چگونه گوردون ویلیسِ فیلمبردار الهام‌بخش فرانسیس فورد کوپولا، وودی الن و استیون سودربرگ شد

ايندي واير: سردبير مجله امريكن سينماتوگرافر استيفن پيزلو كه نويسنده‌ي كتاب گوردون ويليس در فيلمبرداري است مي‌گويد: گوردون ويليس تاثير عجيبي بر مفهوم فرم در هنر فيلمبرداري داشت و قصد ما هم بر اين بود كه اين استعداد و هديه‌ي او را به شكلي خاص گرامي بداريم و از آن قدرداني كنيم. اگر قرار بود براي فيلمبرداران هم يادبود كوه راشمور بسازند چهره‌ي ويليس قطعا بايد بر روي سنگ تراشيده مي‌شد.

ايندي‌ واير: زندگي حرفه‌‌اي گوردون ويليس در همکاري با وودي آلن، فرانسيس فورد کوپولا، آلن جي پاکولا و ديگر کارگردانان بزرگ گذشت. در ميان اين بزرگان بي‌همتا آلن، کوپولا و استيون سودربرگ به ستايش و تکريم گوردون ويليس و حرفه‌ي او پرداخته‌اند.
شماره‌ي اکتبر مجله‌ي امريکن سينماتوگرافر اختصاص دارد به فيلمبردار افسانه‌اي، گوردون ويليس و منتخبي از يادداشت‌هاي منتشر نشده‌ي او درباره‌ي پدرخوانده و تصاويري کمياب از پشت صحنه‌ي فيلم به همراه توضيحات و خاطرات شخصي ويليس از همکاران و همراهانش. اين دومين بار در تاريخ انتشار اين مجله است که يک شماره‌ي کامل منحصرا به يک عضو انجمن فيلمبرداران آمريکا مي‌پردازد (شماره‌ي مي سال 2003 اين مجله تماما به کنراد هال اختصاص داده شده بود)
سردبير مجله استيفن پيزلو که نويسنده‌ي کتاب گوردون ويليس در فيلمبرداري است در اين باره مي‌گويد: گوردون ويليس تاثير عجيبي بر مفهوم فرم در هنر فيلمبرداري داشت و قصد ما هم بر اين بود که اين استعداد و هديه‌ي او را به شکلي خاص گرامي بداريم و از آن قدرداني کنيم. اگر قرار بود براي فيلمبرداران هم يادبود کوه راشمور بسازند چهره‌ي ويليس قطعا بايد بر روي سنگ تراشيده مي‌شد.
ويليس - که 18‌ام مي امسال درگذشت - در سال 2009 در اولين مراسم جداگانه سالانه جوايز هيئت رئيسه آکادمي علوم و هنرهاي سينمايي يک اسکار افتخاري دريافت کرد و پيش از آن هم نامزد دريافت جايزه‌ي اسکار براي فيلم زليگ و پدرخوانده 3 شد. انجمن فيلمبرداران آمريکا در سال 1995 جايزه‌ي يک عمر دستاورد هنري را به او اهدا کرد. از ديگر فيلم‌هايي که با مديريت ويليس فيلمبرداري شدند مي‌توان به سه‌گانه‌ي پدرخوانده، کلوت، آني‌هال، منهتن، منظر پارالاکس (1974)، همه‌ مردان رئيس‌جمهور و تعدادي ديگر اشاره کرد.
اين شماره‌ي يادبود همچنين شامل مصاحبه‌هايي با کارگردانان و بازيگران برجسته و ديگر کساني‌ست که با ويليس همکاري داشته‌اند، در بين گفتگوها نام‌هاي فرانسيس فورد کوپولا، وودي الن، استيون سودربرگ، رابرت ردفورد، داستين هافمن، جيمز کان، جين فوندا و ديگر اعضاي انجمن فيلمبرداران آمريکا اعم از اوون رويزمن، مايکل چپمن، کلب دشانل و جان بيليب به چشم مي‌خورد.
ايندي واير به نقل از اين مجله گزيده‌اي از اين گفتگوها را منتشر کرده است:

استيون سودربرگ:
او در ذهن من اولين فيلمبردار آمريکايي است که اجازه مي‌داد رنگ‌هاي تصويرش در يک قاب با يکديگر مسابقه بدهند، اين خيلي غافلگيرم کرد که او حتي از رنگ سنج هم استفاده نمي‌کرده است، او همه کارها را با چشمانش انجام مي‌داد. او واقعا در بکارگيري رنگ‌ها از زمان خودش جلوتر بود.
او همچنين به چيزي پايان داد که به نظرم همه‌ي ما در مورد آن آشفته بوديم: شما يک چراغ روشن را ايستاده بر روي يک ميز و در مقابل ديوار داريد، و يک چراغ ديگر که اين چراغ را روشن نگه دارد و يک سايه از آن روي ديوار بسازد. اما او به فضاي خالي نگاه کرد و گفت منبع کجاست؟ و همان موقع تصميم نهايي گرفته شد، همين بود. وفاداري سختگيرانه‌ي او به منبع، بدعتي جديد بود. همه چيز تازه بود. اينکه شما دوربين را پيرامون صحنه مي‌چرخانيد بدين معني نيست که منبع شما هم در حال چرخش است. او نگرشي بسيار تميز و صريح داشت و تاثيري که اين نکته بر همه‌چيز گذاشت غيرقابل ترديد است.

فرانسيس فورد کوپولا:
کلمه‌اي که او خيلي استفاده مي‌کرد ساختار بود. و منظور او از ساختار اين بود که اگر شما صحنه‌اي را براي فيلمبرداري داريد براي هر يک تصويري که مي‌گيريد بايد دليل داشته باشيد. از نظر گوردون پوشش دادن به اين معنا نبود که شما يک چيز را از زواياي مختلف فيلمبرداري کنيد. اگر شما در يک پلان از نشان دادن يک کاراکتر خاص خودداري مي‌کنيد يا اينکه فقط قسمتي از دستش را نشان مي‌دهيد دفعه‌ بعد بايد نشان بدهيد که آن دست متعلق به چه کسي بوده است. به عبارت ديگر، هر شات نبايد همه‌ي کارها را با هم انجام دهد. لنزها خيلي با دقت هرکدام براي يک هدف انتخاب شده بودند، و هر سکانس مثل ساختن بنايي از آجر بود. هر آجر براي وجود داشتن آجر بعدي يک دليل بود؛ يا اطلاعات بيشتري داشت و يا بيانگر چيزي بود.
نماهايي بود که او چرم کفش صدايشان مي‌کرد. نماهايي که نشان مي‌داد مردم از اين نقطه به آن نقطه مي‌روند، از نظر او اين فقط وقت تلف کردن بود. من فکر مي‌کنم که او همه‌ي آن را با مشاهده کردن به دست آورده بود. چيزهاي زيادي بود که مي‌شد از او ياد گرفت. من جوان بودم، و اين خيلي عالي بود که همچين فرصتي را داشتم.

وودي آلن:
اولين همکاري من با او در فيلم آني‌هال و آن خرچنگ‌ها بود. خرچنگ‌ها به روي زمين افتادند و ما هم به آرامي دوربين را از يک خرچنگ به روي ديگري حرکت داديم. اما ويليس گفت که بايد کات بدهيم. اولين باري بود که با هم کار مي‌کرديم، من گفتم که نه، نه، اين شکلي هيجان انگيزتر است که با يک‌جور نگاه بسته اين نما را بگيريم. او کوتاه آمد اما ديگر تا آخرين روز فيلمبرداري نتوانست بخوابد! يعني اين مسئله خيلي آزارش داد؛ يعني دخالت بي‌اجازه‌ي من به درک او از زيبايي‌شناسي. او هيچ‌وقت با اين موضوع راحت نبود. اگر شما فيلم را ببينيد آن ماهي‌تابه کوچک هم يک لحظه به چشم‌تان مي‌آيد: هيچ بني بشري نبود که درمورد آن سوال بپرسد، هيچ‌کس هم نپرسيد. کاملا درست به نظر مي‌آمد، اما نه از نظر او. از نظر او بايد کات مي‌داديم. و او اصلا تحمل‌اش را نداشت، در مدت دو ماه فيلمبرداري او به من مي‌گفت که اگر فرصتي بود بيا آن قسمت را دوباره بگيريم. نشد اين‌کار را بکنيم، فيلمبرداري مجدد آن صحنه غيرممکن بود. اما او تا اين حد از آن موضوع آزرده‌خاطر بود.

ويسنا فولادي
نظرات
آتنا سه شنبه 6 آبان 1393 عجب مقاله خوبي بود.مرسي 7فاز و خانم فولادي.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط





















استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز