15 عکس از پشت صحنه 15 فیلم مهم تاریخ سینما

امپاير: خيلي‌ها كنجكاوند بدانند كه در پشت صحنه فيلم‌هاي بزرگ چه اتفاقي مي‌افتد. مجله امپاير تصاويري را از پشت صحنه چند فيلم مطرح با توضيح آنها منتشر كرده است. تصاويري از فيلم‌هاي خاطره‌انگيز كه از آنها لذت خواهيد برد.

امپاير: خيلي‌ها کنجکاوند بدانند که در پشت صحنه فيلم‌هاي بزرگ چه اتفاقي مي‌افتد. مجله امپاير تصاويري را از پشت صحنه چند فيلم مطرح با توضيح آنها منتشر کرده است. تصاويري از فيلم‌هاي خاطره‌انگيز که از آنها لذت خواهيد برد.
لبوفسکي بزرگ
1) لبوفسکي بزرگ (1998): جوئل کوئن همه چيز را چک مي‌کند تا از شرايط جف بريجز سر صحنه فيلم لبوفسکي بزرگ مطمئن شود. سکانسي که در وهم و خيال و رويا مي‌گذرد و کني راجرز موسيقي آن را ساخته است. درحقيقت اداي دين برادران کوئن به نمايش موزيکال دهه 30 برادوي، بازبي برکلي است. فيلم داستان يک لبوفسکي ولگرد و بي‌خيال و عياش است که او را با لبوفسکي بزرگ که مردي ميليونر است، اشتباه مي‌گيرند.
جان سخت
2) جان سخت (1988): يان دي‌بونت مدير فيلمبرداري فيلم جان‌ سخت دوربينش را روي چهره بروس ويليس زوم مي‌کند. کاراکتر او در اين فيلم به عنوان دوازدهمين شخصيت برتر مجله امپاير در تاريخ سينما انتخاب شده است. اين سکانس در يک آسانسور مي‌گذرد. جان مک‌تيرنان، کارگردان فيلم اين فيلمبردار هلندي را براي فيلمش استخدام کرد با اين قصد که به فيلمبرداري فيلمش حال و هواي اروپايي بدهد و بيشتر روي احساسات بازيگران تمرکز کنند تا حرکات ناگهاني فيزيکي آنها.
گريفيث
3) تعصب (1916): فيلم دبليو.دي.گريفيث را از هر نظر که نگاه کنيد، يکي از بزرگترين و عظيم‌ترين آثار تاريخ سينماست. چيزي که در اين تصوير مي‌بينيد شبيه يک فيل عظيم‌الجثه است که در فيلم اسطوره‌اي گريفيث حضور پيدا مي‌کند. گريفيث موفق مي‌شود که در مقياس عظيم، داستان انجيلي‌اش را روايت کند و ساختمان‌هاي غول‌آسا را نزديک خيابان سانست بلوار هاليوود درست کند. بودجه ساخت فيلم آنقدر زياد شد که استوديوي پشت آن را تقريبا به معرض ورشکستگي کشاند. از همين عکس هم مي‌توانيد متوجه ابهت اين بنا شويد. به طرز عجيبي اين بنا در طول سال‌ها نجات پيدا کرد و حفظ شد و امروزه بخشي از هاليوود و فروشگاه هايلند است.
ديکتاتور بزرگ
4) ديکتاتور بزرگ (1940): يکي ديگر از فيلم‌هايي که در اعتراض به سياست‌هاي جنگ‌طلبانه هيتلر ساخته شد. هجويه فوق‌العاده چارلي چاپلين بار ديگر او را در مقابل بازيگر اول مورد علاقه‌اش، پولت گدار قرار مي‌دهد. چاپلين در ديکتاتور بزرگ نقش يک آرايشگر يهودي متواضع را بازي مي‌کند که مغازه‌اش داخل گتو است و شباهت زيادي با يکي از افسران ديکتاتور ارتش دارد. زوج چارلي و پولت زمان ساخت اين فيلم ازدواج‌شان به پايان رسيده بود و از هم جدا شده بودند ولي همچنان روي پرده در نقش زوج ظاهر مي‌شدند و آثاري به يادماندني خلق کردند. چاپلين وقتي روبه‌روي گدار بازي مي‌کرد، بيشتر از هر زمان ديگري در زندگي‌اش خوشحال بود. در اين عکس چاپلين و پولت گدار مشغول خوردن قهوه هستند در حالي که يکي از افراد پشت صحنه مشغول راه انداختن يکي از اولين دستگاه‌هاي پخش تصوير در دوره فيلم‌هاي ناطق است.
روزي روزگاري در غرب
5) روزي روزگاري در غرب (1968): سرجيو لئونه و جيسون روباردز، اينجا مشغول جا دادن گلوله‌هاي هفت‌تير هستند تا براي شروع سخت روزي روزگاري در غرب خودشان را آماده کنند. بازيگر روز اول فيلمبرداري که سر صحنه حاضر شد، دائم‌الخمر بود و تعادل نداشت و نمي‌توانست تيراندازي کند و به همين دليل کار تعطيل شد و خشم کارگردان را برانگيخت. لئونه تهديد کرد که اخراجش مي‌کند. روز تشييع‌جنازه بابي کندي در ژوئن سال 1968 در فيلمبرداري يک روز وقفه افتاد و آن روز جيسون روباردز جلو و پشت دوربين بي‌عيب و نقص بود و همه جذابيت رندانه‌اش را به شخصيت شاين بخشيد. روباردز چهار سال بعد از آن يک تصادف ماشين داشت که نزديک بود به مرگش منجر شود و بعد از آن نوشيدن را کنار گذاشت. به نظر مي‌رسد فقط مي‌خواست لئونه را سر فيلمش حرص دهد!
بيگانه‌ها
6) بيگانه‌ها (1986): جيمز کامرون مشغول گپ و گفت با مارک رولستون، بازيگر نقش مارک دريک است که قرار است صحنه نبرد با موجودات وحشي را بازي کند. درست مانند بقيه، رولستون هم کتاب سفينه‌هاي فضايي نظامي روبرت هينلين را خوانده بود تا براي فيلم خودش را آماده کند. او براي اينکه بتواند آمادگي فيزيکي براي حضور در اين فيلم داشته باشد، عذاب‌هاي زيادي متحمل شد. رولستون درباره جيمز کامرون به ياد مي‌آورد: او به ما گفت که لباس‌هاي خودمان را طراحي کنيم تا فرديت خودمان را به نقشي که قرار است بازي کنيم، بياوريم. از آن زمان تا به حال ديگر چنين تجربه‌اي نداشته‌ام. خودم خواستم که آن زخم را هم داشته باشم. گويا برخلاف شنيده‌ها درباره عصبي بودن کامرون سر صحنه فيلمبرداري رابطه‌اش با بازيگران خيلي هم بد نيست.
عروس فرانکستاين
7) عروس فرانکنستاين (1935): يکي از پيشگامان پروتز، جک پيرس مامور بود که سر صحنه اين فيلم،‌ بوريس کارلوف را به شکل هيولاي عروس فرانکنستاين کمپاني يونيورسال در سال 1931 و بعد دنباله آن در سال 1935 درآورد. پيرس آنقدر خوب روي کارلوف کار کرد که او در نقش‌اش درخشيد و نامش به عنوان يکي از خبيث‌ترين شخصيت‌هاي تاريخ سينما درج شد. در آن روزها بدون پيشرفت تکنولوژي، چهار ساعت نشستن روي صندلي براي گريم يک شکنجه طاقت‌فرسا بود. پيرس روکش دندان‌هاي کارلوف را تغيير داد و جمجه سرش را با پارچه مصنوعي و وسايل گريم پوشاند. با گريم پيرس، کارلوف نه تنها ترسناک شد که خيلي هم قابل اشتعال بود! آنقدر روي صورتش چسب و وسايل مصنوعي بود که کافي بود يک کبريت نزديکش روشن کنند تا آتش بگيرد.
راننده تاکسي
8) راننده تاکسي (1976): جف بريجز، داستين هافمن و نيل دايموند همه گزينه‌هايي براي ايفاي نقش راننده تاکسي نيويورکي، تراويس بيکل بودند تا در اين درام سرد و غمگين اسکورسيزي جلوي دوربين بروند. دايموند ادعا مي‌کند که از او خواسته بودند در اين فيلم بازي کند اما درست يک‌ دقيقه قبل از آن با رابرت دنيرو قرارداد امضا کردند. در اين عکس، دنيرو که کم‌کم در نقش‌اش به عنوان تراويس بيکل فرو مي‌رود و با کارگردانش درباره وضعيت آب و هواي منهتن گپ مي‌زنند. پيش‌بيني‌شان چه بود؟ هوا کاملا باراني است.
آشوب
9) آشوب (1985): کريس مارکر بزرگ در يک مستند شاعرانه که خيلي ساده آن را آ.ک ناميده است (مخفف اسم آکيرا کوروساوا) چگونگي جلوي دوربين رفتن فيلم آشوب کوروساوا را بررسي مي‌کند. اين عکس در حقيقت پشت صحنه آشوب است که از مستند مارکر گرفته شده. کوروساوا داستان شاه لير را ژاپني مي‌کند. اينجا صحنه نبرد مرکزي جذاب فيلم است. جايي که هيدورتا (در واقع همان شاه لير با بازي تاتسويا ناکادايي) در مقابل دريايي از دشمنانش قرار مي‌گيرد که درواقع شمايلي از جهنم نيز مي‌تواند باشد.
دکتر ژيواگو
10) دکتر ژيواگو (1965): جولي کريستي خسته بعد از گرفتن سکانس‌هاي سخت کاخ زمستاني ژيواگو در زمان فيلمبرداري مشغول چرت زدن است. ديويد لين بازي کريستي را در دو تا از فيلم‌هاي جان شله‌زينگر ديده بود: بيلي دروغگو و دارلينگ. لين در برابر استوديوي MGM مقاومت کرد تا نقش قهرمان زن رمان بوريس پاسترناک را جولي کريستي بازي کند. دوران فيلمبرداري سخت و پيچيده بود. دور از سرزمين‌هاي زمستاني، کاخ زمستاني در حقيقت در اسپانيا ساخته شد. انگار همه چيز از يخ پوشيده شده بود. به جاي آنکه بخواهند از برف مصنوعي استفاده کنند تا همه زمين را بپوشانند، براي نماهاي طولاني لين، کريستي و بقيه گروه فيلمبرداري به فنلاند سردسير رفتند (همين‌جايي که در عکس مي‌بينيد).
سابرينا
11) سابرينا (1954): از همين عکس مي‌شود شدت رابطه اغلب سرد آدري هبپورن و همفري بوگارت را سر صحنه اين فيلم فهميد. بوگي بعدها سر اين قضيه غرغر مي‌کرد که: او يک آماتور است. که به برداشت‌هاي زيادي نياز دارد. درحقيقت همفري بوگارت هيچ‌وقت قانع نشد براي نقش لاينس کارخانه‌دار که قرار است عاشق شود، مناسب است. (خيلي‌ها هم با او موافق بودند). او با لحن فيلم‌هاي کمدي-رمانتيک راحت نبود و به رابطه بازيگر کناري‌اش ويليام هولدن با بيلي وايلدر و آدري هپبورن حسادت مي‌کرد که خيلي راحت با هم جور شده بودند. بوگارت آتشين مزاج اغلب با کارگردانش درگير مي‌شد. اين زوج بالاخره وقتي وايلدر کم‌کم سرسختي بوگارت را تحسين کرد، رابطه‌شان بهتر شد. وايلدر گفته بود: او بهتر از چيزي است که فکرش را مي‌کند. دوست دارد نقش يک قهرمان را بازي کند و دست آخر يک قهرمان هم هست.
لوک خوش دست
12) لوک خوش‌دست (1967): پل نيومن در نقش لوک خوش‌دست بعد از يک روز کاري سخت و گشتن در جاده‌ها و خوردن تخم‌مرغ مشغول استراحت سر لوکيش فيلم در کاليفرنياست. لوکيشن فيلم کنار دلتايي در لوييزيانا بود و کمپ زندانيان هم همان‌جا ساخته شد. نيومن، که برادرش به عنوان مدير توليد در اين فيلم فعاليت مي‌کرد، عاشق فيلمبرداري بود. مثل هميشه او نشان مي‌داد که چقدر حرفه‌اي است و روحيه همکاري سر فيلم را دارد که باعث مي‌شود با بقيه بازيگران خيلي زود دوست شود. جورج کندي، همبازي‌اش سر اين فيلم درباره‌اش مي‌گويد: خيلي به ندرت پيش مي‌آيد که يکي از بازيگران طراز اول استادانه‌تر از پل نيومن بازي کند.او همه آن چيزي بود که شما مي‌توانستيد از يک بازيگر بخواهيد و حتي بيشتر.
مرد آهني
13) مرد آهني (2008): جان فارو (کارگردان و بازيگر فيلم) و رابرت داوني جونيور (بازيگر) سر فيلمنامه اين فيلم که از روي کاميک‌هاي مارول ساخته شده بود، به هم مشاوره مي‌دادند. فيلم سود فوق‌العاده‌اي براي سازندگانش داشت.
گوست داگ
14) گوست داگ: راه و رسم سامورايي (1999): فارست ويتاکر شيوه‌هاي رياضتش را از داستان کوتاه راشومون گرفته بود. البته که جيم جارموش اولين نفري نبود که از روي اين روايت غمگين درباره انتقام اقتباس کرده بود: اولين رتبه در اختيار فيلم آکيرا کوروساوا است که البته روايت چندان وفادارانه‌اي هم نيست. جارموش به هر حال عناصر راديکالي به اين داستان اضافه کرد و اولين گنگستر سامورايي-غربي سينما را خلق کرد.
بولت
15) بولت (1968): استيو مک‌کويين زماني که فيلم بولت به سانفرانسيسکو رسيد، يک شخصيت مشهور بود. درنتيجه طبيعي بود که چنين جمعيتي براي فيلم پيتر ييتس و عواملش جمع شود. جو آليوتو، شهردار سانفرانسيسکو، براي اين فيلم سر و صداي زيادي به پا کرد و ترتيبي داد تا عوامل فيلم يک بازديد نادر از شهر داشته باشند. يک خيابان سانفرانسيسکو براي مدت سه هفته به خاطر فيلمبرداري صحنه تعقيب و گريز با ماشين بسته شد. اين ماجرا يک پاورقي جالب هم دارد: برداشت مک کويين از فرانک بوليت بعدها الهام‌بخش هري کثيف کالاهان و بعدتر هم نقشي شد که مارک روفالو در زودياک فينچر بازي کرده بود.
...........................
بخش‌هايي از اين مطلب قبلا در روزنامه هفت صبح کار شده است.

صوفيا نصرالهي
نظرات
پري دوشنبه 23 تير 1393 شااااهکاااااره مطالبتون ممنون
1 1
پاسخ

آراز سه شنبه 24 تير 1393 خيلي مطلب دلچسبي بود مرسي
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط





























































گفتگو با جونا هيل

15فروردين1393 1

استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز