یادداشت نویسنده گاردین درباره لورن باکال (1924 - 2014)

گاردين: اغلب اوقات با نگاه كردن به كارنامه‌اش به نظر مي‌رسد كه او از نقش يك دختر جوان رمانتيك مستقيم تبديل به يك بانوي بزرگ شد و راستش تا حدودي اين دقيقا همان اتفاقي بود كه افتاد. او در هر سني تاثير دوباره‌اي روي زندگي‌اش در هاليوود مي‌گذاشت در حالي كه چهره‌هايي مانند ايرنه دان و لورتا يانگ در گمنامي از سينما محو شدند.

پيتر بردشاو/ گاردين: تو مي‌دوني چطور سوت بزني!
لورن باکال، سخت، باهوش و جذاب، کارش را به عنوان يکي از مخلوقات ساخته شده توسط استوديوها شروع کرد و شمايل نمادين او از سرسختي، پارادوکسي بود که کارنامه‌اش را شکل داد. به خاطر نقش‌هاي فوق‌العاد‌ه‌اي که در فيلم‌هاي درخشان اوليه‌اش با بوگارت به او مي‌دادند، لقب سرسخت به او اعطا شد. و بعدها او مجبور شد سرسختي واقعي را در برابر استوديوها از خودش نشان دهد. نقش‌هاي احمقانه را رد کرد، کارش را به حالت تعليق درآوردند و بعد هم در دهه 50 با مک‌کارتيسم دچار چالش شد. ازدواج افسانه‌اي او با همفري بوگارت خودش باعث شد درجه سختي‌اش چه در داستان‌ها و چه در واقعيت گداخته‌تر هم بشود. يک‌جور پيوستگي استراتژيک بين‌شان برقرار بود. او از نظر عموم بخشي از سرسختي بوگارت را به خودش جذب مي‌کرد (اگرچه بوگارت واقعي نسبت به آنچه که به مخاطبان اجازه مي‌داد از طريق فيلم‌هايش از او درک کنند، روح خيلي حساس‌تري داشت). در آن ازدواج مهيج و شورانگيز که استوديوها عاشقش بودند و از آن مي‌ترسيدند، يک بمب تبليغاتي وجود داشت که تهديد بزرگي برايشان محسوب مي‌شد: اينکه باعث شود ستاره‌شان سخت يا غيرقابل همکاري بشود.
امروز اگر به باکال نگاه کنيم آنقدر منحصربه‌فرد به نظر مي‌رسد که عجيب است فکر کنيم او در اصل به عنوان مدل ويکتوريا ليک در بازار تجارت کار مي‌کرد. پرسونايي قابل تشخيص و يکه داشت: زيبا، با موهاي مجعد درخشان و درشت هيکل، و صدايي با تن آرام که جذابيت وسوسه‌انگيزي به او مي‌بخشيد در حالي که لباس‌هاي شيکش او را تبديل به چيزي مي‌کرد که کارمندان و اهالي خود هاليوود راهنماي مد سينما صدايش مي‌کردند. کسي که تماشاگران زن فيلم‌ها را ترغيب مي‌کرد تا ستايش‌اش کنند، از او تقليد کنند و با او حس همدلي داشته باشند.
اغلب اوقات با نگاه کردن به کارنامه‌اش به نظر مي‌رسد که او از نقش يک دختر جوان رمانتيک مستقيم تبديل به يک بانوي بزرگ شد و راستش تا حدودي اين دقيقا همان اتفاقي بود که افتاد. او در هر سني تاثير دوباره‌اي روي زندگي‌اش در هاليوود مي‌گذاشت در حالي که چهره‌هايي مانند ايرنه دان و لورتا يانگ در گمنامي از سينما محو شدند. باورنکردني است وقتي به اين فکر مي‌کنيم که او فقط نوزده سال داشت وقتي اولين حضور خارق‌العاده‌اش در سينما را با فيلم داشتن يا نداشتن (1944) تجربه کرد. بازي در مقابل همفري بوگارت به شيوه‌اي که باعث شود او 10 سال پيرتر از سن واقعي‌اش به نظر برسد، يعني حدودا خودش را هم سن و سال بوگارت نشان داد. او طوري به نظر مي‌رسيد که انگار به بوگارت مي‌گويد نيمه گمشده‌اش را پيدا کرده با اينکه در آن سن و سال به نظر مي‌رسيد در مقايسه با بوگارت، ممکن است يک پيشنهاد متفاوت به زني سبکسر و بوالهوس باشد که بوگارت مي‌خواهد فقط با او وقتش را بگذراند. دوباره به اين نکته مي‌رسيم که باکال يک محصول استوديويي بود: سبک و شيوه و مدي داشت که مي‌توانست نوجوانان را روي پرده به طور حق به جانب و موجهي تبديل به زني جهان‌ديده بکند. چيزي که در موارد مشابه عملا غيرممکن است. اگر چه اين روند کمي فريبکارانه عوارض خودش را بر روي انسان باقي مي‌گذاشت که بايد تحملش مي‌کرد. باکال اعتراف مي‌کرد که هر چقدر در فيلم‌ها خونسرد و به ظاهر عاقل است اعصابش روي صحنه حسابي متشنج بود و هر بار تا آخر عمرش از وحشت صحنه رنج مي‌کشيد.
ميرا برکينريج رمان طعنه‌آميز گور ويدال به اين دليل مشهور شد که ادعا مي‌کند: در دهه بين 1935 تا 1945 هيچ فيلم بي‌ربطي در ايالات متحده آمريکا ساخته نشد. قطعا آن صحنه ميان لورن باکال و همفري بوگارت (در داشتن يا نداشتن، رمانس جنگي هاوارد هاکس اقتباس از رمان ارنست همينگوي - مترجم) به طرز مقاومت‌ناپذيري مربوط و مناسب بود: بوگارت هري استيو مورگان بود. کاپيتان يک قايق ماهيگيري که بيزار از زندگي و خسته از دنيا به نظر مي‌رسيد اما در اصل يک آمريکايي نجيب و محجوب در ويشي فرانسه بود. مرد الهام‌بخشي که به گروه مقاومت کمک مي‌کرد تا اينکه با زن آمريکايي جذاب منحصربه‌فردي برخورد مي‌کند که نامش ماري برونينگ است و باکال نقش‌اش را بازي مي‌کند. ديالوگ ميان آنها با نشانه‌هاي ظاهري مشخصي بارور مي‌شود که اشاره به همه معاني پنهان درباره رابطه و جنسيت آمريکايي و توان مداخله دارد و اينکه چطور يک زن مي‌تواند تصويري از مستقل‌ترين موجود در آمريکاي بعد از جنگ را به تصوير بکشد. باکال به بوگارت مي‌گويد: مي‌دوني نيازي نيست با من بازي کني استيو. مجبور نيستي چيزي بگي و مجبور نيستي هيچ کاري انجام بدي. هيچ کاري. اوه شايد فقط بايد سوت بزني. تو مي‌دوني چطوري سوت بزني، نه استيو؟ فقط کافيه لب‌هات رو روي هم بذاري و.. فوت کني.
البته اين حق و امتياز ويژه مرد مسن‌تر است که به زن جوان‌تر مطيع و فروتن راه‌هاي عشق را بياموزد. باکال (به کمک فيلمنامه‌نويسان جولز فورتمن و ويليام فاکنر) اين فرضيه را باطل مي‌کند. فيلم مشهور است که از سيگار کشيدن استفاده کرد تا به ارتباط ميان زن و مرد و لذت دهاني اشاره کند. سوت زدن هم يک کنايه جديد و شوخ‌طبعانه از زاويه ديگر بود. ديويد تامسون هوشمندانه اشاره مي‌کند که ديالوگ سوت زدن باکال شبيه يک‌جور خودارضايي است. و خيلي هم ظالمانه و ويرانگر است، چون باکال نه تنها ديالوگ را مي‌گويد که به بوگارت ياد مي‌دهد چطور اين کار را انجام دهد.
لورن باکال
حضور خارق‌العاده باکال روي پرده مي‌بايست تبديل به يک نيروي عظيم براي ساخت کمدي مي‌شد اما احتمالا در آن دوران به خنده‌هاي بي‌جا و زورکي شکننده در کمدين‌هاي زن بيشتر نياز داشتند. او در فيلم چگونه با يک ميليونر ازدواج کنيد؟ نقش يک مشتري خونسرد را بازي مي‌کرد، در کنار مريلين مونرو و بتي گريبل يکي از آن سه نفري بود که چشمش پي طلا بود. اما او در تمام طول فيلم جوري به نظر مي‌رسيد که انگار کل ايده به دام انداختن يک شوهر ثروتمند خيلي پست‌تر از شخصيت اوست و در حقيقت نقش يک زن مطلقه را بازي مي‌کرد (من يکي از اون طلاق‌هايي داشتم که شما هيچ‌جا چيزي درباره‌ش نمي‌خونين) لورن باکال شبيه يکي از آن مدل زن‌هايي بود که به صورت مستقل خودشان ثروتمند هستند و ثروت‌شان را از راه شکار فيل يا معامله با خارجي‌ها به دست آورده‌اند. مردها بايد براي ازدواج با چنين زني صف بکشند.
بعد از کارنامه‌اي که در آن روي صحنه تئاتر هم به اندازه سينما تحسين شد، باکال سراغ نقش‌هاي مکملي رفت که اعتبار سنگيني برايش به ارمغان آوردند مثل نقشي که در فيلم آينه‌ها دو چهره دارند (The Mirror Has Two Faces) بازي کرد. در آن فيلم مادر غيرقابل تحمل باربارا استرايسند بود. قبل‌تر از آن در فيلم پرستاره قتل در قطار سريع‌السير شرق سيدني لومت، نقش خانم هوبارد را داشت. زن ثروتمند آمريکايي در خارج که مظنون به قتل بود. داد و هوار راه مي‌انداخت و آمرانه دستور مي‌داد در حالي که آلبرت فيني در نقش هرکول پوآرو مقابلش بود و به نظر مي‌رسيد ادب و متانت و قانون‌مداري او در سايه عصبانيت و کج‌خلقي حضور باکال،‌ محو مي‌شود. اينجا ديگر هيچ ماجراي عاشقانه‌اي وجود نداشت. او ثروتمند و مدعي با رفتاري مردانه بود.
لورن باکال ويژگي ستاره‌ها را داشت که بخشي از اين ويژگي توسط استوديوها به آنها آموزش داده مي‌شد: راه رفتن، چطور سيگار کشيدن و شيوه آشاميدن، موج‌دار کردن ديالوگي که قرار بود بگويند. اما او علاوه بر اين‌ها يک غرور و بزرگ‌منشي ذاتي داشت. يک‌جور جذابيت طبيعي ملکه‌وار. فيلم‌هاي بزرگش را امروز نگاه کنيد: داشتن يا نداشتن (to have and to have not) يا خواب بزرگ (the big sleep) و متوجه مي‌شويد با قدرت هميشه مي‌تواند مجذوب‌تان کند.

صوفيا نصرالهي
نظرات
پارسا پنجشنبه 23 مرداد 1393 بسيار نوشته خوبي بود و خيلي استفاده کردم.کاش به قول منتقد گاردين لورن باکال کمدي هاي بيشتري بازي مي کرد.
0 0
پاسخ

محمود قاسمي پنجشنبه 23 مرداد 1393 مرسي خانم نصرالهي.يکي از بازياي خيلي خوب باکال که کمتر کسي بهش اشاره ميکنه نوشته بر باد داگلاس سيرک است. در برابر راک هادسون و رابرت استاک.يکي از بهترين ملودراماي دهه پنجاه سينماي آمريکا.واقعا نيروي جذب کننده بالايي داشت لورن باکال.
0 0
پاسخ

صبرا پنجشنبه 6 شهريور 1393 به نظر من ازدواج باکال با همفري بوگارت خيلي در کسب موقعيتهاي خوب بازيگري بهش کمک کرد...شايد يکي از عواملي که باعث شد بازي باکال بيشتر به چشم بياد اين بود که همسر يکي از شمايلهاي بي چون و چراي هاليوودي بود...
2 1
پاسخ
بوگي ايراني سه شنبه 19 مرداد 1395 درسته. معروفيت باکال در زمان ازدواج يک هزارم بوگارت هم نبود.

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط





































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز