کين مي‌تواند نخستين ساي فاي اسکاري شود؟ آيا فيلمساز اديسه‌ي فضايي قرن بيست و يکم را ساخته؟ خوب يا بد بايد عادت کنيم او و سفرنامه‌ي کهکشاني را در اين چند ماه، بيش از حد معمول پيش رو داشته باشيم.
از نمايشِ سينما صحراي بي‌خوابي (2002) در جشنواره فجر سال 81 مديدي نگذشت که هر سينمادوستي خود را مصادف با کريستوفر نولان و آثارش يافت. به سرعت جبهه بندي‌ها تشکيل و مرزها معيّن شد. عده‌اي فيلم به فيلم مدعي کشف بيش و بيشتر رموز و اسرار نهاني شدند. بحر معاني مکتوم در کوزه‌هاي سلولوئيد را به قدر تشنگي چشيدن که نه، سر کشيدند. يافتم يافتم گفتند و به طرفدارهاي سفت و سخت و چرا نگوييم فناتيکي تبديل شدند. جمعي هم هرچه گذشت افزون‌تر مدارک و مستنداتي ارائه دادند دالِ اينکه ماحصلِ جريان وهاي وهويش موجي مقطعي و رو به افول يا خانه‌ي آخر کلاهبرداري زيرکانه‌اي است. اتهام‌هاي فيلمساز از نظر آنها کم نبود. شارلاتانيسم هنري، سر کار گذاشتن خلق الله به بهاي پارو کردن پول (تپه تپه دلار که جوکر آتش مي‌کشيد پوزخند آقاي کارگردان نبود؟) کارگزاري سرمايه داري و ليبراليسم، توخالي بودن و بي‌اصالتي، تکنيسين بودگي! (فحش هميشگي) اهم موارد به شمار مي‌رفت. اين بين شمار کمتري پيدا شدند که برخورد راحت و آدم‌واري با قضيه کردند. فيلم‌ها را مثل هر اثر ديگري ديدند، دوستشان داشتند يا نداشتند. نولان را، يکي مثل باقي، فيلسماز تازه واردي دانستند که داشت معروف مي‌شد و خب قدمش مبارک، بگذار ببينيم چه کاره است؟ آنها، عاقل‌هاي اين دعوا، يحتمل کل ماجرا را غائله‌ي مفرحي يافتند که در تاريخ سينما کم نبوده. کارِ غوغا به منتقدها رسيد وضع بسي بدتر شد. توليدات نولان به گواهي راتن توميتوز و متاکريتيک، مظنه‌ي جديد بازار، واجد توصيف اقبال منتقدان را به دنبال داشت بود اما جاسنگين‌ها، نخبگان و نظريه پردازهاي سينما نگاهي سرسري به فيلم‌ها انداختند، معماها و چشم بندي‌ها را ديدند و نه جملگي که قاطبه‌شان اعلام داشتند چيزي در فيلم‌هاي اوشان مشاهده نمي‌شود. در جواب پرسش فن بوي‌ها که آيا مشاراليه را فيلمساز مولفي مي‌دانيد؟ با قاطعيت پاسخ دادند: نخير... نمي‌دانم. نولان راهي به پانتئون منتقدها نداشت. در فهرست‌هاي هر سال آکادمي‌هاي نقد فيلم تک و توک بودند کساني که فيلم تازه‌اش را گذاشته، متلکِ همکارها را به جان خريده باشند. نکات مشخص فيلم‌ها، شکست‌هاي زماني، گسستگي روايت، غير خطي بودن، رودست‌ها و پيچ و خم‌ها تحليل شد اما گويي همه دوز و کلک و شامورتي بازي مردي رند بود براي گفتن قصه‌هاي ياجوج و ماجوج در قالب محصول پي.جي 13 و صد البته شخصِ عقل‌رس سخت بتواند سينماي پي.جي 13 را توي پانتئون بچپاند.
فيلم‌ها بزرگتر مي شدند، بودجه‌ها کلان‌تر، بگو مگوها شديدتر. همه چيز به قول حميدرضا صدر ابعاد غول آساتري مي‌يافت. سکانس‌هاي آيمکس بيشتر شد، فيل هوا کردن نولان به چشم مي‌آمد. ناصحان گفتند طرف فرزندِ تکنولوژي و امکانات روز است. يکي که با خرج از کيسه مهمان دورهمي را به ضيافت هفت دولت تبديل کرده. (اتهامي ناموجه به کارگرداني که همچنان با محافظه کاري روي نگاتيو تصوير مي‌گرفت، از گرافيک کامپيوتري و جلوه‌هاي ويژه ديجيتال فراري بود و به رسم روز فيلم سه بعدي نمي‌ساخت) از آن‌سو هوادارها افسانه‌ي هنرمندي را تکرار کردند که از صدقه سر ساندويچ خانگي، تعطيلات آخر هفته و قرض و قوله توانسته بود با 6000 دلارِ جيبش يکي از ارزان‌ترين آثار تاريخ سينما، تعقيب (1999) را بسازد و به فيلم‌هاي دويست ميليون دلار بودجه از خزانه‌ي وارنر برسد. اين وجه از سرگذشتِ او باب طبع کارآفرين‌ها و علاقمندان به سرمايه گذاري‌هاي پرسود بود و در عين حال قصه‌ي آشنايي را که به گوشمان زياد خوانده بودند مکرر مي‌ساخت: فلاني روحش را به هاليوود فروخت. در راهنماي فيلم روزنه با دقت شايان تحسين صفت بازاري در يادداشت چند خطي بر اينسپشن درج شد. منتقدي هموطن و خوش سواد در پاسخ به فضولي نگارنده گفت که عنادي با سينماي نولان ندارد، تعقيب را به عنوان اثر درستي از او مثال زد و اضافه کرد بعدش که وارد سيستم شد ديگه... (نتيجه گيري منطقي منِ مخاطب اين که به جز فيلم اول باقي آثار کيلويي است و در رديف قاذورات). در عالم معنويات سينما حق با آنها بود يا نه معلوم نيست چه خودشان هم مشخص نکردند اگر زخارف دنيا بنده‌ي آزوَرزِ رو سياه را نمي‌فريفت قرار بود چه آثاري بسازد و در کجاي سينما ايستاده باشد که اکنون نايستاده. اما در عينيات سينما آن مبادله‌ي پليد هرگز سر نگرفت. فيلم‌ها جوري بودند که فيلمساز مي‌خواست، کارگردان/ فيلمنامه‌نويس کنترل کامل و دقيقي بر تمام مراحل توليد و ساخت و آماده سازي تا تبليغات و اکران داشت. برادران وارنر چشم بسته به او اعتماد کرد و با گشاده دستي استوديو منابع ساخته شدن فيلم‌ها به سادگي فراهم مي‌شد. خبري از حذف و اضافات به فرموده مديران هم نبود. نولان به مهمترين ستاره‌ي آثارش تبديل مي‌شد. رکوردهاي فروش را مي‌شکست و 3.5 ميليارد دلار براي بازماندگان اخوان وارنر ارمغان مي‌آورد. ديگربار صداي حافظان هنر و سينما بلند شد که مگر بلاک‌باستر ميلياردي هم اثر هنري مي‌شود؟ اين چه حکمت و معناي گرانسنگي است که آن‌همه خرج بر مي‌دارد گفتن و اينهمه ري مي‌کند ديدنش. هاليوود قدرداني را تمام کرد، ستاره‌اي به کارگردان بخشيد و بامزه که سينماگر ارجمند هنوز کانديد کارگرداني آکادمي علوم و هنرهاي سينمايي همانجا نشده بود. معبد سينماي آمريکا خوش آمدش گفت اما صدر مجلس و فخر محفل به اين سادگي‌ها و به ضرب اسکناس و آيمکس قابل دستيابي نيست. مگر حکايت چند کلّاشِ پريشان که در خواب هم مي‌لولند چقدر اعتباري و مساله‌يِ انسان امروز است که نصيبي از اسکار کارگرداني و بهترين فيلم داشته باشد؟ با اينهمه نولان، کت شلوارپوش و اتو کشيده، سلبريتي تازه سينما شد. نامش در ترندينگ‌ها بالا آمد، کرور کرور لايک خورد، لينکش کليک خور ملس پيدا کرد. نوشتن ازش مايه مباهات و قدرداني اساسي فن بوي‌ها (يکي مثل من) شد و رو کردن دستش رسالت روشنگر استخوان خرد کرده‌هاي نقد بود که عرضِ شعبده پيش اهل راز نکند.
ادامه دارد ...

رضا رادبه
نظرات
آتنا شنبه 3 آبان 1393 عالي.عالي.
مرسي آقاي رادبه بخاطر مطلب جالبتون.اين مطلب نولان چند قسمته؟
0 0
پاسخ

حسين شنبه 3 آبان 1393 اين تيکه هاي متن به جماعت روشنفکرنما عالي بود (:
0 0
پاسخ

مجيد شنبه 3 آبان 1393 اينهم مثل اون يكي مطلب. بازهم احساساتي، بازهم سانتي مانتال، بازهم تاسف.
0 0
پاسخ

جوچيم شنبه 3 آبان 1393 سر ناسازگاري داري مجيد. يا در تعاريف کلمات مشکل داري. کجاي اين متن سانتي مانتال و احساساتي بود ؟
0 0
پاسخ

پوري يا يكشنبه 4 آبان 1393 دوست گرامي جناب بدر؛
اينگونه نوشتن براي اينگونه محتوايي حوصله ببينده هاي سريال ستايش شبکه سه رو ميطلبه!
بشدت خسته کننده و گيج کنندس وقتي جملاتي ک مفاهيمش با ارجاعاتي به موضوع و مقوله اي ديگر پيدا ميشه رو در اينگونه قالب بيان براي همچين موضوعي استفاده ميکنيد!!!
شايد ي نقد سياسي يا شرح حال طنز شايد!! اما اين پست......
از حوصله ما بيرون از خواندن متن شما!
باشد ک رستگار شويد ان شاالله..
0 0
پاسخ

ندا. م يكشنبه 4 آبان 1393 خيلي خوب بود رضا. حتي به ما که نولان رو انقدرها دوست نداريم هم خوندنش کيف داد... و البته که همه مساله‌يِ انسان امروز و ديروز و پريروز و فردا و اينا حكايت كلّاش‌هاي پريشانه كه در خواب و بيدار هم مي‌لولند... والا!
0 0
پاسخ

تارا صنايع يكشنبه 4 آبان 1393 واااي فاز نولان
0 0
پاسخ

آراز دوشنبه 5 آبان 1393 پوري يا جان اتفاقا بيننده هاي سريال ستايش حوصله خوندن اينجور مطالب رو ندارن، برادر يه سايت ديگه رو انتخاب کن واسه مطالعه که در حد حوصله و توانت باشه ، شما حتي اسم نويسنده - که دوست گرامي خطابش مي کني - رو هم درست نديدي ...ومن الله توفيق
0 0
پاسخ

بهنام پنجشنبه 8 آبان 1393 متن خيلييييييي گيج‌کننده و ثقيل بود، ميتونين توي همين فرم ولي خيلي ساده‌تر مطلب رو بيان کنين.
0 0
پاسخ

روزبه شنبه 10 آبان 1393 آفرين! آفرين! عالي ست. لذت بردم.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز