یادداشت نویسنده 7فاز بر Locke (استیون نایت)/ راهنمای راست را بزن

7فاز: لاك براي همه اين نبردها بزرگترين انگيزه را دارد. نفرت. ژوزه مورينيو يك‌بار گفته بود هيچ چيز به اندازه نفرت از يك دشمن نمي‌تواند باعث پيشرفتت شود. او بارسلونا و گوارديولايش را داشت و لاكِ ما پدرش را. پس هنگام استيصال برمي‌گردد و صندلي خالي عقب ماشين را تماشا مي‌كند و خشم خودش را سر پدرش مي‌ريزد تا شارژ شود و برود سر تماس بعدي.

7فاز: لحظه کليدي و راهگشاي لاک آنجاست که همسرش او را در آستانه‌ي يک انتخاب مي‌گذارد. که اقلا براي امشب قيد بتن‌ريزي را بزند و فقط  به خانواده‌ و البته فرزند ناخواسته‌اي که از زن ديگري در راه دارد فکر کند تا راهي براي بازگشت به خانه و سروسامان دادن به اين بحران داشته باشد. لاک اما معطل نمي‌کند. او تصميمش را گرفته. آن زوم بک دوربين از او و پشتش موزيکي که روي چهره‌ي مصممش مي‌نشيند چکيده همه تلاش‌هاي استيون نايت در ترسيم شمايل مردانه‌ي تازه‌اي است که از قهرمانش مي‌سازد. مي‌تواني زنت را، خانواده‌ات را، عشقت را، دوست داشته باشي اما از کنارش عبور کني. گستاخانه و نه چندان رمانتيک، اما واقعي. کليشه‌ي همه چيز فداي خانواده همين‌جا خط برمي‌دارد و مرد، جاه‌طلب‌تر از نمونه‌هاي قبليِ فيلم‌هاي نظيرش همه‌ي چيزي را که از دست داده مي‌خواهد. پس سوار بر رخشِ همراهش مي‌شود و مثل يک جنگجوي پاکباخته با سر به شکمِ حادثه مي‌زند. جذابيت مردانه‌ي لاک اينجا نه در فعل فيزيکي و نه در هوش بالايش براي مديريت بحران که در صداقتش و شجاعتش براي مواجهه با آن است. او مي‌توانست به رئيسش بگويد که مريض است و نمي‌تواند به پروژه برسد، به بثان، مادر فرزند نامشروعش در آستانه زايمان براي تسکين رنجش بگويد که دوستش دارد يا براي همسرش حقيقتت را اينقدر محکم و شفاف بيرون نريزد. ولي او تصميمش را گرفته و از واکنش اطرافيانش هراسي ندارد. اين راز جذابيت اوست. استفان کارگر لهستاني درباره او مي گويد: او بهترين مردِ انگستان است.
موقعيت لاک با آدم‌هايي که توي ماشين هم‌کلامش مي‌شوند سنجيده مي‌شود. در خانه، همسر و پسرهايش براي شام و آب‌جو و مسابقه فوتبال منتظر او هستند. نشانه‌‌هاي آرامش و خوشبختي. آرامشي که با يک تصميم به هم مي‌ريزد. لاک، مردانه مي‌رود تا گندي را که زده درست کند. پاي تصميمش مي‌ايستد و نطفه‌اي را که به خاطر دو ليوان شراب و يک احساس تنهايي حالا تبديل به بخشي از هويتش شده در پناه خودش بگيرد. اما فرزند ديگرش پروژه‌ي بتن‌ريزي عظيمي‌ است که سويه‌ي ديگري از هويت اوست که به تعبير خودش آن هم يک جور ظرافت خوني است و نسبتش با آن مثل نسبت الک گينس است با پلي که بر رودخانه‌ي کواي ساخته. حالا قهرمان ما توي بي ام دبليوي مجهزش نشسته تا هم مادر پسرِ حرامزاده‌اش را آماده زايمان کند و هم دونال، سرکارگرِ زيردستش را مهياي زايمان ثمره‌‌ي کارش. و حق خودش مي‌داند که خانواده‌اش درکش کنند تا بتواند صبح به خانه‌اش برگردد. و براي همه اين نبردها او بزرگترين انگيزه را دارد. نفرت. ژوزه مورينيو يک‌بار گفته بود هيچ چيز به اندازه نفرت از يک دشمن نمي‌تواند باعث پيشرفتت شود. او بارسلونا و گوارديولايش را داشت و لاکِ ما پدرش را. پس هنگام استيصال برمي‌گردد و صندلي خالي عقب ماشين را تماشا مي‌کند و خشم خودش را سر پدرش مي‌ريزد تا شارژ شود و برود سر تماس بعدي.
يک نمايشِ تک نفره و يک داستانِ ريل تايم و نمايشنامه‌اي با حضور مجازي آدم‌هاي داستان، پشت تلفن. مي‌توانست به يکي از همه آن فيلم‌هاي خاص و هنري تبديل شود. استيون نايت به راحتي مي‌توانست مقهور و خوراکِ ايده‌اش شود و قسر در رود و همه نمادها و نشانه‌ها را به فيلمش بچسباند و کلي اعتبار بگيرد. اما مسير تبديل ايده‌ روشنفکرانه و ادبي‌اش به يک فيلم سرگرم‌کننده و خوش‌مشرب، با همه زيرکي‌ها در کارگرداني و جزئيات در تصاوير، امتيازي‌ است که او را به يک آدم حسابيِ سينما در فيلم اولش تبديل مي‌کند. پس حد خودش و فيلمش را مي‌داند و براي شاهکار ساختن خيز برنمي‌دارد. و تکيه مي‌کند به روي بازيگرش و سوپربازي او در فيلم. مي‌شود براي تمام جزئياتي که تام هاردي براي حفظ ريتم فيلم در بازي خودش به کار مي‌برد رساله نوشت. مثل تمام گفتگوهايش با دونال (که ويژه‌ترين صداي فيلم است. شوخ طبع و بامزه و فرمانبر). يا آنجايي که در مکالمه با گرت رئيسش عطسه‌اش را کنترل مي‌کند و البته آنجايي که مي‌توانيم با تماشاي آن صحنه ورودش را به جمع بزرگان خوشامد بگوييم. اشکي که از صورتش به پايين مي‌غلطد و معلوم نيست از آثار سرماخوردگي اوست يا بغضي که بالاخره در صحبت با پسرش شکسته.
پسرهاي لاک در گفتگويي کنايي با او از کالدول، مهاجم تيم محبوب‌شان که ظاهرا قبل از اين موجب تمسخرشان بوده حرف مي‌زنند که در طول آن شب توانسته دو گل بزند. و لاک، کالدولِ الاغ را تجسم خودش در زمين فوتبال مي‌بيند. چند سال پيش کالدول نامي در خط دفاعِ تيم محبوبم نيوکاسل بازي مي‌کرد. هيچ وقت نمايش درجه يکي از او به خاطرم نيست. او بعد از چند بار تيم عوض کردن سال گذشته را در بيرمنگهام توپ زد. تيمِ شهري که لاک از آنجا به لندن عزيمت کرده بود. نمي‌دانم اين کالدول همان استيون کالدول نيوکاسل است يا نه. ولي اين که همان مدافعِ قوي هيکلِ آن سال‌ها اگر مي‌توانست در شبِ لاک دو گل بزند و الهام بخشش باشد که عالي مي‌شد. نوبت گل زدن مدافعين. يک جايي از فيلم دوربين از يکي از برچسب‌هاي گوشه شيشه ماشينِ لاک اينسرتي مي‌گيرد که رويش نوشته Help For Heroes.

کاوه اسماعيلي
نظرات
کينگ روبرت پنجشنبه 17 مهر 1393 دونال اندرو اسکاته عمو کاوه، همون موريارتي "شرلوک" بي بي سي. و زن احمق لاک يعني کاترينا هم روث ويلسونه، همون اليس مورگان "لوتر" بي بي سي..
راجع به زن احمق لاک هم مي نوشتي ديگه..
0 1
پاسخ

حامد پنجشنبه 17 مهر 1393 خيلي عالي بود.
When I left the site just over two hours ago, I had a job, a wife, a home. And now I have none of those things. I have none of those things left. I just have myself and the car that I am in. And I am just driving and thats it
0 0
پاسخ

محمد جمعه 18 مهر 1393 خوب شد اين 7 فاز راه افتاد، ما نوشته هاي شما ها رو يه جاي سر و شکل دار بخونيم.
يه متنِ عالي واسه يه فيلم عالي. ممنون.
0 1
پاسخ

سارا شنبه 19 مهر 1393 بايد پذيرفت كه بيگ بنگ هر كس از قدرت غده ها و نفرت ها، تحقير شدگي ها و شكست هايش منشا ميگيرد و وقتي بنگ!!! منفجر ميشود انگار تازه ماهيت اصلي فرد بيرون ميريزد.اينجا برخلاف بركينگ بد، داستان مرد سرخورده و ميانسالي پر از سركوب شدگي، قهرمانش اتفاقا بسيار محبوب، موفق و جوان است ولي وقتي انفجار درونش رخ ميدهد و با بغض كهنه اش مواجه ميشود به قدرت بغضي ويرانگر ولي سازنده ايمان مي آورم. عالي نوشتي كاوه.
0 0
پاسخ

پوريا شنبه 19 مهر 1393 چقدر اين نقدهاي 7فاز دوست دارم. آدم شريك مي كنه تو لذتي كه منتقد از فيلم برده. اما از فيلم؛ مي دونم كه ميشه سوال باقي عمرم! كه آيا Locke كار درست رو انجام داد يا نه؟ اگه نه! پس اون آرامش ته فيلم تام هاردي چرا از ذهنم پاك نميشه.
0 0
پاسخ

ميم.سين يكشنبه 20 مهر 1393 قلم بسيار تحسين برانگيزي داريد. در ضمن استعاره هاتون بسيار بجا و ويژه است كه نشان هوش بالاي منتقد عزيز دارد.
0 0
پاسخ

سياوش پنجشنبه 29 آبان 1393 نقدتون بسيار زيبا بود،از اين فيلم خيلى لذت بردم، اون خالى كردن خشم و كينه روى پدر و انتخاب يك زندگى تازه و در عين حال ناشناخته ولى با اميد بسيار و بر خلاف پدر بي مسوليت از جالبترين نكات اين فيلم خاص و فراموش نشدنى بود و همچنين دو تولد ، يك حقيقي و دو هويتى به مانند دو گل كالدول.
ممنون از سايت 7فاز و تيم تحريريه حرفه اى و قلم زيباتون.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط



































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز