سینمای بین‌الملل در دهه هشتاد

The Movie Rat: كسي نمي‌تواند به طور كامل، تمامي فيلم‌هاي بين‌المللي يك دهه خاص و در حوزه‌اي معين و مقدار قابل توجهي فيلم كه در سرتاسر دنيا پخش مي‌شود را طي يك دوره ده ساله تجزيه و تحليل كند. هر دهه‌اي، داراي جنبش‌هاي سينمايي در بطن فرهنگ همان دهه است. مثلا دهه 1960 به خاطر تاثير فراگير موج نوي سينماي فرانسه بر سرتاسر اروپا مورد توجه است. در حاليكه مثلا دهه 1980 دهه قدرت گرفتن فيلم‌هاي خارجي بود.

The Movie Rat: کسي نمي‌تواند به طور کامل، تمامي فيلم‌هاي بين‌المللي يک دهه خاص و در حوزه‌اي معين و مقدار قابل توجهي فيلم که در سرتاسر دنيا پخش مي‌شود را طي يک دوره ده ساله تجزيه و تحليل کند. هر دهه‌اي، داراي جنبش‌هاي سينمايي در بطن فرهنگ همان دهه است. مثلا دهه 1960 به خاطر تاثير فراگير موج نوي سينماي فرانسه بر سرتاسر اروپا مورد توجه است. در حاليکه مثلا دهه 1980 دهه قدرت گرفتن فيلم‌هاي خارجي بود. خانه‌هاي هنر به زودي تشکيل شدند و آمريکايي‌ها اشتياق بيشتري نسبت به قبل براي تماشاي فيلم‌هاي خارجي از خودشان نشان دادند. تا حدي که حتي در دهه 1960 ديدن فيلم‌هاي فليني و تروفو بخشي از حرکت ضدجريان اصلي‌ فرهنگي‌اي بود که البته خيلي هم جهاني نبود.
مراسم اسکار هم هميشه اتفاقي تبليغاتي بودند. مطبوعات مقدار قابل توجهي به اهميت آن اضافه مي‌کردند و استقبال عامه‌ي مردم هم آن را به طور مداوم تبديل به يکي از پربيننده‌ترين برنامه‌هاي تلويزيوني مي‌کرد. بنابراين هنگامي که اعضاي آکادمي، حالا هرکس که مي‌خواهند باشند، نامزدي فيلم‌هاي خارجي را هم در مجموعه‌هايشان آوردند، معمولا فيلمي آمريکايي را هم در آن جا مي‌دادند که البته بايد دقت مي‌کرديد تا متوجه آن بشويد.
در 1983 فيلم فاني و الکساندر، آخرين ساخته اينگمار برگمان در آن زمان، نامزد شش جايزه اسکار شد که چهار اسکار را از آن خود کرد. به طرز دوگانه و طنزآلودي جوايز فيلمنامه و کارگرداني را به او ندادند. دقيقا بخش‌هايي که بايد برگمان اسکار مي‌گرفت.
بعدها و در سال 1985 فيلم آرژانتيني La Historia oficial نامزد دريافت جايزه اسکار فيلمنامه شد. در 1988 مارچلو ماستروياني در بخش بهترين بازيگر نقش اول مرد براي فيلم Dark Eyes، فيلم Au Revoir les enfants نوشته لويي مال در بخش فيلمنامه و لاسه هالستروم هم براي کارگرداني فيلم My Life as a Dog  نامزد دريافت جايزه اسکار شدند و فيلم Babette’s Feast هم به کارگرداني گابريل اکسل برنده اسکار بهترين فيلم خارجي شد. هم‌چنين در ميان نامزدها آهنگ‌هاي بسياري از موسيقي فولکلور نروژ از نسلي به نام Ofelas هم وجود داشت.
مکس فون‌سيدو هم در سال 1989 براي بازي در فيلم Pelle the Conqueror که البته در سال 1987 پخش شده بود، نامزد جايزه اسکار شد.اين فيلم به کارگرداني بيل آگوست همان فيلمي است که نخل‌طلاي کن را از آن خودش کرده بود و به طور قطع يکي از بهترين فيلم‌هاي دهه 1980 در بين تمام کشورهاست. فيلم داستان لاس با بازي فون‌سيدو و پِله با بازي پله هِوِنه‌گارد است که در انتهاي قرن 19ام براي پيدا کردن کار از سوئد به دانمارک مي‌آيند. در فيلم ما شاهد رنج و آزار آنهاييم و هر چه هم که فيلم پيش مي‌رود بيشتر و بيشتر با آنها احساس همدردي مي‌کنيم. بخش تراژدي و بخش پيروزي فيلم قسمت‌هاي زيباي آن‌ هستند که به‌حق نام آگوست را بر زبان‌ها انداخت.
البته جوزپه تورناتوره، يکي از بااستعدادترين کارگردان‌هاي جهان هم با اولين فيلمش سينما پاراديزو در آن سال‌ها حضور داشت. در فرانسه جنبش cinema du look به راه افتاده بود. اما سينماي در حال ظهور متعلق به ملت برزيل بود.
در حاليکه در برزيل صنعت فيلم تحت محاصره بود و دولت هم در پي بحران اقتصادي کمک‌هايش را به جريانات هنري قطع کرده بود، دو فيلم در عرصه‌هاي بين‌المللي از اين کشور به موفقيت‌هاي بزرگي رسيدند. اولي فيلم Pixote ساخته هکتور بابِنکو بود. فيلمي به شدت قوي در مورد جوانان بزهکار محله‌هاي فقيرنشين شهر سائوپائولو. فيلمي که هيچ‌کدام از بازيگرانش هم حرفه‌اي نبودند. تجربه‌اي دراماتيک و بسيار تاثيرگذار و نمونه‌اي از تمثال‌پردازي در بستر فيلم‌هاي نئورئاليست برزيلي. فيلم در دو قسمت تعريف مي‌شود. در بخش اول شاهد تقلا و کشمکش‌هاي جوانان در کمپ‌هاي بزهکاري و در بخش دوم فرار آنها از کمپ و زندگي واقعي‌شان در خيابان‌هاي شهر هستيم. هکتور بابِنکو يک برزيلي بالفطره است که  با ترسيم فقر و جنايت در خيابان‌ها و همينطور فساد دستگاه‌هاي دولتي به کشورش حمله‌ور شد. طوري که هيچ‌گاه قبلا شاهد آن نبوديم. فيلم حتي در بين ده فيلم برگزيده بسياري از آمريکايي‌ها هم قرار گرفت.
درهمان زمان دولت کمک‌هايش را به فيلم Eu Sei Que Eu Vou te Amar با نام انگليسي Love Me Forever or Never ساخته آرنالدو جابِر قطع کرد و عوامل فيلم مجبور شدند بقيه فيلم را بدون هيچ بودجه‌اي پيش ببرند. فيلم نه‌تنها تدوين فوق‌العاده قدرتمندي دارد بلکه بازي‌هاي بسيار چشمگير هم در آن ديده مي‌شود. در فيلم فقط دوبازيگر حضور دارند که فرناندا تورس جايزه بهترين بازيگر زن جشنواره کن در سال 1986 را از آن خود کرد. فيلم در مورد يک زوج است که ما شاهد بحث و جدلشان در مورد رابطه و طلاق گرفتنشان‌ هستيم. فيلم شامل فلاش‌بک‌ و تصاوير ويدئويي است که شخصيت‌ها در آن حضور دارند و در بين آنها هم مونولوگ‌هايي وجود دارد. ديالوگ‌نويسي فيلم فوق‌العاده است. در بين مونولوگ‌هاي آنها هم گويي شعرهايي وجود دارد که بسيار کامل‌اند و دعواها هم به شدت هوشمندانه انتخاب شده‌اند. فيلم به‌‌غايت مسحور کننده است و مي‌تواند با عنوان مبالغه‌آميز زمين بازي روانشاختي از آن ياد کرد. تنها ايراد فيلم هم پايان توهم‌زاي آن است.
بعده‌ها هم در دهه 90 و 2000 فيلم‌هايي مثل O Quatrilho و Central Station و O Que e Isso Companheiro با عنوان انگليسي Four Days in September، و A Partilha و Bicho de Sete Cabeças براي برزيل موفقيت‌هايي را کسب کردند.
سينماي بين‌المللي بالاخره حضورش را در جوامعي که مي‌توانند روي تمام دنيا تاثير بگذارند، نشان داد. حال چه اين اتفاق را مثبت بدانيم چه منفي، بيشتر جريانات سينمايي سرتاسر دنيا در اصل واکنشي بود به هاليوود. و بايد بدانيم که حضور ثابت و پذيرفتن سينماي بين‌المللي از طرف آمريکايي‌ها يک الزام براي حفظ حيات و سرزندگي سينماي آمريکاست.
 

اميد غيايي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز