10 لحظه برگزیده فصل چهارم Game of Thrones

توتال فيلم: اين صحنه‌ي آرام و خموش در وسط ميدان نبرد رخ مي‌داد و لحظه‌ي ملاقات ايگريت با خالقش مثل پتكي بود كه بر سرمان كوبيده مي‌شد. هنوز هم با يادآوري لبخند كوتاه و غم‌انگيز جان وقتي پس از مدت‌ها دوباره ايگريت را مي‌‌بيند زخم دلمان تازه مي‌شود.

توتال فيلم: شاهد يک فصل بي‌نظير از بازي تاج و تخت بوديم، پر از اتفاقات هيجان‌انگيز، هيجان‌انگيزتر از عروسي به سبک دوتراکي‌ها.
...............
انفجار جمجمه
همه چيز به خوبي پيش مي‌رفت. تکنيک‌هاي حيرت‌انگيز سريعتر از يوداي اوبراين خيلي نيرومندانه‌تر از سلانه سلانه راه رفتن و دور خود چرخيدن و به اين و آن ضربه زدن‌هاي گرگور بود. تنها کاري که وايپر (افعي- لقب پرنس اوبراين) لازم بود انجام دهد هدف گرفتن جگر مانتين (يا هرجاي ديگر او) و فرو کردن نيزه‌اش در آن بود. اما نه، مثل اينکه لازم بود قبل از آن کمي هم بخرامد و خودنمايي کند.
حداقل ميتونستي کلاهخود سرت بذاري. تيريون به او گفت و او هم مي‌بايستي که گوش مي‌کرد.
بازي تاج و تخت
بدون ايگريت
وقتي که فهميديم اين براي آخرين بار است که آن عبارت معروف ايگريت را مي‌شنويم در وضعيت سختي قرار گرفتيم. نه بخاطر اينکه او اين صحنه‌ را بد بازي کرد، بلکه به اين خاطر که ما ديگر تحمل نداشتيم چيزي را بشنويم که بر هق هق گريه‌مان بيفزايد. اين صحنه‌ي آرام و خموش در وسط ميدان نبرد رخ مي‌داد و لحظه‌ي ملاقات ايگريت با خالقش مثل پتکي بود که بر سرمان کوبيده مي‌شد. هنوز هم با يادآوري لبخند کوتاه و غم‌انگيز جان وقتي پس از مدت‌ها دوباره ايگريت را مي‌‌بيند زخم دلمان تازه مي‌شود. بعدا، جايي که اسنو آتش توده‌ي هيزم حلقه زده بر جسد ايگريت را روشن مي‌کرد، اين آتش بود که بر ايگريت بوسه مي‌زد. تنهايمان بگذاريد، گريه نمي‌کنيم وقتي که دود در چشمانمان رفته است.
بازي تاج و تخت
سخنراني محاکمه
پدر،من مي‌خواهم اعتراف کنم. مي‌خواهم اعتراف کنم...
اينگونه شروع مي‌شود، قدرتمندانه‌ترين سخنراني در تاريخ سريال. تيريون لنيستر روبه نفوس حاضر در مقر پادشاهي دقيقا همان چيزهايي را مي‌گويد که در موردشان فکر مي‌کند. اين مسترکلاس پيتر دينکليج است و اگر براي اين سخنراني جايزه‌ي امي را از آن خود نکند حق دارد دقيقا همين حرف‌ها را به هيئت داوران هم بزند.
در يک کلام خيره کننده.
بازي تاج و تخت
مرگ دردناک جافري ابله
اوه، چقدر براي اين لحظه صبر کرديم. اين عوضي کوچولو حتي در هنگام مرگ‌اش هم نتوانست چيزي حتي نزديک به جذابيت اپيزود نهم فصل اول (بيلور) بسازد. ورودش کوهي از انتظارات را به وجود آورد و نشان داد که هيچ چيز در بازي تاج و تخت ديگر مثل قبل نخواهد بود. مسلما ما ترجيح مي‌داديم او را ببينيم که زنده زنده پوستش کنده مي‌شود، مي‌سوزد، چاقو مي‌خورد، گردنش زده مي‌شود و سپس در شمايل وايت واکر‌ها باز مي‌گردد تا بعدا بشود بدن‌اش را در آتش انداخت. اما هماني هم که ديديم به اندازه‌ي کافي مهيب بود، زياد نمي‌توانيم شکايت کنيم.
بازي تاج و تخت
سانساي تاريک
در اين فصل از سريال سانسا به درستي خودش را پيدا کرد.
بد براي دشمنانش، او تبديل به فرد مورد علاقه‌ي ليتل فينگر (لرد بيليش) شده. او قرار است در فصل پنجم تبديل به چه شود؟ نمي‌توانيم صبر کنيم تا متوجه شويم، آن تصوير سريعي که از ظاهر جديد او به چشمانمان خورد هم به اين زودي‌ها فراموش نمي‌‌شود.
بازي تاج و تخت
جاده‌اي به براووس
فصل چهارم آرياي بي‌رحم‌تر و تاريک‌تري را به خود ديد.
از اولين قتل او در فصل اول تا اپيزود دهم اين فصل و آن شکل خونسردانه‌اي که هاوند را در رنج و درد زخم‌هايش رها کرد تا تنها و خموش بميرد، بلوغي سرد و خشن براي اين جوان‌ترين استارک‌ در حال وقوع است. با اين حال او ستاره‌ي صحنه‌ي آخر اين فصل بود و به نظر مي‌رسد که گشت و گذارش را به شکلي خوشبينانه خوب تمام کرده باشد.
بازي تاج و تخت
هودور: کله‌شق
هودور احتمالا آخرين بازمانده‌ي بي‌گناه در وستروس است، پس از او برن با کمترين اختلاف ايستاده است. وقتي که برن به درون ذهن هودور نفوذ مي‌کند، کنترل مغز ساکن و آرام اين مرد غول پيکر و واداشتن او به کشتن لاک حقيقتا که صحنه‌ي حيرت‌‌آوري است. جان‌ها در خطر بودند، بله. اما تمام چيزي که بايد از تاثير اين صحنه بدانيد نگاه ناباورانه‌ي هودور است پس از اينکه دوباره حواسش سر جايش مي‌آيد و به دستانش نگاه مي‌کند و آگاه مي‌شود چه عملي مرتکب شده است.
بازي تاج و تخت
باشگاه پرستاري نوزاد وايت واکرها
واي خداي من، واي خدا، نه.
اينها کلمات يکي از کاراکترهاي سريال نيستند. بلکه اظهارات خوانندگان کتاب هستند زماني که متوجه مي‌‌شوند وايز و بنيوف فراتر از کتاب‌هاي جرج آر.آر مارتين پيش رفته‌اند. مسئله اين نيست که آنها فقط چند چيز جديد به صحنه‌هاي اصلي کتاب اضافه کرده‌اند، اين لحظه‌اي بود که حتي در کتاب‌ها هم نيامده بود. براي ما که سالها از طريق کتابخانه‌هايمان درجريان داستان بوده‌‌ايم صحنه‌اي کاملا غيرقابل پيش‌بيني و شوک‌آور بود.
هرکس ديگري هم فقط با خود تکرار مي‌کرد: اووووه، چقد خفنه. صادقانه بايد بگوييم همين‌طور هم بود.
بازي تاج و تخت
عجب لاس‌زني
معلومه، داريو ناهاريس حرامزاده‌ي تو دل برويي است.
دنريس را راضي مي‌کند که اجازه دهد براي او در مقابل جنگجوي ميرين بجنگد، بي آنکه سوار بر اسبي باشد. مبارزه شروع مي‌شود و روند آن به سرعت بر ضد او در حال شکل‌گيري است اما در همان حين که دنريس کم کم در حال نگران شدن است جنگجوي ما برمي‌گردد و يک چشمک به او مي‌زند.
همزمان هزاران قلب برايش غش و ضعف مي‌رود، لااقل قلب کاليسي که حتما اين کار را مي‌کند!
بازي تاج و تخت
تيريون عليه تايوين در مستراح
بياييد بپذيريم که اين فصل هيجان‌انگيزترين و شوک‌آورترين فصل بازي تاج و تخت بود. عملا هر اپيزود براي خودش عروسي سرخي جداگانه بود و اپيزود نهايي هم از اين قاعده مستثني نبود.
ديدن چارلز دنس ( تايوين لنيستر) بر روي صندلي مستراح به اندازه‌ي کافي غافلگيرکننده بود، اينکه پس از آن تيريون هم بيايد و تيروکمان‌اش را به سوي پدرش آزاد کند و او را به قتل برساند چيزي فراتر از آن بود. از همان صحنه‌ي ورودش به سريال که درحال کندن پوست گوزن شکارش بود، دنس شروع به فرماندهي صحنه‌ها کرد. تماشاي او که بي‌هيچ شان و افتخاري از بين مي‌رود مرعوب کننده بود. اين حقيقت که او در نهايت دورويي - با توجه به تمام چيزهايي که در مورد فاحشه بودن شي به پسرش مي‌گفت - با شي رابطه داشته به روند پيشرفت داستان، فضايي خيالي و عجيب داد.
تايوين لذت زيادي (و مشخصا درد زيادي) از به گند کشيدن زندگي تيريون مي‌برد، چه لفظي و چه تلويحي. بنابراين اين ارضا کننده بود که در نهايت هر دو مرد در يک سطح قرار گرفتند، چه لفظي و چه تلويحي.
بازي تاج و تخت

ويسنا فولادي
نظرات
سحر دوشنبه 13 مرداد 1393 بي اغراق مي تونم بگم بازي تاج و تخت رو با سايت شما شناختم با اينکه همه جا حرف ازش زياده ولي 7فاز اولين جايي بوده که اينقدر جدي به اين سريال پرداخته...ممنون
4 1
پاسخ

اميد شنبه 25 مرداد 1393 باز هم دمت گرم
1 0
پاسخ

علي چهارشنبه 21 آبان 1393 فراموش نميکنم بازي فوق العاده هنرپيشه نقش جافري که اورا به شکل فراموش نشدني اي تنفرانگيز «زندگي» کرد.
7 0
پاسخ

علي چهارشنبه 21 آبان 1393 آخرين صحنه قسمت ده.
صورت سفيد و بيحرکت آريا وقتي دست روي لبه کشتي گذاشته? براي من قويتر از الهه اي بود که جلوي کشتي نصب شده بود. يجورايي انگار اونه که راهنما و نگهدار و محافظ کشتيه.
سنت آريا!
2 1
پاسخ

mohamad reza شنبه 25 بهمن 1393 چيزي که راجع به سريال ذهنم رو مشوش کرده نگاه پليد مليسندر به جان درقسمت اخره . ايا جان هم اسير افسونهاي او خواهد شد.باور کنيد مليساندر از وايت واکر ها هم وحشتناک تره.
4 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط

















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز