دیوید تامسون از فیلم‌های مهم تاریخ سینما می‌گوید/ بخش سوم: دهه نود - مخمصه

7فاز: نكته اصلي فيلم مخمصه، علاوه بر امتياز هيجان‌انگيز بودن سبك بصري مان و توانايي بي‌بديل او در تصرف پرده سينما و ميخكوب‌كردن تماشاگران اين است كه فيلم چقدر شيرين در ايده‌اش پوچي زشت و آشكار ماجرا را قضاوت و توجيه مي‌كند.

7فاز: فرض فيلم مخمصه بر اين است که هر آدمي در لس‌آنجلس اين فيلم زندگي‌ مي‌کند با يک‌جور رستگاري غيرمحتمل براي ادامه زندگي‌اش تحت فشار قرار مي‌گيرد. بارها و بارها معرفي‌هاي کوچک شايسته و نجيبانه يا سادگي آدم‌ها به وسيله اين تنش و فشار دائمي که اسمي هم ندارد، قطع و بريده مي‌شوند. دست آخر، طبيعي‌ترين توضيحي که در موردش وجود دارد اين است که اين هيجان، بيشتر از سرسختي و زيبايي مايوسانه سبک بصري و کارگرداني مايکل مان ناشي مي‌شود تا تحليل‌هاي قديمي و غمگنانه درباره پيروزي يا پول. اينجا جهاني است بدون خستگي، استراحت يا هر گونه بازتاب انساني. چيزي که براي فلسفه‌بافي باقي مي‌ماند فقط خودنمايي گربه‌هايي است که برايشان هميشه شب است و هميشه در حال نبرد با هم هستند. حتي اگر شما يک شب با نيمه گمشده روح‌تان معاشرت داشته باشيد و با او يک شام صرف کنيد و يک فنجان چاي دوستانه ديوانه‌وار هم کنار يکديگر بنوشيد. اين تجارت تصوير است. شو بيزينس!
وينست يک پليس عالي است، نيل پول‌هاي کلان از بانک‌ها مي‌دزدد، به علاوه آنها آل پاچينو و رابرت دنيرو هم هستند و در اين جدال هوشيارانه مثل قهرماناني مي‌مانند که قوم و خويش هم هستند (پدر و پسر فيلم پدرخوانده 2) و خيلي حياتي و ضروري است که بتوانند نقش‌هايشان را با هم عوض کنند. به اين ترتيب مفهوم ساده فيلم مان از اين قرار خواهد بود: اينکه پليس‌ها و دزدها شبيه هم هستند، در مخمصه‌ و هيجان گداخته مي‌شوند و شکل مي‌گيرند و درست مانند هم حاضرند تا وابستگي‌هاي مشترک و معمول در زندگي واقعي را رها کنند به خاطر... خب گمان مي‌کنم به خاطر فيلم. نکته اصلي فيلم مخمصه، علاوه بر امتياز هيجان‌انگيز بودن سبک بصري مان و توانايي بي‌بديل او در تصرف پرده سينما و ميخکوب‌کردن تماشاگران اين است که فيلم چقدر شيرين در ايده‌اش پوچي زشت و آشکار ماجرا را قضاوت و توجيه مي‌کند. احتمالا مان مي‌گويد اگر شما نمي‌توانيد جلوي خودتان را براي ديدن فيلم بگيريد پس به اين معناست که همه چيز درست و تثبيت شده است، درست مثل قطعات اصلي که در يک ماشين سر جاي خودشان کار مي‌کنند. هيچ چيزي وجود ندارد که بدون هماهنگي وارد قصه فيلم شود مگر اينکه تعادل دلچسبي ايجاد کند و از طريق آن وحشت زندگي خيلي دقيق و ظريف به صورت سينمايي تصوير شود.
اين حرف‌ها ممکن است به نظرتان احساساتي و آشفته بيايد. شايد حتي کسي را مجبور کند که در مقابل حماقت ابتدايي اين فرضيه بايستد که پليس‌ها و دزدها روي ديگر هم هستند و مي‌شود نقش‌هايشان را به هم تبديل کرد. و اين ايده که مردها بايد آماده باشند تا اگر گرفتاري پيش آمد همه خانواده را در عرض 30 ثانيه رها کنند، بچگانه و فاشيستي است. اما سينماي فاشيستي مي‌توانند مجذوب‌کننده باشد همان‌طور که لني ريفنشتال روزها و شب‌ها را در نورمبرگ به تصوير کشيد. آيا مان صاحب چيزي شبيه نبوغ يا درک و دانش است يا اينکه آنقدر توانايي‌اش براي ساخت فيلمي با ظاهري فريبنده و مجذوب‌کننده زياد است که ديگر به محتواي فيلمش کاري نداريم؟ مخمصه پوست و ظاهر است، پر هيجان و پر تنش و دوست‌داشتني و مشتاق، شبيه ظاهر يک ورزشکار بزرگ يا يک ماشين نو.
از طرف ديگر مخمصه چيزي جز عشق به لس‌آنجلس نيست و توانايي قابل توجه و مثال زدني‌اي در به تصوير کشيدن زندگي عده زيادي از مردم اين شهر و داستان‌هاي فرعي دارد که همه در تعادل با يکديگر روايت مي‌شوند. ساختار فيلم به پيچيدگي ماگنوليا است و در مواجهه با زندگي اين آدم‌ها، مان در اوج هوش و ذکاوت و سرسختي خودش است. در ادامه همه اين‌ها بايد گفت که در فيلم حتي يک بازي بد هم وجود ندارد، و حتي يک شخصيت هم نيست که بخواهد خودنمايي کند تا مخاطب تجزيه و تحليلش کند و هيچ‌کس هم از روي ناچاري کشته نمي‌شود. (با اين حال يک‌جور بيزاري عميق از خود زندگي در آن وجود دارد). فقط کافي است به وال کيلمر، تام سايزمور، ناتالي پورتمن، ويليام فيچتنر، جان وويت، تام نونان، دايان ونورا و حتي اشلي جاد نگاه کنيد تا متوجه شويد چقدر در انتخاب بازيگران بي‌نقص عمل شده است. همان‌طور که اگر با دقت به ديالوگ‌هاي فيلم گوش دهيد متوجه دقيق و کامل بودن آنها هم مي‌شويد. فيلم 172 دقيقه است، خيلي طولاني به نظر مي‌رسد اما حتي از اين هم مي‌توانست طولاني‌تر باشد.

صوفيا نصرالهي
نظرات
کينگ روبرت چهارشنبه 19 شهريور 1393 تامسون: يك‌جور بيزاري عميق از خود زندگي در آن وجود دارد..
يک جور بيزاري عميق از زندگي در کنار نوعي عشق خام و بچگانه به زندگي، دلشان مي خواهد زندگي کنند و عشق بورزند ولي زندگي و عشق به آنها روي خوش نشان نمي دهد.. و همه داستان حول همين تناقض تلخ مي گذره، همين سعي بيهوده، همين مخمصه.
1 0
پاسخ

احسان س پنجشنبه 20 شهريور 1393 مخمصه قصه ي آدم هاي گيره. آدم هاي مطمئن، که ديگه حوصله يا نياز ندارن که شک کنن، که حتا موقع جَستن با بقول تو (بقول تامسون) نيمه ي گمشده ي روحشون و رانندگي تو اون تونل پر نور و همچين الاهي، يهو سر خرو کج مي کنن که... برن انتقام بگيرن؟ اونم از يه مفنگي دوزاري؟ خير! تو نظر من اين کششيه که مک کالي رو مي بره به سمت هانا!
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط


























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز