دیوید تامسون از فیلم‌های مهم تاریخ سینما می‌گوید/ بخش دوم: دهه هشتاد - ئی. تی

7فاز: استيون اسپيلبرگ همان مفهوم قديمي فيلم‌هاي ديزني را در اينجا دنبال مي‌كند: اينكه مردم عاشق صورت يك بچه مي‌شوند: پيشاني كشيده و بلند و چشمان شفاف و بي‌غش. درنتيجه او اجزاي صورت يك بچه را با عكسي از چشمان كارل سندبرگ (نويسنده و شاعر آمريكايي برنده جايزه پوليتزر - مترجم) كنار هم مي‌گذارد و به هم وصل مي‌كند و تركيب يك كودك با آدمي پير و دانا نتيجه‌اي عالي، بديع و دلپسند دارد. اسپيلبرگ بعدها پيشاني ارنست همينگوي، دهان آلبرت انيشتين و صدايي را كه از دبرا وينگر وام گرفته، به مخلوقش اضافه مي‌كند.

7فاز: ئي. تي را مي‌توان نمونه‌اي بر فرهنگ آمريکايي حول و حوش سال‌هاي 1980 دانست. فيلمي که در تلاش است به مخلوق جادويي‌اش، ئي. تي، هويت و چهره ببخشد. گاهي اوقات بقيه او را به عنوان يک بچه شيطان مي‌شناسند. استيون اسپيلبرگ همان مفهوم قديمي فيلم‌هاي ديزني را در اينجا دنبال مي‌کند: اينکه مردم عاشق صورت يک بچه مي‌شوند: پيشاني کشيده و بلند و چشمان شفاف و بي‌غش. درنتيجه او اجزاي صورت يک بچه را با عکسي از چشمان کارل سندبرگ (نويسنده و شاعر آمريکايي برنده جايزه پوليتزر - مترجم) کنار هم مي‌گذارد و به هم وصل مي‌کند و ترکيب يک کودک با آدمي پير و دانا نتيجه‌اي عالي، بديع و دلپسند دارد. اسپيلبرگ بعدها پيشاني ارنست همينگوي، دهان آلبرت انيشتين و صدايي را که از دبرا وينگر وام گرفته، به مخلوقش اضافه مي‌کند.
قطعا هر کسي مي‌تواند در تفسير و قرائت اين فيلم براي همه ذائقه‌ها، از اين حرف‌ها هم فراتر برود. نه فقط فيلم با اين پيش‌فرض خودش جلو مي‌رود که دنياي موجودات بيگانه احتمالا خيلي هم نسبت به ما دوستانه است بلکه به اين موضوع هم اشاره مي‌کند که در دنيايي که پدر و مادرها ممکن است شکست بخورند نبايد نگراني به خودتان راه بدهيد، چون بچه‌ها هستند که بار آنها را به دوش بکشند. شما مي‌توانيد اين فيلم را وصيت‌نامه‌اي خطاب به جوان‌ترها بدانيد، به آنهايي که تازه وارد اين جهان مي‌شوند، به خون تازه‌ پيشگامان يا ممکن است اين همه حس اطمينان و اعتماد که به جاي بزرگترها نصيب جوان‌ترها شده، اذيت‌تان کند يا فکر کنيد اين اعتماد به افرادي که به اندازه والدين‌شان آگاهي ندارند کار بيجايي است. در ئي. تي اعتماد و اعتقاد به جوانان نادان است و آنها براي هدايت و رهبري، بيش از اندازه آماده به نظر مي‌رسند. براي مثال ئي. تي فيلم خيلي انديشمندانه‌تر (و جالب توجه‌تري) مي‌شد اگر خود شخصيت ئي. تي سکانسي مي‌داشت که در آن کمتر بي‌عيب و نقص مي‌بود و مثلا کمي به بازي با بچه‌ها علاقه و تمايل نشان مي‌داد. به همان راه و روشي که بچه‌هاي آمريکايي با عروسک‌هاي ئي. تي پلاستيکي‌شان بازي مي‌کنند.
اسپيلبرگ همچنين گفته بود، تجربه ساخت اين فيلم باعث شده که دلش بخواهد بچه‌ داشته باشد. و اينکه او به داستان به عنوان يک امانت گرانبها احترام مي‌گذاشت که نبايد هرز مي‌رفت. خب در طول مسير ساخت فيلم اتفاقي افتاد. به نظر مي‌رسد همه متقاعد شده‌اند که اين فيلم خيلي بزرگ بوده. حتي اگر تنها دليلش اين باشد که کاراکترهاي کودکش را در جايگاهي قرار مي‌دهد تا به عنوان چهره‌هايي تصوير شوند که به احتمال زياد ئي. تي را مي‌بينند و درک مي‌کنند. انگار خواسته باشد چاپلوسي کاراکترهاي کودک فيلم را بکند و تملق‌شان را بگويد. و تا زماني که ئي. تي مي‌تواند به درجات متعالي برسد، براي هر جور شرارت واقعي، زياده از حد بلند مرتبه و داراي مناعت طبع است، در حدي که حتي نمي‌تواند شيطنت کند. او جهان خدايان از شکل افتاده را به مخاطب پيشنهاد مي‌دهد که حتي از جوامعي که اسپيلبرگ در آمريکا ديده هم قوي‌تر است.
البته اسپيلبرگ هنوز کار مي‌کرد، فکر مي‌کرد و داستان را تغيير مي‌داد و شما بايد ئي. تي را خيلي فراتر از اين و به عنوان محصول يک فرآيند تکميلي ببينيد که به برخورد نزديک از نوع سوم اضافه شده؛ درست مانند سکانس نهايي طرد موجودات بيگانه به عنوان کاراکترهاي دلچسب و بامزه و جالب توجه در آن فيلم. درنتيجه فيلم به عنوان يک سرگرمي خارق‌العاده به مخاطب داده شد، فيلمي که باعث شد مردم بگويند: ديگر کسي از استيون اسپيلبرگ نمي‌ترسد. آن هم بعد از چند فيلم اسپيلبرگ که درست و حسابي ترسناک بودند. مليسا ماتينسون فيلمنامه را از روي ايده استيون اسپيلبرگ نوشت. آلن داويو فيلمبرداري‌اش کرد و فضا و اتمسفر مسحورکننده‌اي به آن جنگل بخشيد. کارلو رامبالدي مخلوق اصلي فيلم يعني ئي. تي را طراحي کرد و براي دوره‌اي که هنوز در همه خانه‌ها اثري از روبات‌ها و آدم آهني‌ها نبود، کارش شگفت‌انگيز به نظر مي‌رسيد.
خب همه اين‌ها به چه معناست؟ فکر نمي‌کنم معناي خاصي بدهد. که البته همين هم در کارهاي اسپيلبرگ خيلي نادر و کمياب است و شايد بتوان آن را به حساب رفتار محترمانه‌اي گذاشت که اسپيلبرگ نسبت به ئي. تي داشت. قابل پيش‌بيني بود که موسيقي فيلم را جان ويليامز بسازد. بچه‌هاي زميني فيلم يعني هنري توماس در نقش اليوت و درو بريمور در نقش گرتي بعد سرگرم‌کننده و مفرح فيلم را تا حد زيادي ارتقا دادند. هزينه ساخت فيلم 10.5 ميليون دلار بود و حالا که اين را مي‌نويسم فروش‌اش تا امروز معادل 756 ميليون دلار بوده است. اين حاصل لبخند کارل سندبرگ است يا ارنست همينگوي؟

صوفيا نصرالهي
نظرات
سميه سه شنبه 4 شهريور 1393 ئي تي از بهترين اتفاق هاي تاريخ سينماست.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط



































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز