یادداشت نویسنده 7فاز درباره موسیقی پاپ ایران و محسن چاووشی

7فاز: دهه هفتاد وضعيت خوب بود. تك و توك خواننده‌هاي پاپ پيدا شده‌ بودند كه البته بيشتر به‌خاطر شباهت صدايشان با خواننده‌هاي قديمي كارشان گرفت ولي اين وسط چند تا استثنا هم بودند: مثلا عليرضا عصار كارهاي خوب زيادي داشت كه واقعا طرفدارش بودم يا هنوز هم آهنگ‌ شب‌هاي تهران امير كريمي را خوب يادم مي‌آيد. بابك بيات بود كه ملودي‌هاي ناب مي‌ساخت و خلاصه فضاي معقولي بود. خواننده‌ها را مي‌شناختيم و فرق‌ مدل خواندن هر كدام را با ديگري مي‌دانستيم.

7فاز: اول از همه بايد بگويم که اين يک مطلب کاملا غيرتخصصي از شنونده‌اي است که عاشق موسيقي است. الفباي موسيقي را مي‌دانم و ساز هم زده‌ام اما منتقد حرفه‌اي موسيقي نيستم. مي‌توانم ادعا کنم که شنونده حرفه‌اي هستم. از بين همه ژانرها موسيقي کلاسيک را بيشتر از همه دوست دارم و دنبال مي‌کنم و بعد راک و پاپ و بقيه انواع موسيقي. برايم مهم نيست که در چه سبکي باشد، هر چيزي را به‌نظرم دلنشين و خوب بيايد گوش مي‌دهم. در سال‌هاي اخير هم کشف کردم که به عنوان يک ايراني اصلا نمي‌توانم از موسيقي سنتي بگذرم. دو خواننده محبوب هم دارم که با کارهايشان زندگي کرده‌ام: فرهاد مهراد و محمد نوري. اما واقعا از فضاي موسيقي ايران به‌خصوص در يک دهه اخير گريزانم. درکش نمي‌کنم. تازه دو سه سال اخير که چند گروه مشهور مثل پالت و دنگ‌شو و چارتار آمده‌اند که موسيقي تلفيقي اجرا مي‌کنند وضعيت بهتر شده وگرنه موسيقي پاپ ايراني در اين سال‌ها همه شرايط را براي دل‌زده کردن مخاطبش دارد.
دهه 70 وضعيت خوب بود. تک و توک خواننده‌هاي پاپ پيدا شده‌ بودند که البته بيشتر به‌خاطر شباهت صدايشان با خواننده‌هاي قديمي کارشان گرفت ولي اين وسط چند تا استثنا هم بودند: مثلا عليرضا عصار کارهاي خوب زيادي داشت که واقعا طرفدارش بودم يا هنوز هم آهنگ‌ شب‌هاي تهران امير کريمي را خوب يادم مي‌آيد. بابک بيات بود که ملودي‌هاي ناب مي‌ساخت و خلاصه فضاي معقولي بود. خواننده‌ها را مي‌شناختيم و فرق‌ مدل خواندن هر کدام را با ديگري مي‌دانستيم. البته که معتقد به فضاي باز هنري هستم اما در عين حال حس مي‌کنم اين فضاي باز لااقل در مورد موسيقي در ايران جواب نداده است. تعداد خواننده‌هاي پاپ بي‌شمار شده است. وسط‌شان يک رضا يزداني هم داريم که کارش با بقيه متفاوت است و رگه‌هاي راک آهنگ‌هايش باعث شد کلي طرفدار پيدا کند. به‌خصوص که سر و کله‌اش وسط فيلم کيميايي پيدا شد و آنقدر صدايش و ترانه و آهنگ روي سکانس نشست که کيميايي‌بازها به‌خصوص اميدوار شدند فرهاد ديگري پيدا شده که روي فيلم‌هاي کيميايي بخواند. رضا يزداني از روي دست بقيه کار نکرد ولي آنقدر در طول اين چند سال اخير کارهاي خودش را تکرار کرده که فرق آلبوم سوم و چهارمش را مثلا متوجه نمي‌شوم. (اين وسط البته يک همکاري با کارن همايونفر داشت؛ خاطرات مبهم که جذاب و شنيدني بود). مشکل اصلي کارهاي خوانندگان جديد که مي‌شنوم اين است که هيچ‌کدام فرديت ندارند. در آهنگ‌شان، ترانه‌شان و صدايشان هويتي وجود ندارد که بشود از هم تفکيک‌شان کرد. اين نقطه ضعف در موسيقي پاپ که خواننده‌هاي رنگارنگ‌تري دارد بيشتر خودش را نشان مي‌دهد. در زمينه موسيقي سنتي سال‌ها گرفتار اين ماجرا بوديم و همه مي‌گفتند موسيقي سنتي ايران به‌خاطر سينه به سينه روايت شدنش و اينکه پايه‌اش را يک سري دستگاه‌ها و گوشه‌هاي خاص تشکيل مي‌دهند، ناگزير از تکراري شدن است. اگر بخواهم براي 10سال اخير آلبوم‌هاي محبوبم را معرفي کنم تعدادشان به اندازه انگشتان يک دست است و متاسفانه هيچ‌کدامشان هم موسيقي پاپ نيستند. ممکن است يکي دو قطعه از خواننده‌هاي پاپ شنيده باشم که به دلم نشسته باشد ولي درنهايت از هيچ‌کدامشان يک آلبوم کامل نشنيده‌ام که باب ميلم باشد. مي‌فهمم که مثلا احسان خواجه‌اميري از بين بقيه خواننده‌ها حداقل پايه کار را که صداي خوب است دارد، ولي مثلا آن سرودي را که براي جام‌جهاني خواند، درک نمي‌کنم که چطور ممکن است براي يک واقعه پرشور ورزشي آهنگي آنقدر تخت خواند. تا اينجا روي صحبت با خواننده‌هايي بود که صداي‌شان، خواندن‌شان و حتي انتخاب ترانه‌هاي‌شان باعث تمايز ميان‌شان نمي‌شود. اينکه حرفي از تنظيم‌کننده‌ها و آهنگسازها به ميان نياورديم که قاعدتا بخش مهم کار بر دوش‌شان است يک دليل مهم دارد: خيلي از آنها به جاي اينکه خالق يک اثر هنري باشند، تبديل به يک تکنسين نرم‌افزار شده‌اند. پروسه خلق يک اثر هنري به هرحال زمان مي‌طلبد. انرژي زيادي بايد صرفش کرد. همه جاي دنيا هم همين‌طور است. چطور مي‌شود يک هنرمند چند سال متوالي هر سال چند آلبوم منتشر کند؟! نتيجه‌اش همين است که کيفيت بعضي از آلبوم‌هايشان از کارهاي زيرزميني هم پايين‌تر است. نگاه کنيد که خيلي از اين خواننده‌ها تا وقتي مجوز نگرفته‌اند موفق‌ترند و کارهايشان بيشتر به دل مي‌نشيند اما به محض اينکه وارد بازار موسيقي مي‌شوند مي‌خواهند همرنگ جماعت شوند، از نوآوري‌هاي اندک‌شان دست مي‌کشند و مي‌شوند يکي مثل همه.
زياد غر زدم و در حقيقت اصل مطلب يک جمله بود: موسيقي ايران نياز به هويت و فرديت دارد. مهم نيست صدايش را دوست داريد يا نه ولي امثال محسن چاوشي بايد زياد شوند. کسي که مثل هيچ‌کس نيست. حتي اگر صدايش را هم نشنويد از ترانه‌هايش مي‌توانيد بفهميد که اين سليقه چاوشي است.
سليقه فردي حلقه گمشده موسيقي امروز ايران است.
...........................
اين مطلب قبلا در هفت صبح کار شده است.

صوفيا نصرالهي
نظرات
emad يكشنبه 4 آبان 1393 بسيار عالي و صحيح هست. موافقم با شما.
0 0
پاسخ

مسعود جمعه 9 آبان 1393 واقعاً؟
0 1
پاسخ

ramin چهارشنبه 21 آبان 1393 يک نوشته درباره سيروان حتما کار کنيد...مرسي
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط






















































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز