یادداشت نویسنده 7فاز درباره ماهی و گربه (شهرام مکری) و آرایش غلیظ (حمید نعمت‌الله)/ گرگ‌ها و بره‌ها

7فاز: دو فيلم جاه‌طلبانه در مقياس سينماي ايران از دو نسل متفاوت فيلمسازي؛ ماهي و گربه (شهرام مكري) و آرايش غليظ (حميد نعمت‌الله). در يكي ايده‌اي فرمال و بيانگر به كل فيلم تسري پيدا مي‌كند و در ديگري افراط در اغراقِ لحن و بيان، همه چيز را از ريخت مي‌اندازد. يك فيلم صد و سي دقيقه‌اي خل/ فسرده مزاج كه كلش يك پلان/ سكانس است و داستاني ديگر با اتفاقات پرشمار كه به خاطر لحنِ عجيب و غريب اغراق شده‌اش متوجه زمان تقريبن دو ساعته‌اش نمي‌شوي. دو‌ فيلم با امكاناتي و محدوديت‌هايي. دو فيلمي كه به نظر مي‌رسد خيلي خودشان را جدي نمي‌گيرند.

7فاز: دختري در جنگل به درخت تکيه داده و بي‌خبر از همه جا‌، هدفونش را به مرد ريشوي ميانسال‌ غريبه‌اي مي‌دهد تا با هم موسيقي مورد علاقه دختر که نامش ماهي و گربه است را گوش کنند. جايي ديگر در فرودگاه دختري با آرايش غليظ منتظر پسري است که هيچ وقت نمي‌آيد. همچون پايان رابطه توماس کراون (نورمن جويسون) دختر قال گذاشته شده و پسر سوار بر هواپيما عازم چين است تا با چالش تازه‌اش مواجه شود.

دو فيلم جاه‌طلبانه در مقياس سينماي ايران از دو نسل متفاوت فيلمسازي؛ ماهي و گربه (شهرام مکري) و آرايش غليظ (حميد نعمت‌الله). در يکي ايده‌اي فرمال و بيانگر به کل فيلم تسري پيدا مي‌کند و در ديگري افراط در اغراقِ لحن و بيان، همه چيز را از ريخت مي‌اندازد. يک فيلم صد و سي دقيقه‌اي خل/ فسرده مزاج که کلش يک پلان/ سکانس است و داستاني ديگر با اتفاقات پرشمار که به خاطر لحنِ عجيب و غريب اغراق شده‌اش متوجه زمان تقريبن دو ساعته‌اش نمي‌شوي. دو‌ فيلم با امکاناتي و محدوديت‌هايي. دو فيلمي که به نظر مي‌رسد خيلي خودشان را جدي نمي‌گيرند؛ معناگريز و واجد درک و فهمي از انسان که متناسب با هوشِ بالاي دو خالق، در جايگاهي فراتر از تلقيات و باورهاي معمول انسان‌گرايانه در فرهنگ ايراني قرار مي‌گيرد. ماهي و گربه ذات افسرده و روان‌پريشي دارد. اين موضوع در جاهايي بروز پيدا مي‌کند اما مکري ترجيح داده با ايده جنون آميزش برخورد محافظه کارانه‌اي داشته باشد. او به ايده‌ها و لحظات پرتنش بيروني خيلي مجال بروز نمي‌دهد. وحشت را در يک حالت دروني - در وضعيتي که کمي ميشائيل هانکه را به ياد مي‌آورد - نگه مي‌دارد. به قول معروف دورش مي‌چرخد اما وارد هسته خطرناک نمي‌شود. او تمرکزش را روي اجراي فيلم گذاشته که اين طبيعي است. در شکل فعلي اجراي چنين چيزي يک دستاورد در سينماي ايران است. فيلمساز يک کل بزرگ مي‌سازد که از واحدهاي کوچکتري تشکيل شده. رابطه‌ها و موقعيت‌هاي آدم‌ها با هم. با دو نفر داستان را شروع مي‌کنيم و داستان دست به دست مي‌چرخد؛ شبيه به علاف/ slacker (ريچارد لينک‌ليتر). گروه آدم‌ها عوض مي‌شوند و داستان و حس و فضا و ميزانسن آن‌ها قرار است کل بزرگ را پُر کند. اينجا است که فيلم با چالش‌هاي جدي مواجه مي‌شود. همه رابطه‌ها و موقعيت‌ها به يک اندازه براي تماشاگر قابل پيگيري و جذاب نيست. فيلم با حرکت دو مرد در جنگل و حرکت تعقيبي دوربين از پشت، با همراهي موسيقي هراس انگيز، انتظار/ احساسي را در تماشاگر برمي‌انگيزد که فراتر از قراردادهاي اخلاق‌گرايانه مرسوم در فيلم‌هاي ايراني است اما در ادامه داستان ماهي و گربه به خاطر محدوديت‌هاي جغرافيايي که در آن ساخته شده – هم به لحاظ مميزي و هم از نظر نداشتن پيشينه داستان‌ها و فيلم‌هاي هارور/ وحشت - شکل عوض مي‌کند و موفق نمي‌شود در بسياري از لحظاتش موقعيت‌هاي کوتاهِ گيرا به وجود آورد؛ يعني واحد کوچکي که به تنهايي بشود بارها تماشايش کرد. با اين حال دوتايي‌هاي دو مرد جذاب است. بابک کريمي موفق به خلق شمايلي مي‌شود ماندگار در سينماي ايران از يک جانور خل مزاج. سعيد ابراهيمي‌فر همپاي کريمي تلاش مي‌کند. اما بقيه بازيگران فيلم‌، يعني دسته پسرها و دخترها فاقد شور و احساس هستند. مشخص است که فضاي فيلم و شيوه‌اي که در ساختش لحاظ شده اين بازي‌هاي سرد را به وجود آورده. اما خب هم اين رويکرد قراردادي است و سطح پايين‌تر از بقيه دستاوردهاي فيلم و هم زيست پسرها و دخترها در موقعيت‌هايي که خلق شده‌ واقعي و طبيعي به نظر نمي‌رسد. روايت و تمهيد ارجح بر فيزيک و زيست آدم‌ها. بازي و رياضي‌اي که آدم‌ها مهره‌هايش هستند. با همه اين‌ها ماهي و گربه براي سينماي ايران فيلم هيجان انگيزي است. در مدت زماني کوتاه طرفدارانِ شيفته خود را پيدا خواهد کرد و مي‌تواند فيلم محبوب يک نسل از تماشاگران سينما باشد. فيلمي که افسرده حال است؛ غمگين و مغموم و مغبون. پسرها و دخترهاي فيلم مي‌خواهند بادبادک هوا کنند و چند گرگ ناقلا در کمين آن‌ها هستند. فيلم بازيگوش مکري که مي‌شود صفت پست مدرن را براي آن به کار برد، برداشت امروزي يک فيلمساز ايراني از داستان شنل قرمزي است. يا به عبارت ديگر روايتي فيلم هنري‌وار از درباره الي. بره‌هاي اينجا هم مثل آدم‌هاي فيلم فرهادي گرفتارتر از آن هستند که بتوانند مارال را نجات دهند. دخترک/ بره قرمزپوشي که در جنگل به درخت تکيه داده و بي‌خبر از همه جا، هدفونش را به گرگ غريبه‌ مي‌دهد تا با هم موسيقي مورد علاقه دختر که نامش ماهي و گربه ...

پسر يا به عبارت بهتر مردي که توي هواپيماي به مقصد چين در انتهاي آرايش غليظ نشسته را بايد جدي گرفت. يک گرگ امروزي. نعمت‌الله با اغراق در داستان و لحن شوخي/ جدي‌اي که در اجراي داستان سراسر حادثه و هيجان‌اش اتخاذ کرده، حس و همدلي مرسوم تماشاگر را تغيير مي‌دهد. معناي آدم خوب و بد را عوض مي‌کند. او متوسل به تمهيد ويژه يا روايتي خاص نمي‌شود. ظاهر آرايش غليظ کهنه است. به راحتي مي‌تواند ناديده گرفته شود. طبيعي است. اين فيلمي نيست که تماشاگر سينماي ايران عادت به ديدنش داشته باشد. ظاهر همان چيز کهنه قديمي است. چيزهايي که از فيلم‌هاي فارسي وام گرفته شده‌اند در نسبت با يک پلات/پيرنگ پر از اتفاق و اغراق‌هاي ديوانه‌وار تبديل به چيز تازه‌اي شده‌اند که ديگر آن معناي قديمي را ندارد. در چنين فضاي پراغراقي طبيعي است که با انبوهي تصادف در پيشبرد داستان مواجه باشيم. تصادف بخشي از معناي اين داستان است. داستان آرايش غليظ براساس تعريف خوره‌هاي فيلم‌ يک فيکشن/ داستان است. يک جهان مصنوع هيجان انگيز که قراردادهاي خاص خودش را بنا مي‌کند. واقعيت داستان تلخ و آزار دهنده است. اما لحن فيلمساز حس و معناي ديگري به تماشاگر مي‌دهد. تماشاگر، داستانِ مرد بي‌همه چيزي را تماشا مي‌کند که فيلمساز به جاي متهم کردنش به بي‌همه چيزي، او را در قلب يک داستان پرهيجان، در مرکز حادثه و اتفاق قرارداده است. نعمت‌الله و مقدم‌دوست شخصيت اصلي‌شان را در دل تنوعي رنگارنگ از آدم‌ها که پيرامون مسعود (حامد بهداد) هستند، مي‌سازند. مرد داستان پدرش را در منصور (جمال اجلالي) مي‌يابد و با او تفريح مي‌کند. هومن (حبيب رضايي) ور حرام‌زاده مسعود است. تنها کسي که در داستان يک بار از او جلو مي‌افتد و تنها کسي که به اندازه خود مسعود خبيث است. برقي (علي عمراني) استعاره‌اي است بامزه از وضعيت رواني آدم‌هاي فيلم به لحاظ نياز طبيعي که دارند و لادن (طناز طباطبايي) کسي که قرار است ور رمانتيک مسعود را به ما نشان دهد. که نشان نمي‌دهد. نعمت‌الله در اقدامي تحسين برانگيز رمانتيک شدن را براي مسعود منع مي‌کند. او بايد تمرکز داشته باشد. او از رمانتيک شدن گذر کرده. پس لادن از مرد فيلم بازي مي‌خورد. و اينجا خنگي معمول زنان آثار نعمت‌الله آشکار مي‌شود. ايده‌اي معمولي‌ در نمايش زنان. نعمت‌الله تنها در بي‌پولي و به مدد حضور شگفت انگيز ليلا حاتمي در نقش شکوفه از اين دايره محدوديت خارج شد و اين‌جا در آرايش غليظ معمولي‌ترين شخصيت فيلمش زني است که خلق کرده. فيلم کلوزآپ‌هاي زيادي دارد و نعمت‌الله در مقام کارگردان از امکانات صحنه‌ مي‌توانست بيشتر و بهتر در جاهاي مختلف استفاده کند. با اين حال در شکل فعلي آرايش غليظ اجرا و ساخت خوبي دارد که گروه بازيگري در شکل گيري‌اش نقشي اساسي داشته‌اند. گروه مردان فيلم با اختلاف بهترين اجراي يک گروه بازيگري در سال‌هاي اخير سينماي ايران است. حامد بهداد در ترکيبي از اغراق و مکث بهترين نقش يک‌ کارنامه‌اش را بازي کرده. اغراق‌هاي معمول علي عمراني بازيگر در قالب برقي بخشي از رفتار طبيعي مرد عجيب داستان به نظر مي‌رسد. حبيب رضايي بعد از مدت‌ها اجرايي هم شان توانايي بازيگريش ارائه مي‌دهد و بازنده‌اي بدبخت مي‌سازد که چون کلاس مسعود را ندارد در برابرش کم مي‌آورد. و جمال اجلالي در نقش منصور شگفت انگيز است. بامزه است که کمتر کسي به اين اجراي شگفت‌انگيز اشاره کرد. با طنيني از آلن آرکين ليتل ميس سانشاين. پيرمرد اهل دلي که در آن بعد از ظهر دل‌انگيز از ژيگول شدن و مرام هيپي‌اش گفت. و پيرمرد تنها کسي است که در اين داستان اخلاقي، دقيق و نکته سنجانه، فرجامي قطعي و البته رهايي بخش پيدا مي‌کند. او مي‌ميرد.

در ماهي و گربه فيلمساز نگران بره‌هاي افسرده حالش است. کساني که حقشان است هوا کردن بادبادک‌هاي رنگارنگ؛ اگر که جبرِ تمهيد/ روايت و نگاه هراسان فيلمساز اجازه دهد. جراحت آدم‌هاي فيلم مکري بيشتر قابل همذات پنداري مي‌شد اگر او تجربه زيستي‌اش را در نمايش فيزيک آدم‌ها به نمايش مي‌گذاشت. او فيلمساز است. بايد جلوي دوربينش زندگي خلق کند. تمهيد در مشتش است و گذر از آن او را فيلمساز پخته‌تري خواهد کرد. و نعمت‌الله در بهترين فيلمش، در اوديسه خودشناسي وحشي‌اش تماشاگران را به همدلي با گرگ‌اش وامي‌دارد. براي او بره هراسان و بازي خورده در فرودگاه فقط يک آدم است که اندازه گرگ‌اش لياقت و جسارت بازي نداشته و در نتيجه مغبون شده. بايد از اين به بعد حواسش را بيشتر جمع کند. به جاي ترسيدن از گرگ بايد به مقابله فکر کرد. بلوغ در مواجهه است. همان طور که آرايش غليظ فيلم بالغانه‌اي است.

پويان عسگري
نظرات
ساقي سه شنبه 22 مهر 1393 آقا پويان شما کارت درسته
0 0
پاسخ

سعيد عبدالجباري سه شنبه 22 مهر 1393 با سلام من به تازگي با اين سايت آشنا شدم چقدر مطالبتون مفيد هست.اين مطلب رو هم خيلي دوست داشتم.شهرام مکري ايده ي بکري رو خواست انجام بده که توي انجام آن ناکام بود.موفق باشيد.سايت خيلي خوب و مفيدي دارين.مهمتر از همه چيز اينکه همه کامنت ها را منتشر مي کنيد و مثل بعضي از سايت ها نيستين که فقط کامنت هايي که تعريف شده را منتشر کنيد.
آقاي جلالي فوق العاده است.لطفا بيشتر بنويسن.ممنون
يا علي
1 0
پاسخ

حسن بكس سه شنبه 22 مهر 1393 آرايش غليظ سعي كرد آب سردي بر شور دست اندركاران ماهي و گربه بريزد.
جون من تاييد كن خانم صنايع ببينه
1 0
پاسخ

حامد بيدکي سه شنبه 22 مهر 1393 آرايش غليظ فيلم خيلي خوبي بود.بازي بهداد از بقيه بهتر بود و من بازي طناز طباطبايي را هم دوست داشتم.ولي من وضعيت سفيد را بيشتر دوست داشتم.صميمتر بود.
2 1
پاسخ

alireza پنجشنبه 24 مهر 1393 اگر او تجربه زيستي‌اش را در نمايش فيزيك آدم‌ها به نمايش مي‌گذاشت...يعني چي؟
من نمي فهمم ..ساده تر بنويس برادر.ممنون.
0 1
پاسخ

محمود قاسمي شنبه 26 مهر 1393 در اين بلبشو که رگ گردني شدن و باد تو گلو ول دادن شده مد و نميشه منطقي درباره فيلمها حرف زد اين بهترين نوشته اي بود که درباره هر 2تا فيلم خوندم.فقط من ماهي و گربه را بيشتر از شما دوست دارم آقاي عسگري.اما موافقم باهاتون که به مشکلات فيلم اشاره کردين.
0 0
پاسخ

بنيامين چهارشنبه 5 آذر 1393 بنظرم بي پولي بهترين و آرايش غليظ بدترين فيلم نعمت الله هستند
0 2
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط

















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز