دیوید تامسون از فیلم‌های مهم تاریخ سینما می‌گوید/ بخش سوم: دهه نود - چشمان کاملا بسته

7فاز: ساخته شدن اين فيلم به اندازه ابديت طول كشيد: از هاروي كايتل و جنيفر جيسون لي نماهاي زيادي فيلمبرداري شد اما درنهايت زوج كروز و كيدمن جانشين‌شان شدند. به نظر مي‌رسد كروز تجربه، دانش و مهارت بودن در لحظات مختلف اين فيلم را ندارد و خيلي ناراحت و پريشان است در حالي كه كيدمن به نظر گوش به زنگ، هوشيار و گناهكار است.
 

7فاز: درواقع اين آخرين فيلم استنلي کوبريک است، او خيلي زود بعد از دريافت نسخه تدوين شده فيلم درگذشت و به سرعت اين افسانه قوت گرفت که کوبريک قصد داشته کارهاي بيشتري روي فيلمش انجام دهد. اما دست آخر خيلي سخت است که بخواهيم آن گرداب اساسي و مهم را ناديده بگيريم: يعني فاصله بين مردي که همه چيز را درباره فيلمسازي مي‌دانست اما به اندازه کافي درباره زندگي يا عشق يا رابطه نمي‌دانست. (به نوعي در طول سال‌ها اين موضوعات از فيلم‌هايش کنار گذاشته شده بودند) نه اينکه بگوييم فيلم براي مجذوب کردن مخاطب دچار کمبود مي‌شود يا در ايده‌هاي مهيج و نقشه‌ها و دسيسه‌هايش کم مي‌آورد. سلطه کامل کوبريک بر فيلم و استادي و مهارت او را کاملا مي‌توانيد حس کنيد. موضوع فقط اينجاست که به نظر مي‌رسد استاد فراموش کرده توانايي و مهارت و حاکميتش در فيلمسازي بايد خيلي بيشتر از اين‌ها باارزش‌تر از مثلا برتري در شطرنج يا جلا و زرق و برق ظاهري به نظر برسد يا شايد هم اصلا کوبريک از کشف و درک اين موضوع‌ها دست کشيده بود.
بيل و آليس هارفورد در منهتني زندگي مي‌کنند که مي‌توانسته در استوديوهاي پاين‌وود ساخته شود. بيل دکتر است و آليس مادر بچه‌هايش. آنها همچنين درست شبيه تام کروز و نيکول کيدمن هستند که در آن زمان احتمالا جنجالي‌ترين زوج رمانتيک در سرتاسر جهان بودند. آنها به يک مهماني خيلي ناخوشايند مي‌روند و به روشي خيلي ظريف و ملايم با غريبه‌ها رابطه‌هاي زودگذر برقرار مي‌کنند. مهماني‌هاي اين چنيني به جز براي معامله‌هاي تجاري گزاف و قرار و مدار براي ترور آدم‌هاي مهم به چه کاري مي‌آيند؟ همه اين‌ قراردادها هم بالاي ميزهاي بيليارد اتفاق مي‌افتند.
بعدتر، آليس به بيل درباره فانتزي‌اي که از گذشته‌اش درباره يک رابطه جنسي داشته اعتراف مي‌کند. (با جزيياتي از يک برخورد معصومانه و گذرا) اين حرف‌ها به صورت يک فيلم آبي و سفيد واضح و روشن در ذهن بيل جان مي‌گيرند. فکر مي‌کنم اين اولين صحنه رابطه جنسي است که استنلي در کارنامه کاري‌اش فيلمبرداري کرده. اين افکار دائم به ذهن بيل خطور مي‌کنند و او را به خيانت نزديک و نزديک‌تر مي‌کنند. بيل وارد يک زنجيره از اتفاقات مضحک مي‌شود که در جايي شبيه به يک مهماني ميگساري و عياشي پايان پيدا مي‌کند. از آن مهماني‌هايي که درباره‌اش هميشه به شما هشدار مي‌دهند. جايي که احتمالا زني کشته مي‌شود. يا شايد هم از فرط ملالت و بيزاري مرده باشد؟
چشمان کاملا بسته از داستان رويايي (Traumnovelle) آرتور شنيتسلر اقتباس شده است و فردريک رافائل کتاب بامزه و گيرايي در اين رابطه نوشته که چطور شد او را براي نوشتن فيلمنامه به همراه کوبريک خبر کردند. کتاب درگيرکننده‌اي است. اين اولين قرارداد روشني بوده که سرنوشت اين فيلم را تعيين کرده است.
ساخته شدن اين فيلم به اندازه ابديت طول کشيد: از هاروي کايتل و جنيفر جيسون لي نماهاي زيادي فيلمبرداري شد اما درنهايت زوج کروز و کيدمن جانشين‌شان شدند. بازي‌هاي مکمل گزنده و هشيارانه زيادي در فيلم داريم؛ از تاد فيلد، اسکاي دومونت، ريد سربدزيجا، لي‌لي سوبيسکي تا آلن کامينگ. سيدني پولاک هم با فيلم همکاري سنگين و وزيني داشته است. به نظر مي‌رسد کروز تجربه، دانش و مهارت بودن در لحظات مختلف اين فيلم را ندارد و خيلي ناراحت و پريشان است در حالي که کيدمن به نظر گوش به زنگ، هوشيار و گناهکار است.
راستش به اين قضيه فکر مي‌کنم که در اينجا فيلمي وجود داشت که بايد ساخته مي‌شد. که در آن کيدمن (با چهره‌ مبدل کميک و وحشي) همه فريبندگي‌اي بود که به سمت بيل فرستاده مي‌شد تا او را به بيراهه و انحراف بکشاند. و بيل مي‌بايست جيم کري مي‌شد. الان اصلا شوخي نمي‌کنم. اين وحشت قلابي وحشتناک فيلم براي کمي انفجار و هياهوي کميک دارد فرياد کمک سر مي‌دهد. مي‌توانست اسمش آليس در نيويورک باشد، نه؟
البته چشمان کاملا بسته فيلم تميز و کاملي است: لس تومکينز و روي واکر طراحي صحنه را انجام داده‌اند، لري اسميت مسئول نورپردازي بود و ماريت آلن لباس‌ها را طراحي کرده است. موسيقي فيلم متنوع، روشنفکرانه و تا حدي لاف‌زن و گزافه‌گوست؛ درست مثل اينکه نسخه روشنفکرانه‌اي از برنامه اسم آهنگ را بگو باشد. (name that tune اسم يک مسابقه تلويزيوني آمريکايي است که در آن دو گروه را روبه‌روي هم قرار مي‌دهند تا اطلاعات‎شان درباره آهنگ‌ها را با هم مقايسه کنند - مترجم) شوکه‌کننده است وقتي متوجه مي‌شويم زمان فيلم فقط 159 دقيقه است. هر قاب آن به آدم حس يک زندان را مي‌دهد.

صوفيا نصرالهي
نظرات
حسين جمعه 28 شهريور 1393 واقعاً منظور اين پاراگراف رو نفهميدم "راستش به اين قضيه فكر مي‌كنم كه در اينجا فيلمي وجود داشت كه بايد ساخته مي‌شد..." منتقد داره چي ميگه ؟
0 0
پاسخ

صوفيا نصرالهي پنجشنبه 3 مهر 1393 فکر کنم منظورش اين بوده که با مصالحي که "چشمان کاملا بسته" داشته ميتونسته يه فيلم ديگه بسازه با يه رويکرد ديگه...
1 0
پاسخ

آراز سه شنبه 20 آبان 1393 اسم اين مجموعه نوشته ها رو مي شد گذاشت فيلم هاي مهم تاريخ سينما که ديويد تامسون آنها را دوست ندارد .
2 0
پاسخ

عليرضا سه شنبه 26 خرداد 1394 تامسون غلط کرد واقعا
0 0
پاسخ

سيما چهارشنبه 28 مرداد 1394 کاملا با تک تک جملاتش موافقم.واقعا هر قابش يه زندان بود و دقيقا جيم کري جايگزين مناسب تري بود براي بازيِ فضاحت بارِ کروز :/
و 159 دقيقهههههههههههههه.واي چي کشيدم تا اين بول شت به سرانجام برسه.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط

























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز