یادداشت پویان عسگری درباره «روما» آلفونسو كوآرون

«روما» فيلم ميانمايه و بيش از حد جدي گرفته شده آلفونسو كوآرون مديوم سينما و پلات سينمايي را با جهان ادبيات و روايت ادبي، و زيبايي منتج از بيانگري سينمايي و «چشم‌انداز بصري» را با حس معمولي حاصل از تماشاي «كارت‌ پستال» و «آلبوم عكس» اشتباه گرفته‌ و ناتوان در ساماندهي استتيكي اورژينال و بواسطه پناه بردن به معماري غيرسينمايي (شاكله ادبي)، به فيلمي متظاهر و جعلي بدل مي‌شود.

7فاز:
«روما» فيلم ميانمايه و بيش از حد جدي گرفته شده آلفونسو كوآرون مديوم سينما و پلات سينمايي را با جهان ادبيات و روايت ادبي، و زيبايي منتج از بيانگري سينمايي و «چشم‌انداز بصري» را با حس معمولي حاصل از تماشاي «كارت‌ پستال» و «آلبوم عكس» اشتباه گرفته‌ و ناتوان در ساماندهي استتيكي اورژينال و بواسطه پناه بردن به معماري غيرسينمايي (شاكله ادبي)، به فيلمي متظاهر و جعلي بدل مي‌شود. فيلمي كه بي‌توجه به پردازش احساسات و سير داستانگويي و وضوح در شخصيت‌پردازي، صرفا ميزانسن‌هاي تزئيني‌اش و مصائب پيرامون ساخت آنها را به رخ تماشاگر مي‌كشد. كوآرون البته هميشه متهم به رويكرد خودنمايانه در كارگرداني فيلم‌هايش بوده اما آثار قبلي او از طريق فيكشن و مواجهه ژانري و تاكيد بر حساسيت‌هاي ويژه انساني در نهايت به تعادل در بيانگري سينمايي و تاثير عاطفي بر تماشاگر مي‌رسيدند. از رابطه سه‌نفره در «مادر تو هم» تا كلايو اوون در «ابنا بشر» و ساندرا بولاك در «جاذبه»، كوآرون نمايشگر انسان‌هايي ويژه با خلقيات منحصربفرد و روحياتي متمايز بود اما در «روما» آدم‌ها صرفا بهانه‌هايي فرمال (همچون اشيا) و «اكشن فيگور»هايي فاقد عواطف انساني هستند تا كالاي «شيك» و نوستالژيك كوآرون و سفر توريستي او به سرزمين مادري‌اش شكل بگيرد؛ تخت و قراردادي و بي‌احساس. بعبارت بهتر زيبايي‌شناسي كوآرون در «روما» آن‌قدر پيش‌پاافتاده و خام است كه بسادگي خود را در انتخاب‌هاي ساده‌انگارانه او نمايان مي‌كند؛ رنگ سياه و سفيد و تمركز بر غرابت جغرافيا براي رسيدن به روبنايي نوستالژيك/شمايل‌گونه و مكث بر روي اشيا در هر صحنه (از بدترين استفاده‌هاي اينسرت در سينماي معاصر) و حذف موسيقي متن به منظور دستيابي به روزمرگي/ملال. اما نه انتخاب رنگِ متفاوت و لوكيشن‌هاي غريب براي فيلم لحن دريغ‌آميز و غم‌خواريِ گذشته به همراه مي‌آورد و نه طفره‌روي از نمايش كلوزآپ و عدم وضوح در تبيين فيگور آدم‌ها و اتخاذ فضا/موقعيت‌هايي غريب‌نما فيلم را واجد كيفيتي رئاليستي و شاعرانه و اگزوتيك مي‌كند. بجايش با فيلمي ملال‌آور و قابل‌پيش‌بيني مواجه هستيم كه حسابگرانه به قصد قرارگيري در قفسه كالاهاي پر زرق و برق (لوكس اما توخالي) در فروشگاه سليقه‌هاي متوسط، طراحي و ساخته شده.
«روما» فيلمي است خودنما با پلان‌هاي ثابت و بي‌دليل طولاني برآمده از زواياي زشت، و حركات تزئيني دوربين و پن‌هاي اعصاب‌خردكن كه نه شور و گرمايي در تماشاگر جدي برمي‌انگيزد و نه اساسا مفاهيم موجود در آن دراماتيزه/سينمايي شده (به شيوه يك فيلم مدرن) كه سبب سرگرمي و تامل مخاطب شود. بجايش فقط اجراي سخت صحنه‌ها و مرارت‌هاي كوآرون در صحنه‌پردازي است كه به رخ تماشاگر كشيده مي‌شود! بدتر از استتيك و جمع‌بندي كليشه‌اي فيلمساز در نيل به يك زيبايي‌شناسي خاص، اين ايده‌هاي كودكانه در ساحت تماتيك است كه باعث دوري بيشتر تماشاگر جدي از فيلم مي‌شود. همان قراردادهاي از فرط تكرار نخ‌نما شده؛ تقابل/همدلي ميان فقير و غني از طريق نمايش اندوه خدمتكاران و شادي اغنيا براي دسترسي به يك شبكه انساني با پس‌زمينه‌اي خنثي! اما چون انساني در كار نيست و روابط ميان آنها هم واجد تصنع رفتاري و فاقد حساسيت‌هاي انساني است و پس‌زمينه صحنه‌ها هم صرفا كاركردي تزئيني و دكوراتيو دارد پس شبكه‌اي هم شكل نمي‌گيرد و افراد بي‌تاثير بر يكديگر، در گوشه‌اي از جهان فيلم به پِسقِل شخصي خويش مشغول مي‌شوند! از طرف ديگر فاش‌گويي و رويكرد شيرفهم‌كننده كوآرون در تاكيد بر معاني و واضح‌سازي اهداف صحنه‌ها (بدترينش ميزانسن گل‌درشت آخر در كنار درياست كه بدل به پوستر فيلم هم شده!) كاركردي متضاد با برخورد (مثلا) ميني‌ماليستي و با فاصله و گنگ او در ترسيم انسان در فيلم پيدا مي‌كند و گوياي تناقض فيلمساز در سينك كردن فرم (زيبايي‌شناسي چهل تكه) با محتوا (ديدگاه اخلاقي روستايي‌وار) است. «روما» براي تماشاگر فيلم‌بين يادآور «آماركورد» فدريكو فليني، صناعت فيلم‌هاي بلا تار، لحظاتي از آثار اندري تاركوفسكي و «يي يي» ادوارد يانگ است اما كوآرون در دستيابي به شكوه و مود دوگانه فيلم فليني، افسون موجود در ميزانسن‌هاي غريب آثار بلا تار، غرابت/شاعرانگي لحظات تاركوفسكي‌وار و استتيك سهل و ممتنع شاهكار ادوارد يانگ ناكام مي‌ماند. «يي يي» شاهكار قدرناديده ادوارد يانگ (مهمترين مبنع الهام كوآرون در ساخت «روما») بواسطه جاه‌طلبي در خلق يك زيبايي‌شناسي منحصربفرد و مواجهه‌اي انساني با شخصيت‌ها به ماهيتي غول‌آسا و كيفيتي تاثيرگذار در بيانگري سينمايي و ايجاد احساس در تماشاگر و ترسيم مناسبات خويشاوندي در نسبت با جهان پيرامون دست مي‌يافت اما «روما» آلفونسو كوآرون به دليل محدوديت‌هاي بي‌شمار و خودنمايي آزاردهنده‌اش تنها سليقه‌هاي قراردادي (بخش اعظم فرهنگ فيلم‌بيني در سرتاسر جهان) را لمس مي‌كند و ناموفق در برانگيختن احساسات، به سرعت از خاطر تماشاگر جدي محو مي‌شود.

پويان عسگري
نظرات
نظر خود را بنویسید:

استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز