دیوید تامسون از فیلم‌های مهم تاریخ سینما می‌گوید/ بخش دوم: دهه هشتاد - مخمل آبی

7فاز: مخمل آبي چه خود ديويد لينچ قصد دست يافتن به چنين موفقيتي را داشت يا نه، يك پيشرفت غيرمنتظره در كارنامه  او بود. ناگهان، استراتژي فيلم كله پاك‌كن (Eraserhead) كه شبيه يك مدرسه هنري بود از ذهن‌ها پاك شد و به جايش به همان اندازه كه روسليني در پايان، وقتي قوايش كاملا تحليل رفته بود، عريان شد، يك پرونده فرويدي به مخاطب عرضه كرد كه با سر و شكل سوررئال مخلوط با شيريني مخاطبش را فريفته مي‌كرد.

7فاز: روزي روزگاري در شهري به نام لامبرتون (که شهر خيلي خوبي هم بود و مامور آتش‌نشاني هر وقت با ماشين‌اش رد مي‌شد براي بقيه دست تکان مي‌داد) پسري بود که قهرمان قصه ما هم هست و اسمش جفري بومونت (با بازي کايل مک‌لاکلان) بود. پدر جفري در بهار جواني‌اش همان‌طور که ممکن است براي هر کسي اتفاق بيفتد، در اثر يک ضربه نزديک بود از دنيا برود. در يک زمين خالي که گوشه‌اي از شهر افتاده بود، جفري يک گوش پيدا مي‌کند که از بقيه بدن يک انسان بريده شده بود. او چيزي را که پيدا کرده به بازرس ويليامز (با بازي جرج ديکرسون) مي‌دهد، همان‌طور که هر پسر خوب ديگري هم بود همين کار را مي‌کرد. و دختر بازرس، سندي (لارا درن) به جفري درباره تصورات و حدسيات سياهش مي‌گويد که اين گوش ممکن است در ارتباط با دوروتي والنز (با بازي ايزابلا روسليني) باشد. دوروتي يک خواننده مرموز کلوب‌هاي شبانه است. درنتيجه جفري، درست شبيه به يک پسر که مي‌خواهد کارآگاه باشد، داخل آپارتمان خانم والنز مي‌خزد و نگهباني مي‌دهد و منتظرش مي‌ماند. دوروتي وقتي جريان را مي‌فهمد آماده است که پسر را تنبيه کند اما به جايش خودش را تسليم او مي‌کند. دوروتي آهنگ مخمل آبي را مي‌خواند. او پسرش را از دست داده. و جفري ناگهان عاشق دوروتي مي‌شود (اگر چه عشقش به دوروتي از همان نوعي نيست که علاقه‌اش به سندي). به هر حال اين احساس ناگهاني به دوروتي باعث مي‌شود جفري هر کاري از دستش برمي‌آيد براي کمک به او انجام دهد. اما بعد پاي فرانک بوث (با بازي دنيس هاپر) وسط کشيده مي‌شود که تا پيش از اين، هم از دوروتي حمايت مي‌کرده و هم او را مورد تهديد و ارعاب قرار مي‌داده، درنتيجه ديگر به سختي جايي براي جفري باقي مي‌ماند. و فرانک به همان شيوه‌اي از روياهايش خارج مي‌شود که پدر جفري ضربه خورده بود.
يک پسر چه کاري مي‌تواند انجام بدهد وقتي هنوز سال 1986 است و دنياي افسانه‌ پريان شهر لامبرتون به ترسنا‌ک‌ترين و هشداردهنده‌ترين فيلم‌هايي نزديک است که شما حتي اجازه ديدن آنها را هم نداشته‌ايد.
مخمل آبي چه خود ديويد لينچ قصد دست يافتن به چنين موفقيتي را داشت يا نه، يک پيشرفت غيرمنتظره در کارنامه  او بود. ناگهان، استراتژي فيلم کله پاک‌کن (Eraserhead) که شبيه يک مدرسه هنري بود از ذهن‌ها پاک شد و به جايش به همان اندازه که روسليني در پايان، وقتي قوايش کاملا تحليل رفته بود، عريان شد، يک پرونده فرويدي به مخاطب عرضه کرد که با سر و شکل سوررئال مخلوط با شيريني مخاطبش را فريفته مي‌کرد. با فيلم‌هاي زيادي که لينچ قبل و بعد از مخمل آبي ساخت، امکانش وجود نداشت که بتوان حرکات و اشارات دروني مبهم فيلم را تشريح کرد. اما وقتي پاي مخمل آبي وسط مي‌آيد غيرممکن است که نخواهيد براي يافتن معاني‌اش تلاش کنيد. فيلم طوري بود که انگار لوييس بونوئل فيلم سگ آندلسي را به شيوه‌اي ساخته باشد که مستقيما به داخل وجدان و افکار عمومي رخنه کند. جفري از همه چيزهايي که ما داشتيم دفاع مي‌کند. جفري بچه شجاعي است. اما او فقط يک نوجوان در مکاني تاريک و تيره است. جايي که آدم‌هاي ترسناک هميشگي براي خودشان قدم مي‌زنند و آهنگ‌هاي موردعلاقه ما را مي‌خوانند. انگار بيوولف (قهرمان اسکانديناوي که با کشتن يک ديو در جواني شهرت کسب کرد و بعد از پادشاه شدنش هم توانست اژدها را مغلوب کند - مترجم) در خانه بين‌المللي پنکيک (رستوران‌هاي زنجيره‌اي در آمريکا که صبحانه و شيريني مي‌دهند - مترجم) باشد.
از قرار معلوم شهر، قهرمان‌هايش و درنهايت فيلم از ناکجاآباد پيدايش شده، با اجازه و پذيرش کورکورانه دينو دو لارنتيس (تهيه کننده و پخش‌کننده فيلم - مترجم) نه فقط به عنوان يک خيال و تصور، نه حتي به عنوان يک شاهکار بلکه به عنوان فيلمي که قرار بوده به اندازه کازابلانکا آمريکايي باشد، امکان نمايش پيدا کرد (اگر چه کمتر اطمينان‌بخش بود.) لينچ فيلم را با چنان پشتگرمي سنگدلانه‌اي نوشت و کارگرداني کرد که تا آن زمان هيچ‌وقت به طور کامل چنين هماهنگي با بقيه اعضاي تيمش نداشت. فردريک المز فيلم را درست مانند اثر تازه‌اي از برادران گريم فيلمبرداري کرد. آلن اسپلت طراحي صداي فيلم را انجام داد که نقشي حياتي داشت شبيه به صداي نفس‌کشيدن‌هاي مسموم. پاتريشيا نوريس طراح صحنه بود و آنجلو بادالامنتي يکي از چالش برانگيزترين موسيقي‌هاي متن تاريخ را نوشت.
چهره‌هاي انساني فيلم ماندگار هستند و از ذهن مخاطب پاک نمي‌شوند. در حالي که در ديد تماشاگر اصلا به نظر نمي‌رسد، دارند بازي مي‌کنند. اما درست به خوبي همان بازيگراني که در اين نوشته از آنها نام برديم، هوپ لانگ، دين استاکول (به هيچ‌کس اجازه ندهيد درباره دين استاکول برايتان چيزي تعريف کند، فقط خودتان او را ببينيد)، برد دوريف، جک نانس و پريسيلا پوينتر هم در فيلم حضور دارند.

صوفيا نصرالهي
نظرات
پرند مظاهر دوشنبه 30 تير 1393 يادمه اولين بار 7 سال پيش ديدمش اوايل دانشگاه بودم و چقدر افتخار مي کردم به خودم که اين فيلم رو ديدم..
مرسي صوفيا جان بابت ترجمه روانت
مرسي 7فاز به خاطر همه چيز
0 0
پاسخ

سارا الف.قاف شنبه 4 مرداد 1393 مرسي بابت ترجمه خوب و سري مطالب تامسون.بخصوص اين مطلب که عالي بود.فيلم پيچيده لينچ با حرفهاي تامسون به تماشاگرش سرنخهاي خوبي ميده.بعد از خوندن اين مطلب دلم خواست دوباره فيلمو ببينم.ممنون از سايت خوبتون
1 0
پاسخ

مرتضي محصص سه شنبه 27 آبان 1393 با تشکر فراوان از ترجمه اين مطلب خوب
لطفاً اسم منبعي که اين متن ازش ترجمه شده رو هم بنويسيد.
با تشکر
2 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط



































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز