یادداشت پویان عسگری درباره نیكلاس روگ، «فاخته عقیم» الن جی. پاكولا و «تعقیب» آرتور پن

درباره نيكلاس روگ: اگر مي‌خواهيد به ماهيت شرير، فاسد، شيطاني و جهنمي «سينما» پي ببريد شاهكارهاي دهه هفتادي نيكلاس روگ را تماشا كنيد. فيلمسازي بزرگ با بينش بصري منحصربفرد كه مواجهه با آثارش همچون برخورد با «ال‌اس‌دي» درهاي ادراك ذهن را بسوي فهمِ مسيرهايي شگفت‌انگيز مي‌گشايد.
7فاز:
درباره نيكلاس روگ: اگر مي‌خواهيد به ماهيت شرير، فاسد، شيطاني و جهنمي «سينما» پي ببريد شاهكارهاي دهه هفتادي نيكلاس روگ را تماشا كنيد. فيلمسازي بزرگ با بينش بصري منحصربفرد كه مواجهه با آثارش همچون برخورد با «ال‌اس‌دي» درهاي ادراك ذهن را بسوي فهمِ مسيرهايي شگفت‌انگيز مي‌گشايد. از «پرفورمنس» و معماري شگرفش در آميزش فيلم «جنايي» با فيلم «پورن» كه به مودي اسرارآميز دست مي‌يابد و «واك‌اباوت» اشراقي و غريب كه در حكم منبع الهام ترنس ماليك براي رسيدن به ساختار و ظاهر دو اثر دهه هفتادي‌اش («برهوت» و «روزهاي بهشت») بوده تا معروف‌ترين فيلم او «حالا نگاه نكن» كه پارانوياي مسلط بر فيلم دهه هفتادي را در تلفيق با جادو به يكي از ترسناك‌ترين موجوداتِ تاريخ سينما در قالب «جن» بدل مي‌كند و در نهايت شاهكار دريغ‌انگيز و سنگدلانه‌اش «بد تايمينگ» كه با افسوس و وداع و صداي گرفته تام ويتس آغاز مي‌شود و با بردن تماشاگر به درون كالبد رنجور يك رابطه انساني و رها كردنش در عمق اندوه و پذيرش فروپاشي «رابطه» به پايان مي‌رسد. يك شاهكار تكان‌دهنده و يك «داستان عاشقانه ترسناك» كه دو دهه قبل از «21 گرم» ايناريتو، با انقلاب در روايت و تكه تكه كردن داستان، متناسب با احساسات شخصيت‌ها و جوري كه مرد عبوس (آرت گارفونكل) زن لجوج (ترزا راسل) را بخاطر مي‌آورد و تداعي‌هاي دلخراش‌اش، صحنه‌ها را به تماشاگر نشان مي‌دهد. نيكلاس روگ فقيد با فيلم‌هاي خاص‌اش هم سينماي «دهه هفتاد» را واجد شيوه‌هاي بيانگري تازه كرد و هم با پرداختن به احساسات سرد و منجمد آدم‌هاي درونگرا و اشتعال عواطف آنها، الگويي تازه براي شخصيت‌پردازي پديد آورد. سينما بدون او چيزي كم داشت و ميراث باشكوه و درخشانش تا ابد براي فيلمسازاني كه بدنبال گشايش دروازه‌هاي دوزخ و دسترسي به «اهريمن» هستند، باقي خواهد ماند.

درباره «فاخته عقيم» الن جي. پاكولا: «فاخته عقيم» الن جي. پاكولا؛ فيلمي در ظاهر كوچك اما در باطن واجد ديدگاهي بالغانه در مواجهه با نيازها و خطاهاي انساني. يكي از آثار مهجور سينماي آمريكا در اواخر دهه شصت ميلادي. فيلمي مهم و پيشرو در چرخه ملودرام‌هاي دهه هفتادي كه براي اولين‌بار (در كنار «فارغ‌التحصيل» مايك نيكولز) ايده‌هاي تماتيكِ مسلطِ سينماي آمريكا در اين دهه را مطرح مي‌كند؛ از توجه به فرهنگ جوانان (حساسيت‌هاي در آستانه بلوغ) و بدبيني نسبت به جايگاه هراس‌آور والدين تا نياز به داشتن همراه (دوستي مردانه يا رابطه عاشقانه) براي مقاومت در برابر تشويش‌هاي برآمده از اجتماع و مقابله با احساس فلج‌كننده عدم امنيت (پارانويا). «فاخته عقيم» كه حد واسط زيبايي‌شناسي هاليوود كهنه و جديد قرار مي‌گيرد با الهام از فيلم‌هاي موج نوي سينماي فرانسه و فيلم‌هاي هنري اروپايي، سهم بسزايي در شكل‌گيري واقع‌گرايي متفاوت فيلم آمريكايي در اواخر دهه شصت ميلادي داشته. مهمترين ويژگي فيلمنامه آلوين سارجنت، اسلوب خلوتِ داستانگويي آن است كه بي‌اعتنا به الگوهاي كلاسيك داستان‌پردازي در سينماي آمريكا، جهان خود را مبتني بر پرسه دو شخصيت اصلي در محيط زندگي‌شان بنا مي‌سازد. شيوه‌اي كه در سه فيلم مهم عاشقانه سينماي آمريكا در دهه هفتاد، با سه رويكرد متفاوت در نسبت با واقع‌گرايي برآمده از جامعه آمريكايي بازتوليد مي‌شود؛ «قصه عشق» آرتور هيلر، «وحشت در نيدل پارك» جري شاتزبرگ و «بابي ديرفيلد» سيدني پولاك. از طرف ديگر لايزا مينه‌لي حضوري شگفت‌انگيز در فيلم دارد و عشق تقريبا يك‌طرفه‌اش به وندل برتون، قلبِ تماشاگر را در طول فيلم مچاله مي‌كند. كاراكتري خاص كه براي پوشاندن هيستري و افسردگي‌، و سرپوش گذاشتن بر تكانه‌هاي عاطفي درونش، رو به رفتار برونگرايانه و بروز احساسات غليظ آورده است. «فاخته عقيم» نشان‌دهنده حساسيت‌هاي عاطفيِ رنجور در سينماي پاكولا نيز هست كه جلوه اندكي در فيلم‌هاي پارانوئيك بعدي او (دانلد ساترلند و جين فاندا در «كلوت» و رابطه كوتاه مدت وارن بيتي و پائولا پرنتيس در «منظر پارالاكس») پيدا كرده. اولين فيلم پاكولا آكنده از سكانس‌هاي درخشان است و در اين ميان اولين معاشقه/همخوابگي دختر و پسر معصوم در خانه سرد فراموش‌نشدني بنظر مي‌رسد. صحنه‌اي غريب كه بواسطه كات به سكانس بعد (حضور تنها و درمانده دختر در كليسا) طنيني دريغ‌انگيز و مغموم مي‌يابد. «فاخته عقيم» هم بهترين و تاثير‌گذارترين فيلم عاشقانه در چرخه فيلم‌هاي دهه هفتادي سينماي آمريكا (از 1966 تا 1980) محسوب مي‌شود و هم در جايگاه پدر تمام فيلم‌هاي رومنسِ مدرنِ آمريكايي قرار مي‌گيرد.

درباره «تعقيب» آرتور پن: «تعقيب» آرتور پن برآيندي از فيلمسازي قبل و بعد از خود در تاريخ سينماي آمريكا است. فيلم مسئله‌ساز پن به هاليوود كلاسيكي مي‌ماند كه در مواجهه با واقعگرايي ‌تازه فيلم آمريكايي در اواسط دهه شصت ميلادي، منفجر شده، پودر مي‌شود و به هوا مي‌رود. تلفيق كهنه و نو توسط نوگراترين فيلمساز آمريكايي در دهه شصت ميلادي. يكي از سه شاهكار پن در كنار «باني و كلايد» و «حركات شبانه» و از اساسي‌ترين فيلم‌هاي تاريخ سينماي آمريكا، جهتِ بررسي الگوها و تم‌هايي كه در طول تاريخ در اين سينما موكد و تكرار شده‌اند. فيلمي كه مارلون براندو (شير) خفته در حاشيه - هم در دنياي واقعي بعنوان بازيگر و هم در جهان فيلم در قامت نگهبان نظم - را بيدار مي‌كند و در قالب كلانتر به لانه كفتارها و مصاف با سياست‌مدارهاي فاسد آمريكايي مي‌فرستد. جايي كه ايستادگي مرد قانون در برابر اراذل و اوباش، هم موقعيت مركزي وسترن كلاسيك (تلفيقي از «نيمروز» فرد زينه‌من و «روز بد در بلك راك» جان استرجس) را بخاطر مي‌آورد و هم نشان‌دهنده نظمي است كه در طول فيلم تَرَك برمي‌دارد و دچارِ هراس و اضطراب و ناامني و جنون مي‌شود. در اين فيلمِ مضطرب كه آكنده از حرص و بدگماني و افسردگي است، براي اولين بار در فيلمي جريان اصلي از سينماي آمريكا، واقعيتِ دنياي فيلم شبيه به پريشان‌حالي زندگي واقعي آمريكايي در دهه شصت ميلادي مي‌شود. آرتور پن در طول فيلم با حوصله و رنج، سعي مي‌كند زنداني فراري (رابرت ردفورد) كه براي ديدار معشوقِ جفاكارش (جين فاندا) به تگزاس آمده را بواسطه حضور و حمايتِ كلانتر از دست حيوان‌هاي آدم‌نما نجات ‌دهد. اما از واقعيت موحش گريزي نيست و در پايان به ميانجي يك مغاك دلخراش برآمده از زيرمتن زيست واقعي آمريكايي، با احضار لحظه‌ي تكان‌دهنده‌ي ترورِ جان اف كندي در دالاس، پسرك زنداني كشته مي‌شود و از بين مي‌رود. و كلانتر عاجز و ناتوان در برقراري امنيت، شهرِ غرق در گناه و فساد و تباهي را به همراه همسرش ترك مي‌كند. پايان مشوش و برآشوبنده و سياهِ «تعقيب» علاوه بر اينكه الهام‌بخشِ رومن پولانسكي و رابرت تاوني در «محله چيني‌ها» بعنوان يكي از مهمترين فيلم‌هاي سينماي آمريكا در دهه هفتاد و انبوهي فيلم آمريكايي در دهه‌هاي بعدي مي‌شود، آتشي مهيب و فزاينده، در زيرمتن سينماي آمريكا برمي‌انگيزد كه از دل خاكسترش «فيلم دهه هفتادي» همچون ققنوس/اژدها مجال پرواز و خرابكاري پيدا مي‌كند.
پويان عسگري
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط












استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز