رصدخانه؛ بازیگران عصر ما - بخش ششم

7فاز: براي شناسايي به صف مي‌ايستند. كليشه‌ي آشناي مظنونين به خط شده اينجا قدري بيش از هميشه آشفته است: راكوني سگ اخلاق، درختي با صفا، يك غول بي شاخ و دم، يك آدميزاد عوضي و زيبا صنمي سبزپوست. نگهبانان كهكشان (2014) با طنز و شخصيت‌هاي دوست داشتني يكي از پيروزترين اكران‌هاي مارول را رقم زده. تيم بازيگران مثل فيلم تركيب ناهمگوني هستند از چهره‌هاي تازه نفس، اكشن كار، كشتي گير سابق و بازيگري كه بانوي اول اپراهاي فضايي است: زويي سالدانا.

7فاز:
جِرمي رِنر - 1971
من و تو ماجراي بوداپست رو جور متفاوتي يادمون مياريم در هنگامه‌ي نبرد انتقامجويان و لشکر مهاجمان به زمين همين يک خط ديالوگ که هاوک آي/ جرمي رنر در جواب ناتاشا رومانف/ اسکارلت جوهانسون مي‌گويد کافي است تا افسانه‌ي بوداپست براي مارول بازها شکل بگيرد.خيال‌پردازي و سپيد خواني به کمک مي‌آيند تا قصه‌ها درباره‌ي آنچه در بوداپست بين اين دو نفر گذشته گفته شود و دست آخر هم معلوم نباشد واقعا در بوداپست چه گذشت. اما براي واکاوي گذشته‌ي کلينت برتون/ هاوک آي و بازيگرش بايد از بوداپست دورتر، به خاورميانه، برويم. جايي که داستان از آنجا آغاز شد. مهلکه (2008): گروهبان ويليام جيمز/ رنر، مامور زبده‌ي خنثي سازي بمب، در يکي از پس کوچه‌هاي بغداد سيم‌ها را از دل خاک بيرون مي‌کشد، يکي ، دو تا و دست آخر او را از نماي بالا مي‌بينيم در محاصره‌ي بمب‌هايي که مثل گلبرگ‌هاي يک گل زهرآگين او را نشانه رفته‌اند. تابلوي بياد ماندني مهلکه تولد يک بازيگر هم بود که از نقش‌هاي دوم و سوم به صف اول بپيوندد. موفقيت همه جانبه‌ي رنر بعد از اين فيلم در جبهه‌هاي ديگر ادامه پيدا کرد. از نقش‌هاي اکشن در بازسازي نه چندان موفق بورن و ماموريت غيرممکن: پروتکل شبح (2011) تا نقشي دراماتيک‌تر در کلاهبرداري امريکايي (2013) که سکانس آوازخواني او و بيل از شيرين‌ترين لحظه‌هاي اين فيلم لذيذ است و خب هاوک آي کم حرف، تودار و مرموز انتقامجويان. مارول بازها هنوز هم در شبکه‌هاي اجتماعي و فوروم‌ها گيف،عکس و مضمون مي‌سازند، به دو نفره‌ي کلينتاشا پر و بال مي‌دهند و رنر گرچه دير اما به موقع ستاره شده.
جرمي رنر
کوبي اسمالدرز - 1982
نيک فري/ ساموئل.ال.جکسون يکي از کارهاي سخت دنيا را دارد. او بايد يک جمع به شدت ناهمگون و مشتت از ابرقهرمان‌ها با خلقيات متناقض و عادات غريب را کنار هم نگه دارد تا در موقع لزوم به کمک کره زمين بيايند. دغل‌کاري و فريب، راست و دروغ کردن‌هاي فراوان نيک شايد از سر ناچاري و اقتضاي شغلي است. در شرايطي که او هست اعتماد کار راحتي نيست ولي يک نفر هست که نيک فري و حتي کل تشکيلات مي‌توانند تام و تمام بهش اعتماد کنند. با ماريا هيل منشي همه کاره‌ي فري در سکانس افتتاحيه ي طولاني انتقامجويان (2012) آشنا مي‌شويم، اولين شخصيت فيلم که به ما معرفي مي‌شود يکي از آدم‌هاي خاص جاس ودوني است. همراه، صبور و پر طاقت که کم وراجي مي‌کند (مثلاً بر خلاف توني استارک يا خودي فري) و مي‌شود روي کارداني و وفاداري‌اش حساب کرد. کوبي اسمالدرز تا قبل از انتقامجويان به اعتبار بازي در سريال آشنايي با مادر (2014-2005) شناخته مي‌شد ولي جاذبه‌ي پرده‌ي بزرگ که بيش از هر سيت‌کامي (به جز فرندز البته) است کاري کرده رابين شرباتسکيِ آن سريال کم کم جايش را به ماريا هيل بدهد. اسمالدرز با رگ و ريشه‌ي هلندي/ انگليسي متولد ونکوور کانادا است. ابتدا مدل بود ولي علاقه و پسندي در اين حرفه نيافت و تصميم گرفت بازيگر شود. با سريال‌هاي تلويزيوني شروع کرد، آشنايي با مادر از اولين کارهاي مهمش بود. مدتي قرار شد نقش زن شگفت انگيز را براي رقيب مارول، دي سي کاميکز، بازي کند اما تعلل دي سي و زرنگي ودون که بازيگرهاي تلويزيوني را خوب مي‌شناخت او را به جهان سينمايي مارول وارد کرد و اينجور که پيداست حالا حالاها ماندگارش است.
کوبي اسمالدرز
دنيل برول - 1978
در حرامزاده‌هاي بي‌شرف (2009) که بازيگران اروپاييش (کروگر، فسبندر، والتز، برول و ملاني لورن) به سادگي آب خوردن کانال زبان را عوض مي‌کنند کنايه‌ي دايان کروگر که مي‌گويد امريکايي‌ها غير از زبان خودشان نمي‌توانند زبان ديگري حرف بزنند طعنه آميزتر است. کريستف والتز و بازي فراموش نشدني‌اش به کنار در آن فيلم بازيگر چند زبانه‌ي ديگري حضور دارد که همان اندازه مي‌تواند نقش‌هاي مختلف و مليت‌هاي متفاوت را از کار دربياورد. دنيل سزار مارتين برول گونزالث دومينگو با اين نامِ کارواني متولد بارسلونا از مادري اسپانيايي و پدري آلماني نمونه‌ي تمام عيار چند فرهنگي اروپايي است. برول مي‌تواند هر نقشي (از جمله ديوار) را به زبان آلماني، اسپانيولي، فرانسه، انگليسي و کاتالان (او مثل همه بارسلونايي‌ها يک بارسايي دو آتشه هم هست) براي شما بازي کند. دنيل برول با خداحافظ لنين (2003) کمدي درام موفق آلماني شناخته شد اما به سياق اکثر بازيگران قاره سبز چند سال طول کشيد تا به عنوان يک چهره‌ي بين‌المللي شناخته شود. حماسه‌ي کثيف تارانتينو توانايي‌هاي او را به سينماروها دوباره شناساند. برول راحتي و عدم تاکيدي در بازيش دارد که او را در جرگه‌ي يکي از نامريي‌هاي اين حرفه قرار مي‌دهد. حتي وقتي نيکي لائوداي شتاب (2013) را با چاشني اعتماد به نفس اجرا مي‌کند چندان علاقه‌اي به ديده شدن نشان نمي‌دهد. در رکن پنجم (2013) تقابل شيوه‌ي او و بازي اکت‌دار و مرعوب کننده‌ي کامبربچ تضادِ زمين تا آسمان کاراکترها را نمايان مي‌کند. بي‌جهت نيست که بريتانيايي همه فن حريف اجراي همبازيش در اين فيلم را در کلاس جهاني توصيف کرد و به درستي شرح داد وقتي نفر مقابل کسي مثل جولين آسانژ باشد بازي ديگري چقدر مي‌تواند دشوار شود.
دنيل برول  
زويي سالدانا - 1978
براي شناسايي به صف مي‌ايستند. کليشه‌ي آشناي مظنونين به خط شده اينجا قدري بيش از هميشه آشفته است: راکوني سگ اخلاق، درختي با صفا، يک غول بي شاخ و دم، يک آدميزاد عوضي و زيبا صنمي سبزپوست. نگهبانان کهکشان (2014) با طنز و شخصيت‌هاي دوست داشتني يکي از پيروزترين اکران‌هاي مارول را رقم زده. تيم بازيگران مثل فيلم ترکيب ناهمگوني هستند از چهره‌هاي تازه نفس، اکشن کار، کشتي گير سابق و بازيگري که بانوي اول اپراهاي فضايي است: زويي سالدانا. افسر بازرسي گذرنامه در ترمينال (2004) بود. هماني که هربار مُهر رد بر گذرنامه ويکتور ناورسکي/ تام هنکس مي‌زد و باز اين از مهرباني‌اش کم نمي‌کرد که انريکه/ ديگو لونا دنبال جلب نظرش نباشد. حضور گرمش در ترمينال به فيلم‌هاي ديگر نيز کشيده شد. حدس بزن کي؟ (2005) يک کمدي رمانتيک با اشتون کوچر، آيشا در اکشن دست کم گرفته شده بازنده‌ها (2010). اما در آواتار (2009) وقتي که بازي و چهره‌اش زير خرواري پيکسل و کدهاي صفر و يک پوشيده شد در چشم‌هاي ناوي دلير چيزي از بازيگرش مانده بود تا سالدانا را ماندني کند. پس از آواتار راهش با ساي فاي گره خورد. در سفرهاي ستاره‌اي اول و دوم نقش اوهورا، افسر مخابرات سفينه را بازي کرد و مانند آواتار پي رابطه‌اي عاطفه‌اي با يک غريبه، اسپاک رفت، در از ميان کوره (2013) لنا بود، عشق بر باد رفته‌ي راسل/ کريستين بيل و ديدارشان روي پل از بهترين جاهاي فيلم. دنباله‌هاي بعدي آواتار منتظر حضور زويي هستند اما گاموراي نگهبانان کهکشان بهترين تصويرِ فضايي اين زميني عزيز شده است.
زويي سالدانا
کريس پِرَت - 1979
آن عوضي تيم نگهبانان را فراموش نکنيم، هرچه باشد نماينده‌ي کره‌ي ما در کهکشان است. پيتر کوئيل/ کريس پرت به جذاب‌ترين ژانر کاراکترها تعلق دارد، قهرمان‌هاي تصادفي. خلافکار فضايي که در خردسالي از زمين ربوده شده و خاطرات محوي از سياره‌ي آبي دارد. الکي خوش ولنگاري است که به قول خودش از زندگي درسي ياد نمي‌گيرد، اگر خوش باشي وعلاقه به قر و قنبيل بگذارد پي نفع شخصي است و زبان تند و تيزش کسي را از متلک در امان نمي‌گذارد اما در طول ماجراهاي نگهبانان به مرور آدم بهتري مي‌شود و حتي در پايان نشان مي دهد قرار است چيزکي هم بياموزد. بين انبوه بازيگراني که براي نقش پيتر کوئيل/ استار لرد در نظر گرفته شده بودند پرت جايي نداشت. سهل است که جيمز گانِ کارگردان به خاطر اضافه وزنش حاضر به تست گرفتن از او هم نبود. بازيگري که سي دقيقه پس از نيمه شب (2012) و مانيبال (2011) مهمترين نقش‌هاي کارنامه‌ي نه چندان قطورش به شمار مي‌رفتند در تست چنان شوخ طبعي و هزلي نشان داد که کارگردان را متقاعد کرد. پيتر کوئيل شايد بددهن و سبکسر باشد اما به حکم انسان بودن، طبايع و انگيزه و احساسي دارد که هيچ کدام ازعجايب المخلوقات ديگر فيلم ندارند. او مثل آنها از پيش تعريف نشده است. از اين رو استار لردي که با لاف و گزاف به خود بسته سرانجام برازنده‌اش مي‌شود و فرمانده دسته ناجورها مي‌شود . آخر فيلم مي‌پرسد: حالا بعد از اين بايد چه کنيم؟ يه چيز خوبي؟ يه چيز بدي؟ يه کم از هر دو؟  گامورا جواب مي‌دهد گروه دنباله روي استار لرد خواهد بود و پيتر کوئيل با حاضرجوابي هميشگي مي‌گويد پس يه کم از هر دو.
کريس پرت
جما آرترتون - 1986
جيمز باند بسته‌اي است معرف آخرين مدل‌هاي اتومبيل، مدهاي لباس، هتل‌هاي لوکس و نوستاره‌هاي جديد سينما. بازيگر يک فيلم جيمز باندي براي مدت قابل توجهي درکانون توجه قرار مي‌گيرد و بسته به خودش است که از فرصتي که اين ويترين پر زرق و برق در اختيارش گذاشته چگونه استفاده کند. وقتي براي يکي از شمايل‌وارترين نقش‌هاي سينما ، باند گرل، 1500 رقيب را پشت سر مي‌گذاري مسلما آدم خوش اقبالي هستي اما بايد حواست باشد که مسير حرفه‌اي‌ات مي‌تواند از يک بازيگر به يک خوش چهره‌ي صرف منحرف شود. جما آرترتون با کوانتوم تسکين (2008) جايش را در افتتاحيه‌ها، فرش قرمزها و مراسم رنگ و وارنگ از بفتا تا اسکار باز کرد اما در همان سال تجربه ي ديگري داشت که نشان مي‌داد فارغ التحصيل مدرسه سلطنتي هنرهاي دراماتيک لندن مي‌خواهد پا جاي پاي بازيگران بزرگ انگليسي هم بگذارد. کمي پيش از باند در تس دوربرويل (2008) خوش درخشيده بود. اين ميني سريال چهار قسمتي، اولين اقتباس از آثار تامس هاردي و يکي از همان محصولات حيثيتي و وفادار به متن بي.بي.سي بود که با وسواس و دقت فراوان توليد شد. بازي آرترتون به نقش تس آنچنان خودانگيخته و بکر بود که تحسين منتقدان را به دنبال داشت. جيمز باند و تامس هاردي مي‌توانند استعاره‌اي باشند براي فراز و نشيب بازيگري آرترتون. از 2008 به بعد او در دو مسير موازي فعاليت را ادامه داد. وجه ستاره‌اي‌اش را که با جيمز باند شکل گرفته بود با بازي در بلاک باسترهاي سه بعدي تابستاني تکميل کرد (جدال تايتان‌ها و شاهزاده پارسي هر دو محصول 2010) و سويه‌اي را که از تس شروع شده بود در آثار کم هزينه‌تر به رخ کشيد : تامارا درو (2010) و بيزانتيوم (2012).
جما آرترتون

رضا رادبه
نظرات
رضا قلي زاده يكشنبه 26 مرداد 1393 به به انتظار به سر رسيد ...بسيار روان و زيبا نوشته شده
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط









































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز