گفتگو با اسلش گیتاریست سابق گروه Guns N´ Roses - بخش دوم

MOJO: به عنوان يه موزيسين، تحت تأثير چيزاي زيادي بودم كه از اروپا يا شايدم از چند تا گروه آمريكايي باحال‌تر مي‌اومدن. وقتي Guns ‘n Roses كارشو شروع كرد، ما نقطه‌ي مقابل هر چيزي بوديم كه دور و برمون جريان داشت و در عين حال، در مركز اون جريان هم قرار داشتيم. هم‌جواري جالبي بود. ما يه گروه هاردكور درست و حسابي بوديم كه روي اون صحنه پا مي‌گرفتيم.

MOJO:
• چي باعث شد که بعد از اين‌همه سال به فکر راه انداختن يه کمپاني فيلمسازي بيافتي؟
راستش اين چيزي نبود که براش برنامه‌ريزي کرده باشم يا آرزوش رو داشته باشم. من يه هوادار واقعي سينماي وحشت‌ام و از وقتي پسر بچه‌ي کوچيکي بودم هم اين‌طور بود، اما معمولاً خيلي راجع بهش حرف نمي‌زنم، چون يه چيز ويژه‌ست برام. تا اين که با تهيه‌کننده‌ي فيلم One Halloween ملاقات کردم و ما گفتگوي خيلي طولاني‌اي درباره‌ي اين ژانر با هم داشتيم و در نهايت اون گفت تو بايد تهيه‌کننده بشي، چون هم دانش کافي و هم شور و اشتياق زيادي نسبت به اين ژانر داري. من اولش اصلاً درباره‌ي اين حرف فکر نکردم اما بعد اون با من تماس گرفت و شروع کرد به فرستادن فيلم‌نامه براي من. من درگير خوندن اونا شدم و بعد يه مدت، جوري شد که بهش مي‌گفتم، کدوم فيلم‌نامه خوبه و کدوم آشغاله. بعد ما با هم نشستيم و در اين باره که کدوم فيلم‌نامه‌ها ارزش سرمايه‌گذاري دارن حرف زديم و Nothing Left to Fear هم يکي از اونا بود.

• براي اونايي که فيلم رُ نديدن، از Nothing Left to Fear بگو؛ انگار از يه شهر واقعي الهام گرفته شده، درسته؟
آره. بخشي از وسوسه‌ي ما به اين خاطر بود که اين فيلم‌نامه بر مبناي يه شهر واقعي نوشته شده. هزاران داستان فولکلور درباره‌ي اين مکان هست که به قرن 17 برمي‌گردن. با هر شايعه و حرف خاله‌زنکي، هميشه يه مقدار واقعيت هم هست. داستان درباره‌ي يه خانواده‌ي جوونه که پدرشون يه کشيشه. اونا دعوت ميشن به اقامت در اين منطقه‌ي روستايي از کانزاس که بهش ميگن Stull. يه شهر با مردمي مهمان‌نواز و طبيعتي خوش‌منظره. همه‌چي به نظر عالي مياد اما معلوم ميشه که اين مقدمه‌ايه بر يه اتفاق خيلي بدشگون.

• تا حالا خودت به Stull رفتي؟
نه نرفتم. من کنسرت‌هايي در کانزاس برگزار کردم ولي راستش تا حالا به Stull نرفتم. مردم Stull وقتي شنيدن که من دارم اين فيلمُ مي‌سازم، اولش حسابي از دست من ناراحت شدن. به نظرم اين واقعيت که مردم، Stull رو به عنوان يکي از دروازه‌هاي جهنم مي‌شناسن، باعث شده که شيطان‌پرستا و آدماي ترسناک زيادي اون‌جا جذب بشن و شکل شهرُ عوض کنن. يه غار روي دامنه‌هاي شهر هست که حسابي براي من جذابه. روي سنگ قبرهاي اون‌جا چيزاي واقعاً عجيب و غريبي نوشته شده و مجسمه‌هاش هم خيلي وحشتناکن. ظاهراً اون‌جا جادوگر مي‌سوزوندن. به هر حال من تا حالا اون‌جا نرفتم و فکر هم نمي‌کنم که خيلي مورد استقبال قرار بگيرم.

• اگرچه اين اولين فيلمته اما تو از نوجووني به خاطر کار مادرت، دور و بر گروه‌هاي فيلم‌سازي بودي. اون موقع رو يادت مياد؟
آره. وقتي در انگليس زندگي مي‌کردم، توي يه شهر کوچيک بودم که هيچ کاري نمي‌شد کرد. به لس‌آنجلس که رفتم، با کله پرت شدم وسط موسيقي و فيلم. مث وارد شدن به يه دنياي کاملاً متفاوت بود و منم عاشق هيجان بودم. صنعت سرگرمي ر‍ُ هيچ‌جوره نمي‌شد با کلاس گرامر مقايسه کرد.

• مادرت براي فيلم سال 1976 ديويد بووي، The Man Who Fell to Earth، طراحي لباس کرد. اون موقع تو هم توي گروه بودي؟
نه. اونا براي فيلم‌برداري به نيومکزيکو رفتن و مادرم منُ با يه پرستار احمق توي خونه تنها گذاشت. من حتي فيلم رو تا حدود 11 سالگي – سن کافي براي فهميدنش – نديده بودم. من هميشه يه مشکلي با کندي کلارک (هنرپيشه‌ي مقابل بوووي در فيلم) داشتم. هميشه وقتي مي‌ديدمش يه جوري مي‌شدم. مي‌دونين که پسربچه‌ها وقتي زن‌هاي سن‌بالا دور و برشون باشن چه حالي ميشن – يه جورايي از کوره در مي‌ري. من حسابي از دست کندي کلافه بودم.

• قبل از اين که وارد موسيقي بشي به سينماي وحشت هم علاقه داشتي، درسته؟
آره. مي‌رفتم بلوار هاليوود. يه‌عالمه کتاب‌فروشي‌هاي درست و حسابي اون‌جا هست که به تاريخ هاليوود و تاريخ وحشت اختصاص دارن. من اون‌جا و در موزه‌ي Wax کلي وقت مي‌گذروندم.

• تو سليقه‌ي خودتُ در وسيله‌ي نقليه داري: BMX ...
اون مال چند وقت بعده. من خيلي تک‌بُعدي‌ام. قبل از اين که وارد مسابقه‌هاي موتورسواري بشم، همه‌ي کارام حول و حوش هنر مي‌چرخيد. وقتي رفتم سراغ موتورسواري، تمام زندگيم شد موتور و البته هنوز طراحي هم مي‌کردم. از طراحي چيزاي وحشتناک، رفتم به سمت طراحي موتور و از موتور هم مستقيماً رفتم سراغ گيتار. هر لحظه از بيداريم رو صرف ياد گرفتن گيتار و گوش کردن به نوارهاي ضبط شده‌ي خودم مي‌کردم تا ياد بگيرم چه‌جوري آهنگ‌هاي مختلف رو بزنم. از اون موقع، يه‌عالمه طراحي از گروه برام مونده.

• زماني که تو بزرگ مي‌شدي، هاليوود با چيزي که الان هست متفاوت بود؟ انگار تر و تميزتر از گذشته شده، نه؟
مطمئناً در زمان نوجووني من، هاليوود يه جور جادو داشت. حداقل من اين‌جوري مي‌بينمش، اما اين مي‌تونه به اين خاطر هم باشه که من جوون‌تر بودم. به نظر خيلي بزرگ و درخشان مي‌اومد و شايد من الان يه‌کم ازش خسته شدم. اما حتما‌ً کهنه‌تر و بي‌ريخت‌تر از حالا بود. هنوز مؤسسات و ساختموناي قديمي زيادي اون‌جا هست اما توي کوچه‌ها، ترک‌هاي پياده‌روها و خيلي چيزاي ديگه عوض شدن.

• اون دوره‌اي که درگير موسيقي شدي، با مت کسل دوست بودي که پدرش سيمور، هنرپيشه‌ي جاافتاده‌اي بود که مهموني‌هاي عجيب و غريبي برگزار مي‌کرد ...
آره. سيمور عالي بود، مرد! فکر کنم مادر و پدرم حتي قبل از اين که من با مت آشنا بشم، سيمور رو مي‌شناختن. من با مت توي دبيرستان آشنا شدم. ما از مدرسه جيم مي‌شديم و مي‌رفتيم توي املاک سيمور و خوش مي‌گذرونديم. اون املاک از مهم‌ترين جاهاي هاليوود بودن. سيمور از اون دسته از بازيگراي مستقلي بود که جان کاساويتز اون رو همراه با بن گازارا به هاليوود آورده بود. به هر حال، اونا مهموني‌هاي زيادي مي‌گرفتن و ما هم به همين خاطر، خيلي اون دور و برا مي‌پلکيديم. محيط رنگ و وارنگ و باحالي بود. اسم اسلش از همون‌جا گرفته شد، از سيمور. اون منُ با اين اسم صدا مي‌زد.

• تو با بچه‌هاي رولينگ‌استونز هم توي يکي از مهموني‌هاي سيمور آشنا شدي، درسته؟
اولين بار رولينگ استونزي‌ها رو توي خونه‌ي سيمور ديدم. اما وقتي 13 يا 14 سالته و مي‌گي با استونزها ملاقات کردم، به معني اينه که تو به اونا معرفي شدي اما اونا تو رو به جا نياوردن، چون تو يه بچه بودي. اما من يه جورايي رابطه‌م با راني وود رو تو اين سال‌ها مديريت کرده‌م، چون اون آدم خوب و دوست‌داشتني‌ايه. اون شايد تنها استون‌اي باشه که واقعاً منُ تحويل گرفت! اون اغلب همين دور و براس و سال‌هاي خيلي طولاني‌ايه که با هم دوستيم.

• هم‌گرايي موسيقي و فيلم در دهه‌ي هفتاد بي‌همتا بود. اين مسأله چه تأثيري روي تو و اون‌چه که مي‌خواستي انجام بدي داشت؟
به گمونم بزرگ شدن در يکي از هيجان‌انگيزترين دوره‌هاي موسيقي در هاليوود، شگفت‌انگيز بود. من از اين قضيه آگاه بودم اما هم‌زمان مي‌توني بپذيري که داستان همينه و اين به بخشي از زندگي روزانه‌ت تبديل بشه. تنها وقتي که متوجه تأثيرش روي خودم شدم، زماني بود که ميون بچه‌هاي ديگه بودم و متوجه شدم که ذهن من يه جورايي با اونا فرق مي‌کنه. توي مدرسه، والدين همه‌ي دوستاي من دکتر يا وکيل بودن. اونا بخشي از دنيايي بودن که خيلي خيلي سرراست بود. من نبودم. من يه ياغي بودم.
اسلش/گانزن رزز
• تو کارت در گروه‌هاي موسيقي رو در اوايل دهه‌ي 80 شروع کردي. به نظر مي‌رسه که صحنه‌ي کلاب‌ها، اون موقع، قلمروهاي به خصوصي داشت ...
وقتي جوون‌تر بودم، اواخر دهه‌ي 70، زياد به کلاب تروبادور مي‌رفتم. يه جرياني از ترانه‌ساز-خواننده‌ها اون‌جا بود که خاص خودش بود. يادمه دو باري هم به کلاب راکسي رفتم که حال و هواي هر بار با اون يکي متفاوت بود.
وقتي شروع کردم به کلاب رفتن – اگرچه سنم از نظر قانوني اجازه نمي‌داد – حدوداي سال 78 يا 79 بود و به دهه‌ي 80 کشيده شد. تو اون دوره يه رقابتي بين پانک‌راک و متال جديد وجود داشت. بعدها در دهه‌ي 80، تروبادور هم به بخشي از اون رقابت تبديل شد. بالاخره تروبادور و راکسي به مرکز صحنه‌ي شکوفا شدن متال تبديل شدن. در اين موقع، Guns ‘n Roses شروع به کار کرد. در شرق هاليوود هم کلاب‌هايي مثل لينگري و اسکريم بودن که صحنه‌ي کاملاً متفاوتي نسبت به گروه‌هاي Hair Metal (يا Glam Metal) داشتن. باحال‌تر بودن. به نظرم آلترنيتيو بودن و کاردرست‌تر. ازشون خيلي خوشم مي‌اومد، اما توي اون صحنه واقعاً جا براي پيش‌رفت نبود. از اون صحنه، گروه‌هايي مثل Jane’s Addiction معروف شدن که کارشون واقعاً خوب بود. اما شما گروهي مثل Red Kross‌ رو هم اون‌جا داشتين که به نظرم خيلي خوب بودن اما هرگز به اون‌جايي که بايد نرسيدن. اون‌جا Joneses رو داشتيم که يکي از محبوب‌ترين گروه‌هاي من بودن اما به جايي نرسيدن. البته Guns ‘n Roses هم تقريباً توي همون سمت کارشُ شروع کرد اما انگاري ما مورد استقبال هر دو طرف قرار گرفتيم.

• اولين باري که اکسل رُز رو روي صحنه ديدي توي کلاب گاتزاري بود و تو به گروه اون، Hollywood Rose پيوستي. هاليوود اون زمان چقدر روي موسيقي تو تأثيرگذار بود؟
نمي‌دونم. من هيچ‌وقت با جريان Hair Metalاي که پاگرفته بود، دم‌خور نشدم. فکر مي‌کردم که در مقايسه با صحنه‌هايي که واقعاً موسيقايي بودن، اين صحنه خيلي پر اداست. صحنه‌ي پانک در لوس‌آنجلس هم برام خنده‌دار بود، مي‌دوني؟ فکر مي‌کردم اصلاً آدم تو هاليوود از چي بايد شاکي باشه؟
به عنوان يه موزيسين، تحت تأثير چيزاي زيادي بودم که از اروپا يا شايدم از چند تا گروه آمريکايي باحال‌تر مي‌اومدن. وقتي Guns ‘n Roses کارشو شروع کرد، ما نقطه‌ي مقابل هر چيزي بوديم که دور و برمون جريان داشت و در عين حال، در مرکز اون جريان هم قرار داشتيم. هم‌جواري جالبي بود. ما يه گروه هاردکور درست و حسابي بوديم که روي اون صحنه پا مي‌گرفتيم.

• کلاه معروفتُ از يه فروشگاه در غرب هاليوود کش رفتي. درسته؟
آره. اون‌وقتا يه‌جورايي افسرده شده بودم. هيچ پولي نداشتم. اون‌روزا هر چي مي‌پوشيدم، دزدي بود. اون کلاه چشممُ گرفت. با حال مي‌شد اگه با اون کلاه از فروشگاه مي‌زدم بيرون. برگشتم و يه نگاه بهش انداختم. آدماي زيادي توي اون فروشگاه کار مي‌کردن و مطمئن نيستم که چه‌جوري اون کارُ انجام دادم.

• اولين باري که دستگير شدي، توي Tower Records در سانست بلوار بود؟
نه اون اولين بار نبود. اونم يکي از موارد بود. به هر حال اون مورد به يادم مونده چون خيلي با خودم حال کرده بودم (خنده). اون کارُ جلوي چشمشون انجام دادم ولي حواسم نبود که اونا دارن از آينه‌ي سقفي نگاهم مي‌کنن. هفته‌ها بود بود که از اون‌جا دزدي مي‌کردم و هر بار با يه عالم موسيقي ضبط شده از اون‌جا مي‌زدم بيرون. اين‌يکي مث مأموريت نهايي بود. قرار بود آخرين بارم باشه. راستش يه‌کم پول هم همراهم بود و يکي دو تا صفحه‌ي موسيقي هم خريدم تا خيلي تابلو نباشه، چون اين دفعه زيادي بارِ خودم کرده بودم. موتورمُ بيرون پارک کرده بودم و درست وقتي که پام روي پدال بود، دستِ يکي رو روي شونه‌م حس کردم. با خودم گفتم لعنت! قلبم داشت از دهنم مي‌زد بيرون. اونا منُ گرفتن و اگه مادرم واسه بردنم نمي‌اومد، پليسا حتماً حسابي کار دستم مي‌دادن. از اون به بعد ديگه نرفتم اون‌جا. سال‌ها بعد در سال 1991، وقتي آلبوم Use Your Illusion منتشر شد، اونا يه افتتاحيه برگزار کردن و منم از در پشتي رفتم تو تا اونايي رو که آلبوم رو مي‌خريدن، تماشا کنم؛ از همون پنجره‌اي که منُ موقع دزدي ديده بودن. اين اتفاقا کنار همديگه بامزه‌ن.

• Guns ‘n Roses در فيلم The Dead Pool کلينت ايستوود، حضور افتخاري داشت. پيشنهاد فيلم ديگه‌اي هم داشتين؟
اصلاً يادم نمياد که The Dead Pool از کجا پيداش شد. فک کنم به آلان نيون (مدير Guns ‘n Roses) و يکي از آشناهاش برمي‌گشت. اون به ما گفت که مي‌تونيم آهنگ Welcome to the Jungle رو توي فيلم داشته باشيم. غير از اون مورد، ما هميشه توي جاده بوديم و يادم نمياد کسي با ما براي فيلمي حرف زده باشه؛ البته به جز ويديوهاي خودمون. منظورم اينه که ما مدت‌ها نبوديم. تنها چيزي که يادم مياد اينه که پنه‌لوپه اسفيريس، يه روز اومد پيش من و ازم پرسيد که دلمون مي‌خواد توي The Decline of Western Civilization Part II شرکت داشته باشيم يا نه. من عاشق فيلم اول بودم اما اين دومي زيادي رو بود و خوشحالم که توش نقشي نداشتيم. حالا اولين باريه که از راه درستش دارم وارد صحنه‌ي فيلم هاليوود مي‌شم و اين خيلي برام جذاب و متفاوته.

• از چه نظر؟
متفاوته ولي نمي‌تونم دقيقاً بگم چطور. از يه جنبه‌هايي خيلي شبيه صنعت موسيقيه. اين که شرايط نامعيني داره؛ اما خيلي هم متفاوته. جوري که گاهي فهميدن حرف آدماي اون سر ميز، برام خيلي سخته. من با خيلي از کله‌گنده‌هاي هاليوود جلسه داشتم و اگه اين واقعيت که اونا با موسيقي من آشنا هستن نبود، فک مي‌کردم که کاملاً خارجي‌ان و با يه زبون ديگه‌اي حرف مي‌زنن.

• حالا به نظرت، کار توي کدم صنعت سخت‌تره؟
براي مني که سال‌ها در صنعت موسيقي بودم، اين صنعت ديگه مث گذشته برام گيج‌کننده نيست. در سمت فيلم داستان، من تازه‌کارم و اين هنوز برام تازگي داره، اما واقعاً يکي از بزرگترين صحنه‌هاي کثافتيه که تا حالا درگيرش شدم. منظورم اينه که توي صنعت فيلم، آدماي درست و حسابي زيادي هستن، اما بقيه واقعاً عوضي‌ان، انقدر که سخت باورم ميشه که اينا چه‌جوري انقد خودشونُ جدي مي‌گيرن. دنياي مدير برنامه‌ها شگفت‌انگيزه!

• هنوزم هاليوود جاييه که تو بهش ميگي خونه. اگه به گذشته برگرديم، اين شهر چقدر روي تو تأثير گذاشته؟
من بيشتر زندگيمُ اين‌جا بودم و حتي وقتي همش در سفر بودم و جاهاي شگفت‌انگيز زيادي رو مي‌ديدم، هيچ‌وقت به اين فک نکردم که يه روزي از اينجا برم. براي کار، هر چي بخوام همين‌جا دارم. براي موسيقي، براي فيلم، من در مرکزش هستم. چون اينجا بزرگ شدم، نگاه من همينه. نمي‌تونم يه زندگي کامل رو توي يه مزرعه تصور کنم. از زندگي در جايي که از آسيب دوري بدم مياد. من عاشق هاليوود‌ام.

هومان يگانه
نظرات
مهران سه شنبه 17 تير 1393 ايول به 7فاز..عاشق اسلش بودم و خوندن اين متن بيشتر عاشقم کرد..خيلي آدم حسابيه مرتيکه ي دزد...
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:

استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز