یادداشت نویسنده 7فاز بر آرایش غلیظ (حمید نعمت‌الله)/ یک فیلمفارسی ناب

7فاز: مسعود (حامد بهداد) پيچيده‌ترين شخصيت فيلم است. شايد بتوان او را با بعضي تيپ‌هاي شاخص مقايسه كرد - مثلا با كاراكتر بهروز وثوقي در ماه‌عسل - و نشانه‌هاي آن را بيرون كشيد اما در آخر بازهم غيرقابل پيش‌بيني‌ست. يك زيرآبي‌رو درست و حسابي. و مهم‌تر از همه هوش بالايي كه دارد و باعث مي‌شود به راحتي كار خود را انجام دهد.

7فاز: فرار از واقعيت و پناه بردن به داستان (Fiction). مهمترين متد روايي از زمان ملي‌يس تا نولان. قصه گفتن. درگير کردن مصرف‌کننده در اثر خود. سرگرم کردن او به هر نحو. اگر در فيلمي با يک منطق واحد که از حقيقت بيروني ما کپي شده باشد روبرو نيستيم شايد بايد نوع ديدگاه خود را تقويت کنيم، بهتر بنگريم تا بتوانيم زيبايي‌شناسي اثر را بهتر درک کنيم. با کمي تعقل مي‌فهميم اين هم بخشي از سينماي داستان‌گوست و در حال انجام مهم‌ترين وظيفه‌ي خود است: سرگرم کردن من (تماشاگر). خوشبختانه در نمونه‌ي آرايش غليظ گويي که چندباري هم روي هوا پرتت مي‌کند.
از زمان انتشار يک فيلم يا کتاب ما با دو چيز مختلف اما توام مواجه‌ايم: مصرف و نگره زيبايي‌شناختي محصول. هنگامي که آغاز به تماشاي فيلم مي‌کنيم دقيقا منتظر چه چيزي هستيم؟ خواستار چه هستيم؟ با گذشت اين همه سال از تاريخ فيلم جايز است که همان ارزش گذاري و نقد ارزشي که بر مبناي اصول و معيارهاي قديمي است، انجام بدهيم؟ کدام بهتر است؟ لذت بردن از تصاويري که با سرعت به عدسي چشممان مي‌رسد و بعد درباره‌اش تامل کردن يا از همان اول متر به دست گرفتن به روش سنتي؟ فقط کافي‌ست کمي بيشتر خيره شويم و بنگريم آنگاه همه‌چيز درست مي‌شود، وقتي که پيش از تماشاي فيلم شمشير را از رو ببنديم ديگر لذتي نمي‌ماند. تصميم گرفته شده.

اول بهتر است که از هسته‌ي دروني فيلم شروع کنيم. از سر رشته اصلي. اينکه چرا و به چه دليلي الواري تنومند براي خود درست کرده است.از هرژانر و دوره و چرخه‌اي که بگذريم بيش از هرچيز ديگري، فيلم يک فيلمفارسي درست و حسابي‌ست. به زيباترين شکل خود.همه‌ي قواعد اينجا ريخته شده، فکر شده و نتيجه را يک محصول خوشمزه کرده است. قبل از هرچيز بايد اضافه کرد که منظور از فيلمفارسي نوعي معناي مثبت يا منفي که با خود دارد نيست، منظور فيلم‌هايي هستند که در يک بازه زماني در سينماي ايران تا سال 1357 جريان داشته‌اند. اين جريان با وجود دوره‌ي کوتاه مدتي که داشته اما به کمک فيلم‌هاي خود تمام وجناتش و قامتش قابل تشخيص است.پس غير از ما خود سازنده نيز با شناختي کامل از سينما و آگاهي درست از مفهوم فيلمفارسي اثر را خلق کرده است.

درخشان‌ترين گوهري که تا لحظه‌ي پاياني مي درخشد، ريتم اثر است.از همان آتش‌بازي اول و اولين نماي مسعود تا پايان فيلم هيچ خدشه‌اي در مسير روايي و تعريف داستان وارد نمي‌شود. هيچ تغييري ايجاد نمي‌شود. حتي زماني که مسعود در حال کندن کلک هومن است. که بايد تغيير کند! همچون يک روال کليشه‌اي کهنه در سينمايمان که ناگهان فرم و محتواي داستان به طرز به شدت احمقانه‌اي به سوي تلخي مي‌روند و همه‌چيز سياه مي‌شود - که نمونه‌اش هيچ کاهاني‌ست که گويي در لحظات پاياني اصلا با فيلم ديگري مواجه هستيم و فيلم‌نامه‌نويس در حال کتک زدن شخصيت‌هاي خود است! - اما آرايش غليظ اين خيانت را به شخصيت‌هاي خود نمي‌کند. آدم يک لايه بي‌تعريفي در فيلم ديده نمي‌شود.همه‌ي کاراکترها پلان به پلان خود را بيشتر براي ما عرضه مي‌کنند (حتي فاتحي (هومن برق نورد) با حضور کوتاه خود هم شخصيت را معرفي مي‌کند و هم تيپ آشناي فيلمفارسي را بازنمايش مي‌کند) پس خبري از آدم‌هاي سريالي خسته کننده نيست. اما شخصيت‌هاي آرايش غليظ با تمام کارهاي خوب و بدشان در آخر کاملا بد نيستند، يعني دراينجا با چند آدم طرفيم که براي ما معرفي شده‌اند، ممکن است برايشان غصه بخوريم يا حتي دل بسوزانيم اما نمي‌توانيم بگوييم که اين‌ها بد هستند. گويي تمام کارهايي که مي‌کنند براي مسخرگي‌ست و خود عمل مهم نيست، براي اين‌ها داشتن همان انگيزه مهم است (همان چيزي که هومن به استاد فاتحي اس‌ام‌اس مي‌کند).

اين يک فيلمفارسي اصيل است. تمام و کمال (خود مسعود در جايي مي‌گويد من آدم اصيلي هستم) اصيل بودن آن برمي‌گردد به ذهنيت کارگردان و شناخت درست او از اين بخش. هر سه شخصيت کليدي قصه - لادن، مسعود و برقي - هر کدامشان معرف تيپ‌هاي کليدي فيلمفارسي هستند. اما نکته‌ي اصلي در اين است که اين‌ها فقط تيپ باقي نمي‌مانند و بدل به کاراکتر مي‌شوند، پس ما با يک فيلمفارسي‌ طرفيم که حالاچند مرحله از اصل خود بالاتر است، پيچش‌هاي داستاني ايجاد مي‌کند و کاراکترهايي دارد که در عين شناسنامه داشتن، غيرقابل پيش‌بيني عمل مي‌کنند و رودست مي‌زنند و اين به دليل همين شناخت درست از تاريخ فيلمفارسي‌ست که باعث مي‌شود در کنار آوردن شخصيت‌ها از آن، چيز‌هاي تازه ديگري نيز بدان اضافه کند. فيلم فيلمفارسي‌وار آغاز مي‌شود. اما تا پايان ما را با اولتيماتوم اين نوع روبرو مي‌کند و چيزي که در پايان شاهدش هستيم به دليل همان مهارت فيلمنامه‌نويسان اثري است با نگاه به فيلمفارسي که خود بدل به يک فيلمفارسي جهش يافته درجه يک محشر مي‌شود. همانند يک کيک ميوه‌اي بزرگ که طعم‌هاي متفاوتي با خود دارد؛ در عين اينکه طعم‌هاي قديم را حفظ کرده چند مزه تازه نيز اضافه کرده.

لادن، نمونه‌ي کامل يک دختر محجوب و سنتي‌ست که بارها در اين گونه از فيلم‌ها ديده‌ايم. دختر نجيبي که غرورش اجازه نمي‌دهد حتي اسم کوچک هومن را ببرد. در بيشتر فيلمفارسي‌ها شخصيتي معرفي مي‌شود به عنوان دختر پاک و معصوم قصه که تنها نياز به يک تکيه‌گاه دارد و تمام آرزوي او اين است که به خانه‌ي بخت برود. شوهرکردن و کامل شدن زندگي. نشانه‌ي ديگر باور مذهبي و اعتقادي‌ کاراکترها - حال يا با ايمانند يا متحول مي‌شوند و توبه مي‌کنند - در اين فيلم‌هاست. دعا کردن و نذر کردن براي به واقعيت پيوستن خواسته‌ها. درجايي از فيلم پس از اينکه مسعود از او مي‌خواهد هرطور مي‌تواند برقي را مجاب کند، شروع مي‌کند به گريه و از خدا مي‌خواهد هرطور که بهتر است براي او اتفاق بيافتد، با مسعود يا بي‌مسعود. او نمونه‌ي تيپيکال دختر کامل ايراني است، دختري که وقتي مسعود به او مي‌گويد دوستت دارم در پاسخ مي‌گويد شبت بخير.

تغيير و تحول و پاک شدن يک شاخصه‌ي اصلي در فيلمفارسي‌ است. برقي فکرمي‌کند که درحال مجازات و تقاص پس دادن براي گناهان خود است. براي همين پيش از انجام يک کار جديد به دنبال نشانه مي‌گردد. شايد بهترين مثال نمونه آثار نعمت‌الله آغاسي باشد. اين فيلم‌ها اکثرا همين تم بخشش و رستگاري را دنبال مي‌کنند. براي مثال در فاتح دلها بحث کوري شخصيت و در آخر بينا شدن او و همينطور در اثر شاخص او نعمت نفتي (1350) بخشيده شدن پدر در ميان است. پس همانطور که اشاره شد اين يک روند کلاسيک در اين نوع آثار محسوب مي‌شود. آتش‌بازي‌هاي فيلم تنها بر برقي تاثير مي‌گذارد و او آن را نشانه‌اي مي‌بيند براي فرصتي ديگر. او همچون لادن مهره‌اي بي‌گناه است. و هردوي اين‌ها خيلي خوب مي‌دانند رنگ صورتي چه زيباست؛ با صورت‌هاي صورتي، صورتي رو دست کم نگير.

مسعود (حامد بهداد) اما پيچيده‌ترين شخصيت فيلم است. شايد بتوان او را با بعضي تيپ‌هاي شاخص مقايسه کرد - مثلا با کاراکتر بهروز وثوقي در ماه‌عسل - و نشانه‌هاي آن را بيرون کشيد اما در آخر بازهم غيرقابل پيش‌بيني‌ست. يک زيرآبي‌رو درست و حسابي. و مهم‌تر از همه هوش بالايي که دارد و باعث مي‌شود به راحتي کار خود را انجام دهد. همچون يک قاتل فيلم‌هاي جالو هومن را بسته بندي مي‌کند، خيلي خوشگل مخ دکتر را مي‌زند و به زيبايي براي لادن زبان مي‌ريزد. از ته دل هروقت بخواهد به فرد مقابلش مي‌خندد (چون حال خوبي دارد). هميشه هم مي‌داند چه کند. حتي وقتي که سوار هواپيما مي‌شود و همه‌ي ما مي‌دانيم چه در انتظارش است، اما باز هم شايد نمي‌خواهيم اين را ببينيم. چون مي‌دانيم که او هفت خط تر از اين حرف‌ها است.

اولين باري که برقي را مي‌بينيم، درحال گفتن سرگذشت خود براي مسعود است. نماي کلوزآپي از او مي‌بينيم که با حرارت تمام و ضجه‌وار داستانش را مي‌گويد. بعدتر لادن نيز در حال درد و دل کردن با مسعود در کشتي‌ است و بعد هم پيرمرد (دکتر)، او هم داستان خود را تعريف مي‌کند. با همان نگاه به غروب و چه سرگذشت غم‌باري داشته‌ام من. در اواسط فيلم هومن مشکل برقي در مواجهه با زن‌ها را مي‌گويد و در حين تعريف مسعود از خنده مي‌ترکد. حرف‌هاي دکتر و برقي هرروز در تلويزيون رسمي خودمان به نمايش گذاشته مي‌شود. رياکاري محضي که انقدر به کار گرفته شده که ديگر رنگي ندارد. اين‌ها سکانس‌هاي نمونه‌اي از وضع درام ماست. در تمام سکانس‌هاي فيلم که بدان اشاره شد مسعود حضور دارد. در تمام اين‌ها اوست که بيننده است و اوست که گوش مي‌سپارد به حرف‌ها. و فقط مي‌خندد. به جز تمسخر و توهين به اين نوع کليشه چه راه‌حل بهتري مي‌توان ارائه داد؟ دليل متني فيلم همان بي‌خيالي شخصيت و بي‌اهميت قائل شدن او براي اطرافيانش است. شايد دارد به آن‌ها درس مي‌دهد که انقدر درگير گذشته‌شان نباشند. براي همين هم غير از دو سه نکته و يک نام ما چيزي از گذشته مسعود نمي‌دانيم. و خيلي مرموز باقي مي‌ماند.همين الکي خوش بودن او اين حس را بيشتر تشديد مي‌کند.

فيلم کمدي نيست. پيش از قراردان اثري در يک ‍ژانر بايد ببينيم آيا اين فرضيه اصلا در ساختار آن گروه موردنظر - در اينجا ژانر کمدي - جاي دارد يا خير، آيا نشانه‌ها و موتيف‌هاي مشخص و تعريف شده را با خود دارد يا نه؟ بنا بر تيکه‌هايي که انداخته مي‌شود نمي‌توان فيلم را کمدي تلقي کرد. درحالي که نه در لحن روايي و نه در فرم چنين چيزي را مشاهده نمي‌کنيم. بهترين راه براي فهميدن، نگاه دقيق به پلات اصلي‌ست. فردي چيزي مي‌دزدد - در اينجا مسعود اجناس وارداتي آتش‌بازي را از فاتحي مي‌دزدد و سرش را کلاه مي‌گذارد - در ادامه موانع براي او شروع مي‌شوند (طبق قرارداد ژانري) حالا بايد فردي را پيدا کند تا اين اجناس را بفروشد. در مقابل نفري که انتخاب شده - هومن - نيز قصد خيانت به او را دارد. حال اگر به پيرنگ اصلي توجه کنيم ما با يک فيلم جنايي روبرو هستيم. خيانت، دزدي، رودست، درگيري، رودست دوباره و... همه علائم ژانر جنايي‌ست. اگر با اين ديد برويم جلو ديگر واژه‌ي جفنگ معنايي نخواهد داشت. جفنگ زماني‌ است که نه مولف و نه هيچ‌کس ديگري اصلا نمي‌داند چکار دارد مي‌کند و خبري هم از فيلمنامه نيست (نارنجي پوش) در اينجا کاملا قضيه عکس خود است. همه‌چيز حساب‌شده است و از نگاه نافذ کارگردان گذشته و پلان به پلان آن به جا است. يک نمونه‌ي ناب: لحظه‌اي که لادن براي آخرين بار با مسعود تماس مي‌گيرد و دوربين يک نماي Low angle از او به ما نشان مي‌دهد، خيلي کوتاه اما باشکوه. مگر چندبار در تاريخ سينمايمان کارگرداني براي رسيدن منظورش چنين نمايي گرفته؟

اما سواي همه‌ي اين گفته‌ها اگر به دنبال يک کارگرداني عالي و درست حسابي هستيد، اگر مي‌خواهيد هوش و استاندارد بالاتر از سطح سينماي خودمان را ببينيد کافي‌ست به ساده‌ترين سکانس فيلم رجوع کنيد. جايي که هومن و لادن در اتاق همايش درحال گفتگو هستند و نوع نورپردازي‌اي که روي صورت هومن - در تقابل با کاراکتر روبرويش - قرارگفته، نصف صورت او را در سايه قرار داده و به درستي با نورپردازي، شخصيت را به ما نشان مي‌دهد. اما اگر به دنبال معجزه هستيد و مي‌خواهيد آه از نهادتان بلند شود لحظه‌اي را ببينيد که دوربين آرام آرام مي‌رود و زوم مي‌کند روي عينک جوشکاري برقي و بعد. و بعد تنها نمايش نبوغ آقاي نعمت‌الله ‌است. فيلم همچون هواپيماي درون خود داستان است. هرچه جلوتر مي‌رود بيشتر اوج مي‌گيرد و اوج مي‌گيرد، و اين آدم‌هاي داستان هستند که دارند سقوط مي‌کنند.

امين نور
نظرات
پرهام جمعه 18 مهر 1393 بسيار نوشته خوبي بود.اشاره به فيلمفارسي هم براي چنين فيلمي متين و به جا بود.لذت بردم.
0 2
پاسخ

احسان جمعه 18 مهر 1393 چقدر نثر بدي داري برادر...
3 1
پاسخ

ندا. م شنبه 19 مهر 1393 عالي بود امين.
1 1
پاسخ

محمد شنبه 19 مهر 1393 من اين جمله ي آخر رو هر چه قدر مي خونم متوجه نمي شم! اونجا که گفتيد:
"هرچه جلوتر مي‌رود بيشتر اوج مي‌گيرد و اوج مي‌گيرد، و اين آدم‌هاي داستان هستند كه دارند سقوط مي‌كنند."
در ضمن بد نيست يک دستي هم به سر و روي زبان فارسي ات بزني!
3 1
پاسخ

آراز شنبه 19 مهر 1393 مرسي جالب بود ، مخصوصا که واسه حرفات مثال هم داشته باشي
1 0
پاسخ

عبدالله شنبه 19 مهر 1393 ما رو عبدالله فرض کردي يا اينکه خودت مثل ما سر در نمياري چي نوشتي؟!!!
1 2
پاسخ

رضا.ک دوشنبه 21 مهر 1393 امين جان عالي بود در مورد اين فيلم بايد مدام نوشت ممنون از بر و بچه هاي 7فاز که توجه خوب و ويژه اي به اين فيلم دارن دمتون گرم
2 1
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز