کامیک بوک - بخش اول: تاریخچه

7فاز: آنچه جهان كاميك بوك و گرافيك نوول را در اين هشت دهه فعاليت نشانه‌دار كرده، حضور ابر قهرمان‌هايي است كه با نقاب‌ها و شنل‌هاي براق‌شان، قرار است نقش اسطوره‌هاي زمانه ما را بازي كنند. جهاني كه مردانش وراي الگوهاي زميني عمل مي‌كنند و قدرت‌هاشان بالاتر از قدرت‌هاي شهري و قيود اجتماعي مي‌ايستد. آن‌ها مانند نمونه‌هاي كهن‌شان قرار است رابط زمين باشند با آسمان.

7فاز: آنچه جهان کاميک بوک و گرافيک نوول را در اين هشت دهه فعاليت نشانه‌دار کرده، حضور ابر قهرمان‌هايي است که با نقاب‌ها و شنل‌هاي براق‌شان، قرار است نقش اسطوره‌هاي زمانه ما را بازي کنند. جهاني که مردانش وراي الگوهاي زميني عمل مي‌کنند و قدرت‌هاشان بالاتر از قدرت‌هاي شهري و قيود اجتماعي مي‌ايستد. آن‌ها مانند نمونه‌هاي کهن‌شان قرار است رابط زمين باشند با آسمان. رابط آن دنياي برتر يا به قول جوزف کمبل سرنخ‌هايي به سوي عميق‌ترين توان‌هاي بشري. و بي خود نيست که اولين ابرمرد اين قصه‌ها، همچون هديه‌اي از طرف آسمان به زمين مي‌نشيند. کمپاني‌هاي شهير DC و مارول در سال‌هاي بعد از جنگ جهاني، پيامبراني هم ارض مخاطبين آسيب ديده‌شان خلق کردند تا در سايه کهن الگوها، شيوه برخورد با زخم را نشان‌شان دهند. مسيري که حالا در سال‌هاي پسا يازده سپتامبري راه به سوي سينما باز کرده و هم‌زمان رکوردهاي فروش را شکسته است.
آنچه در ادامه مي‌خوانيد نقشه‌اي است مختصر از تاريخ کاميک بوک که به وقتش در اين بخش جزئي‌تر و پرمزه‌تر به آن خواهيم پرداخت:
کاميک استريپ
نقطه شروع
اگر بخواهيم تاريخچه واقعي قصه‌هاي مصور را به جديت يک کتاب تاريخ بررسي کنيم بايد از ديوارنگاره‌هاي کهن غارها، نقاشي‌هاي مصر باستان، و کتب ديني تصوير سازي شده آغاز کنيم. ولي از آنجايي که آنقدرها جدي نيستيم و بحث‌مان بالاخص کاميک بوک است، چند هزار سالي جلو مي‌آييم. تا به امروز اولين کاميک بوک چاپ شده را ماجراهاي اَبادايا الدباک (Obadiah Oldbuck) مي‌دانند که در 1837 در انگلستان منتشر و محبوب شد و بعدها به آمريکا رفت. اين کتابي بود با ابعاد 8.5x 11 و در 40 صفحه که هر صفحه 6 تا 12 بخش (يا پنل Panel) با تصاوير متفاوت داشت. در داخل تصوير به شکل امروزي نوشته‌ها درون ابر يا حبابي سفيد نبودند بلکه پايين آن شرح‌هايي بود که اتفاقات مصور شده را نقالي مي‌کرد. در واقع اين شکل کاميک بوک تا 1894 که ريچارد آوتکالت براي اولين بار کوچه هوگان را در نشريه Truth کشيد، مدل تثبيت شده باقي ماند. بعدها آثار آوتکالت در کتابي با نام بچه زرد در آپارتمان مک فادن (The Yellow Kid in McFadden´s Flat) به چاپ رسيدند. اين کتاب از چندين جنبه اهميت دارد. اول اينکه اصطلاح کاميک بوک براي اولين بار روي جلد اين کتاب نوشته شده بود، اصطلاحي که تا به امروز هم به قصه‌هاي مصور جمع آوري شده درون يک کتاب گفته مي‌شود، فارق از ژانر آن. دوم اينکه محبوبيت زياد اين کتاب باعث شد سر و کله مجله‌هايي پيدا شود که به چاپ انحصاري کاميک‌ها مي‌پرداختند. در واقع پيش از آن مدت‌ها بود که کاميک‌ها منحصر به بخش‌هاي کوچکي از روزنامه‌ها مي‌شدند، اما بعد از بچه زرد، مجلاتي آمدند که قصه‌هاي مصور چاپ شده در روزنامه‌ها را جمع آوري مي‌کردند و در يک مجله مجزا به چاپ مي‌رساندند. بعدتر در اوايل دهه بيست کم کم بعضي مجله‌ها دست به استخدام طراح براي چاپ مطالب اريجينال زدند؛ در ميان اين مجلات ورسيون‌هاي اوليه DC و مارول هم بودند که در آن دوران اسامي ديگري داشتند و در هر شماره ماجراهاي چندين قهرمان مختلف در ژانرهاي متفاوت را انتشار مي‌دادند.
به طور کلي به دوران پيش از بچه زرد دوران ويکتوريايي و به دوران بعد از آن دوره پلاتينيوم مي‌گويند. دوره پلاتينيوم ژانرهاي زيادي مثل رومانس، وسترن، وحشت و پليسي را به خودش ديد ولي همچنان بيشترين محبوبيت با داستان‌هاي طنزي مثل ميکي موس و پاپاي بود. مدل‌هاي اوليه ابر قهرمان‌ها هم در اين دوران شکل گرفتند؛ قهرمان‌هايي مثل فلش گوردون، فانتوم (Phantom) و سايه (Shadow) که اگرچه از نيروهاي ماورايي بي‌بهره بودند ولي حسابي دل و جرات داشتند و فقط به دنبال عدالت و درب و داغان کردن آدم بدها بودند. فانتوم اولين قهرمان از اين دسته بود که لباس مبدل و شکل و شمايلي درست مثل ابرقهرمان‌ها داشت. اين دوره در نهايت با وارد صحنه شدن اولين ابرقهرمان کاميک بوکي به پايان رسيد.
کاميک استريپ
دوران طلايي
دوران طلايي با اولين شماره مجله Action comics آغاز شد. روي جلد اين مجله عکس مردي با لباس آبي و قرمز بود که ماشيني را بالاي سرش برده بود، لابد به قصد پرتاب. اين اولين حضور يک ابرقهرمان در کاميک‌ها بود، اولين حضور سوپرمن. استقبال از سوپرمن آن‌چنان بود که سيل کاميک‌هاي ابرقهرماني راهي بازار شدند، قهرمان‌هايي که خيلي‌هاشان مدت‌ها است فراموش شده‌اند و خيلي‌هاشان هم هنوز برو بيايي دارند. از بين محبوب‌ترين ها مي‌شود به بتمن، واندر وومن (Wonder woman)، کاپيتان امريکا (Captain America)، کاپيتان مارول (Captain Marvel)، هيومن تورچ (Human Torch)، فلش (Flash)، گرين لنترن (Green Lantern) و ... اشاره کرد. سوپرمن همچنين اولين ابرقهرماني بود که کتاب مجزاي خودش را داشت؛ کاميک بوک سوپرمن در 1939 براي اولين بار منتشر شد و اولين کاميکي بود که تنها ماجراهاي يک ابرقهرمان را روايت مي‌کرد و موفقيت آن باعث شد کم کم ابرقهرمان‌هاي ديگر هم شانس داشتن کتاب‌هاي مجزاي خودشان را به دست آورند. DC در اين سال‌ها موفق‌ترين کمپاني بود و خيلي راحت توانست با در اختيار داشتن قهرمان‌هايي مثل سوپرمن، بتمن، واندر وومن و ... روي پاي خودش بايستد. مارول هم که در آن دوران Timely خوانده مي‌شد با استفاده از محبوبيت کاپيتان آمريکا، ساب مرينر (Sub-Mariner) و هيومن تورچ کمي خودش را از ميان انبوه مجلات ديگر جدا کرد. با شروع جنگ جهاني، داستان‌هاي ابرقهرماني از آن جايي که ارزان بودند، حملشان راحت بود، و اکثرا قصه‌هاشان حول برنده شدن خوبي بر بدي دور مي‌زد، محبوبيتي فزاينده پيدا کردند (به خصوص بين سربازان راهي جنگ). حتي از بعضي از ابرقهرمان‌ها در تبليغات جنگي هم استفاده شد به طوري که کاپيتان آمريکا و شيلد (Shield) که کمي وطن پرست‌تر از بقيه بودند به جنگ نازي‌ها فرستاده شدند. اما با پايان جنگ جهاني اين کاميک بوک‌ها توجه عامه را از دست دادند. مردم آمريکا که شايد در دهه سي به واسطه وضعيت اسفبار اقتصادي و بعد از شروع جنگ به خاطر پيرنگ هميشگي نبرد حق عليه باطلِ اين کتاب‌ها، جذب کاميک‌هاي ابرقهرماني شده بودند بعد از پايان جنگ و مشاهده بقاياي آن، انگار ديگر حوصله دنيايي که همه چيز را به سياه و سفيد و خوب و بد تقسيم مي‌کرد نداشتند. ابرقهرمان‌ها محبوبيتشان را در اواخر دهه 40 از دست دادند و به جز عنوان‌هاي معدودي (مثل سوپرمن و بتمن) بقيه تا دوره بعدي چاپ نشدند.
کاميک استريپ
دوران نقره‌اي
بعد از کاهش علاقه مردم به ابر قهرمان‌ها در اواخر دهه 40 کمپاني‌هاي کاميک به سمت گونه‌هاي ديگر رفتند، به خصوص ژانرهاي وحشت و جنايي مورد استقبال زياد قرار گرفت. در همين دوران چندين روزنامه و تحقيق آماري خبر از رشد جنايت در بين نوجوانان دادند و طبق معمول عده‌اي هم بودند که به جاي اينکه مسايل اجتماعي يا والدين را مسئول اين اتفاقات بدانند انگشتشان را سمت کاميک‌ها و موضوعات خشن و ترسناک‌شان بردند. اعتراض‌ها به شرکت‌هاي کاميک که در آن دوران هنوز آنقدرها هم بزرگ نشده بودند و بعد از دوران طلايي به زور دستشان به دهان‌شان مي رسيد، بالا گرفت و در نهايت باعث تاسيس CCA شد (مخفف comics code authority) که يک جورهايي نقش سانسورچي کاميک‌ها را بازي مي‌کرد. CCA هرگونه نمايش استفاده از مواد مخدر و روابط جنسي و خشونت بيش از اندازه را ممنوع کرد و در همان ابتدا با تم‌هايي مثل خون‌آشام‌ها و گرگ‌سانان و ... در داستان‌هاي ترسناک مخالفت کرد. به همين علت کمپاني‌ها تصميم گرفتند يک‌بار ديگر دست به دامن ابرقهرمان‌ها شوند ولي اين بار به شکلي کاملا متفاوت. شروع دوران نقره‌اي را اولين نمايش فلش جديد در شماره چهارم Showcase DC مي‌دانند.(1956) نوع طراحي و روند متفاوت داستاني در اين فلش خبر از اتفاقات نو و هيجان انگيزي در دنياي ابر قهرمان‌ها مي داد. در واقع DC توانسته بود با تمهيدي در روايت، قصه تمام ابرقهرمان‌هايش را يک‌بار ديگر از ابتدا و به شکلي متفاوت بازگو کند. دوران نقره‌اي در واقع دوران وارد کردن بک گراند‌هاي جديد براي همان ابر قهرمان‌هاي قديمي بود. اين پيش زمينه‌ها البته حالا ديگر جادويي نبودند بلکه رنگ و لعابي علمي تخيلي به خودشان گرفته بودند، به عنوان مثال گرين لنترن که در دوران طلايي انگشترش منبعي جادويي و نامعلوم داشت، در اين سال‌ها صاحب انگشتري است که حافظين کهکشان‌ها با استفاده از تکنولوژي پيشرفته‌شان ساخته‌اند. DC با خطوط روايي جديدش و ارائه سري Justice league of America که ماجراهاي چندين ابر قهرمان اصلي کمپاني در کنار همديگر را تعريف مي‌کند توانست تا 1960 يکه تازي کند اما در دهه 60 عملا قافيه را به مارول و اديتور خلاقش استن لي باخت. استن لي به تقليد از Justice league of America، چهار شگفت انگيز (Fantastic Four) را روانه بازار کرد که از چهار ابر قهرمان حذف شده مارول تشکيل شده بود (البته هيومن تورچ همچنان تا حدودي محبوبيت داشت) و توانست موفقيت زيادي کسب کند. استن لي با وارد کردن نوعي واقع‌گرايي به داستان‌هاي ابر قهرماني توانست مخاطب‌هاي زيادي براي کاميک‌هايي مثل اسپايدرمن، X-men، و هالک دست و پا کند. کار مهم استن لي خلاقيت در شخصيت پردازي بود، او در واقع مشکلات روزمره آدم‌هاي عادي را به قهرمان‌هايش گره زد. اينطور بود که اسپايدرمن به صاحب خانه‌اش بدهکار شد يا هالک از کشتن عزيزانش ترسيد. به لحاظ طراحي هم دوران نقره‌اي سير صعودي شگفت‌آوري داشت. در اين سال‌ها خيلي از قديمي‌هاي کاميک بوک کنار کشيدند يا پست‌هاي مديريتي را پذيرفتند و جا براي جوان‌هاي خلاقي مثل نيل ادامز و دني انيل باز شد. خيلي از طراحان قديمي هم با محبوب‌تر شدن کاميک‌ها دستشان بازتر شد و کارهاي جديدتري کردند، نمونه‌هايش آدم‌هايي مثل جک کربي، استيو ديتکو يا نيک فِري بودند؛ مي‌شود درباره جنبه‌هاي هنري و فوق‌العاده طرح‌هاي کربي يا فري در اين سال‌ها بر روي کاميک‌ها ساعت‌ها حرف زد.
حدس و گمان بر سر اينکه اين دوران دقيقا در چه سالي و با چه کاميکي به پايان رسيد زياد است ولي واقعيت اين است که در سه سال پاياني دهه 60 و سال‌هاي ابتدايي دهه هفتاد ابرقهرمان‌ها فروش‌شان کمتر و کمتر شد و براي همين يک‌بار ديگر سيستم خودش را تغيير و با شرايط وفق داد. دوست دارم ايده منتقدي را نقل کنم که معتقد بود علت پايان دوران نقره‌اي در ديالوگ گرين لنترن نهفته است، گرين لنترني که در دهه شصت هميشه پر از اميد و شور بود: اون روزها رفتن، براي هميشه، روزهايي که مطمئن بودم ... خيلي جوان بودم ... خيلي مطمئن بودم امکان نداره اشتباه کنم، جوان و پرمدعا. اون گرين لنترن بود ... خب حالا عوض شدم، حالا پيرترم... شايد حتي عاقل‌تر... و خيلي غمگين‌تر.
کاميک استريپ
دوران برنز
اين دوره از اوايل دهه هفتاد تا 1985 را شامل مي‌شد و در طي آن کاميک‌ها کم کم تاريک‌تر و تراژيک‌تر شدند. همانطور که قبلا اشاره شد CCA با هرگونه نمايش استعمال مواد مخدر به هر نوعي مخالف بود و دهه هفتاد هم همانطور که احتمالا با خبر هستيد دهه رشد مصرف مخدرات بود. استن لي در سه شماره اسپايدرمن کاري سفارشي در تبليغ عليه مصرف مواد مخدر انجام داد. CCA البته اعتراض کرد ولي وقتي استن لي بدون اهميتي به نظر آن‌ها، کاميکش را منتشر کرد و با استقبال مواجه شد قوانين به مرور اصلاح شدند. با بازتر شدن دايره محدوديت‌هاي CCA تم‌هاي تاريکتري که اندکي هم حاصل تاثير کاميک‌هاي زير زميني دهه شصت بودند، به قصه‌ها راه پيدا کردند، داستان‌ها خشن‌تر و ترسناک‌تر شدند و مسايل روزمره‌اي مثل الکليسم، نژادپرستي، اعتياد و آلودگي‌هاي زيست محيطي خطوط روايي را پيش بردند. دهه هفتاد دوران رشد بيشتر مارول بود و رو به زوال رفتن DC. جک کربي که مدت‌ها در مارول همکاري نزديکي با استن لي داشت و در خلق خيلي از شاهکارهاي دوران نقره‌اي مارول دخيل بود، اوايل دهه هفتاد کمپاني را ترک کرد و به DC رفت. DC که روي کربي شايد زيادي حساب کرده بود بعد از شکست کاميک‌هاي او دوران اقتصادي بدي را تجربه کرد. به لحاظ طراحي، دوران برنز شاهد نوعي رئاليسم هنرمندانه بود. در اين دوران طرح‌ها نه شکل و شمايل آرتيستيک و غير رئال دوران نقره‌اي را داشتند و نه شمايل کارتوني دوران طلايي را. جنسي از واقعي گرايي در فيگورهاي چهره و نمايش اشکال، به درون کاميک‌ها راه يافت و مثلا ديگر طراح‌ها براي نمايش ترس به سراغ اسکچ‌هاي اکسپرسيو نمي‌رفتند بلکه به نمايش صرف موقعيت و مخفي کردن المان‌هاي تم لحظه در هر پنل کفايت مي‌کردند. نمونه اين طراحي‌ها را در گرين لنترن دهه هفتاد نيل آدامز مي‌شود ديد.
خيلي‌ها معتقدند دوران برنز اصلا تمام نشده و ما همچنان در حال خواندن کاميک‌هاي اين عصر هستيم. اما عده‌اي ديگر هم عقيده دارند دوران برنز عملا با انتشار Crisis on infinite earth تمام شد و دوران مدرن آغاز گرديد. ما با گروه دوم موافقيم.
کاميک استريپ
دوران مدرن
دوران مدرن کاميک (به آن دوران تاريک هم گفته مي‌شود) که در حال حاضر در آن به سر مي‌بريم به دوراني تبديل شد که بالاخره کاميک به عنوان مديومي جدي در هنر به رسميت شناخته شد. در اين سال‌ها آدم‌هايي مثل آلن مور، فرانک ميلر و نيل گيمن به خاطر خلق شاهکارهايشان به سلبريتي تبديل شدند، اقتباس از آثار کاميک بيشتر و بيشتر شد و همينطور استقبال از آن‌ها. در اين سال‌ها داستان‌ها تيره و تارتر شدند و شخصيت‌ها ابعاد رواني پيچيده و عميقي گرفتند، به طوري که قهرمان‌ها حالا بيشتر ضدقهرمان بودند (جُک کشنده، بتمن بازمي‌گردد، لوبو، واچمِن و ...) و رقباي بدجنس‌شان حالا ديگر آنچنان سياه و خيره‌سر نبودند، مگنيتو (x-MEN) حالا قابل درک‌تر شده بود و ديوانگي‌هاي جوکر حالا ديگر جذاب بودند و انگار نوعي خاص از تفکر را يدک مي‌کشيدند. معشوق‌هاي ابر قهرمان‌ها ديگر آنچنان کشته و مرده آن‌ها نبودند و در خيلي از کاميک‌ها اصلا کشته مي‌شدند و يا به دشمن مرد اول داستان تبديل مي‌شدند (Daredevil). ابر قهرمان‌ها تنهاتر شدند و طرز فکر و مواجهه‌شان با اجتماع فلسفي‌تر شد طوري که گاهي کار به جايي مي‌رسيد که کل شهر را در برابرشان مي‌ديدند (بتمن بازمي‌گردد). دوران مدرن سال‌هايي است که کاميک‌ها پوليتزر مي‌گيرند (Maus) و از طراح‌ها و نويسنده‌ها دعوت مي‌شود فيلم بسازند يا فيلمنامه بنويسند (فرانک ميلر، نيل گايمن).
دوران مدرن با Crisis on infinite earth آغاز شد. DC براي برگشتن به دوران اوجش برنامه‌اي مدون و بلند مدت طرح ريزي کرده بود. در دهه هفتاد خيلي از طراحان و نويسنده‌ها ترجيح دادند از کمپاني‌ها خارج شوند و به صورت مستقل فعاليت کنند، مايک گلد، اديتور جديد و خوش ذوق DC در آن سال‌ها خيلي از اين استعدادها را به زير پرچم DC آورد و دست به کار جالبي زد. DC در Crisis on infinite earth ابعاد موازي جديدي معرفي کرد تا بتواند ابر قهرمان‌هاي سابق را با قصه‌هايي‌ نو دوباره از ابتدا بسازد و خيلي از ابر قهرمان‌هاي محبوب را هم کشت (مثلا فلش و واندر وومن) اين کاميک 26 قسمتي دست DC را باز گذاشت تا هر کاري که مي‌خواهد با قهرمان‌هايش بکند، نمونه‌اش کار فرانک ميلر بر روي Batman: yearzero است که به شکلي بسيار زيبا پيش زمينه‌اي جديد براي اين قهرمان تاريکي مي‌سازد. فرانک ميلر کارش را بر روي بتمن ادامه مي‌دهد و در ‌بتمن باز مي‌گردد‌ به زعم اکثر آدم‌هاي اين عرصه، بهترين کاميک دوران را خلق مي‌کند. آلن مور از طرفي ديگر واچمن (Watchmen) را مي‌نويسد، شاهکاري تمام عيار از ابر قهرمان‌هايي که آسيب ديده و تنها مانده‌اند و دنيايي که ديگر آن‌ها را نمي‌خواهد ولي شايد بيش از اندازه احتياج‌شان دارد. مارول هم البته بيکار ننشسته بود و خيلي از قهرمان‌هايش را دوباره باز تعريف کرد آن هم به شکل شمايلي نو و عجيب (نگاه کنيد به لباس اسپايدرمن در جنگ‌هاي مخفيانه) ولي خب به هر حال حداقل تا اوايل دهه 90 DC جنگ هميشگي اين دو کمپاني را برده بود.
دوران مدرن برخلاف ساير دوره‌ها يک جنس طراحي خاص را به خودش نمي‌بيند و به جاي آن شکل و شمايل روايت‌ها خيلي به هم شباهت پيدا مي‌کند، به طوري که تا اواسط دهه 90 ديگر ابر قهرمان‌هايي که خصوصيات شخصيتيِ ضد قهرمان گونه داشتند قانون بودند و نه استثنا. با نزديک شدن به هزاره جديد و پيشرفت جلوه‌هاي ويژه، ابرقهرمان‌ها کم کم به سينما هم راه پيدا کردند. اين روند با اتفاقات يازده سپتامبر تسريع هم شد. مردم آمريکا در سال هاي پس از يازده سپتامبر بيش از هميشه به ابر قهرمان‌هايي نياز داشتند که قدرت ماورايي‌شان را خرج نجات آن‌ها کنند، سينما هم از اين فرصت استفاده کرد و موجي از اين نوع آثار را روانه پرده‌هاي نقره اي کرد. در اين سال آدم‌هايي مثل کريس نولان، زک اسنايدر، سم ريمي، متيو وان (Mathew Vaughn) و جاس ودون، آنقدر اقتباس‌هاي خوبي از کاميک‌ها کردند که تعداد علاقمندان به اين فرم هنري در سطح جهان نسبت به گذشته خيلي بيشتر شد و هر روز هم خبر از ساخت فيلم جديدي بر اساس يک يا چند کاميک ابر قهرماني به گوش مي‌رسد.
اين‌ها همه خلاصه کوچکي بود از اتفاقات دنياي کاميک. ما البته گرافيک نوول‌هاي دسته اول اين سال‌ها مثل شکوه آمريکايي، آبي گرم‌ترين رنگ‌ها است، شهر گناه و ... فراموش نکرده‌ايم و در مطالب آتي به آن‌ها هم خواهيم پرداخت. فعلا به عنوان شروع اين تاريخچه مختصر را از ما قبول کنيد تا حداقل در ادامه نقطه ارجاعي براي شما و ما باشد.

زرتشت کاشفيان، صالح کرما
نظرات
سميه شنبه 1 شهريور 1393 ترکوندين که!
0 0
پاسخ

امير شنبه 1 شهريور 1393 خيلي خوب بود
ولي دقيقا فرق کاميک استريپ باکاميک بوک رو نفهيدم
يه توضيح مختصر بديد لطفا
0 0
پاسخ

علييرضا شنبه 1 شهريور 1393 يعني محشر بود. درجه يک. مرسي
0 0
پاسخ

صالح شنبه 1 شهريور 1393 کاميک استريپ به مطالب يک يا دو صفحه‌اي ميگن ک محتواي طنز داره و معمولا ضميمه‌ي روزنامه‌ها و مجلات مي‌شه. ولي کاميک بوک يه محصول بيست تا پنجاه صفحه‌اي از نقاشي‌هاي دنباله‌داره ک ماجراهاي يک کاراکتر مشخص رو دنبال مي‌کنه و به طور مستقل چاپ مي‌شه.
1 0
پاسخ

پرهام شنبه 1 شهريور 1393 خيلي پرنکته و خوندني بود.خيلي خوب ميشه اگه يکي از مطالبتون رو به آلن مور اختصاص بدين.به فيلماي کاميک بوکي 2014 هم بپردازين.
0 0
پاسخ

امير دوشنبه 3 شهريور 1393 آقاي صالح خيلي ممنون
0 0
پاسخ

اميرحسين چهارشنبه 12 شهريور 1393 حيفه همچين پستى غلط املائي داشته باشه؛
ارض تو جمله "پيامبراني هم ارض مخاطبين آسيب ديده‌شان..." غلطه.
0 0
پاسخ

صالح پنجشنبه 13 شهريور 1393 اميرحسين توي اون جمله ارض به معني زمين و خاکه.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط


























































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز