رصدخانه؛ بازیگران عصر ما - بخش هفتم

7فاز: جسيكا چستين بيش و كم براي تماشاچي فيلم غريبه بود مگر اينكه خوره‌ي سينما پيش از آن دِين (2010) يا پناه بگير (2011) را ديده باشد اما شيوه‌ي بازي گيري غير قراردادي و رهايي بازيگر در آثار ماليك، ميزانسن‌هاي سيال و رمز و رازي كه چستين در درخت زندگي نشان داد براي ناك اوت كردن هر بيننده‌اي كفايت مي‌كرد. چستين در كارهاي بعدي‌اش نشان داد بازيگري دقيق، كاريزماتيك و بااستعداد فراوان است. نقش‌هاي خوب يكي پس از ديگري به كارنامه‌اش اضافه مي‌شدند. كمك (2011)، سي دقيقه پس از نيمه شب (2012) و ماما (2013) بهترين استفاده را از او كردند.

7فاز:
نومي راپاس – 1979
دو رگه‌ي سوئدي/ اسپانيايي تا پيش از سري هزاره (2010) گمنام بود. اين تريلوژي که طلايه‌دار موج سينماي اسکانديناوي شد در مدت کوتاهي او را به بازيگري معتبر تبديل کرد. در شرلوک هولمز: بازي سايه‌ها (2011) کولي با جربزه پا به پاي هولمز و واتسونِ انرژيک و ريچي‌وار آمد. اليزابت شا در پرومتئوس (2012) جانشين شايسته‌اي براي ريپلي/ سيگورني ويور بي‌باک بيگانه‌ها بود و فريادهايش در سکانس جراحي از بهترين جاهاي فيلم. دي‌پالما در شهوت (2013) نقشي به راپاس داد که به هيچ وجه اتفاقي نبود. از سري هزاره و حتي فيلم خوب ديگرش، دورتر (2010)، پرسونايي در تضاد با صورت بي‌حالت و سنگي راپاس شکل گرفت. زني آسيب پذير، زخم خورده و خونين که نمي‌فهمد چطور روزگار به خشونت و آسيب کشانده‌اش و سر بزنگاه بايد عزم کند و خود را نجات دهد. مايه هيچکاکي را يکي از مريدان استاد، دي‌پالما، به خوبي گرفت و در شهوت ضيافتي ساخت از تلميحات، اشاره‌هاي آشکار و پنهان به دنياي مشوش و نامطمئن هيچ. با رويکردي مشابه همکاري دوباره بازيگر و نيلس آردن اوپلو که کاشف و کارگردان او در اولين فيلم هزاره بود مردي رو به تباهي (2013) را مي‌توانست شاهکار جمع و جوري کند. نيمه‌ي اول فيلم که تمرکز را بر راپاس تنها و منزوي و رابطه‌اش با کالين فارلِ مرموز و همانقدر گوشه گير گذاشته بود با ميزانسن‌هاي بيانگر و حس و حال مناسب اميد‌هاي زيادي مي‌کاشت اما هر چه فيلم بيشتر از راپاس دور و به قطب ديگر ماجرا، فارل نزديک شد حوادث، روابط و پرداخت بيش از پيش مشابه يکي از اکشن‌هاي مد روز شدند. نکته‌ي توي پرانتز اينکه راپاس مي‌تواند زبان نورديک (شمالي) را صحبت کند، بورخس اگر زنده بود مي‌گفت عجب دختري.
نومي راپاس
تام هاردي – 1977
اما آن بچه محافظي داشت... چهره‌اش را چند ثانيه بيش نخواهيم ديد. تنها هنگامي که تاليا الغول مي‌خواهد از چاه بگريزد يک بار فرصت داريم به آدم پشت نقاب نگاه کنيم. تام هاردي است، جاعل چرب زبان و متلک گوي اينسپشن. تصور درآمدن سبعيتِ بِين از ايمز شنگول دشوار است  اما نولان هاردي را براي قلچماقي ضدقهرمان نخواسته بود. بازيش در راک اند رولا (2008) به نقش باب خوشگله کارگردان را به اين انتخاب کشاند. از گمنامي در دسته‌ي برادران (2001)، سريال موفق روزهاي پيش از گل کردن سريال سازي، تا برانسون (2008) و روزهاي پس از شهرت در بي‌قانون (2012) تام هاردي جسمانيت، قوه‌ي تن و شور غريزي را به کاراکترها سپرده است (مثل وقتي که جرج ميلر او را براي بازسازي مد مکس انتخاب مي کند) اما جايي که به نظر مي‌آيد اوج اين تجلي فيزيک و جسم باشد، مبارز (2011) يا شواليه سياه برمي‌خيزد (2012) تردي و شکنندگي مردانه را چون ور ديگرش عيان مي‌کند. يادمان نرفته در قسمت سوم تريلوژي شواليه سياه نگاه ديو تنها زماني رام مي‌شد که چشم به دلبر مي‌دوخت. اينکه بدانيم او در يکي از خروارها اقتباس بلندي‌هاي بادگير (2008) هيث کليف عاشق و مجنون را بازي کرده مي‌تواند به اين قابليت صحه گذارد. هاردي در دراپ (2014) بازنواخت تضاد و درگيري شخصيت‌هايش را ادامه مي‌دهد و عجب که در اين فيلم با راپاس همبازي شده. دراپ داستان گرداننده‌ي بي سرو صداي يک بار در بروکلين است که ناگهان وسط جنگ و باج گيري گنگسترها و پليس‌ها مي‌فهمد پول کثيف مافياي شهر در بار او جاساز مي‌شده و براي محافظت از آدم‌هاي اطرافش بايد به يکي از دو سمت نبرد بپيوندد.
تام هاردي
جسيکا چستين - 1977
درخت زندگي (2011)، هر موقع درون خانه هستيم پنجره‌اي هست که ماليک و لوبسکي آفتاب را با اصرار پشتش نشانده باشند. خورشيد و خانه‌ي اين اثر غير از سبک و طبيعت گرايي کارگردان ژرف انديش حجت ديگري هم دارد: ساکن آن اتاق‌هاي رو به  نور که بانوي خانه، زمين، زن، برکت، مادر و گياه است. وقتي بخواهي براي جان بخشيدن به همه‌ي اين معاني توي گيومه بازيگري پيدا کني کارت عجيب دشوار مي‌شود. به اين اعتبار گزاف نيست اگر برنده‌ي اصلي سير و سلوک درخت زندگي را بازيگر مورد بحث بدانيم. جسيکا چستين بيش و کم براي تماشاچي فيلم غريبه بود مگر اينکه خوره‌ي سينما پيش از آن دِين (2010) يا پناه بگير (2011) را ديده باشد اما شيوه‌ي بازي گيري غير قراردادي و رهايي بازيگر در آثار ماليک، ميزانسن‌هاي سيال و رمز و رازي که چستين در اين فيلم نشان داد براي ناک اوت کردن هر بيننده‌اي کفايت مي‌کرد. چستين در کارهاي بعدي‌اش نشان داد بازيگري دقيق، کاريزماتيک و بااستعداد فراوان است. نقش‌هاي خوب يکي پس از ديگري به کارنامه‌اش اضافه مي‌شدند. کمک (2011)، سي دقيقه پس از نيمه شب (2012) و ماما (2013) بهترين استفاده را از او کردند و البته نمونه‌هاي ضعيف نيز وجود داشت : بي‌قانون (2012) و حضوري کم اثر در روند داستان کوريالانوس (2011) که پشت شکسپير قايم شده و نقش چستين را هر کس ديگري مي‌توانست بازي کند. امروز که پناه بگير را مي‌بينيم به فراست جف نيکولز آفرين مي‌گوييم که چگونه حتي پيش از ماليک به سحر پنهان چستين پي برد و او را نشان همه چيزي کرد که پايان جهان مي‌خواست از کرتيس/ مايکل شانون بگيرد.
جسيکا چستين
جيمز مک اووي - 1979
ناپديد شدن النور ريگبي: آن‌ها (2014) براي دوست‌ داران بيتلز چيزي بيش از عنوانش ندارد اما علاقمندان ايده‌هاي بکر در سينما را حسابي سرذوق خواهد آورد. اين درام عاشقانه با حضور جسيکا چستين/ النور و جيمز مک اووي/ کانر در حقيقت تدويني است از دو فيلم ديگر مجموعه با تگ‌هاي زن و مرد که هر کدام از ديد يکي از دو قطب ماجرا ناپديد شدن عشق را روايت خواهد کرد. مک اووي با دنياي عاشقانه‌ها ناآشنا نيست، در حقيقت نخستين موفقيتش با تاوان (2007) حالا به عاشقانه‌اي کلاسيک براي همنسل‌هايش تبديل شده. اما تاوان هر چه براي جو رايت، رونان و نايتلي آمد داشت در کسب و کار مک اووي پيشرفت چشمگيري حاصل نکرد. تا دو سه سال بعد جيمز کماکان نقش‌هايي را ايفا مي‌کرد که تيپيکال بازيگران انگليسي است، يک روس در آخرين ايستگاه (2009)، نقش اولي نه چندان اول در کنار ستاره‌ي اصلي و گران، آنجلينا جولي، در تحت تعقيب (2008) و بازي از ياد رفته‌اي در همدست (2010) کنار رابين رايت. مانند خيلي از بازيگران مديون مارول شد که در ريبوت افراد ايکس نقش چارلز زاوير، پرفسور ايکس آينده را به او سپرد. پس از اکران موفق افراد ايکس: کلاس اول و آثار بعدي مک اووي ديگر جوان شيرين و محجوب آخرين پادشاه اسکاتلند (2006) يا پنه لوپه (2007) نبود. عصبيت و خشمي، گويي از پس آنچه در تاوان گذشته بود با خود آورد که اساسي به کارش مي‌آمد. خلسه (2013) يکي از بهترين بازي‌هايش در نقشي تکه تکه و ناپيوسته است و به پانچ خوش آمديد (2013) پليسي تلخ و تيره‌ي انگليسي با حضور مک اووي در کنار مارک استرانگ و آندره‌آ رايزبارو و پيتر مولان ديدني شده.
جيمز مک اووي

رضا رادبه
نظرات
امير سه شنبه 18 شهريور 1393 متن خوبي بود
فيلم پليدي (Filth 2013) جزوء بهترين بازي هاي مك اووي هستش
0 0
پاسخ

محمد چهارشنبه 19 شهريور 1393 تام هاردي بهترينه!
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط



















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز