بازخوانی فیلم‌ها و سریال‌های قدیمی ایرانی/ بخش اول: امام علی (داود میرباقری) - مقدمه

7فاز: سريال امام علي داستان آخرين روزهاي خلافت عثمان و دوران پنج ساله‌ي خلافت علي تا شهادتش را روايت مي‌كند. پايلوت سريال از گردن‌زني ساحر يهودي در صحن مسجد كوفه آغاز مي‌شود و اپيزود آخرش با ضربت خوردن قهرمان در محراب همان مسجد پايان مي‌يابد. دوراني كه به سه جنگ گذشت تا از ميان اين سه نبرد نسبت ميان قهرمان داستان و يارانش با دشمنان‌شان مشخص شود. تا به قول مالك اشتر حكمت را در سايه شمشيرها بياموزيم.

7فاز:
                                                       طفلکم، جاي جاي اين بيابان شام است و خار خار آن شمشير

هجده سال بعد از پخش سريال امام علي در تلوزيون ايران، سريال کاراگاه حقيقي ازشبکه HBO با اين جمله پايان يافت که هميشه يک قصه بود. قصه تاريکي و روشنايي. هر چقدر تاريکي در کاراگاه حقيقي بي‌مرز و مثل غبار در فضا، نامشخص و سيال بود اما امام علي همان قصه هميشگي را با خط‌کشي آشکار پيش چشمان‌مان آورد. اين‌بار بر محور داستانِ تجلي مفهوم اسطوره در فرهنگ ايراني که سالهاست يکي از جذاب‌ترين بخش‌هاي تاريخِ شفاهي و مکتوب در ايران يعني تاريخ صدر اسلام را در نسبت آدم‌ها و حوادث با او مي‌سنجند. کاريزما و مسلک زندگي و روش حکومت امام علي جداي از موضع مذهبي ايراني‌ها خود به تنهايي هوس‌انگيزترين سوژه تاريخي براي بازسازي‌ست. فانتزيِ به تصوير کشيده شدنِ لحظات زندگي امام علي به دست فيلمسازان بزرگ سينما دست از سر خيلي‌ها برنداشته. تصورش را بکنيد. مايکل مان و فيلمبردار افسانه‌اي‌اش دانته اسپينوتي واقعه غدير را بسازند. وقتي همان قاب دوتايي مردهايشان روي جهاز شترهاي کاروان حجاج هنگام صلات ظهر شکل بگيرد. وقتي پيامبرِ قوم دست رفيقش را بالا بگيرد و فرياد سردهد. يا فرض کنيد فرانک ميلر نبرد علي و عمربن‌عبدود را در ميانه غزوه خندق در يکي از کاميک‌هاي خودش ترسيم کند و به سينما بياوردش. لحظه‌اي که علي چهره برمي‌گرداند و دوري مي‌زند و دوباره شمشير به پيکر دشمن مي‌کشد. يا اسکورسيزي، به خون کشيده شدن محراب در هنگام نماز صبح و رستگاري علي را به تصوير مي‌کشيد. يا دروازه خيبر از پشت عينک‌هاي سه‌بعدي از روي پرده سينما در فيلمي از پيتر جکسون به سمت ما پرتاب شود.
وحشت تقدس‌زدايي از حرمت امامِ معصوم و يارانش و عمق بخشيدن به قامت شخصيت دشمنانش در پروسه‌ي دراماتيزه کردن داستان خلافت امام علي احتمالا بزرگترين نگرانيِ مديراني بوده که تا سال‌ها از تحقق چنين فانتزي‌هايي ابا داشتند. همان‌طور که هنوز حتا به تصوير کشيدنِ چهره‌ي امام معضل اساسي سازندگان روايت چنين آثاري‌ست. ميرباقري در چنين شرايطي سريال امام علي را ساخت که بيننده‌ي سريال حتا در نهج‌البلاغه هم تنها نامه‌هاي يک طرفه‌ي امام علي به معاويه را خوانده بود و از سوي ديگرِ ماجرا خبري نداشت. پس ساختمان خود را از ابتدا بر دو شقه کردنِ ماجرا بين همان داستان تاريکي و روشنايي بنا کرد. علي و معاويه. مالک و عمروعاص. حجاز و شام. بني اميه و بني هاشم. معاويه در جايي از سريال رو به عمر مي‌گويد :حکايت اميه و هاشم همان حکايت هابيل و قابيل است که از عهد عتيق بوده و تا آخرالزمان ادامه دارد. ساختمان اثر به همين روشني‌ست. داستانِ علي خودش کهن الگوي اسطوره‌هاست. مرز بين خير و شر، شفاف‌تر و جداتر از هميشه. گفتگويي هم اگر هست در دمه الجندل است جايي مابين شام و کوفه.
و ميرباقري درست همينجا دست به ريسک بزرگ خود مي‌زند. او شر جذاب را خلق مي‌کند. هوشِ عمروعاص و کياست معاويه و زيبايي اغواگرانه‌ي قطام و خوش‌مشربيِ وليد در مقابل عصبيتِ جندب و حزنِ هميشگيِ عمار و دست‌هاي پينه بسته و غير روحاني امام علي. با جمع جذاب بازيگران و دوبلورهاي سمتِ شر، رندانه وضعيت را به سويي مي‌برد که تماشاگرِ متعصب به علي و يارانش هم در ابتدا بخواهد با آنها همدلي کند. و بعد آرام آرام تمايز ميان جذابيت رنگارنگ، شوخ و شنگ و پرکششِ سمت تاريکي در مقابل سادگي، حزن و چرک بودنِ سمت خير و روشنايي خود را نشان دهد تا به حديثي که از امام علي از زبان عمار جاري مي‌شود برسيم که بهشت عقبي از ميان جهنم دنيا مي‌گذرد. ميرباقري اينگونه امکانات محقرش در ساخت سريال و پرداخت جلوه‌هاي بصري آن را با جهان‌بيني منحصر به فرد خويش در نمايش اسطوره جبران مي‌کند.
سريال امام علي داستان آخرين روزهاي خلافت عثمان و دوران پنج ساله‌ي خلافت علي تا شهادتش را روايت مي‌کند. پايلوت سريال از گردن‌زني ساحر يهودي در صحن مسجد کوفه آغاز مي‌شود و اپيزود آخرش با ضربت خوردن قهرمان در محراب همان مسجد پايان مي‌يابد. دوراني که به سه جنگ گذشت تا از ميان اين سه نبرد نسبت ميان قهرمان داستان و يارانش با دشمنان‌شان مشخص شود. تا به قول مالک اشتر حکمت را در سايه شمشيرها بياموزيم. سريال با لوندي‌هاي قطام و دلدادگي‌هاي وردان و لفاظي‌هاي وليد آغاز مي‌شود و در اپيزودهاي پاياني سايه‌ي تراژدي آنچنان بر آن حاکم است که رنگ و روي تصوير کدرتر مي‌شود و همه چيز مثل يک تابلوي محزون به نظر مي‌رسد.
هجده سال پس از پخش سريال امام علي، بزرگترين يادگاري آن براي ما بيش از ديالوگ‌نويسي‌هاي کم‌نظيرش که در جمع‌هاي شخصي بارها به آن ارجاع داده‌ايم و شخصيت‌پردازي جسورانه‌ي آدمهايش، به تصوير کشيدن همه داستانها و افسانه‌ها و روايت‌هايي‌ست که از زبان پدرها شنيده بوديم و در تاريخ خوانده بوديم و وارد فرهنگ عامه‌ي ما شده بود. داستان قاتلي که به وسوسه‌ي دختري، قهرمانِ ما را شهيد کرد. داستانِ قرآن‌هايي که در ميانه جنگ بر سر نيزه‌ها رفت. داستانِ انگشتري که از انگشت بيرون رفت و انگشتري که به دست آمد و خليفه تعيين کرد و... سريال امام علي حکايت بزرگ اسطوره‌ي اين سرزمين را از دل فرهنگ عامه بيرون کشيد و جلوي دوربين آورد. پس شايسته بود که اولين بخش از بازخواني فيلم‌ها و سريال‌هاي ايراني قديمي را به آن اختصاص دهيم. اقلا به خاطر همان صحنه که عمروعاص روي تپه‌اي که پايينش مالک اشتر - در حاليکه نامه علي را در دست داشت - به خاک افتاد، ايستاده و عمامه‌اش را برمي‌دارد و در سوگ کسي که موجوديتش را از حضور او مي‌گرفت، مي‌گويد بدرود مالک. بدرود.

کاوه اسماعيلي
نظرات
شهيد گمنام شنبه 29 شهريور 1393 يا علي
1 0
پاسخ

کينگ روبرت شنبه 29 شهريور 1393 اين داستان وسوسه ساخته شدن رخدادهاي تاريخي ما به دست اساتيد اونا قلقلک دهنده ذهنهاست استاد، نه؟ مصائب مسيح گيبسون که به کلي تحت تاثير روايت عاشوراست و حالا که ديگه گيم آف ترونز رو داريم که مجموعه همه داستانهاي مذهبي و شرقي رو در خودش جمع داره..
1 1
پاسخ

زينب چهارشنبه 2 مهر 1393 بسيارعالي.قلم گيرا وجذاب ونگاهي متفاوت وسينمايي
1 0
پاسخ

آراز شنبه 5 مهر 1393 احسنت خيلي عالي بود، اون فانتزي هاي فيلمسازان بزرگ که محشر بود
0 1
پاسخ

رضا چهارشنبه 7 آبان 1393 خيلي خوب بود.
واقعا سريال امام علي يک استثنا بود. براي من سريال امام علي يادآور سکانس هاي شاهکاري مثل :
ديالوگ هاي فوق شاهکار بين معاويه و عمروعاص، ديالوگ داوود دمشقي و معاويه، روياي معاويه که ميان چند موجود ترسناک مي افتد،
يا اولين ديالوگ معاويه در سريال که وقتي در حال برچيدن سفره هستند اين جمله را از او مي شنويم : "نمک دوغ کم بود"
ديالوگ جندب در قسمت اول، سخنراني هاي وليد بر منبر وبسياري ديگر بود به نظر من مختارنامه بسيار عقب تر از سريال امام علي است وقتي ميرباقري درقله خلاقيت است.

1 1
پاسخ

رضا جمعه 26 خرداد 1396 قطام: شايددر آينده اي دور وردان ،سرنوشت من و تو را به هم رساند...
وردان: من را به آينده هاي دور تبعيدنكنيد بانو!
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز