وقتی هری سالی را ملاقات کرد؛ 25 سال بعد/ آیا کمدی رمانتیک را می‌توان نجات داد؟

ايندي واير: 25 سال پيش در 14 جولاي سال 1989، وقتي هري سالي را ملاقات كرد به نمايش درآمد. فيلم گيشه‌ها را به تسخير خود درآورد و فقط در آمريكا 92 ميليون دلار فروش داشت. فيلم راب راينر و فيلمنامه‌ي نورا افرون زوج نامتناسب بيلي كريستال و مگ رايان را در كنار هم  قرار مي‌دهد تا به اين سوال كه آيا يك مرد و زن مي‌توانند بدون رابطه‌ي جنسي در رابطه‌اي محكم و پايدار باقي بمانند يا خير پاسخ دهد.

ايندي‌واير/ اوليور لايتلتون: 25 سال پيش در 14 جولاي سال 1989، وقتي هري سالي را ملاقات کرد به نمايش درآمد. فيلم گيشه‌ها را به تسخير خود درآورد و فقط در آمريکا 92 ميليون دلار فروش داشت. فيلم راب راينر و فيلمنامه‌ي نورا افرون زوج نامتناسب بيلي کريستال و مگ رايان را در کنار هم  قرار مي‌دهد تا به اين سوال که آيا يک مرد و زن مي‌توانند بدون رابطه‌ي جنسي در رابطه‌اي محکم و پايدار باقي بمانند يا خير پاسخ دهد. نتيجه برجاي گذاشتن نشاني دائمي بر فرهنگ عامه و ايجاد سيلي از کمدي رمانتيک‌هاي بي‌شمار شد که پس از آن ساخته شدند. اما آيا اين فيلم تبديل به پدال ترمز ژانر هم شد؟ وقتي هري سالي را ملاقات کرد هنوز هم به طرز خوشايندي معجزه‌آسا است، چنانچه هر نمونه‌ي متاخري از اين ژانر مي‌تواند اينگونه باشد. البته تصديق مي‌کنم که اين يک فيلمِ طبقه متوسطي است و تصويري کمابيش کوته نظرانه - حتي براي دهه‌ي 80 - از زندگي در نيويورک ارائه مي‌دهد، اما در عين حال به شدت سرگرم کننده و شوخ است. هنوز هم ويژگي‌هاي زندگي در يک‌چهارم پاياني قرن قبلي به شکلي حقيقي در آن موج مي‌زند. هنوز هم اثري نامحدود به زمان و به شکل تحسين‌کننده‌اي ابدي است (تاريخ مصرف فيلم‌هاي متعددي در همان زمان با سرعت بيشتري به پايان رسيد) و حتي جاهايي هم به عمق خود مي‌رسد. تمام افراد درگير در فيلم کاري کردند که همه‌چيز خيلي ساده به نظر برسد و اين يکي از همان دلايلي است که توضيح مي‌دهد چرا پس از وقتي هري... فيلم‌هاي اندکي ياراي مقابله با آن را پيدا کردند. سايت والچر امسال فهرستي از 25 کمدي رمانتيک برتر را منتشر کرد که البته من از بين آن‌ها و يا حتي آن‌هايي که از قلم افتاده‌اند فقط به جري مگواير، گراندهاگ دي، پانچ درانک لاو، و درخشش ابدي يک ذهن پاک که در همان حال و هواي فيلم راينر هستند راي مي‌دهم. در عين حال که دو عنوان آخر از وقتي هري سالي را ملاقات کرد کمتر در گروه جريان اصلي جاي مي گيرند.
اين نشان مي‌دهد که وقتي هري سالي را ملاقات کرد آخرين کمدي رمانتيک بزرگ سينما نبود و آخرين نمونه‌ي موفق آن هم نبود. بسياري از فيلم‌هاي بزرگ ژانر پس از آن بود که ساخته شدند، مثل زن زيبا، مري يه جوريه، هيچ، آنچه زن‌ها مي‌خواهند و ناکد آپ، البته بگذريم از بزرگترين فيلم ژانر که محصول 2002 است و زماني ساخته شد که ظاهرا همه عقل‌شان را از دست داده بودند: عروسي يوناني پرريخت و پاش و بزرگ من که در آمريکا به تنهايي 241 ميليون دلار فروش کرد. اما هرچه پيش‌تر مي‌رويم فيلم‌هاي پرفروش کمتر و کمتر مي‌شوند. بعد از خواستگاري که 5 سال پيش 163 ميليون دلار فروش کرد تنها 3 فيلم ديگر با فروش 100 ميليون دلاري به چشم مي‌خورند: روز ولنتاين، Just Go With It و دفترچه اميدبخش. (اگر زياد سخت نگيريم مي‌شود چند عنوان ديگر هم اضافه کرد، در ادامه به اين موضوع هم مي‌رسم). عناوين موفق فروتنانه‌تري هم به اين ليست اضافه مي‌شوند: پرفروش‌ترين کمدي‌ رمانتيک‌هاي سال 2013 تعطيلات ساقدوش با 70 ميليون دلار فروش گيشه و امسال هم مثل يک مرد فکر کن با 61 ميليون دلار بودند. و اما قفسه‌ها همچنان انباشته از ديگر فيلم‌هاي پرستاره‌ اما زير حد انتظار هستند: از کجا ميدوني، نيلوفر پيچ، عشق و مخدرهاي ديگر، زماني در رم، معضل، دوستان پرمنفعت، نامزدي 5 ساله، مختلط و بقيه. به راستي که به نظر مي‌‌آيد هاليوود ديگر دست از تلاش برداشته است: به غير از مختلط سخت است که به عناوين استوديويي و جريان اصلي ديگري در اين ژانر بينديشيم که در حد انتظار عمل کرده‌ باشند، کمدي رمانتيک تنها با فيلم‌هاي مستقلي مثل کودک مشهود (Obvious Child) يا دوباره آغاز کن سرپا مانده است.
بنابراين سه نکته در اين‌جا مطرح است. اول از همه، سطح کيفيت است. همان‌طور که اشاره کردم فيلم‌هاي جدي‌اي همچون وقتي هري سالي را ملاقات کرد کمياب هستند اما با اين حال باز هم پيش از اين آثار مشابه ديگري که دست کم به موفقيت نسبي دست پيدا کرده باشند ديده مي‌شد. خواستگاري از همان فرمول تبعيت مي‌کرد، اما حداقل مي‌دانست که بايد چطور اين فرمول را به کار گرفت که بتوان پول خوبي جمع کرد. دفترچه اميدبخش درخشش فيلمي مستقل با داستاني کم و بيش مشابه است و به لطف بازيگران اصلي جذاب‌اش نسبتا خوب عمل کرد. اما به طور کلي ليست فيلم‌هاي ميانه‌ي دهه به بعد با ‌عناويني کمتر اشتها‌آور اشغال شده‌اند که حتي در صورت پيروي از استايل موفق ديگر آثار قديمي ژانر با شکستي نکبت‌وار مواجه مي‌شوند. اين تصادفي نيست که متيو مک‌کاناهي و کاترين هيگل، دو ستاره‌اي که تقريبا در طي دهه‌ي گذشته در اين ژانر فعال بودند هر دو آگاهانه به خاطر بازي در فيلم‌هايي مثل اشباح دوست‌دخترهاي گذشته و حقيقت زشت عذرخواهي کردند و حتي به تقبيح آنها پرداختند. تماشاگران ديگر به ‌آن شدتي که از فيلم‌هاي بزرگ ستارگان استقبال مي‌کردند مشتري نيستند و نوعي فرسودگي بر اوضاع چيره شده است. حتي غول‌هايي مثل کمرون کرو و جيمز ال بروکس با فيلم‌هايي همچون اليزابت تاون و از کجا مي‌دوني فقط کارها را بر روي هم سمبل کردند و پس از آن مردم با وجود آثار تازه‌ اما محدود به دنياي سينماي مستقل رفته رفته خارج از گود ايستادند.
همين مسئله صحبت دومين نکته را به ميان مي‌آورد، مخمصه‌ي کمدي رمانتيک مي‌تواند جاي ديگري جبران شود. جانشينان حقيقي وقتي هري سالي را ملاقات کرد (سواي آثاري مثل وات ايف همراه زوج دانيل رادکليف/زويي کازان يا دوست داشتن رزي با بازي سم کلفلين و ليلي کالينز که به قصد اداي احترام/فريب‌کاري ساخته شدند) نه بر روي پرده‌ي نقره‌اي که در تلويزيون ظاهر شدند. سريال‌هايي مثل فرندز، جنسيت و شهر و خصوصا آشنايي با مادر با ترکيبي از داستان پريان‌هاي منهتن و آداب قرار گذاشتن با جنس مخالف و اگه بشه اگه نشه گفتن‌ها تبديل به موفقيتي بزرگ شدند. زماني که سريالي هم از تلويزيون پخش نمي‌شد کمدي رمانتيک‌ها هنوز هم به لطف فيلم‌هايي مثل بي‌خواب در سياتل و وقتي تو در خواب بودي در صدر جدول فروش بودند. در شرايطي که بليت‌هاي سينما از هميشه گران‌تر شده‌اند و وجود فيلم‌هاي ويدئويي که انتخاب عاقلانه‌تري هستند، عموم تماشاگران و ‌آن‌هايي که صف‌هاي سينما را شلوغ مي‌کردند ديگر براي سينما رفتن به بهانه‌اي جدي‌تر نياز دارند. چراکه با روز به روز کم‌رنگ‌تر شدن فاصله‌ي ميان تلويزيون و سينما از اين پس، خرج کردن 30 دلار براي تماشاي نامزدي 5 ساله در شبي که با کسي قرار داريد و مي‌توانيد مجاني درخانه بنشينيد و جيسون سيگل را در آشنايي با مادر تماشا کنيد تصميم هوشمندانه‌اي به نظر نمي‌رسد، مگر آن دسته از فيلم‌هاي نه چندان کم بودجه‌ي 3 بعدي با افکت‌هاي محيرالعقول که تمام لطف‌شان به تماشايشان بر روي پرده‌ي بزرگ است.
و اين‌جا به آخرين نکته مي‌رسيم: صنعت فيلمسازي ديگر آن شکلي نيست که در تابستان 1989 بود (فراموش نکنيم که بتمن تيم‌ برتون هم همان سال اکران شد). استوديو‌ها ديگر بيشتر و بيشتر به توليد بلاک‌باسترها و رقم زدن موفقيت‌هاي حتمي متمايل شده‌اند تا بتوانند در خارج از مرزها هم به شهرت برسند. اين نکته به شدت اشاره به اين دارد که کمدي رمانتيک‌هاي با بودجه‌ متوسط به هيچ وجه ترقي نکرده‌اند، چراکه پتانسيل ميليون دلاري شدن ندارند. پس نه مي‌توانند تبديل به کالا شوند و نه دنباله‌اي (عموما) داشته باشند. يکي از مواردي که شاهد بر همين ادعا است به سال 2010 برمي‌گردد، مديرعامل ديزني ريچ راس اعلام کرد که ساخت دنباله‌ي خواستگاري به علت در اولويت بودن پروژه‌هاي عظيم ديگر منتفي شده است. نتيجه‌ي اين تصميم فيلم‌هايي مثل جان کارتر، مريخي‌ها مادر مي‌خواهند و رنجر تنها بود و از کار بي‌کار شدن ريچ راس. اما چيز زيادي تغيير نکرد و استوديوهاي ديگري هم دنباله‌روي اين مسير شدند. کمدي خود مسير خوبي را طي نمي‌کند و کمدي رمانتيک نيز هم‌چنين. چرا تا وقتي که مي‌توانيد به سرزمين‌هاي بيگانه برويد و دنباله‌ي سوم يا چهارم مشت و لگد بازي روبات‌هايتان را بسازيد با ساخت کمدي رومانتيکي که شايد خارج از مرزها هواخواه نداشته باشد ريسک کنيد؟ بعضي‌ها تلاش کردند تا مايه‌هاي اکشن را هم به ژانر بيفزايند، به قول خودشان با اين فرض که جوان‌ها را هم جذب کنند. اما فيلم‌هايي مثل Knight And Day و اين يعني جنگ زير حد انتظار بودند و شکست خوردند. با اين اوصاف ممکن است به نظر برسد که اميد زيادي براي کمدي رمانتيک باقي نمانده است، اما براي خوش‌بيني هم دست‌آويزهايي وجود دارد. تماشاگران به نظر نمي‌رسد که اشتهايشان را به طور کلي به رمانس از دست داده باشند: عهد چند سال پيش 125 ميليون دلار فروش کرد و بخت پريشان ما هم امسال به رقمي تقريبا مشابه رسيد و نوجوان‌ها هم براي سري گرگ و ميش صف مي‌کشند، فقط مساله اين است که هيچ کدام از اين فيلم‌ها کمدي نيستند. البته آثار کمدي با المان‌هاي رمانتيک هم داشته‌ايم: ساقدوش‌ها فيلم خيلي خوبي بود، حتي اگر رمانس کمرنگ کريس اوداد داستان فرعي فيلم بوده باشد. دو فيلم جامپ‌استريت با رابطه‌ي افلاطوني چنينگ تيتوم و جونا هيل اگر رمانس نبود پس چه بود؟ هيچ‌کدام از اين دو فيلم در کشورهاي خارجي پرفروش نشدند اما استوديوها هنوز هم از آنان دست نکشيده‌اند.
مردم مي‌خواهند که رمانس ببينند و مي‌خواهند که کمدي ببينند، موضوع فقط اين‌جاست که اخيرا هردو را در يک فيلم با هم نديده‌اند. ظاهرا امر بر همگان مشتبه شده است: استوديوها با عدم ساخت کمدي رمانتيک، اين تصور را ايجاد کرده‌اند که تماشاگري هم براي اين ژانر وجود ندارد. اما به موفقيت فيلم‌هايي همچون مثل يک مرد فکر کن نگاه کنيد: فروش بالاي 50-60 ميليون دلاري اين فيلم و انبوه تماشاگران آفريقايي-آمريکايي‌اش نشان مي‌دهد که عموم تماشاگران هنوز تشنه‌ي يک کمدي رمانتيک خوب هستند، اگرچه استوديوها کماکان مردد هستند که آيا دکمه‌ي شروع را فشار بدهند يا نه. اما عناوين اميدوارکننده خود از راه مي‌رسند: وات ايف که پيش‌تر به آن اشاره کردم، کوين هارت که براي ستاره شدن با فيلم برپاکننده‌ي عروسي مي‌آيد، آليسون بيري در چگونه مجرد باشيد، کمرون کرو به همراه بردلي کوپر، اما استون و ريچل مک‌آدامز به اين ژانر بازمي‌گردند، سايمون پگ و ليک بل در من آپ و ويل اسميت هم با فوکوس در راه هستند.
اين عنوان آخر است که مي‌تواند به همه‌چيز يک تکاني بدهد. اين اولين بازگشت دوباره‌ي اسميت به کمدي رمانتيک پس از فيلم هيچ است و او هم مثل هر ستاره‌ي ديگري - حتي جوليا رابرتز هم نامش را با کمدي رمانتيک مشهور کرد - اخيرا بسيار دور از اين ژانر ايستاده است. يک زماني ما تام کروز را در جري مگواير داشتيم و حالا دامنال گليسون را در وقتشه داريم (قصدم توهين به گليسون نبود، او بازيگر فوق‌العاده بااستعدادي است اما واقعا يک چهره‌ي بين‌المللي نيست) و حواستان باشد که آنسوي آب‌ها هنوز هم ستاره‌هاي شناخته شده مهم‌تر هستند تا اينجا. اکثريت عظيمي از فيلم‌هاي آمريکايي که در چين و ديگر مارکت‌هاي مهم آسيايي نمايش داده مي‌شوند بلاک‌باسترهاي بزرگي هستند که تا به اين‌جا هم بسيار خوب عمل کرده‌اند. اما گزارش جالبي که اخيرا منتشر شده است اذعان مي‌کند که حتي چيني‌ها هم ممکن است به اندازه‌ي بقيه‌ي ما از آنچه که هاليوود به خوردشان مي‌دهد اشباع شده باشند. ما گزارش سينمادوستاني را داريم که از نبود تنوع در فيلم‌هاي مهم اخير شکايت دارند، فيلم‌هايي که عمدتا دنباله هستند و چرخ خود را به زحمت با تکيه بر جلوه‌هاي ويژه مي‌چرخانند. اين نشان مي‌دهد که هروقت صحبت از نمايش آن ور آب‌ها به ميان مي‌آيد استوديوها بر فيلم‌هاي بزرگ‌شان متمرکز مي‌شوند، اما اگر همين نيرويي که براي تحميل ترانسفورمرز مي‌گذارند براي فيلمي چون فوکوس يا يک کمدي رمانتيک ديگر - مشابه آنچه تام کروز سال‌ها پيش انجام داده است - بگذارند چه اتفاقي مي‌افتد؟
ممکن است اين حرف پيش بيايد که تفاوت‌هاي فرهنگي موجب مي‌شود که کمدي زياد هم نتواند به دوردست‌ها سفر کند، اما اين موضوع هميشه درست نيست. اگر به گذشته بازگرديم مي‌بينيم که فروش بين‌المللي زن زيبا دوبرابر فروش‌اش در آمريکا شد که اين رقم تقريبا چيزي حدود 500 ميليون دلار است (با احتساب تورم کنوني). فيلم‌هاي ريچارد کرتيس هم در آمريکا بساط دلار سازي راه انداختند: ناتينگ هيل با فروش خوب 116 ميليون دلاري در صدر فيلم‌هاي آن زمان قرار گرفت. خاطرات روزانه‌ي بريجت جونز در خارج از مرزها فروش 200 ميليون دلاري داشت، همچنين چهارعروسي و يک تشييع جنازه و درواقع عشق و حتي وقتشه هم در خارج از فروش ناچيز 15 ميليون دلاري‌شان در آمريکا بيشتر فروختند.
استوديوها و کارگردانان/نويسندگان هم ممکن است به نوعي آگاهي درباره اينکه چطور موتور ژانر را از کار بيندازند رسيده باشند. در سال 2007 همگي جمع شدند که فيلمي با عنوان تلف‌شده‌ي کلمات (Lost For Words) به نويسندگي کرتيس و برادرش جيمي و کارگرداني سوزان بير بسازند. داستان فيلم درباره‌ي يک ستاره‌ي سينما (هيو گرانت) بود که در مثلثي عشقي بين يک کارگردان چيني (ژانگ زي‌يي) و يک مترجم که نقش ميانجي را بازي مي‌کند گرفتار شده است. فيلم هيچ‌وقت ساخته نشد چراکه گرانت تنها چند هفته پيش از شروع کار پروژه را ترک مي‌کند و تا ابد آن را در مرحله‌ي پيش‌توليد باقي مي‌گذارد.
هدف گيري طيف وسيعي از تماشاگران بين‌المللي مي‌تواند يک راه آشکار براي بالا بردن دوباره‌ي پرچم ژانر باشد. البته توليدات جهاني تنها راه موجود هم نيست. فيلم‌هايي مثل همسايه‌ها نشان داده‌اند که کمدي‌ها هنوز هم اگر با بودجه‌ي مناسبي ساخته شوند مي‌توانند تبديل به سود بزرگي شوند (هيچ‌کدام از اين دو عنوان بالاي 20 ميليون دلار خرج برنداشتند) اين يک تجارت چرخشي است و تماشاگران هم نهايتا يک حدي از تنوع را خواهان‌اند، بايد به محض اينکه کسي گفت هيچ‌کس ديگر نمي‌رود فيلم دزد دريايي‌ها را تماشا کند کس ديگري برود و دزدان دريايي کارائيب را بسازد و کلي پول به جيب بزند. بعضي‌ها عقيده دارند که کمدي رمانتيک در همان حال و هواي کهنه‌ي خود گير کرده است و واقعا آن شکلي را که آدم‌ها امروزه عاشق مي‌شوند به تصوير نمي‌کشد، عشق‌هاي اينترنتي و شبيه به نوعي کل کل بين دو جنس مخالف. اين بدان معنا نيست که ديگر از آن ور بام بيفتيم و يک رمانس‌ آتشين عجيب‌ و غريب بسازيم، بلکه اين مسئله از قطع يک ارتباط صحبت مي‌کند: ارتباط بين کمدي رمانتيک‌هايي که سالن‌ها را شلوغ مي‌کنند و آن‌هايي که جوان‌ترها را هم جذب مي‌کنند. اين هيچ ارزشي ندارد که آخرين باري که کمدي رمانتيک در مناطق راکد هم سر و صدا کرد و افسرده‌ها را به تکاپو واداشت به دهه‌ي 70 بازمي‌گردد، جايي که تهيه‌کننده‌ها هم ترسيدند که مبادا نوعي آزادي جنسي پايش را به رمانس‌هاي افسانه‌اي باز کرده باشد. وقتي هري سالي را ملاقات کرد و ديگر فيلم‌هاي دوران اوج خوشبختي کمدي رمانتيک در دهه‌هاي 80 و 90 قطعا اين تصور را به چرند تبديل کردند. اين کاملا عيان و روشن است که آن بيرون طرفداران و تماشاگراني براي کمدي رمانتيک وجود دارد (اميدوارم در هر صورت همين‌طور باشد، خودم سال بعد قرار است يکي بسازم!) چيزي که همه‌ي ما را متحد مي‌کند اين است که هر کدام به نحوي بالاخره يا عاشق مي‌‌شويم يا عشق‌مان فرو مي‌نشيند يا از طرف عشق‌مان طرد مي‌شويم يا در انتظار فرد مناسب به سر مي‌بريم. اما حالا و همين حالا استوديوها بايد که شهامت به خرج بدهند و ضبط صوت‌هايشان را بالاي سرشان بگيرند {اشاره به فيلم چيزي بگو (کمرون کرو)} و تمام مسير را تا آن فرودگاه مشهور بدوند. در غير اين صورت بايد ريسک از دست دادن هواداران کمدي رمانتيک و تا هميشه خانه‌نشين‌شدنشان را به جان بخرند.

ويسنا فولادي

وقتشه ريچارد کرتيس جونا هيل متيو مک‌کاناهي روز موش خرما تابش ابدي يک ذهن بي‌لک بردلي کوپر اما استون راب راينر چهار عروسي و يک تشييع جنازه آشنايي با مادر بخت پريشان ما چنينگ تيتوم کمدي رمانتيک وقتي هري سالي را ملاقات کرد بيلي کريستال مگ رايان نورا افرون بي‌خواب در سياتل جري مگواير زن زيبا ناتينگ هيل ويل اسميت جوليا رابرتز دفترچه اميدبخش عروسي يوناني پرريخت و پاش و بزرگ من روز ولنتاين مري يه جوريه کاترين هيگل کمرون کرو اليزابت تاون جيسون سيگل Knight And Day ساقدوش‌ها کوين هارت ريچل مک‌آدامز هيو گرانت Romantic comedy رمانس کمدي
نظرات
محمّد سه شنبه 6 آبان 1393 بايد قبول کنيم که کمدي-رمانتيک در سينما، تقريباً مُرده، الآن دور دور ِ تي‌وي‌شوهاي ِ کمدي-رمانتيک‌ـه.
0 0
پاسخ

مسعود يكشنبه 28 تير 1394 ممنون از ويسنا فولادي براي ترجمه هايش
متن خوب و موضوع جالبي بود
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط


































































گفتگو با جونا هيل

15فروردين1393 1

استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز